۶/۱۷/۱۳۸۸

بیانیه موسوی (بخش دوم): تولد یک پروانه

پس از انتشار بیانیه شماره پنج مهندس موسوی، نوشتم که به گمان من موسوی بر سر یک دوراهی بزرگ قرار گرفته است. چه آن برداشت از بیانیه موسوی درست بوده باشد و چه نه، امروز و از خلال بیانیه جدید موسوی کاملا مشهود است که مهندس تصمیم خودش را گرفته است. از نگاه من موسوی به زیباترین وجه ممکن تغییر کرده است؛ همان گونه که دست تقدیر این نامزد دیروز انتخابات ریاست جمهوری را تا حد نماد یک جنبش ملی بالا برد، وی نیز دیدگاه های خود را، ظرفیت های خود را، و از همه مهم تر، باورهای خود را به همین میزان ارتقا داده است. رخ دادهای دوماه گذشته باورهای میرحسین را صیقل داده و موسویِ امروز، دیگر نه بارزترین چهره «خط امام» و «اسلام دهه شصت»، که شایسته ترین نماینده برای اندیشه نوین سکولار در ایران است.

چهاربند دوم بیانیه موسوی که پیش از این آن را تبیین جهان بینی و مانیفست اعتقادی جدید موسوی خوانده بودم آشکارا از درسی حکایت دارد که موسوی به اعتراف خودش آن را از بطن جامعه گرفته است: «مردم ما اینک با پوست و گوشت و استخوان خود دریافته‌اند که تنها راه همزیستی مسالمت‌آمیز سلیقه ها و گرایش‌ها، و اقشار، اقوام، مذاهب و ادیان گوناگونی که در این سرزمین پهناور زندگی می‌کنند، اذعان به وجود تنوع و تعدد شیوه‌های زندگی و اجتماع بر کانون آن هویت دیرینه‌ ای است که آنان را به یکدیگر پیوند می‌زند». تاثیر همین دیدگاه است که موسوی را نیز وا می دارد «لااکراه فی الدین» را به درستی «اجباری در دین وجود ندارد» ترجمه کند.

موسویِ جدید در توصیف ملت ایران آنان را «خانواده بزرگ، باستانی و خداجوی ایران زمین» معرفی کرده و دیگر از «مومن» و «مسلمان» و دیگر صفات غیرفراگیر استفاده نمی کند. همین روشنفکر بلوغ یافته و شجاع است که به درستی در می یابد «مردم ما اینک به نتایجی بسیار ارزشمندتر و ماندگارتر از انتخاب یک فرد دست یافته‌اند» و بدون هیچ ابایی شهامت آن را دارد که علی رغم ریخته شدن خون ده ها تن از زنان و مردان این سرزمین بگوید «مردم ما این موهبت بزرگ را با هزینه هایی بسیار اندک» به دست آورده اند.

پی نوشت:

بخش اول این مطلب را از اینجا بخوانید.
راز سر به مهر نیز همچنان از بیانیه می نویسد.