۱/۰۶/۱۳۹۰

به بهانه اخراجی‌های ده‌نمکی: هر مسئله‌ای را حیثیتی نکنیم

- اگر اشتباه نکنم هنوز هم پر فروش‌ترین کتاب جهان باید مجموعه داستان‌های «هری پاتر» باشد. من این داستان‌ها را خیلی دوست داشتم و از خواندنشان واقعا لذت می‌بردم، اما باید پذیرفت که «هری پاتر» هیچ گونه ارزش ادبی ندارد و بعید می‌دانم هیچ گاه از سوی منتقدان ادبی شایسته تقدیر شناخته شود. این دوگانه همیشه در ذهن من وجود داشت: می‌دانم هری پاتر ارزش ادبی ندارد، اما واقعا از خواندنش لذت می‌برم. نتیجه نهایی این چالش ذهنی برای من تنها یک پرسش بود: «اصلا چه کسی گفته فقط آثار ارزشمند ادبی شایستگی خوانده شدن دارند؟»

- «هالیوود» آقای سینمای جهان است. چه کسی است که سینمای هالیوودی را نشناسد. حتی آنان که نام این سینما را هم نشنیده‌اند احتمالا در طول عمر خود چند تایی از محصولات آن را دیده‌اند. خلاصه نیازی به تایید کسی نیست تا بپذیریم پرفروش‌ترین‌های جهان همواره در هالیوود یافت می‌شوند. سرشناس‌ترین‌ها آنجا هستند. ستاره‌ها از هالیوود طلوع می‌کنند و رویاها را تنها هالیوود است که به حقیقت پیوند می‌زند. هالیوود یک ابرصنعت جهانی است، اما آیا این بدان معناست که هنری‌ترین فیلم‌های جهان نیز در هالیوود تولید می‌شود؟ پاسخ من به عنوان یک بیننده غیرحرفه‌ای منفی است. گمان می‌کنم پاسخ اکثر منتقدان هنری سینما نیز منفی باشد. فیلم‌های «کن»، «برلین» و «ونیز» به مراتب عمیق‌تر و پربارتر از برندگان اسکار هستند. اما این به چه معناست؟ چه کسی گفته یک فیلم اکشن که هیچ گونه معنایی عمیق، مفهومی چند لایه و یا اندیشه‌ای انتقادی ندارد نباید دیده شود؟

- می گویند «عباس کیارستمی» یکی از ده کارگردان برتر تاریخ سینمای جهان است. می‌گویند کیارستمی کارگردان برتر جهان در دهه 90 شناخته شده است. با این اوصاف به نظر می‌رسد که کیارستمی خیلی بزرگتر از سینمای ماست. پس من چرا فیلم‌های او را چندان دوست ندارم؟ یعنی من تماشای یک دقیقه از دیالوگ‌های «علی حاتمی» را با یک فیلم کامل کیارستمی عوض نمی‌کنم. «حاجی واشینگتن» را به خاطر بیاورید؟ «مادر» را و «سوته دلان» را. از علی حاتمی هم که بگذریم با «هامون» مهرجویی چه کنیم؟ «اجاره نشین‌ها»! من حتی «روبان قرمز» حاتمی کیا را هم به تمامی ساخته‌های کیارستمی ترجیح می‌دهم. اصلا گمان نمی‌کنم ایراد از من باشد. شما هم پنج فیلم به یاد ماندنی زندگی خودتان را نام ببرید. چند نفرتان یکی از آثار کیارستمی را در این فهرست دارید؟ این‌ها نشانه چیست؟ ما نمی‌فهمیم یا منتقدان برجسته سینما؟ اصلا آیا لزوما باید سلیقه همه ما یک شکل باشد؟ آیا ارزش گزاری هنری هم نمره امتحان ریاضی است که همه جا یک شکل انجام شود و مو لای درزش نرود؟

- به شخصه هربار به کسی برخورد می‌کنم که می‌گوید به هیچ وجه حاضر به دیدن آثار «مسعود ده نمکی» نیست از ته دل شاد می‌شوم. اصلا اشک شوق در چشمانم می‌نشیند. خودم هیچ گاه فیلم‌هایش را ندیدم. از «فقر و فحشا» و «کدام استقلال؟ کدام پیروزی؟» گرفته تا این سری جدید. ارتباطی هم به کودتا نداشت. سال‌ها قبل از کودتا هم ده نمکی برای من بوی خون و باتوم و آتش می‌داد. بوی پیراهن خونی «شهید عزت ابراهیم نژاد». دست خودم نیست. دلم صاف نمی‌شود از این جنایت. می‌دانم که فارغ از محتوای اثر، اگر وسط فیلم به یادم بیاید که سازنده‌اش چه کسی است عق می‌زنم. بالا می‌آورم. چندشم می‌شود از خودم. اما این من هستم. فقط خود من و اتفاقا دوستانی دارم که به هیچ وجه اینگونه نیستند.

- بسیاری از بستگان من اخراجی‌های 1 و 2 را بارها دیده‌اند و کلی خندیده‌اند و هربار که به هم برخورد کرده‌ایم و برایشان یادآوری شده که من ندیده‌ام تعجب کرده اند. باور کنید هیچ کدام از این بستگان گرامی نه جنایت کار هستند، نه کودتاچی، نه عمله ظلم، نه احمق و بی‌شعور و هزار و یک اتهام دیگری که این روزها مثل نقل و نبات اینسو و آن سو پرتاب می‌شود. از نظر من، این بستگان گرامی چندان دید هنری عمیقی ندارند. همین و فقط همین. فدای سرشان. من متوجه نمی‌شوم این مسئله چرا اینقدر باید در کشور ما بزرگ شده و در حد یک بحران ملی با آن برخورد شود؟

حرف من این است که ما نباید هرچیزی را حیثیتی کنیم. این سیاست نادرستی است که جمهوری اسلامی هم در بسیاری از زمینه‌ها در پیش گرفته و هربار هم چوب‌اش را خورده است. ناگهان داد و بیداد راه می‌اندازند که خط قرمز ما تعلیق غنی‌سازی است و این از ناموس هم برای ما بالاتر است و شرف و آبروی ایرانی به همین مسئله وابسته است و چه و چه و چه. آخر هم که مجبور می‌شوند باید سرشان را پایین بیندازند و امیدوار باشند کسی به رویشان نیاورد «بی ناموس و بی‌شرف شدید»!

من دلیلی نمی‌بینم میزان فروش یک فیلم را آنچنان پراهمیت جلوه دهیم که به معیاری برای درک و شعور و شخصیت و انسانیت و غیرت و سیاست و دیانت یک ملت بدل شود. بعدش هم که نتیجه کار خلاف انتظار ما از کار در آمد یا دچار سرخوردگی شویم یا دیگران را به باد انتقاد و توهین بگیریم. من اخراجی‌های مسعود ده نمکی را نگاه نمی‌کنم و در عوض دست کم ده بار دیگر «جدایی نادر از سیمین» را در سینما خواهم دید و به تمام دوستان هم توصیه‌اش می‌کنم. نه یک کلام کمتر و نه یک کلام بیشتر.