۶/۱۸/۱۳۸۸

بیانیه موسوی (بخش سوم): چه باید بخواهیم؟

در دو نوشته قبلی، به دو بخش بیانیه یازدهم میرحسین، یعنی «مرور اتفاقات و آخرین موضع گیری های موسوی» و «تبیین جهان بینی جدید موسوی» اشاره ای گذرا کردم، اما بخش سوم بیانیه موسوی یا «چه باید کرد؟» به بحث و تفصیل بیشتری نیاز دارد، چرا که در خود بیانیه نیز این بخش مورد توجه اصلی قرار دارد. در این بخش، موسوی به عنوان پیش زمینه ای در پاسخ به پرسش «چه باید کرد؟»، یک پرسش مقدماتی دیگر را مطرح می کند: «نخستین قدم آن است که بدانیم چه باید بخواهیم؟ تا بهترین و بیشترین را خواسته باشیم».

میرحسین در پاسخ به «چه باید بخواهیم؟» صراحتا به بیان بخشی از خواسته های ذهنی خود می پردازد. این خواسته ها به خوبی نشان می دهد زمانی که میرحسین از «ما» حرف می زند دقیقا افرادی با چه ویژگی هایی را در نظر دارد و یا دست کم امیدوار است که مخاطبانش دارای چه خصوصیاتی باشند. موسوی می گوید «ما حفظ جمهوری اسلامی را می خواهیم» و بدین ترتیب مرزبندی کامل خود را با هرگونه تفکر انقلابی –به معنای کلاسیک آن- در مقابله با جمهوری اسلامی نشان می دهد. وی خواستار فروپاشی و ریشه کن شدن ساختار کنونی، و یا دست کم ساختاری که می تواند بر پایه قانون اساسی کنونی استوار شود نیست؛ بلکه او می خواهد هرچه سریعتر حکومت گران به اصول قانون اساسی باز گردند؛ اصولی را که آشکارا زیر پا می گذارند محترم بدانند؛ اصولی را که معوق نگه داشته اند به اجرا درآورند (1) و در نهایت حتی تاکید می کند اصولی وجود دارند که در زمان کنونی قابلیت اجرا ندارند و باید تغییر کنند(2).

با این حال میرحسین این بار به صرف تکرار عبارت کلی و نامفهوم «ظرفیت های مغفول مانده قانون اساسی» اکتفا نمی کند. او نمی خواهد هیچ گونه ابهامی برجای بگذارد، پس خواسته های خود، خواسته هایی که آشکارا نسبت به شعارهای انتخاباتی اش رنگ و بویی مترقی تر(3) و جدیدتر گرفته اند را نام می برد. «تأمین آزادی‌های سیاسی و اجتماعی، رفع تبعیض، امنیت قضایی و برابری در مقابل قانون، تفکیک‌ناپذیری آزادی، استقلال و تمامیت ارضی کشور از یکدیگر، مصونیت حیثیت، جان و مال اشخاص، ممنوعیت تفتیش عقاید، آزادی مطبوعات، ممنوعیت بازرسی نامه‌ها، استراق سمع و هر گونه تجسس، آزادی احزاب و جمعیت‌ها، آزادی برگزاری اجتماعات، تمرکز دریافت‌های دولتی در خزانه‌داری کل، تعریف جرم سیاسی و رسیدگی به آن با حضور هیات منصفه، آزادی بیان و نشر افکار در صدا و سیما و بی‌طرفی آن و . . .». طرح چنین خواسته هایی اثبات می کند میرحسین جنبش سبز را جنبشی «آزادی خواه» و «دموکراسی طلب» می داند(4)، اما همانگونه که پیش از این هم گفته شد، وی برای دست یابی به چنین آرمان هایی، به روش های خشن اعتقادی ندارد. میرحسین نیز به مانند بسیاری دیگر بر این باور است که صلح و آرامش از لوله تفنگ خارج نمی شود؛ مسیر دموکراسی از راه سرکوب و نبرد نمی گذرد و آزادی اکثریت با به بند کشیدن اقلیت میسر نخواهد شد.

به بیان دیگر، میرحسین ضمن تبیین «چه باید بخواهیم؟» جنبش، «چه نباید بخواهیم؟» را هم پاسخ می دهد و هرگونه خشونت و تشنج را نفی می کند. همین باور است که با بیان زیبای موسوی چنین مطرح می شود: «برخلاف آنچه دستگاه‌های تبلیغاتی دولتی سعی در القای آن دارند، این ما هستیم که بازگشت اعتماد و آرامش به فضای جامعه را خواهانیم و این ما هستیم که از هر اقدام تندروانه و خشن امتناع می‌کنیم».

پی نوشت:

* از زمان صدور بیانیه یازدهم تا کنون، به دلیل تاکید مجدد موسوی بر پایبندی به نظام جمهوری اسلامی انتقادات بسیاری از وی شده است. کاش این منتقدین بتوانند از بند ظاهر رها شوند و درک کنند که «جمهوری اسلامی» تنها دو واژه هستند که در کنار یکدیگر قرار گرفته اند؛ مفهومی که موسوی به این دو واژه می دهد در سطر به سطر بیانیه هایش کاملا آشکار و برای شخص من آرمانی است.
1- مثال موسوی در این زمینه آزادی تجمعات است.
2- تاکید صریح موسوی در این مورد بر شورای نگهبان است
3- تاکید موسوی بر آزادی «تدریس زبان های قومی و محلی» نشان می دهد که نگاه گسترده او دغدغه های قومی را نیز از قلم نینداخته است.
4- ای کاش جناب محسن کدیور به این نکته توجه ویژه ای داشته باشند تا دیگر در سخنان خود اصرار نکنند «ذات جنبش سبز یک ذات اسلامی است».