
«بوبوک»، نوشته شده بر اساس داستانی از داستایوفسکی، با ته مایه هایی از طنز و یا دست کم شوخی، قصد داشت تا به حقیقت مرگ روحی و زوال اخلاقی انسان در طول زندگی بپردازد؛ با این حال گمان می کنم در این راه نتوانست مجموعه ای یکدست و به یادماندنی بر جای بگذارد. دکور نمایش برای نشان دادن فضای زیر خاک نسبتا مناسب بود اما فضای ایفای نقش را از بازیگران می گرفت. شاید همین نکته سبب شده بود تا بازی هیچ یک از بازیگران به چشم نیاید. شخصیت های داستان نیز همه سطحی تعریف شده بودند که با توجه به تعداد بالا (8 نفر) و زمان اندک نمایش (60 دقیقه) امری طبیعی به نظر می رسید؛ با این حال این ضعف سبب شده بود تا اشاره به زندگی پیشین هر یک از آنها سطحی، مختصر و گاه نامفهوم صورت پذیرد؛ این در حالی بود که تنها راه ارتباطی مخاطب با سرانجام و مکافات بحران های اخلاقی این مردگان، یا به تعبیر دیگر، تنها راه درک پیام داستان همین پیشینه شخصیت های داستان بود؛ پیشینه ای که سبب شده بود تا بوی تعفن آنها حتی یکدیگر را نیز آزار دهد. در کل نمایش کار متوسطی بود که بینندگان آن ناراضی از سالن خارج نشدند، هرچند با ندیدنش نیز چیزی را از دست نخواهید داد!
پی نوشت:
«...اون بالا روحمون تجزیه می شد و این پایین جسممون
تنهایی و تعفن همیشه وجود داشت
این رو تو بهم نشون دادی عزیزم...» این هم دیالوگ به یادماندنی بوبوک برای من بود.
نگاهی دیگر به نمایش را از اینجا بخوانید.

قسمتی که با فونت کوچکتر مینویسی بیش از حد ریز است و برای خواندن مشکل.
پاسخحذف