۶/۲۳/۱۳۸۸

پرسه های پاییزی

در زمان انتشار این مطلب، اجرای نمایش پایان یافته است. این یادداشت را تنها برای ثبت در آرشیو وبلاگ منتشر می کنم.

برای جذاب کردن یک داستان کاملا تکراری چه تدبیری می توان اندیشید؟ گمان می کنم این پرسشی بوده که نویسنده و کارگردان «پرسه های پاییزی» مدت ها با آن مواجه بوده اند. حکایت دستفروش ها (مدت ها است که تعداد گداهایی که بدون فروش هیچ چیز –حتی یک فال حافظ- از شما طلب پول می کنند آنقدر کم شده که شاید بتوان از وجودشان چشم پوشی کرد) و احساسات انسانی آنها، در عین تنگ دستیشان بارها و بارها مورد توجه هنرمندان قرار گرفته است. از ادبیات گرفته تا فیلم سازی و نمایش، ما آثار بسیاری را با محوریت چنین افرادی به خاطر داریم؛ اما اینکه این آثار، تا چه حد به با دیدگاهی واقع گرایانه، و به دور از نگاه های احساسی و ترحم برانگیز به مسئله نگریسته اند؟ من نمی توانم نظری کلی صادر کنم؛ فقط می توانم بگویم «پرسه های پاییزی» به هیچ وجه از چهارچوب کلیشه های تکراری خارج نشد.

گمان می کنم تنها راهکاری که نویسنده برای جذاب تر کردن داستان به کار گرفته بود، ایجاد تغییر در ادبیات نمایش است. دیالوگ ها با زبانی ناملموس و غیر رایج بیان می شوند که البته می تواند جذابیت های خاص خودش را هم داشته باشد، اما نه برای کسانی که با آثار «علی حاتمی» عمری را به سر برده اند و نقطه کمال این ادبیات را درک کرده اند. البته شاید هم نویسنده نمایش بیش از جناب حاتمی، تحت تاثیر «مسعود کیمیایی» دیالوگ های خود را تنظیم کرده باشد؛ اما دست کم همین که یکی از مخاطبانش چنین تردیدی دارد نشان می دهد که در نهایت «از اینجا مانده و از آنجا رانده» شده است.

بازی های نمایش نسبتا خوب و دست کم قابل قبول بودند؛ اما در این میان یک نفر تقریبا در حال درخشش بود؛ دختربچه حدودا ده ساله ای که پا به پای دو بازیگر دیگر نقش بازی می کرد و دیالوگ می گفت و چشم حیرت و زبان تحسین تماشاگران را به سوی خود جلب کرده بود. تماشای یک بازیگر خردسال، آن هم با چنین سهمی از نمایش برای من یکی که تجربه بسیار جالبی بود. در کل گمان می کنم که «پرسه های پاییزی» هرچند نمایشی بود که در هیچ جنبه ای از سطح متوسط فراتر نرفت، اما لحظات همراه با آرامشی را برای مخاطبانش فراهم ساخت و به مدد تم درام و پایان غم انگیزش توانست از زیر سایه سنگین کلیشه ای بودن موضوع فرار کند و بار دیگر مخاطب را تحت تاثیر قرار دهد.

پی نوشت:
نگاهی دیگر به نمایش را از اینجا بخوانید.