۱/۰۸/۱۳۸۸

ده نمکی چماق به دست را ترجیح می دهم

اخراجی های2 هم رکورد می شکند؛ این خبر قابل پیش بینی بود هرچند فیلم حتی به بخش مسابقه جشنواره فجر راه نیافته بود. این سه گانه من را به وحشت می اندازد! سه گانه «فرهنگی شدن چماق به دست هایی همچون ده نمکی»؛ «تایید سطحی بودن این فرهنگی شدن، حتی توسط داوران جشنواره فجر» و در نهایت «اقبال عمومی به فرهنگ مبتذلی که از طریق چماق به دست های سابق ترویج می شود».

پیش از این هم گفته بودم نمی توانم ده نمکی فیلم ساز را به ده نمکی چماق به دست ترجیح دهم. ده نمکی چماق به دست دست کم دو نکته مثبت داشت: اول آنکه افکار مبتذل و خشونت چماق داران را در لباس و ظاهری برازنده مطرح می کرد و از این بابت تشخیص و قضاوت در مورد آنها برای هر بی خبری نیز ممکن بود. دوم اینکه مشاهده نتایج و تبعات این گونه تفکرات و اعمال واکنشی درخور در تمامی جامعه ایجاد می کرد؛ واکنشی که خواه ناخواه حرکت به سوی اعتدال و تسامح بود. در نهایت تنها ضرر این چماق به دستی عریان، چند جای ضخم و چند سر شکسته و نهایتا خون -با این شرایط پای مال شده- شهید عزت ابراهیم نژاد بود.

اما ده نمکی فرو رفته در پوستین هنری دست کم دو نکته منفی دارد؛ اول آنکه با استتار گروه های فشار در پس پرده هایی نظیر پرده سینما، در ظاهر آرامشی را به جامعه تلقین می کند که مانند لالایی برای فرو رفتن در خواب غفلت عمل می کند. اگر تا دیروز همه می خواستند بدانند چه کسانی هستند که چماق به سر ملت می کوبند و از کجا خط می گیرند و با کدام پشتوانه و حمایت ها این همه آزادی و امکانات در اختیار دارند، امروز برای هیچ کس اهمیت ندارد انبوهی از رانت های کم سابقه چطور و از کدام دست پنهان در اختیار یک به اصطلاح کارگردان قرار می گیرد.

دوم اینکه ابتذال فکری چماق داران اگر تا دیروز تنها بر جسم جامعه ضربه وارد می کرد امروز روح و فرهنگ و ریشه آن را هدف گرفته است. امروز هنر کشور است که در معرض چماق گروه های فشار قرار گرفته است. اگر تا دیروز ضربات چوب و چماق نمی توانست افکار جوانان را از خواسته هایشان دور کند، امروز مخدر فرهنگی چماق داران است که سطح فکر و دید جامعه را تا مبتذل ترین حد ممکن پایین می آورد. (شاید 10 سال پیش برای حذف فیلمی به مانند «درباره الی» جنجال ها به راه می افتاد و همین جناب ده نمکی مجبور می شد برای سرکوب اعتراضات دست به سلاح ببرد؛ اما امروز با مسکن اخراجی های2 درباره الی را به زباله دان فراموشی پرتاب می کنند). در نهایت به عنوان تنها نکته مثبت ورود امثال ده نمکی به عرصه سینما، می توان امیدوار بود برخورد با این فضای متفاوت تا حدودی افکار افراطی چنین چهره هایی را تغییر دهد که در چنین حالتی نیز برای من جای چند پرسش باقی می ماند:

یک کشور و یک جامعه چقدر توان دارد که برای تغییر تک تک این افراد بخواهد چنین هزینه ای بپردازد؟ آقایان چه تافته جدا بافته ای هستند که باید یکی یکی آنها را جدا کرد و هزار و یک جور امکانات در اختیارشان قرار داد تا شاید، -فقط شاید- کمی معتدل و قابل تحمل شوند؟ آیا همان مقدار که فضای فرهنگی و هنری شعور و فرهنگ این آقایان را بالا می برد، در تعادل و تقابل، این نوادر نیز سطح کلی فرهنگ و هنر کشور را پایین نمی کشند؟ از دیدگاه من گرفتن چماق از دست ده نمکی و دادن پستانکی نظیر سینما به دستان او، تزریق مخدر به کل جامعه ای است که دردهای مضمنش نیازمند درمانی ریشه ای هستند.

پی نوشت:

* این را هم نباید فراموش کرد که ده نمکی از معدود نمونه های راه یافته به آشکارترین لایحه فرهنگی کشور است که امکان نقدش وجود دارد؛ دیگر همقطارانش که در وزارت خانه های ارشاد و یا علوم رخنه کرده اند امروز با کت و شلوار و ژستی قانونی جوانان و دانشجویان را سرکوب می کنند.
* در جلسه ای که گمان می کنم سال گذشته بسیج دانشگاه شریف باحضور ده نمکی برگزار کرد، ایشان با لحنی تمسخر آمیز و در پاسخ به پرسش یکی از دانشجویان جمله ای گفت با مضمون «ما هنوز هم اگر لازم باشد چماق بر می داریم» که اتفاقا با استقبال و تشویق حضار بسیجی مواجه شد. دست کم اگر این افراد در ظاهر از گذشته خود تبری می جستند می شد تا حدودی به این روند امیدوار بود.

* دوستان زیادی نظری مخالف این دارند؛ از راز سر به مهر و تلخ نوشته های یک مشهدی بخوانید و «برساحل سلامت» را از دست ندهید.

تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید