۱۲/۱۱/۱۳۸۹

«مبارزه ای بلوغ یافته» یا «در خیابان با سایه ها می جنگند»

مبارزه بی‌خشونت به بلوغی کم نظیر رسیده است. این خلاصه برداشت من از راهپیمایی‌های 1 و 10 اسفند بود. حاکمیت کودتا به مدد دو سال تجربه اندوزی در سرکوب شیوه‌های نوینی برای برخورد با معترضان خیابانی ابداع کرده است. به هر حال این کشور اگر در هیچ زمینه‌ای رشد نکرده باشد، در زمینه سرکوب و اختناق به سرآمد جهانیان بدل شده، اما این تنها یک سوی ماجراست.

مدت هاست که نیروهای مسلح سپاه برای سرکوب به خیابان‌ها نمی‌آیند. حضور این نیروها همواره با کشتار و بالا رفتن تلفات همراه بود. من گمان می‌کنم این شیوه فعلا از دستور کار خارج شده است. از سوی دیگر نیروهای انتظامی از 25 بهمن به این سو کمترین برخورد را با مردم داشته‌اند. هرچند حضور این نیروها بسیار پررنگ است و تقریبا شهر را به حالت حکومت نظامی فرو می‌برد، اما مامورانشان تا حد امکان از هرگونه برخورد پرهیز می‌کنند و تنها برای حفظ ظاهر و احتمالا ایجاد جو رعب در کنار خیابان (به ویژه دور تا دور میادین) صف می‌کشند. وظیفه برخورد به لباس شخصی‌ها واگذار شده است.

دقیقا نمی‌دانم چرا؛ آیا به دلیل خودداری نیروی انتظامی از ادامه خشونت است و یا تفکر دیگری پشت این برنامه ریزی وجود دارد، اما در حال حاضر نیروهای بسیج مسوولیت مستقیم برخورد با مردم را برعهده گرفته اند. نیروهایی که موتور سوارانشان بی‌کم و کاست اراذل و اوباشی هستند که عربده می‌کشند، زنجیر می‌چرخانند و نفس‌کش می‌طلبند. هتاک و فحاش و بی‌رحم‌اند و هیچ حد و مرزی برای خود قایل نیستند. این گروه‌ها به صورت مداوم در خیابان و کوچه‌ها مانور قدرت می‌دهند و اگر دستشان برسد از خشونت ابایی ندارند.

گروه دیگر جدیدترین نیروهای به کار گرفته شده هستند. نوجوانان و کودکانی که شاید حتی به سن بلوغ هم نرسیده باشند. به نظر می‌رسد از بسیج مدارس و یا مساجد محله‌ها جمع آوری شده‌اند. آنچنان کم سن و سال که گاه توان حمل سپرهای خود را هم ندارند. گروه گروه به لباس‌های ویژه ملبس و با کلاه خود و سپر و باتوم و اسپری فلفل مجهز می‌شوند و بدون استثنا همگی روی خود را می‌پوشانند. ترس از شناسایی کاملا در میان آن‌ها مشهود است. با این حال ظاهر مجهزشان در دسته‌های 15-20 نفری به‌اندازه کافی رعب آور است که نقاط نه چندان استراتژیک را تحویل بگیرند و حفاظت کنند.

در نهایت و به صورت نمونه‌ای تکامل یافته از شیوه‌ای همیشگی، تعداد بسیار زیادی نیروهای نفوذی که وارد جمعیت می‌شوند تا معترضین فعال را شناسایی و در لحظه حساس دستگیر کنند. تعداد بسیار زیادی از این افراد را می‌توان اطراف خودروهای «پیکان» یافت. گویا همچنان تصور می‌کنند که «پیکان» استتار خوبی است، غافل از اینکه این خودرو مدت هاست در بسیاری از خیابان‌های تهران انگشت نما محسوب می‌شود و به خوبی قابل شناسایی است.

همه این‌ها خلاصه‌ای بودند از آخرین تغییرات شیوه‌های سرکوب خیابانی. تغییراتی که شاید در نگاه نخست پاسخ مطلوبی برای طراحان به همراه داشته‌اند. امکان شکل گیری هسته‌های اعتراضی از بین رفته است و به همین دلیل معترضین نه می‌توانند گرد هم جمع شوند و نه می‌توانند به صورت منظم شعار بدهند. این مسئله خطر بالا گرفتن راهپیمایی‌ها و خارج شدن کنترل شهر از دست مسوولان را به میزان قابل توجهی کاهش می‌دهد. با این حال من گمان می‌کنم در موفقیت آمیز بودن این شیوه سرکوب هنوز یک ایراد اساسی وجود دارد که دلیل آن زاویه دید نادرست حاکمیت به هدف معترضین است.

«اعتراض مسالمت آمیز» شعاری بود که از نخستین روزهای شکل گیری جنبش سبز در دستور کار قرار داشت. محوریتی مورد توافق که من گمان می‌کنم چندان برای فعالان جنبش شناخته شده نبود. نه به این معنا که «خشونت پرهیزی چیست»؟ پاسخ این پرسش ساده بود. اما پرسش اصلی این بود که «با حجم سنگین سرکوب چگونه ممکن است همچنان از خشونت دوری جست و در عین حال به پیروزی دل بست»؟ به باور من این روزها شیوه جدید سرکوب حاکمیت، ناخواسته مشکل معترضین را حل کرده و جنبش بدون خشونت آن‌ها را به بلوغ رسانده است.

در شیوه جدید، اساسا امکان شکل گیری یک تجمع بزرگ وجود ندارد. به همین میزان هم معترضین (چه بخواهند و چه نخواهند) امکان درگیری با سرکوبگران و به کار بردن خشونت را ندارند. در واقع تجمع‌های اخیر، فارغ از اینکه معترضین چقدر به شعار اولیه خود پایبند بوده‌اند، بدون خشونت شکل گرفت و بدون خشونت هم پایان یافت. (البته منظور تنها خشونت معترضین است) مردم تنها در سکوت و گاه به صورت پراکنده در خیابان حاضر شدند، در پیاده روها قدم زدند و حتی عده بسیاری زیادی از آن‌ها فرصت سر دادن یک شعار را هم پیدا نکردند. با این حال، هزینه وارد شده از جانب این تجمعات به حاکمیت، هیچ تفاوتی با تجمعات سال گذشته نداشته است. حاکمیت همچنان ناچار است شهر را به حال فوق العاده درآورد. هزاران نیروی امنیتی را مسلح کرده و به خیابان بفرستد و البته بسیج گسترده‌ای از مزدوران را سازماندهی کند.

به باور من، در روند جدید راهپیمایی‌های معترضین، هزینه‌های اعتراض روز به روز کاهش می‌یابد، در حالی که هزینه‌های سرکوب همچنان پابرجاست و حتی در مواردی افزایش هم یافته است. (پیش از این محل تجمع معترضان معلوم بود و تمرکز نیروها بر روی دسته‌های شکل گرفته قرار می‌گرفت. اما این روزها نیروهای سرکوب یا باید کوچه به کوچه به دنبال معترضین بگردند و یا ناچار هستند به صفوف مردمی یورش ببرند که اصلا معلوم نیست به قصد اعتراض به خیابان آمده‌اند و یا حضوری اتفاقی داشته‌اند) این شیوه به معترضین کمک می‌کند تا اعتراضات خود را برای مدت بیشتری ادامه دهند و در برابر دستگاه سرکوب را دچار فرسایشی مداوم خواهد کرد.

مبارزه بدون خشونت، مبارزه فرسایشی است. اینجا کسی قصد ندارد پایتخت را به زور فتح کند. آنچه دستگاه سرکوب می تواند بدان ببالد از اساس در دستور کار مخالفان قرار نداشته است. مبارزه بدون خشونت یورش به مراکز نظامی و با حکومتی نیست، بلکه بدین معناست که آنقدر در صحنه بمانیم که حریف خسته شود و عرصه را واگذار کند. در کلام ساده است و در عمل بسیار دشوار، خسته کننده، سرشار از لحظات یاس و ناامیدی و ‌ای بسا همراه با ریزش نیرو. با این حال اگر به پیروزی برسد (که می‌رسد) دستاوردش پایدار است و قابل اتکا. جنبش سبز این روزها به شیوه‌ای پیشرفته از مبارزه بدون خشونت دست یافته است که سرکوبگران را واداشته تا «در خیابان با سایه ها» بجنگند، در حالی که در قلوب مردم روز به روز در حال عقب نشینی و شکست هستند. من تداوم این وضعیت را برای جنبش مفید و برای حاکمیت کودتا غیرممکن می‌دانم. تنها به صبر نیاز داریم و پایداری.