۶/۱۴/۱۳۸۸

مجلس برادر کشی

داستان ایرج و برادرانش، تراژدی فراموش شده شاهنامه است؛ «مجلس برادر کشی» این را برایم یادآوری کرد. نمایشی که به تعبیر کارگردانش «آیینی-سنتی» است، اما به هیچ وجه در همین محدوده باقی نمانده است. ایده های جدید نمایش، به خوبی در کنار ساختار سنتی آن قرار گرفته و تقابل زیبایی از بازگشت به نمایش سنتی ایرانی، در برابر گذار به تیاتر مدرن را پدید آورده است.

ساختار سنتی نمایش بر پایه داستانی از شاهنامه استوار است. داستان ایرج، سلم و تور، فرزندان فریدون که بر سر جانشینی پدر در فرمان روایی بر ایران زمین میانشان کینه ای پدید می آید. این داستان شاهنامه، در اساس کاملا حفظ شده و تنوع و ایده پردازی های خلاقانه در اجرا، کلیت آن را دستخوش تغییر نکرده است. از سوی دیگر، افزوده شدن شمه هایی از تعزیه خوانی، به عنوان بخش دیگری از سنت نمایشی کشور، بار آیینی نمایش را غنای دوچندانی بخشیده است. «سیروس همتی» نه تنها توانسته است این دو جنبه از سنت نمایش ایرانی، یعنی شاه نامه خوانی و تعزیه خوانی را در کنار یکدیگر قرار داده، و یا به نوعی داستانی از شاهنامه را بر شیوه ای از اجرای تعزیه خوانی سوار کند، که در عین حال از عنصر موسیقی نیز به عنوان ملاط نهایی برای چفت شدن این اجزای نمایش به خوبی بهره گرفته است. اجرای موسیقی زنده ای که آن نیز جنبه های مشترکی از تعزیه خوانی و نقالی را توام با یکدیگر عرضه می کند.

اما همانگونه که پیشتر هم اشاره کردم، نمایش آیینی جناب همتی به هیچ وجه قصد ندارد در چهارچوب سنت خلاصه شود و شاید اولین ابتکار کارگردان برای فرار از این رکود، به کارگیری سه بازیگر زن، برای ایفای نقش سه پسر فریدون است! سیروس همتی، در پایان نمایش و در تشریح دلایل این تصمیم گفت «از دیدگاه من شاهنامه جنسیت ندارد؛ شخصیت ها در شاهنامه همه نماد هستند و تنها ظرفی برای انتقال پیام به حساب می آیند».(*) این برداشت از شاهنامه برایم بسیار جدید و جذاب بود؛ اما در عین حال گمان می کنم می توان برای چنین ایده ای، کارکردهای متفاوتی نیز در نظر گرفت که بسته به مخاطب تغییر پذیر هستند؛ دست کم خود من تا پایان نمایش و پیش از آنکه جناب کارگردان بخواهد توضیحی در این زمینه بدهد برداشت ویژه ای برای خودم داشتم که هنوز هم آن را دوست دارم.

به عنوان شاهدی دیگر، بر ایده های سنت گریز «مجلس برادر کشی»، می توانم به شکستن زمان در گوشه هایی از نمایش اشاره کنم. آنجا که بدون رعایت این حقیقت که فریدون و پسرانش صدها سال پیش از رستم زندگی می کردند، نابرادری های «سلم» و «تور» به نابرادری «شغاد» تشبیه می شود، و یا از زبان «تور» رجز خوانی می شود که «پهلوی ایرج را خواهم درید همانگونه که رستم پهلوی سهراب را درید».(*) همچنین در بخشی از نمایش، آزمون نبرد سه برادر با اژدها، بدون کلام و با رقصی ویژه به اجرا درآمد که بیش از هرچیز مخاطب را به یاد رقص اژدها، در آیین های سنتی چینی می اندازد.

در نهایت گمان می کنم «مجلس برادر کشی» همه ابزار لازم برای بدل شدن به یک اثر فوق العاده را داشت، اما چند نکته ریز به چنین هدفی ضربات مهلکی وارد ساخت. اولی، افراط و یا شاید ناهمخوانی تکه هایی از طنز کوچه و بازاری بود که به تعبیر کارگردان به عنوان «فاصله گذاری» در نمایش گنجانده شده بود. برای من به شخصه که این مسئله به شدت آزار دهنده بود؛ از میان صحبت ها و انتقادات حضار نیز به نظر می رسید تاثیر مشابهی در دیگر مخاطبان ایجاد شده است. نکته دیگر نیز بازی نسبتا ضعیف سه بازیگر زن بود. شاید بتوان بخشی از نمایان بودن ضعف در اجرای نقش فرزندان فریدون را به گردن پیش زمینه ذهنی مخاطب انداخت؛ پیش زمینه ای که تصور می کند نقش پهلوانان شاهنامه را باید مردانی تنومند بازی کنند؛ اما حتی صحت چنین توجیهی نیز نمی تواند تمامی ضعف های اجرا را بپوشاند، به نحوی که شاید بتوانم با قاطعیت بگویم: آرزوی سیروس همتی، مبنی بر اینکه «در اجرای بازیگران زن، نباید رنگ و بویی از زنانگی دیده شود» به هیچ وجه برآورده نشده است.

پی نوشت:
(*) همه موارد نقل به مضمون بودند.

در انتهای اجرای نمایش، با حضور کارگردان جلسه پرسش و پاسخی برگزار شد که به نظرم ایده ای بسیار عالی است و امیدوارم در مورد دیگر نمایش ها نیز با آن مواجه شوم. نقل قول های کارگردان و یا دیگر مخاطبان مربوط به صحبت های این جلسه می شود.

پس از «خشکسالی و دروغ» (هنوز منتشر نکرده ام)، این نمایش بهترین پیشنهاد من از میان نمایش های در حال اجرای مجموعه تیاتر شهر است.
تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید