۷/۲۰/۱۳۸۸

تاثیرات معکوس یک مجازات نسنجیده

از نگاه من هر مجازات تنها با دو توجیح می تواند پذیرفته شده باشد. اول جنبه بازدارندگی از جرم و دوم جنبه آموزشی و تأدیبی. نگاه انتقام جویانه به مجازات تنها زاییده اذهان پریشان و غیرمتعادلی است که نه می تواند و نه باید در قوانین کشوری لحاظ شود. از این منظر من گمان می کنم مجازات اعدام هر دو کارکرد خود را از دست داده است (البته با قبول این پیش فرض که زمانی در چنین کارکردهایی موفق بوده). در اینجا به جنبه بازدارندگی نخواهم پرداخت و با توجه به مسئله اعدام «بهنود شجاعی» می خواهم به صورت مصداقی جنبه تأدیبی مجازات را مرور کنم.

یک مجازات زمانی می تواند در ایفای نقش تأدیبی موفق عمل کند که پس از اجرا در درجه اول مجرم و در درجه دوم جامعه را متقاعد سازد که اولا عملا مجرمانه رخ داده مذموم و محکوم بوده و در ثانی مسوولیت این جرم و محکومیت ناشی از آن متوجه فرد مجرم است. اما با اعدام بهنود شجاعی در درجه اول اثری از مجرم به جا باقی نمانده که بخواهیم او را متقاعد کنیم عملش مذموم بوده است. در درجه دوم نیز عملا شاهد آن هستیم که افکار عمومی جامعه، به دلیل نفرت موجود از «کشتن»، بیش از آنکه پیکان انتقادات خود را به سوی فرد مجرم نشانه روند، از خانواده قربانی گلایه و انتقاد می کنند. به عبارت ساده تر، مجازات نسنجیده ای که قانونگذار برای این جرم تعریف کرده سبب شده است تا خانواده قربانی که تنها در چهارچوب قانون عمل کرده و در واقع نیز اولین آسیب دیدگان این عمل مجرمانه هستند امروز در افکار عمومی مورد شماتت قرار گیرند. از سوی دیگر فرد مجرم دیگر زنده نیست و به نظر می رسد همین مسئله باعث شده تا افکار عمومی به جای مذمت او، حتی تا سرحد همدردی کردن و یا «مظلوم» خواندن او پیش روی کنند. نتیجه آنکه امروز و در شرایطی کاملا عملی می توانیم به خوبی مشاهده کنیم که مجازات نسنجیده، نه تنها هیچ یک از کارکردهای قابل انتظار برای یک مجازات را برآورده نساخته، بلکه حتی جای متهم و شاکی را به نوعی عوض کرده است.

پی نوشت:
نمونه آشکاری از نتایج نامطلوب اجرای این حکم را می توان در مطلب «
علی رضا رضایی» عزیز مشاهده کرد که البته از جانب فیدوس هم به خوبی مورد نقد قرار گرفته. پیش از این و در ماجرای اعدام «دلارا» را نیز شرایط مشابهی رخ داده بود.
از مجتبی سمیع نژاد «خانه دشمن کجا است» را در همین رابطه بخوانید

تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید