۱۲/۱۰/۱۳۹۰

یادداشت وارده: چرا رای نمی‌دهم؟

احسان - چندی پیش و با نزدیک شدن به ایام انتخابات مجلس نهم، مشاورِ قضائیِ دادستانِ کلّ کشور اعلام کردند که «انتشار هرگونه محتوا با هدف ترغیب و تشویق مردم به تحریم و یا کاهش مشارکت در انتخابات جرم است». بگذریم که این تهدید تاسف‌بار، ناقض ابتدایی‌ترین حقوق منتقدان حکومت برای تبلیغ عقاید خود است (خواه تفسیر مشاور مزبور از قانون درست باشد یا غلط) و بگذریم که این تحدید دست ردی است بر سینه تمام مدعیانی که اصل شرکت در انتخابات را به مثابه رفراندوم ضمنی و دادن رای مثبت به کلیت نظام قلمداد می‌کنند (که در این‌صورت کسانی هم که مایل به رای دادن به کلیت نظام نیستند لابد باید بتوانند آزادانه و در فضای رسمی رسانه‌ای رای منفی خود را تبلیغ کنند) و بگذریم که این ترساندن مخالفان بیش از هر چیز نشانه شکننده بودن وحدتی است که گویا به بهای سرکوب صداهای متفاوت و یکدست کردن فضای رسانه‌ای در داخل کشور بوجود آمده. با تمام اینها من نظراتم را در دفاع از «عدم شرکت در انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی» مکتوب می‌کنم، تنها از این جهت که احساس می‌کنم چند استدلال بسیار ضعیف درباره شرکت در انتخابات تا به حال بی‌پاسخ مانده است.

دلایل من برای رای ندادن نه دعوت رهبران جنبش سبز به تحریم انتخابات است، نه ناراحتی از بازداشت و زندانی شدن دوستان و نه ترس از تقلب احتمالی و ادعایی در انتخابات آتی. در این نوشته‌ها سعی می‌کنم دلایل شخصی‌ام برای عدم شرکت در انتخابات را به تفصیل بیان کنم.

این نوشته دو بخش دارد: در بخش اول ضمن بیان عقایدم کلیت استدلال‌های «کاوه لاجوردی» را به چالش می‌کشم و در بخش دوم سلسله یادداشت‌های وبلاگ «شور و شر» در بحث «بازی اقلیت» را نقد می‌کنم. قبل از آن خواندن یادداشت کاوه لاجوردی (+) و بازی اقلیت (+، +، +، +) را پیشنهاد می‌کنم. ضمن اینکه نوشته‌های رنگی عینا جملاتی است که از مطلب مورد نقد نقل کرده‌ام.

اینک بخش اول:

* * *

اول. آیا تحریم همیشه مردود است؟

بنظرم برای شروع می‌شود یک سوال مشخص از منتقدان و مخالفان تحریم (طبعا از بین منتقدان نظام) پرسید: آیا تحریم انتخابات در هر شرایطی مردود است؟ یعنی همیشه و همه جا می‌توان گزینه تحریم را رد کرد و تشویق به شرکت در انتخابات کرد؟ اگر بله که هیچ، می‌رویم به خط بعدی، اما اگر پاسخ «خیر» است، به نظر این گروه، تا کجا باید به قواعد تعیین شده از سوی گروه حاکم تن داد، و در چه شرایطی می‌توان یا باید از بازی بیرون رفت و عطایش را به لقایش بخشید؟ تا کجا باید چهارچوب‌های تحمیل شده را پذیرفت و از کی می‌توان این چهارچوب را رد کرد؟

استدلال‌های مخالفان تحریم چیست؟ کاوه لاجوردی در وبلاگش می‌نویسد: «به نظرم حتی با این فرض که صلاحیتِ همه‌ی مشاهیر رد شود باز می‌توانم از بینِ تأییدشدگانْ کسانی را انتخاب کنم که احتمال بدهم با مواضعِ من سازگارتر خواهند بود — یا دست‌کم تابلویی نداشته باشند که نشان دهد با همه‌ی نظرهای من مخالف‌اند».

به نظرم این یکی از ضعیف‌ترین استدلال‌ها در باب لزوم شرکت در انتخابات است. بدیهی است که در هر شرایطی می‌توان کسی را پیدا کرد که نظراتش کمی کمتر مخالف با عقاید ما باشد. بله، در بین هر دو گزینه‌ای، باز می‌توان یکی را به عنوان گزینه بد و دیگری را گزینه بدتر معرفی کرد و لابد اولی را پسندید. اما دقیقا تا کجا باید به این بازی انتخاب بین بد و بدتر تن داد؟!

به عنوان یک مثال، کشوری را در نظر بگیرید که نظام سلطنتی مطلقه دارد و یک مجلسی هم هست که کاندیداهایش بوسیله شورایی چند نفره که اعضایش بوسیله پادشاه انتخاب می‌شوند، گزینش شده و برای انتخابات به مردم معرفی می‌شوند. باز فرض کنید تمام منتقدین و مخالفین پادشاه در شورای مذکور رد صلاحیت شده و جمعی مرکب از دو طیف زیر تائید صلاحیت می‌شوند:

گروه اول: کسانی که پادشاه را به عنوان نماینده خدا بر روی زمین می‌دانند و اطاعت از او را واجب.
گروه دوم: کسانی که پادشاه را نماینده خدا نمی‌دانند، اما معتقدند او آنقدر با کفایت است که در همه امور باید از او پیروی کرد.

بصورت نظری، قطعا می‌توان گروه دوم را کمی (و فقط کمی!) دارای عقلانیت بیشتری نسبت به گروه اول دانست. در اینصورت آیا باید در انتخاب از بین این دو گروه شرکت کرد؟ به این امید که کسانی را پیدا کنیم که مواضعشان کمی بیشتر با ما سازگار باشد؟ یا نه، می‌توان از بازی دیگر تکراری شده انتخاب بین بد و بدتر استنکاف کرد؟

و اصلا مثال دیگری بزنیم. فرض کنید در حکومتی (شبه) جمهوری، مثلا در همین ایران خودمان، در انتخابات ریاست جمهوری، گروه‌های مختلفی اعم از لیبرال‌ها و سکولارها و چپ‌ها و ملی مذهبی‌ها و اصلاح‌طلبان اسلام‌گرا و اصولگراهای اسلام‌گرا و حامیان مکتب ایرانی و اسلام‌گرایان عمل‌گرا و تندرو و خلاصه همه و همه کاندیدایی معرفی کنند. در نهایت از بین همه این‌ها آقایان حسین الله کرم و مسعود ده نمکی از فیلتر شورای نگهبان عبور کنند. خب مطمئنا بین ده نمکی و الله کرم تفاوت‌هایی است. آیا منطقا می‌توان تمام طرفداران آن گروه‌ها و نامزدهای رد صلاحیت شده را دعوت کرد به انتخاب بین این دو گزینه؟! کما اینکه اصلا این مقایسه را از خود کاوه لاجوردی وام گرفته‌ام. جایی که می‌گوید: «متأسفانه یادم نیست چه کسی—شاید پیش از انتخاباتِ نهمِ ریاستِ جمهوری—گفته بود که در انتخابات شرکت می‌کند حتی اگر امر دائر باشد بینِ انتخابِ آقایان حسین الله‌کرم و مسعود ده‌نمکی»!

دوم: تحریم به مثابه اعتراض

این‌جاست که باید پرسید: آیا اصلا می‌توان به روند برگزاری چنین انتخابات محدود شده‌ای از طریق «عدم شرکت در انتخابات» اعتراض کرد یا نه؟ به خصوص اگر که که چنین روندی تبدیل به یک رویه ثابت شده باشد و گستره افراد حاضر در انتخابات در هر دوره محدودتر از دوره پیش شده باشد. اگر بپذیریم که حاکمیت هر روز گستره انتخاب‌ها را محدودتر کرده و نیز فشار روانی _ اجتماعی _ قضائی و سیاسی را روی منتقدان بیشتر از قبل می‌کند، در این حالت منتقدان می‌توانند از عدم شرکت به عنوان راهی برای اعتراضی به این فشارها استفاده کنند؟ یا نه، باید در هر حالتی به قاعده تعیین شده از سوی ارکان حکومت تن داد و منتظر بنشینیم و ببینیم از بین حامیان درجه اول حاکمان، و حامیان درجه دوم حاکمان کدامشان کمی کمتر زبان به تحقیر و دشنام و تخفیف منتقدان گشوده‌اند تا رای‌مان را به حسابش واریز کنیم؟

سوم: عدم شرکت در انتخابات به مثابه ابزار فشار بر حاکمان

کاوه لاجوردی در نقدش چنین می‌پرسد: «سؤال: بیایید فرض کنیم گروهِ بزرگی از مردم انتخابات را تحریم کنند؛ در این صورت آیا نظامِ جمهوری اسلامی اعلام خواهد کرد که مردمی نیست یا کمتر از قبل مردمی است؟ یا آیا معقول است تصور کنیم که، بعد از تحریمِ فراگیر، در رفتارِ جمهوری اسلامی تغییری ایجاد خواهد شد؟»

پس فرض کنیم که نه حتی گروه بزرگی از مردم، حتی جمعیتی قابل توجه در انتخابات شرکت نکنند. پاسخ پرسش اول کاوه لاجوردی چیست؟ نظام جمهوری اسلامی اعلام می‌کند که مردمی نیست؟

به نظرم اصل سوال اشتباه است. اساسا هدف این نیست که جمهوری اسلامی را وادار به اعلام و یا اعتراف به مردمی نبودن کنیم. نه. هدف تنها این است که اعتراض خودمان به روش‌های در پیش گرفته شده در سال‌های اخیر در ایجاد محدودیت برای نهادهای انتخابی و باز گذاشتن دست نهادهای انتصابی را نشان دهیم. همین. اینکه حکومت اعتراف خواهد کرد یا نه چندان مهم نیست. چه اگر بخواهیم منتظر اعتراف حاکمیت بمانیم عملا تمام تصمیم‌گیری‌های‌مان به خطا خواهد بود. چون که حاکمیت کنونی بنظرم مشخصا نشان داده اهل اعتراف به خطاهای گذشته نیست. پس هدف اساسا واداشتن حاکمیت به اعلام چیزی نیست. هدف اعتراض به روش‌های اشتباه گذشته است. هدف اعتراض به غیر موثر بودن و نمایشی شدن نهادهای انتخابی در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی است. و برای اینکار چه راهی بهتر از مبارزه منفی و از اعتبار انداختن این نهاد انتخابی صوری؟

و سوال دوم کاوه لاجوردی: بعد از تحریم فراگیر تغییری در رفتارهای حکومت مشاهده می‌شود؟ خب شاید بشود. شاید هم که نشود. در اینصورت به صراحت می‌گویم: حکومتی که حتی در صورت تحریم فراگیر و کاهش جدی رای دهندگان در رفتارهایش تغییری نمی‌دهد و همچنان روند گذشته را ادامه می‌دهد، در واقع نشان می‌دهد که به هیچ عنوانی و در هیچ صورتی اصلاح پذیر نخواهد بود. چنین نظامی که اینقدر خود را بی‌نیاز از مشروعیت مردمی می‌بیند و لابد به درآمدهای نفتی، قدرت انتظامی در داخل و قدرت نظامی در خارج از مرزها و به انحصار سیاسی و اقتصادی‌اش اتکا دارد، آشکارا در مقابل کوچکترین تغییر و اصلاحاتی از پایین هم مقاومت نشان خواهد داد. یعنی دیگر مهم نیست چه کسی به مجلس راه یابد. حکومت راه خودش را می‌رود و آشکارا گره بن بست سیاسی چنین حاکمیتی جز به چاقو باز نمی‌شود. پس امید داشته باشیم که هنوز عقلایی در نظام باشند که ذره‌ای مشروعیت مردمی را برای بقای نظام لازم بدانند و در صورت تحریم فراگیر حتی اندکی در رفتارهای گذشته‌شان تجدید نظر کنند. در صورت وجود چنین عقلایی شاید تلاش برای نشان دادن مشروعیت کاهش یافته جناح حاکم چندان هم بی فایده نباشد.

چهارم: تحریم انتخابات و تلاش برای کاهش مشروعیت سیاسی جناح حاکم

آیا عدم شرکت در انتخابات منجر به کاهش مشروعیت نظام سیاسی ایران و سپس تغییر روند جاری می‌شود؟

آیا عدم شرکت در انتخابات منجر به کاهش مشروعیت جناح حاکم بر نهادهای سیاسی و اقتصادی ایران و سپس تغییر روند جاری می‌شود؟

به نظر من پاسخ این دو سوال یکسان نیستند. یعنی ممکن است که نظام سیاسی یک کشور حتی با مشارکت چهل درصدی در انتخابات مجلس هم به خطر نیفتد. اما آیا هدف واقعی این است؟ که مشروعیت نظام جمهوری اسلامی را زیر سوال ببریم؟ به نظرم نه. حداقل در شرایط فعلی نه. تفکیکی هست بین نظام سیاسی کشور و یک تفکر خاص یک طی سالهای مستمر و به آرامی نهادهای تاثیرگزار در کشور را در دست گرفته است. به نظرم کار چندان سختی نیست اثبات اینکه نهادهای موثر سیاسی مانند نهاد رهبری و شورای نگهبان، نهادهای نظامی مانند سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروهای انتظامی، نهادهای اقتصادی، نهادهای امنیتی و غیره در واقع تحت سیطره یک جناح سیاسی هستند. یک جناح سیاسی که باید با سایر جناح ها برای کسب قدرت سیاسی همواره در رقابت و کشمکش می‌بوده در سالهای اخیر کل قدرت سیاسی و نظامی و اقتصادی و امنیتی کشور را (که عموما در بین مناصب انتصابی پخش شده) در دست گرفته. الان هم هدف به چالش کشیدن مشروعیت کل نظام حاکم نیست. هدف صرفا زیر سوال بردن جناح سیاسی حاکم بر تمام امور و مقدرات کشور است. جناح حاکم به داشتن مشروعیت مردمی اهمیت می‌دهد؟ به نظر من در شرایط فعلی بله. اهمیت می‌دهد. وقتی رهبر نظام می‌گوید که: «مردم با حضور گسترده خود دشمنان را از تجاوز به کشور ناامید کنند» یعنی در شرایط فعلی (و متاسفانه فقط در شرایط فعلی! و نه در شرایط عادی) مشروعیت سیاسی برای جناح حاکم کاملا اهمیت دارد. بعید است در صورت کاهش این مشروعیت تغییری هرچند کوچک در سیاست‌های داخلی رخ ندهد.

سود چنین تغییراتی قطعا بیش از سود انتخاب بین ده نمکی و الله کرم است. بگذریم که شخصا حتی حاضر به انتخاب از بین این دو گزینه ناخوشایند بودم اگر که اساسا چنین انتخابی تاثیری هرچند کوچک در شرایط فعلی کشور می‌داشت.

و گفتم که کاهش مشارکت در انتخابات به معنای کاهش مشروعیت جناح حاکم بر نهادهای کشور نیست. به معنای تلاش برای نشان دادن مشروعیت قبلا کاهش یافته جناح حاکم است. البته این نکته هم صادق است که شرکت در انتخابات در شرایط فعلی، به نوعی تایید روندهای اشتباه گذشته و سوق دادن وضعیت کشور به نقطه‌ای است که بازگشت از آن یا ممکن است و یا با صرف هزینه‌های گزاف و حتی غیرقابل جبران ممکن است. و این چیزی است که در نوشته‌های بعضی از وبلاگ نویسان اصولگرای حامی کلیت نظام هم دیده می‌شود.

پنجم: رای دادن برای مجلس غیر موثر، انتخابات نیست، انجام عادت است

بله. در یک شرایط عادی شخصا حاضر به انتخاب از بین ناخوشایندترین گزینه‌ها بودم اگر که اساسا چنین انتخابی عملا تاثیری در شرایط فعلی کشور می‌داشت، اما حرف من این است که آنقدر به رای دادن در هر شرایطی و از بین هر دو گزینه‌ای عادتمان داده‌اند و آنقدر نماینده‌های راه یافته به مجلس در هر دور ضعیفتر از دور پیش بوده‌اند که مجلسی که قرار بوده در راس امور باشد عملا شده بازیچه فرامین شخصیت‌های ارشد نظام. مجلس کنونی شورای اسلامی حتی در نقش یک مجلس مشاورین هم قدرت قانون نویسی و تاثیر گذاری ندارد.

این ایده را در نقد سلسله یادداشت‌های بازی اقلیت بیشتر بسط می‌دهم.

پی‌نوشت:
«مجمع دیوانگان» مشتاقانه از انتشار یادداشت‌های شما استقبال می‌کند.