۷/۱۸/۱۳۸۸

این تابوی ننگین

عطاءالله مهاجرانی نامه ای نوشته است. بیانیه مانندی برای ترغیب شهروندان شیرازی به حمایت از آیت الله دستغیب که در آن روایت عجیبی ذکر شده است: «ندامت از سکوت در برابر کشتار 67».

بر سر محور اتحاد جنبش سبز بحث های بسیار گسترده ای شکل گرفته و هم چنان ادامه دارد؛ با این حال و با توجه به وزنه سنگین مثلت موسوی، خاتمی و کروبی، تا کنون «خط امام» نقش پررنگی در این محور اتحاد ایفا کرده است. برای آنانی که با تاریخچه سی ساله انقلاب آشنایی دارند پوشیده نیست که جریان احمدی نژاد و حامیان نظامی او به هیچ وجه از دایره نزدیکان آیت الله خمینی نبوده و نیستند (اگر نگوییم در دایره مغضوبین او قرار داشتند). شاید همین مسئله سبب شد تا مثلثی که به عنوان رهبری جنبش سبز شناخته می شود تلاش کند تا در یک مبارزه درون ساختاری، کودتاچیان را با چوب مخالفت با خط و اندیشه های امام مورد حمله قرار دهند؛ اما در این میان یک مشکل اساسی وجود دارد؛ بخش عمده ای از حامیان و فعالان جنبش سبز (باز هم اگر نگوییم اکثریت قاطع آنان) را طیف دیگری از مخالفان آیت الله خمینی تشکیل می دهند!

قربانیان قتل عام ها و پاکسازی های دهه اول انقلاب؛ چپ گراها؛ ملی گراها؛ جمهوری خواه ها؛ سکولارها و حتی نیروهای مشروطه خواه و سلطنت طلبی که به نوعی حاضر به حمایت از جنبش سبز شده اند را به سختی می توان زیر پرچم «خط امام» و با شعارهایی نظیر «بازگشت به مسیر آرمان های امام» گرد آورد. این مسئله نه تنها از لحاظ عملی غیر ممکن به نظر می رسد، در نظر نیز پسندیده نیست. چگونه جنبشی که یکی از بزرگترین بنیان های خود را بر پایه «اخلاق» بنا نهاده است می تواند برای مصالح کوتاه مدت خود چشم بر روی تیره ترین جنایات یک قرن اخیر کشور ببندد؟ این تضاد اگر هرچه سریع تر برطرف نشود می تواند گسستی گسترده را در میان فعالان جنبش سبز به وجود آورد که نتیجه ای جز شکست قطعی این جنبش ندارد. به گمان من عطاءالله مهاجرانی برای برطرف ساختن این تضاد پیش گام شده است.

اگر جنبش سبز می خواد همچنان با ادعای اخلاق مداری به پیشروی خود ادامه دهد؛ اگر جنبش سبز می خواهد همچنان ذات خود را «آزادی خواهانه» و در تقابل با هرگونه سرکوب و بی عدالتی معرفی کند، و اگر فعالان جنبش سبز می خواهند همچنان با وجدانی آسوده شعار «مرگ بر دیکتاتور» سر دهند، باید هرچه سریع تر دامان خود را از آلودگی هر جنایتی، چه در حال حاضر و چه در گذشته نه چندان دور خود پاک سازند. نمی توان کتمان کرد که آیت الله خمینی دیدگاه های متفاوتی از رهبر کنونی جمهوری اسلامی داشت که بسیاری از آنها در نهایت به سوی رای اکثریت مردم گرایش پیدا می کرد؛ نباید هم فراموش کرد که ایشان معمولا در موارد اختلاف میان شورای نگهبان و نمایندگان مجلس از نمایندگان حمایت می کردند و این روندی است که امروز به کلی واژگونه شده؛ اما باید پذیرفت که روش و اندیشه های آیت الله خمینی نه تنها ظرفیت پوشش دادن به آرمان های جنبش سبز را ندارد، بلکه در بسیاری از موارد درست همان چیزی است که این جنبش برای نابودی اش تلاش می کند.

جنایات 67 از هیچ منظری با وقایع کهریزک قابل مقایسه نیست؛ حتی اگر امروز سیدعلی خامنه ای بتواند ادعا کند که از جنایات کهریزک بی خبر و با وقوع آنها مخالف بوده، در مورد فجایع رخ داده در سال 67 هیچ تردیدی وجود ندارد که آیت الله خمینی نقش اول و آخر را ایفا کرده است. تابوی انتقاد از این جنایات را اگر امروز فعالین جنبش سبز نشکنند هیچ بعید نیست که در آینده ای نه چندان دور کودتاچیان دست به این کار بزنند و آنگاه است که خط کشی های مشخص میان مخالفین جنایت و دیکتاتوری از میان خواهد رفت. احمدی نژاد قابلیت این را دارد که برای حفظ اریکه قدرت حتی جنایات دهه اول انقلاب را به چالش بکشد، پس چرا ما نباید با هدفی انسانی و برای روشن شدن حقیقت چنین کاری کنیم؟

پی نوشت:
آرش سیگارچی نیز به این نامه اشاره کرده است.

تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید