۱/۰۱/۱۳۹۰

برای علک

اول رای‌مان را دزدیدند
بعد همراهان‌مان را،
بعد رهبران‌مان را،
تا نوبت به غرورمان رسید.

می‌خواستند غرورمان را هم بدزند. می‌خواستند تحقیرمان کنند. حقیرمان کنند. شرمگینمان کنند. اما تو ایستادی.

نمی‌دانم چرا شرمنده نیستم از گفتن این حقیقت که نوروز بدون تو برایم شیرین بود. تو آن‌جا پشت میله‌ها ماندی تا ما هرکجا که می‌رویم سرمان بالا باشد.

حسرت یک آه را هم به دلشان بگذار رفیق؛ خیلی حقیرتر از آنند که تو را بشکنند.