۶/۱۷/۱۳۸۸

مرثیه ای برای یک سبک وزن

نمایش را دوست نداشتم؛ با اینکه اجرای یکنواخت و متناسبی داشت؛ با اینکه بازی های روان و بی آزاری داشت؛ با اینکه حتی طراحی لباس و انتخاب دکور نیز کاملا با روال نمایش همخوانی داشت؛ نمی دانم؛ انگار نمایش همه چیز داشت، اما در نهایت هیچ چیز نداشت!

اگر تصمیم به دیدن «مرثیه ای برای یک سبک وزن» بگیرید شاید پیش از هرچیز انبوه تماشاگران نظر شما را به خود جلب کند؛ تماشاگرانی که آشکارا آمده اند تا از دیدن یک نمایش کمدی لذت ببرند و دست کم ساعتی را با خنده سپری کنند؛ مشکل هم به نظر از همین جا شروع می شود؛ انبوه کسانی که برای خنده جمع شده اند از همان آغاز به ترک دیوار هم می خندند! اگر منصف باشیم نباید چنین مطالبی را در نقد نمایش مطرح کنیم اما گویا اصولا این نمایش با همین هدف نیز طراحی شده است.

نمی دانم داستان کلی نمایش بر پایه چه چیز بود؛ فردی که مقداری پول به یکی از همسایگانش غرض می دهد و علی رغم حسن نیت و سادگی بلاهت آسایی که در این اقدام خیر دارد دچار مشکلات اساسی می شود؟ آیا واقعا همه داستان همین بود؟ آیا واقعا طرح و پیام پنهانی در پس ماجرا وجود داشت؟ آیا انتخاب نام «عامل هاشمی» و شعارهای «مرگ بر عامل هاشمی» به صورت افراطی تلاش می کرد به مخاطب القا کند که نمایش حامل پیامی از شرایط کنونی جامعه است؟ اگر چنین قصدی وجود داشت دست کم باید بگویم که به نظر توهم وجود چنین پیامی در بسیاری از مخاطبان ایجاد شده بود و تشویق ها و تحسین های پیاپی نیز حاکی از همین مسئله بودند؛ با این حال این تنها یک القای سطحی بود.

اگر یک نمایش بخواهد برای انتقاد از شرایط موجود در سطحی ترین «جوک»های کوچه و خیابانی توقف کند، من گمان نمی کنم بتوانیم نام «هنر» را بر روی آن قرار دهیم. این مسئله برای من به شدت یادآور «دست گل» جناب مسعودخان ده نمکی در عرصه سینما بود؛ «اخراجی ها»یی که با مبتذل ترین شوخی ها و حرکات توانست مورد استقبال گسترده قرار گیرد و تماشاگرانش را به خنده وادار کند از دیدگاه من یک اثر هنری نبود؛ حال چه فرق می کند که کارگردانش مسعود ده نمکی (از حامیان کودتا) باشد یا «ایوب آقاخانی» که محمود احمدی نژاد را مورد تمسخر قرار می دهد.

پی نوشت:

نگاهی دیگر به نمایش را از اینجا بخوانید.


تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید