۱/۱۰/۱۳۸۹

ویژه نامه نوروزی مجمع دیوانگان

بالاخره کار «ویژه نامه نوروزی مجمع دیوانگان» به پایان رسید تا امکان انتشارش در ایام تعطیلات فراهم شود. برای این ویژه نامه بخش های گوناگونی در نظر گرفته ام که به ترتیب زیر تقدیم می شود:


برگزیده های مجمع دیوانگان:


اولین بخش ویژه نامه، به مرور و انتخاب برگزیده هایی از مطالب منتشر شده طی یک سال گذشته در همین وبلاگ اختصاص دارد. این بخش نوعی مرور خاطرات یک سال گذشته «مجمع دیوانگان» است که بیشتر به دل خودم نشسته اند:


در بخش نوشتار: نوشتار بخش مورد علاقه خودم در زمینه وبلاگ نویسی است. با این حال محدودیت های وبلاگ نویسی، از جمله کمبود زمان و نیاز به یادداشت هایی کوتاه تر سبب می شود که تعداد یادداشت های زمینه «نوشتار» را کنترل کنم. ضمن یادآوری از یادداشت «در باب شجاعت خردمندانه»، گمان می کنم یادداشت «توزیع مستقیم درآمدها در ایران غیرعملی است» را به دلیل تم اقتصادی آن و نیازهای امروزین جامعه به دیگر یادداشت ها ترجیح می دهم.


در بخش روزنوشت: در این بخش خاطره تلخی از یادداشت «من خون می بینم» دارم. یادداشت مربوط به چند روز پیش از برگزاری انتخابات است که اگر بخوانیدش می توانید درک کنید چرا خاطره تلخی به جای گذاشته است. اما برگزیده من در این زمینه یادداشت «هلپرکه» است که بدون تردید احساسات قومیتی در انتخاب آن دخیل بوده است.


در بخش جنبش سبز: پس از کودتای 22 خرداد بخش «کودتا» را به مجمع دیوانگان افزودم، بخشی که پس از چند ماه گمان کردم باید تغییری در آن حاصل شود، بنابراین برای حفظ خاطرات روزهای ملتهب پس از 22 خرداد بخش کودتا را حفظ کردم و از آن پس زمینه «جنبش سبز» را برای پی گیری یادداشت های مربوط به جنبش پدید آوردم. در این زمینه شاید یادداشت هایی نظیر «استفاده از روزهای رسمی کارکرد خود را از دست داده است» را مفیدتر بدانم، اما یادداشت کوتاه «ما مثل همیم» آنچنان احساس خوبی در من داشت که نمی توانم آن را برگزیده خود ندانم.


در بخش حکایت: حکایت بخشی بود که به دنبال سری یادداشت های «حکایت این روزهای من» به «مجمع دیوانگان» اضافه کردم. جالب ترین خاطره در این بخش را از یادداشت «بابا-2» دارم.


در بخش هنر: سال گذشته موفق به تماشای بیش از 50 تیاتر شدم که از این میان حدود 40 یادداشت برای مجمع دیوانگان نوشتم. به عنوان مروری بر خاطرات خوش شب های تیاتر در پس روزهای تلخ کودتا، ده یادداشت برگزیده را انتخاب کردم که می توانید آنها را از اینجا دریافت کنید.


در بخش کوته نوشت: نوشته های زمینه کوته نوشت در این وبلاگ با گذشت زمان کمی از ویژگی «کوتاهی» خود را از دست دادند و کم کم به یادداشت هایی «داستانک» مانند بدل شدند اما همچنان ترجیح دادم نام این زمینه را حفظ کنم. «اتوبوس» را در این بخش بیشتر می پسندم، هرچند امکان دارد به زودی و به همراه چند یادداشت دیگر به بخش «داستانک» منتقل شود.


مجمع دیوانگان زمینه های دیگری نیز برای انتشار مطالب دارد که طی یک سال گذشته بیشتر آنها غیرفعال بودند. زمینه های شاه نامه، قانون بدانیم، گفت و گو و پادکست از این جمله اند. شرایط ویژه پس از کودتا اصلی ترین دلیل ایجاد وقفه در انتشار مطالب این بخش ها بود که امیدوارم در سال جدید این کمبودها جبران شود. ضمن اینکه زمینه های جدیدی از جمله «گزیده جراید» و «گزیده کتاب» به تازگی و در سال جدید به این وبلاگ افزوده شده اند.


برگزیده های وبلاگستان:


طی یک سال گذشته ارتباطم با فضای وبلاگستان گسترش بیشتری پیدا کرد. در این یک سال دوستان مجازی جدیدی پیدا کردم هرچند ممکن است این دوستی ها در مواردی یک طرفه باشد! با این حال در اینجا می خواهم برگزیده های خودم از وبلاگستان فارسی را در سال گذشته معرفی کنم:


در بخش کوته نوشت (مینی مال): با احترام به وبلاگ های «قصه های عامه پسند» و «مملکته داریم»، انتخاب من وبلاگ «مطرود» است که شب های بسیاری حرف دلم را در میان یادداشت هایش خوانده ام.


در بخش روزنوشت: با احترام به همه دوستان، انتخاب من وبلاگ «راز سر به مهر» است که علی رغم خانه کشی های پیاپی، گمان می کنم یادداشت های روزانه و کوتاهش نگاه دقیق و منصفانه ای به اخبار و رخ دادهای روزمره دارد.


در بخش مقاله و تحلیل: با احترام به وبلاگ های «یک لیوان چای داغ» و «برساحل سلامت» گمان می کنم وبلاگستان فارسی در این زمینه دچار ضعف عمده ای است که پر کردن آن تنها با مرور زمان میسر نخواهد بود، بلکه نیازمند تغییری در فرهنگ وبلاگ نویسی و البته وبلاگ خوانی ما دارد. تا آن زمان در این زمینه گمان نمی کنم بتوان از وبلاگ شاخصی نام برد.


وبلاگ برگزیده: اما در مجموع و همان گونه که پیش از این نیز اشاره کرده بودم، وبلاگ نویس برگزده سال از نگاه من همچنان «آرش کمانگیر» عزیز است که دلایلش را پیش از این ذکر کرده ام و از تکرار می پرهیزم.


گودر باز برگزیده: پی گیری دوستان گودری، یکی از مشغولیت های اینترنتی من در یک سال گذشته بود. با دوستان بسیاری در این مدت آشنا شدم و از پیشنهادهای آنها در گودر استفاده های زیادی کردم. در این بخش ضمن احترام به «وحیدآنلاین» و «ترسا»، پی گیری «سمیه توحیدلو» را به دلیل به اشتراک گذاشتن مقالات تحلیلی متفاوت ترجیح می دهم، نکته ای که کمتر از جانب دیگر دوستان شاهد آن هستم.


و در نهایت وبلاگ نویس برگزیده: فضای وبلاگستان بخشی از فضای بزرگ مجازی است و همانگونه که از نامش برمی آید رسم نیست که در آنجا افراد را با شخصیت حقیقیشان شناخته و قضاوت کنند. با این حال گمان می کنم در سال گذشته، وبلاگستان فارسی شاهد پدیده ای بود که می تواند این روال دیرینه را به کلی تغییر داده و فرهنگ جدیدی در فضای وب فارسی پدید آورد. «محمد نوری زاد»، آزادمردی که شهامت، شجاعت، آزادگی و استقامتش همه را به حیرت و تحسین وا داشت مردی بود که وبلاگستان فارسی می تواند برای همیشه به وجود افراد چون او افتخار کند. با بهترین آرزوها برای نوری زاد، من او را وبلاگ نویس برتر سال 88 می دانم. جایش در میانمان بسیار خالی است.


اما عیدانه مجمع دیوانگان:


برای آنکه این ویژه نامه نوروزی از حالت مرور خاطرات و مطالب تکراری خارج شود، در این بخش به خودم این افتخار را می دهم که اولین داستان کوتاهم را به عنوان «مینی بوس»، برای اولین بار منتشر کنم. هرچند پیش از این نیز نوشته هایی در غالب داستانک داشته ام، اما خودم گمان می کنم که مینی بوس اولین داستان کودتاهی است که نوشته ام. داستانی که هرچند در نگاه اول ممکن است چندان به چشم نیاید، اما کاملا تحت تاثیر وقایع پس از انتخابات نوشته شده است. این داستان را به صورت پادکست هم اجرا کرده ام که فایل صوتی آن را می توانید از رادیو مجمع دیوانگان بشنوید و دریافت کنید. فایل متنی «مینی بوس» را نیز می توانید از اینجا دریافت کنید.

این سانسور نیست؛ دزدی است

مشکل فیلترینگ مسئله امروز و دیروز نیست و وبلاگستان فارسی از ابتدا با آن دست به گریبان بوده است. اینکه حاکمیت صلاح نداند و اجازه ندهد که مخاطبان به مطالب شما دسترسی پیدا کنند برای همه ما قابل درک است چرا که شرایط مشابهی را در فضای غیر مجازی تجربه می کنیم. محدودیت، محدودیت است. چه در انتخاب پوشش و چه در انتشار افکار و عقاید. اما جدیدترین شیوه به کار گرفته شده توسط حاکمیت دیگر حتی در جامعه استبدادزده و سانسور شده ایرانی هم بی معنا است. هنگامی که مخاطب قصد دارد تا به مطالب من مراجعه کند اما به جای محدود کردنش (همان پیغام دسترسی مقدور نمی باشد)، مطالب دیگری در اختیارش قرار می دهند دقیقا و دقیقا به معنای سرقت آدرس دامنه من است. حال شاید بسیاری به مانند من از امکانات رایگانی نظیر بلاگر استفاده کنند، اما در مواردی که فرد برای خرید دامنه خود هزینه هم پرداخت کرده باشد، دیگر ارایه اطلاعات مطلوب حاکمیت به جای مطالب صاحب آدرس چه معنایی به جز سرقت آن دامنه و هزینه خرید یا اجاره آن می تواند داشته باشد؟


پی نوشت:

امروز برای دومین بار تلاش کردم تا با ارسال نامه به آدرسی که جهت «رسیدگی به اعتراضات» ارایه شده است دلایل فیلتر شدن وبلاگم را جویا شوم، اما ای-میلی که به این آدرس فرستادم از طرف گوگل با پیغام «Delivery failed» مواجه شد!

۱/۰۹/۱۳۸۹

مسئله

اخوی گرامی امروز یک پنج هزار تومانی تقلبی در میان پول هایش پیدا کرده است؛ یعنی می خواسته خرج کند که طرف نپذیرفته. پول را می خواست به مادر بدهد که لای یک دسته اسکناس به عنوان قسط وام به بانک بدهد. من هم گفتم که فکر خوبی است اما حتما به مسوول بانک بگویید که این اسکناس تقلبی است. اخوی مخالفت کرد: «اگر بگوییم که قبول نمی کند، بلافاصله سوراخش می کند و تمام». گفتم «خوب به هر حال نمی توان که دروغ گفت و سر بانک را کلاه گذاشت»؟ اخوی نظرش این بود که «تقصیر ما که نیست؟ چرا ما باید ضرر کنیم؟ دولت خودش ضرر این پول تقلبی را بدهد». گفتم «به هر حال کوتاهی از ما بوده، ما هم نباید پول تقلبی را قبول می کردیم» اما نظر اخوی این بود که «کوتاهی از دولت بوده، چرا اجازه داده پول تقلبی چاپ شود و ما ضرر کنیم؟ حالا که نمی تواند جلوی چاپ این اسکناس ها را بگیرد خودش هم ضررش را بپردازد».


هر دو نظرمان را گفتیم. تصمیم گیری نهایی ماند با مادر. فردا می پرسم که وقتی اسکناس را تحویل داده تقلبی بودنش را هم گزارش کرده یا نه؛ اما هنوز نمی دانم حق با من بود یا اخوی.

ویژه نامه نوروزی ایران – وقتی یک خبرنگار اصولگر قول اخلاقی می دهد

در ابتدای مصاحبه ایران با بهزاد نبوی یک توضیح با عنوان «اشاره» آمده است که اینگونه آغاز می شود: «مصاحبه با بهزاد نبوی با یک قرار قبلی انجام شد که ما هرچه خواستیم بپرسیم و او پاسخ گوید؛ اما قبل از انتشار هرچه را خواست حذف کند و نسخه نهایی پس از تایید او منتشر شود».* همچنین در این «اشاره» آمده است: «کافی است به عصبانیت و بیان اینکه این مصاحبه است یا بازجویی دقت شود تا روند بخش محذوف نیز قابل حدس باشد». اشاره مصاحبه کننده با ادعای خودش به پرسش هایی در مورد انفجار دفتر ریاست جمهوری و تیم تحقیق و تفحص از آن ماجرا است. پس مخاطب باید بپذیرد که اسنادی علیه نبوی به دست آمده که او از افشا و انتشارشان بیم دارد. اما اجازه بدهید به یک «قول اخلاقی» دیگر از این خبرنگاران اصولگرا اشاره کنیم.


در صفحه 29 ویژه نامه (چهارصفحه پیش از گفت و گوی با بهزاد نبوی) مطلبی با تیتر «اختلاف انشعاب انحلال» در مورد «سازمان مجاهدین انقلاب» منتشر شده است که پاراگراف اول آن به یک خاطره از جلسه تاسیس سازمان اختصاص دارد و در پاراگراف دوم نوشته شده: «این بخش هایی از مصاحبه با یکی از شاخص ترین چهره های سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی است که تمایلی به انتشار این بخش از مصاحبه با نام خودش نداشت».** جالب اینجا است که همین خاطره، تنها چهار صفحه بعد و در جریان گفت و گو با بهزاد نبوی، عینا از زبان وی منتشر می شود. حال تصور کنید خبرنگاری که به اعتراف خودش قرار نبوده این خاطره را به نقل از نبوی منتشر کند اما منتشر کرده، تا چه حد شرافت اخلاقی آن را دارد که نسبت به دیگر قول هایی که به نبوی داده پایبند بماند؟ فراموش نکنید تاریخ مصاحبه با نبوی «16 بهمن 1384» ذکر شده و به تاکید روتیتر مصاحبه تا کنون هیچ جا منتشر نشده است. یعنی آقایان چهار سال صبر کرده اند تا نبوی به زندان بیفتد و دستش از همه جا کوتاه شود، بعد به صورت اخلاقی تمامی درخواست هایش را در گفت و گو به اصطلاح جنجالی عملی کنند!

پی نوشت:

* ویژه نامه نوروزی ایران – صفحه 33 - «برای ایجاد سازمان عجله داشتند» (ابهام ناشی از ضعف دستوری مربوط به خود متن است).


** ویژه نامه نوروزی ایران – صفحه 29 – «اختلاف انشعاب انحلال» - متن کامل این خاطره به این شرح است: «در یکی از جلسات هیات موسس که من حضور داشتم گفتم آقایان در اعلام موجودیت و تشکیل سازمان شتاب نکنید. اول ببینیم مشترکات و مبانی مان چیست. محسن رضایی در آن جلسه شدیدا به من حمله کرد که این آقا چه می گوید، ما همه مسلمانیم، همه دنبال امام هستیم، همه برای پیروزی انقلاب اسلامی مبارزه کردیم و همه نسبت به سازمان مجاهدین خلق موضع داریم، یعنی چه که بیاییم ببینیم مشترکاتمان چیست؟ مشترکات از این بیشتر؟ هرکس موافق تاسیس است تکبیر بگوید. تقریبا اکثر اعضا هم حرف ایشان را با تکبیری تایید کردند و سازمان تاسیس شد».

۱/۰۸/۱۳۸۹

انسان

«انسان از آن چیزی که بسیار دوست می دارد خود را جدا می سازد. در اوج تمنا، نمی خواهد. دوست می دارد اما در عین حال می خواهد که متنفر باشد. امیدوار است اما امیدوار است که امیدوار نباشد. همواره به یاد می آورد اما می خواهد که فراموش کند».

هامون – داریوش مهرجویی

۱/۰۷/۱۳۸۹

اعتراف

پس از تلاشی شبانه روزی برای مطالعه در تعطیلات نوروزی باید اعتراف کنم: «خواندنی ها کم نیست، من و تو کم خواندیم».

ویژه نامه نوروزی ایران – حتما سندش هم موجود است

«بهایی زاده ای در قامت سخنگوی دولت موقت»، روتیتری است برای مطلب «جاسوسی که طلبکار شد». این یادداشت ویژه نامه ایران که به اصطلاح قصد مرور ماجرای دادگاه «عباس امیرانتظام» را دارد، در معرفی وی می نویسد: «عباس روافیان (امیرانتظام) فرزند میرزایعقوب رفوگر، عنصر فاسد و فاسق بازار قدیم تهران است که در 1331 در تهران متولد شد. دوران کودکی را در کنار پدر و عموی یهودی خود که به فرقه ضاله بهاییت گرویده بودند رشد و نمو و تربیت می یابد...»


بحث یهودی زاده بودن امیرانتظام را اولین بار گروهی به عنوان «جبهه آزادی بخش مستضعفین جهان» با عضویت «محمد منتظری» و در سال 1360 مطرح کرد. در همان زمان و در واکنش به چنین اتهامی، روزنامه میزان در مطلبی با استناد به سنگ قبر و استشهاد آشنایان نوشت: «مرحوم یعقوب امیرانتظام فرزند محمد متولد 1271 در سال 1351 فوت کرده و قبل از فوت حدود ده سال از کار افتار افتاده و در حال بیماری خانه نشین شده و بیشتر به عبادت پروردگار یکتا و نصیحت و راهنمایی جوان تر ها به سر می برده و در خاک مقدس گورستان عمومی مسلمین بهشت زهرا مدفون شده است». (میزان – ششم خرداد 1360)


جدا از اینکه چرا یک فرد یهودی باید فرزند «محمد» باشد و نام پسرش را «عباس» بگذارد، باید پرسید که هنوز آن یهودی زاده بودن محل تردید است، برادران اصولگرا این تیتر بهایی زاده بودن را دیگر از کجا آورده اند؟ این چه سندی بوده که 30 سال تمام از چشم تمامی مخالفان و دشمنان دولت موقت پنهان مانده و یکراست به دست مسوولین روزنامه ایران رسیده است؟


پی نوشت:

حالا که بحث امیرانتظام پیش آمد، یک نکته را هم دلم نمی آید نگویم. در زمان برگزاری دادگاه وی مهندس بازرگان به عنوان نخست سابق در دادگاه حاضر می شود و تایید می کند که در جریان تمامی مذاکرات امیرانتظام با آمریکایی ها بوده: «... تمام اینها یا با اطلاع بنده و وزیر خارجه بوده و یا به دستور ما بوده، بنابر این هیچ کدام چیزی نیست که یک عمل مخفی و عمل خائنانه ای باشد. تمام اقدامات رسمی بوده است».(جلسه اول دادگاه – 26اسفند1359) دکتریدالله سحابی و احمدصدرحاج سیدجوادی نیز در دادگاه شهادت می دهند که از سال ها پیش از انقلاب (درست پس از کودتای 28 مرداد) نهضت آزادی از امیرانتظام به عنوان رابط خود با آمریکا استفاده می کرده است و شرح این مذاکرات به اطلاع تمامی اعضا می رسیده است. کار به جایی می رسد که هاشمی رفسنجانی نیز پا پیش می گذارد و می گوید: «اسنادی که راجع به انتظام منتشر شد نشانه دهنده جاسوسی نیست و من در این مورد حرف های آقای بازرگان را تایید می کنم و به نظر من ایشان جاسوس نیست». (روزنامه کیهان – چهارم دی ماه 1358)


در چنین شرایطی مهندس عزت الله سحابی شروع به مصاحبه و یادداشت نویسی علیه امیرانتظام می کند و وی را دست کم مستحق 15 سال حبس می داند. حبیب الله پیمان هم کار را بدان جا می رساند که خواستار اعدام امیرانتظام می شود. طبیعی است که در شرایط ملتهب انقلابی هرگونه دفاع از امیرانتظام و حتی دولت موقت بسیار هزینه زا بوده است. اما علی رغم تمامی احترامی که برای آقایان سحابی و پیمان قایل هستم می خواهم یادآوری کنم زمانی که هاشمی رفسنجانی، بدون هیچ سابقه دوستی و یا نزدیکی جناحی با امیرانتظام، وجهه و آبروی خود را به خطر انداخت تا از آنچه گمان می کرد حقیقت دارد دفاع کند، این عزیزان تنها درصدد جنجال سازی هایی بودند که تاریخ ثابت کرد نه تنها هیچ پایه و اساسی نداشته اند، بلکه دست کم زندگی یک انسان بی گناه را به بازی گرفته است.

۱/۰۵/۱۳۸۹

وبلاگ نویس برگزیده

دنیای وبلاگ نویسی عرصه گسترده ای است که هرکسی از ظن خود یار آن می شود. اما برای من وبلاگ نمی تواند تنها مکانی برای درد دل های تنهایی، حکایت های روزمره و یا اظهار نظرات شخصی باشد. از نگاه من وبلاگ نویس باید برای مخاطب خود حرف تازه داشته باشد. نه اینکه لزوما در هر پست یک وبلاگ بخواهیم به دنبال یک کلاس آموزشی بگردیم، این غیرعملی و حتی کسالت بار است، اما اگر وبلاگی هیچ گاه نخواهد چیزی به دانسته های من بیفزاید من به زودی از پی گیری آن خودداری خواهم کرد. با این مقدمه کوتاه می خواهم به مسابقه وبلاگ نویس برتر دویچه وله برسم. امروز بالاخره در این مسابقه شرکت کردم و به وبلاگ کمانگیر رای دادم. (از اینجا در رای گیری شرکت کنید) وبلاگی که دست کم دو سال است آن را پی گیری می کنم و گمان می کنم بجز نکات مفیدی که در شیوه وبلاگ نویسی از آن آموخته ام، در موارد بسیاری از مطالب و حتی تحقیقات دست اول آن استفاده کرده ام. خلاصه کلام اینکه با احترام به دیگر نامزدهای این مسابقه، من کمانگیر را وبلاگ برتر در این فهرست می دانم.

ویژه نامه نوروزی ایران – اسنادی برای ثبت در تاریخ

تقریبا تمامی کسانی که در اولین انتخابات ریاست جمهوری ایران شرکت کردند به خاطر دارند که در آن زمان بخش عمده ای از رای دهندگان به پشتوانه حمایت آقای خمینی از بنی صدر به وی رای دادند. حمایتی که شاید هیچ گاه به صورت صریح بیان نشد، اما آنچنان متواتر بود که برای کسی جای تردیدی باقی نمی گذاشت. با این حال در چند سال اخیر گروهی از جریانات نوپای جناح اصولگرا برای ترسیم یک سیمای قدسی و بینش ماوراء طبیعی از آقای خمینی به اصرار تلاش می کنند تا با تحریف تاریخ وانمود کنند که بنی صدر یک گزینه تحمیلی به آقای خمینی بوده است و ایشان از ابتدا هم با نامزدی و ریاست جمهوری وی مخالف بوده اند. (از مرکز اسناد انقلاب اسلامی بخوانید)*


اما ویژه نامه نوروزی ایران خواسته یا ناخواسته در دو مطلب تاریخی جداگانه اسنادی مبنی بر حمایت قاطع آقای خمینی از بنی صدر منتشر کرده است. سند اول خاطرات «فضل الله محلاتی»، از نزدیکان آقای خمینی است که در آن آمده است: «حتی وقتی شورای انقلاب با بازرگان دعوا و اختلاف داشت امام گفت خوب بنی صدر را بیاورید و نخست وزیر بشود».** همچنین مطلب دیگری در پیوند با این موضوع از خاطرات جلال الدین فارسی منتشر شده است و به نقل از وی آمده است پس از برکناری بنی صدر و در جلسه تنفیذ حکم رجایی «ایشان (آقای خمینی) فرمودند ما را فریب دادند»***. فارسی در این مطلب تلاش می کند بنی صدر را آنچنان چهره فریبکار و دورویی نشان دهد که حتی آقای خمینی را هم فریب داده بود. بدون هیچ قضاوتی در مورد وقایع تاریخی و یا شخصیت های دخیل در آن، این دو سند بار دیگر تایید می کنند که آقای خمینی در زمان برگزاری انتخابات ریاست جمهوری از بنی صدر به طور کامل حمایت می کرد.


پی نوشت:

* شاید از طنز تلخ تاریخ باشد که امروزه خود بنی صدر هم برای آنکه دامان خود را از شائبه حمایت های آقای خمینی پاک کند، همصدا با مخالفین اصولگرایش، هرگونه موافقت آقای خمینی با ریاست جمهوری اش را رد می کند.

** ویژه نامه نوروزی ایران – فقط بهشتی به جلال الدین فارسی رای داد – صفحه 24

*** ویژه نامه نوروزی ایران – امام گفت ما را فریب دادند – صفحه 25

زمانی برای خروج از ابهام

برای ترسیم سیمایی مخوف و یا دست کم چهره ای در ابهام از هاشمی، لازم نبود تا اکبر گنجی عنوان «عالیجناب سرخ پوش» را وارد ادبیات سیاسی ایران کند؛ بسیار پیش از آن هم ایرانیان عادت کرده بودند که هاشمی را به چشم سیاست مداری که هیچ کاری را آشکارا انجام نمی دهد ببینند. هاشمی در سخنانش همیشه محافظه کار بود و کمتر امکان آن پیش می آمد که توده مردم از خلال صحبت های او موضع گیری شفافی را درک کنند. در هنگام عمل نیز کمتر کسی می دانست (یا بهتر بگوییم: می داند) که هاشمی از چه ابزار قدرتی برای پیشبرد اهدافش استفاده می کند. در چنین شرایطی طبیعی هم بود که ابهام در مورد وی خیلی زود از مواضع سیاسی عبور کرده و به زندگی شخصی، به ویژه دارایی های خود و خانواده اش کشیده شود.


در مورد شکل گیری و گسترش دو ابهام اولیه، یعنی ابهام در سخنان و موضع گیری ها و ابهام در بازوهای قدرت، من گمان می کنم خود هاشمی بیش از همه نقش داشت. از نگاه من این یکی از ویژگی های شخصیتی هاشمی است که ترجیح می داد مبهم باقی بماند و از این ابهام به عنوان نوعی نقطه قوت استفاده کند. جدا از این تمایل شخصی، فضای استبداد زده جامعه ایرانی هم چنین امکانی را فراهم می آورد که رییس مجلس و بعدها رییس جمهور کشور، خود را بی نیاز از پاسخ گویی شفاف به اذهان عمومی بداند. اما ابهام سوم، یعنی شایعات گسترده و متواتر فساد مالی، نقطه ضعف و پاشنه آشیل استراتژی راز آلود هاشمی شد تا بارها و بارها از جانب مخالفینش، به ویژه احمدی نژاد مورد استفاده قرار گیرد.


آنچه دلیل نگارش این چند سطر در مورد هاشمی شد گفت و گوی جدید دخترش، فایزه بود. (از پارلمان نیوز بخوانید) گفت و گویی مفصل که گویا قصد دارد تا از دوران کودکی گرفته، تا جدیدترین مواضع سیاسی و شخصی وی، هرگونه ابهامی را برطرف سازد. البته این گفت و گو زمانی می تواند اهمیت دو چندان پیدا کند که به یاد بیاوریم طی چند ماه گذشته، بیشتر اعضای خانواده هاشمی، از خود وی گرفته تا برادر و فرزندانش به تکاپویی کم سابقه افتاده اند تا شاید به اندازه سی سال گذشته با مردم سخن بگویند و سیمای رازآلود خود را شفاف و شفاف تر کنند. من گمان می کنم این یک پیروزی دوگانه در جنبش سبز است که اولا سیاست مداری در ابعاد هاشمی نیز متوجه شده تنها راز ماندگاری سیاستمدارن جلب رضایت مردم، و تنها قدرت بی پایان قدرت حمایت مردمی است. در ثانی و از جنبه دیگر، به باور من شفاف سازی هایی که در این راه صورت می گیرد می تواند تا حد بسیار زیادی ذهنیت شکاک و حتی توهم زده بخشی از جامعه ایرانی را تغییر دهد. ذهنیتی که به هر چیز ناآشنا با دیده منفی نگاه می کند و از آن وحشت دارد.