۲/۳۱/۱۳۹۱

یادداشت وارده: باید به گفتمان نخستین جنبش بازگردیم


م.عابدی - یک سال و اندی از حبس خانگی میرحسین موسوی میگذرد و جنبش سبز روز به روز کمرنگ‌ می‌شود! تنها دلیل این کمرنگ شدن نمی‌تواند دستگیری رهبرانی باشد که خود را تنها، همراه جنبش می‌خواندند. کمرنگ شدن جنبش در این یک سال باعث شده که ما طرفداران جنبش به دو قشر تقسیم شویم!
گروه اول که کاملاً از جنبش ناامید شده و جنبش را مرده می‌دانند و هرگونه تاثیر بسزای جنبش را در جامعه انکار می‌کنند و گروه دوم که جنبش را هنوز زنده و پویا می‌دانند و هرگونه کمرنگی را به گردن سرکوب گستره می‌اندازند.

بنده فکر می‌کنم که مشکل کنونی جنبش سرکوب مردم نیست! مشکل این است که اکثریت کسانی که به زعم خودشان نمیاندگان جنبش هستند، دیدگاه‌های اصلی میرحسین موسوی را نمایندگی نمی‌کنند.‏ موسوی از روز اولی که کاندید شد حساب خود را از جناح اصلاح‌طلب جدا کرد! او خود را اصلاح‌طلب نمی‌دانست اما اصلاح‌طلبان را دوست داشت و اصلاح‌طلبان به او اعتماد کردند.

نظرات اقتصادی میرحسین هیچ گاه با نظرات جناح‌اصلاح طلب یکی نبود! موسوی فردی به شدت چپ‌گرا در زمینه اقتصاد بود اما اقتصاد دولت اصلاحات اقتصادی مبتنی بر خصوصی‌سازی و بازار بود! موسوی از روز اول با زیرکی خاصی توانست با طرح نظراتش در باره اصل44 و با ملزم کرن اجرای این اصل به اجرای کامل اصل 43 اقتصاد دولت اصلاحات را نقد کند. بنده خود معتقد به اقتصاد راست‌گرا هستم ولی می‌دانم که نظرات اقتصادی میرحسین با بنده و همفکرانم تفاوت داشت.‏

میرحسین همیشه در سخنرانی‌ها و بیانیه‌هایش درباره عدالت سخن می‌گفت ولی اکنون یک سال می‌گذرد که کسی در باره یکی از خواسته‌های جنبش سبز که اجرای عدالت اقتصادی بود حرفی به میان نیاورده! چون اصلاح طلبان اعتقادی به این کلمه ندارند.‏

موسوی در سخنرانی‌هایش به ندرت در باره دموکراسی سخن می‌گفت چون از دیر باز کلمه‌ دموکراسی متعلق به قشر متوسط جامعه بود! موسوی از عدالت اجتماعی سخن می‌گفت و آن‌را هم وزن دموکراسی معنی می‌کرد.‏ حالا ما که خود را نمایندگان جنبش سبز می‌دانیم داریم سعی می‌کنیم این دریای جنبش سبز را در ظرف کوچکتری به نام اصلاح‌طلبی بریزیم. همین مسئله باعث شده که جنبش سبز را ضعیف کنیم!

دلیلی نداشت که ما با هدف نزدیکتر شدن به اپوزیسیون خارج از کشور سعی کنیم که گفتمان‌مان را تغییر دهیم. این کار تنها ما را از هواداران داخلی جنبش که توده‌های مردم بودند دور و به اپوزیسیون کم طرفدار غربت‌نشین نزدیک و قدرت اجتماعی بزرگی که پشتیبان جنبش بود را ضعیف و ضعیف‌تر کرد.

ما از خود در برابر تغییرات جوی ضعف نشان دادیم و جنبش را با خود ضعیف کردیم! اگر بخواهیم دوباره به این بدن نیمه جان روحی تازه بدمیم باید دوباره از اول شروع کنیم و ادبیات‌مان را به ادبیات اصلی جنبش نزدیک کنیم وگرنه باید خود را اصلاح طلبانی بدانیم که از جنبش بزرگ و مردمی به نام جنبش سبز حمایت می‌کنیم! این یعنی ما تنها حامی جنبش‌ایم، نه بخش قابل توجهی از آن.‏ 

پی‌نوشت:
«مجمع دیوانگان» مشتاقانه از انتشار یادداشت‌های شما استقبال می‌کند.