۱۲/۱۶/۱۳۸۹

به بهانه سخنان اخیر مهاجرانی: یادآوری اخلاق سبز

هیچ نیازی نبود که سیلی از توهین و تهمت روانه وزیر فرهنگ دولت اصلاحات شود تا نظر من را به جلسه سخنرانی مشترک او با «فرخ نگهدار» جلب کند. (گزارشی نسبتا کامل از ماجرای جلسه را از اینجا بخوانید) سخنان آقای مهاجرانی همیشه ارزش شنیدن دارند؛ چه رسد به زمانی که در کنار «فرخ نگهدار» قرار گیرد. من جلسه مشترک نقد و بررسی ویرایش دوم منشور جنبش سبز را یکی از آموزنده ترین جلسات گفت و گوی سبزها می‌دانم که تکرار و تداوم آن‌ها می‌تواند تحلیل‌های خام و ناپخته ما را تغییر دهد؛ پس به صورت مفصل به محتوای این جلسه خواهم پرداخت، با این حال موضوع این یادداشت من چیز دیگری است.

از شواهد پیداست که از این جلسه سخنرانی تنها یک عبارت کوتاه از جانب آقای مهاجرانی مورد توجه قرار گرفته است. آنجا که ایشان تاکید می‌کند به دلیل شناختی که از آقای خامنه‌ای دارد به سلامت اقتصادی او شهادت خواهد داد: «خود من که از آغاز انقلاب در مجلس و دولت بودم؛ آیه‌الله‌خامنه‌ای را می‌شناسم و به عنوان منتقد وی اقرار می‌کنم که یک نقطه خاکستری نه تاریک در زندگی اقتصادی وی پیدا نمی‌شود».

نخستین برداشت من از این عبارات یادآوری اخلاق سبزی بود که زمانی مدعی اش بودیم و به پشتوانه همان مخالفین خود را مورد عتاب قرار می‌دادیم. ما مدعی بودیم که هیچ کس حق ندارد بدون سند و مدرک به دیگران اتهامی وارد سازد. ما مدعی بودیم اظهارات احمدی نژاد در مناظره جنجالی خلاف اخلاق و خلاف قانون بود، چرا که هیچ کدام از اتهاماتی که او بر زبان راند به اثبات نرسیده بودند. ما مدعی بودیم احمد جنتی بی‌اخلاق و دروغگوست به این دلیل که از نماز جمعه برای طرح اتهام بی‌پایه و مدرک رشوه گرفتن سران جنبش از آمریکا استفاده کرد. اما با این همه ادعا، من تاکنون از فعالان سبز نشانه‌ای برای اثبات همخوانی ادعا و عملشان ندیده بودم. (البته بجز رهبران جنبش که خوشبختانه در همه زمینه‌ها سرآمد و الگو بودند) بسیاری از آنانی که خود را سبز می‌نامند عادت کرده‌اند که به صورت متقابل اتهامات اثبات نشده‌ای را به مسوولین حکومتی وارد سازند. گویا اصل ادبیات و منش حاکمیت مورد تایید است، تنها مشکل ما جهت دهی به این اتهامات و توهین‌هاست!

من با این شیوه مخالفم. من از آقای مهاجرای سپاسگزارم که در عمل نشان داد حساب مخالفت و حتی دشمنی، با حساب دروغ گویی و ادعای بی‌پایه و سند متفاوت است. من در مورد بسیاری از مسوولان حکومتی آنقدر سند و مدرک و ادله و شواهد دیده‌ام که نسبت به فساد اقتصادی آن‌ها تردیدی نداشته باشم. نمونه‌اش جناب رحیمی معاون احمدی‌نژاد. نمونه‌اش جناب کردان که یک عمر دروغ گفته بود و با مدرک جعلی حقوق گرفته بود. حتی خود محمود احمدی‌نژاد هم دست کم نسبت به میلیاردها دلاری که مجلس مدام از گم شدن آن‌ها خبر می‌دهد باید جوابگو باشد. (بماند که پرونده فساد مالی او در استان‌داری اردبیل همچنان مفتوح است و دادگاه هنوز به آن رسیدگی نکرده است) با این حال حتی در افشاگری‌هایی نظیر آنچه عباس پالیزدار انجام داد هم من تا کنون به رد پایی از شخص سیدعلی خامنه‌ای برخورد نکرده‌ام؛ پس در این زمینه هیچ گاه ادعایی مطرح نخواهم کرد. اما عطاءالله مهاجرانی گمان می‌کند که نزدیکی بیشتری با آقای خامنه‌ای داشته و اطلاع بیشتری از وضعیت ایشان دارد، پس یک گام به پیش می‌گذارد و نسبت به سلامت اقتصادی ایشان شهادت می‌دهد. من به این سطح از حفظ اخلاق در ضمن مخالفت و مبارزه احترام می‌گذارم.

ناگفته پیداست که نه گفته‌های آقای مهاجرانی به معنی تبریه و تطهیر رهبر نظام است و نه اساسا ایشان چنین هدفی دارند. فراموش نکنیم در همین گفت و گو جناب مهاجرانی شخص رهبر کشور را مسوول کشته شدن تمامی شهدای جنبش می‌داند: «این به مصلحت کشور بود اگر آیت‌الله خامنه‌ای می‌پذیرفت که مجلس خبرگان وی را احضار کنند و ایشان بیایند پشت تریبون بایستند و از او سوال کنند که در فلان روز چه کسی دستور تیر داده و عده‌ای از جوانان کشته شدند؟ وی فرمانده کل قوا در کشور است و مامور انتظامی و نظامی نمی‌تواند بدون دستور تیر از مافوق خودش اقدام کند».

من همیشه اعتقاد داشته‌ام تا زمانی که نشریه کیهان، با مدیریت شریعتمداری به این سبک از دروغ‌پردازی‌ها و لجن‌پراکنی‌های خود ادامه دهد، در راس نظام هیچ کس نمی‌تواند مدعی اخلاق‌مداری شود؛ چرا که شریعتمداری نماینده رهبری در موسسه کیهان است و اگر خلاف نظر آقایان حرفی می‌زند باید برکنار شود. در نقطه مقابل باور دارم که جنبش سبز هم مصون از این خطرات نیست. اگر فعالان این جنبش می‌خواهند همچنان مدعی اخلاق مداری باشند باید صراحتا تکلیف خود را با گروهی که به شایست یا ناشایست پلاکارد سبز در دست گرفته‌اند اما از هیچ گونه هتاکی و پرده دری ابایی ندارند پرهیز کنند. حاکمیت امروز گروهی امثال هتاکان و فحاشان به فایزه هاشمی را در درون خود پرورده و همچنان تحمل می‌کند. اگر جنبش سبز هم بخواهد گروه مشابهی را در داخل خود تحمل کند، به شخصه نه تنها هیچ گونه برتری و مزیتی به این جنبش نمی‌دهم، بلکه ترجیح می‌دهم از آن فاصله بگیرم که دست‌کم نام آزادی‌خواهی به چنین لکه‌هایی آلوده نشود. (خدا را شکر که امثال نیک آهنگ کوثر و سایت «خودنویس» ادعای سبز بودن ندارند. اما یک سری به سایت بالاترین بزنید تا دقیقا متوجه شوید از چه جماعتی حرف می‌زنم)

پی‌نوشت:
قصد داشتم تا در این یادداشت به محتوای اصلی سخنان آقایان مهاجرانی و نگهدار بپردازم، اما حجم بالای متن اجازه این کار را نداد. در یادداشت‌های بعدی به صورت مفصل به محتوای جلسه خواهم پرداخت.