۷/۲۵/۱۳۸۸

چوب و پیاز خورده و پول های پس داده!

عاقبت دزدی را که محکوم شد یا اموال مسروقه را پس بدهد، یا سه من پیاز ببلعد و یا چوب و فلک را تحمل کند همه شنیده ایم. این روزها حکایت جمهوری اسلامی هم شبیه همین شده است. چند سال تمام مسئله غنی سازی اورانیوم را آنچنان حیثیتی و ناموسی کردند که هیچ کس تصور نمی کرد هیچ گشایشی در مسیر این پرونده ممکن باشد که یک شبه معلوم شد همه اش کشک بود؛ آقایان دست کم در ظاهر پذیرفته اند* غنی سازی را در روسیه ادامه دهند. (ترجمه دقیقش می شود توقف غنی سازی در ایران و به دست ایرانیان) 30 سال مرگ بر آمریکا به جای خود؛ یک دهه هم نمی شود که «آقا» فرمودند «هرکس از دم از مذاکره با آمریکا بزند یا با الفبای سیاست بیگانه است یا با الفبای غیرت». رفتند و سر یک میز که هیچ، در یک اطاق و پشت درهای بسته «غیرت» و «سیاست» را بی خیال شدند. این همه سال تمام فشارها و تحریم ها را به مملکت تحمیل کردند که یک مشت بچه بسیجی و چهارتا خشکه مقدس بی خبر از دنیا را راضی نگه دارند؛ حالا که از ترس تحریم و نداشتن پشتوانه مردمی در داخل کشور ناچار شدند نه تنها به «حقوق مسلم» هسته ای، که به آبروی نداشته خودشان هم چوب حراج بزنند و صدای امثال امام جمعه اردکان را در بیاورند، باز هم دنیا راضی نشده و همچنان روی تحریم تاکید می کند. امثال احمد جنتی هرقدر هم که ماله بکشند فایده ای ندارد؛ دیگر نه راه پسی باقی مانده و نه راه پیش؛ این وجب «علی» مانده و حوضش!

پی نوشت:
* اگر می نویسم در ظاهر به این دلیل است که باور دارم رهبری جمهوری اسلامی تحت هیچ شرایطی از رویای خود برای دست یابی به بمب اتم دست بر نخواهد داشت.

تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید