۵/۲۵/۱۳۹۰

چه باید کرد؟ - تنظیم و اصلاح استراتژی بزرگ

شهروند سبز - «برنامه‌ریزان استراتژی بزرگ باید طرحی کلی از بهترین روندی که مبارزه می‌تواند هدایت شود را تهیه کنند. این طرح گسترده باید از حال تا آینده فرآیند کسب آزادی و موسسات سیستم دموکراتیک را شامل شود. در تنظیم استراتژی بزرگ برنامه‌ریزان احتیاج دارند تا از خود پرسش‌های گوناگونی بپرسند. پرسش‌های زیر انواع ملاحظاتی که در تعبیه یک استراتژی بزرگ، برای مبارزه طلبی سیاسی، مورد احتیاج‌اند را (به شیوه‌ای مشخص‌تر از گذشته) مطرح می‌کنند:


جامع‌ترین تصور كلی از اینکه دیکتاتوری چگونه می‌تواند خاتمه یابد و دموکراسی جایگزین آن شود چیست؟ مبارزه دراز مدت چگونه می‌تواند به بهترین وجه آغاز شود؟ مردم تحت ستم چگونه می‌توانند اعتماد به نفس و قدرت کافی برای اقدام به مبارزه علیه دیکتاتوری، فعلا در حدی محدود، به دست بیاورند؟ ظرفیت به کارگیری عدم همکاری و مبارزه‌طلبی در مردم چگونه باید با گذشت زمان و تجربه افزایش یابد؟ به منظور بازیافتن کنترل دموکراتیک بر جامعه و محدود کردن دیکتاتوری هدف مجموعه‌ای محدود از مبارزات چه چیزهایی می‌تواند باشد؟ آیا موسسات مستقلی وجود دارند که از دیکتاتوری جان سالم به در برده و امکان استفاده از آنان برای برقراری آزادی وجود داشته باشد؟ کدام موسسات جامعه می‌توانند بر کنترل‌های دیکتاتور غالب شوند، یا کدام موسسات باید دوباره به دست دموکرات‌ها ایجاد شود تا به نیازهای آنان و تاسیس جو دموکراسی، حتی در صورت ادامه کمک کنند؟ قدرت تشکیلاتی چگونه می‌تواند در مقاومت توسعه یابد؟ مشارکت کنندگان چگونه می‌توانند آموزش ببینند؟ چه منابعی (مالی، تجهیزات و غیره) در مبارزه لازم خواهند بود؟ چه نوع نمادهایی می‌توانند به موثرترین روش توده‌ها را بسیج کنند؟ از طریق چه نوع اقداماتی و در طی چه مراحلی منابع قدرت دیکتاتور می‌توانند به صورت دائمی تضعیف شوند و در نهایت از بین بروند؟ مردم مقاومت کننده چگونه می‌توانند همزمان بر روی مبارزه پافشاری کنند و در عین حال انضباط لازم غیرخشونت آمیز را نیز رعایت کنند؟ نظم اجتماعی چگونه می‌تواند در حین کشمکش حفظ شود؟ وقتی پیروزی نزدیک است، مقاومت‌گران دموکرات چگونه می‌توانند به ساختن پایه‌های سازمانی جامعه پسا ‐ دیکتاتوری ادامه دهند تا گذار را تا آنجا که ممکن است هموار کنند؟»


همان طور که در یادداشت‌های قبلی اشاره شد ویرایش دوم منشور جنبش سبز را می‌توانیم فعلا به عنوان استراتژی بزرگ جنبش در نظر بگیریم اما به مرور زمان باید به فکر تکمیل و اصلاح آن باشیم. هرقدر منشور جنبش به پرسش‌های بالا و نظایر آن پاسخ‌های جامع‌تری بدهد حرکت ما هدفمندتر و موفق‌تر خواهد بود.


پی‌نوشت:
مجموعه یادداشت «چه باید کرد»؟ را «شهروند سبز» بر پایه آموزه‌های کتاب «از دیکتاتوری تا دموکراسی» تهیه کرده است. (عبارات داخل گیومه نقل‌ قول‌های مستقیم از متن کتاب هستند) شما نیز می‌توانید علاوه بر ارسال یادداشت‌های پراکنده، ستون ثابت خود را در «مجمع دیوانگان» تعریف و راه‌اندازی کنید.

۵/۲۴/۱۳۹۰

تفاسیر منحصر به فرد اکبرگنجی از مذهب و سیاست

«... مخالفان احمدی‌نژاد تا آنجا پیش رفته‌اند که به صحابی بزرگ پیامبر گرامی اسلام -یعنی ابوبکر- اهانت می‌کنند. اگر ابوبکر نبود، معلوم نبود اسلامی باقی می‌ماند یا نه؟ پس از رحلت پیامبر گرامی اسلام، همه قبایل جزیرة‌العرب -جز قریش و ثقیف- مرتد گردیدند (از اسلام بازگشتند). ابوبکر همه آن‌ها را به شدت سرکوب کرد و زنده مانده‌ها را دوباره به زور مسلمان کرد. اگر چنان نمی‌کرد، معلوم نبود دو قبیله باقی مانده هم نامسلمان می‌شدند یا نه. دشمنی با احمدی نژاد آن چنان چشم طرفداران هاشمی رفسنجانی و قالیباف را کور کرده است، که اهانت های بزرگ به ابوبکر- اولین خلیفه پس از پیامبر- را منتشر می‌سازند ...». (اکبرگنجی/روزآنلاین)

با تکرار هزارباره احترام به مقاومت‌های پیشین آقای گنجی، من در مورد ایشان همیشه با دو پرسش مواجه بودم:

1- چرا هر وقت یک حرکت سیاسی در کشور راه می‌افتد و همه مشغول عمل می‌شوند ایشان یادشان می‌افتد که در زمینه قرآن شناسی تحقیقات کنند و مثلا درست در اوج جنبش سبز به ماجرای تحریف شده بودن قرآن دامن بزنند(اینجا+) یا وجود امام زمان را انکار کنند (اینجا+) تا بهانه حاکمیت شود برای تخریب چهره مخالفینش؟

2- چطور این اسلام منحصر به فردی که جناب گنجی معرفی می‌کنند در مناظره با سکولارها همه‌اش رحمانیت و گذشت و انسانیت و خشونت‌پرهیزی است، (نمونه‌اش سخنان ایشان در برنامه پرگار و با حضور «عبدی کلانتری») اما خطاب به مسلمان‌ها که می‌رسد سرکوب و زور و ضربش مورد تقدیر قرار می‌گیرد؟

ایرانی‌ها سرباز به دنیا می‌آیند

نماینده ولی فقیه در نیروی زمینی سپاه اعلام کرده است: «سیاست غلط كنترل موالید كه در دولت سازندگی پایه‌گذاری و در دولت اصلاحات پیگیری شد، متاسفانه نه تنها هزینه‌های سنگینی به كشور تحمیل كرد، بلكه پیامدهای بسیار منفی نیز به همراه داشت كه یك نمونه بارز آن كاهش ورودی نیروی سرباز به نیروهای مسلح است. ایشان همچنین با تاكید بر اینكه تهدیدات دشمنان جمهوری اسلامی همواره روندی فزاینده داشته و دارد، اظهار کرده‌اند: این نیروی جوان است كه می‌تواند در مقابل تهدید دشمنان ایستادگی كند». (از اینجا+ بخوانید) در این مورد من چند نکته به ذهنم می‌رسد:


نخست اینکه ایرانیان سرباز به دنیا می‌آیند. در واقع هر نوزاد بلقوه ایرانی، یک سرباز بلقوه است که باید به دنیا بیاید، آموزش نظامی ببیند و خود را برای شهادت در راه نظام مقدس آماده کند.


دوم اینکه منظور مسوولان حکومت از افزایش جمعیت، افزایش مردان است. به هر حال در کشور ما زنان به سربازی نمی‌روند و رشد جمعیت آن‌ها کمکی به کمبود نیروهای مسلح کشور نمی‌کند، مگر اینکه بخواهیم از آنان به عنوان کارخانه‌های تولید سرباز استفاده کنیم!


و سوم اینکه «جمهوری اسلامی» در تعریف برخی مسوولین نظامی است که به صورت مداوم و روزافزون با تهدید مواجه خواهد شد پس به صورت مداوم و روزافزون باید سرباز تولید کند. سه دهه پیش فرمان ارتش 20میلیونی صادر شد، امروز فرمان ارتش 150میلیونی صادر می‌شود و معلوم نیست با ادامه روند موجود در آینده نظام برای حفظ خود به چه لشگری نیاز خواهد داشت.

مجمع دیوانگان چهارساله شد

چهار سال پیش در چنین روزی «مجمع دیوانگان» با انتشار یادداشت «پیشنهاد بی‌شرمانه» به جهان وبلاگستان فارسی پا گذاشت. موضوع آن یادداشت چهار گزینه‌ای بود که تیم بازجویان «عبدالله مومنی» پیش پای او نهاده بودند. دستگاه امنیتی خواسته بود یا مومنی با پوشیدن چپیه به دایره عشاق ولایت پیوسته و از مزایای آن بهره‌مند شود، یا با اتخاذ مواضع رادیکال نزدیکان خود و دانشجویانی که تحت تاثیر او بودند را به تندروی تشویق کند، یا از کشور خارج شود و یا خودش را برای زندان آماده کند. (اینجا+) مومنی شرافتش را نفروخت، شجاعانه ایستاد و عقلانیت را با رادیکالیسم کور جایگزین نکرد تا امروز در پشت میله‌های زندان ندای آزادگی و پایداری سر دهد؛ پس این یادداشت را پس از چهار سال بار دیگر به او تقدیم می‌کنم.

بنابر آمار وبلاگ، در طول چهارسال گذشته در مجموع 1313 یادداشت در «مجمع دیوانگان» منتشر شده است. هر چند که این وبلاگ، تا کنون یک وبلاگ گروهی نبوده است، اما در این مدت 22نویسنده میهمان در مجموع 32 یادداشت را در آن منتشر کرده‌اند که به خاطر لطف و اعتمادشان از تمامی این دوستان سپاسگزارم: «علی تهرانی، احسان، پطروس، مهدی حقانی، وحید، ایمان محمدی، مسعود، رهرو، فاطمه.ح، ابراهیم حیدری، حسن بهزادیان، شهروند سبز، صادق، امیر، رضا رادمنش، مهدی آغاسی، Freedom، حمزه عرب‌زاده، مریم، عارفه، خسرو، مهیار». همچنین دو نویسنده میهمان نیز بخش‌های ویژه خود را تعریف و راه‌اندازی کرده‌اند که یادداشت‌های «شهروند سبز» را در بخش «چه باید کرد؟» و مجموع موزیک هفته از «پطروس» را در بخش «شیپورچی» می‌توانید پی‌گیری کنید.

در کنار این وبلاگ، تقریبا از دو سال پیش «رادیو مجمع دیوانگان» نیز فعالیت خود را آغاز کرده است که هرچند فعالیت آن با وقفه‌ مواجه می‌شود اما برای آینده نزدیک سلسله برنامه‌های جدیدی را در دستور کار دارد. همچنین امیدوار بودم که در این جشن چهارسالگی بتوانم خبر تاسیس «سیمای دیوانگان» را هم به اطلاع دوستان برسانم. این بزرگترین پروژه مجموعه «مجمع دیوانگان» است که به تولید و انتشار فیلم‌های کوتاه در زمینه‌های هنری و اجتماعی اختصاص خواهد یافت اما متاسفانه هنوز امکانات سخت‌افزاری آن تکمیل نشده است. در کنار این مجموعه، طرح راه‌اندازی یک وبسایت جدید با موضوع هنر و ادبیات را هم ریخته‌ام که اگر تکمیل شود می‌تواند به یک پروژه مشارکتی با همکاری مخاطبان و علاقمندان تبدیل شود.

در نهایت اینکه نگارنده این دیوانه‌سرا باوری عمیق دارد که آینده فضای رسانه‌ای جهان به شدت تحت تاثیر خرده رسانه‌های مستقل و شخصی است. جهان آینده -همانگونه که از همین امروز نیز می‌توان نشانه‌هایش را دید- دیگر جهانی تک صدایی و یا جهان صداهای برتر نخواهد بود. روزی فراخواهد رسید که هر انسان به سهم خود و با فرصتی برابر بتواند صدایش را به گوش دیگران برساند. به امید آن روز به جرگه دیوانگان بپیوندید و «مجمع دیوانگان» را به دوستان خود معرفی کنید.

۵/۲۳/۱۳۹۰

گناه بازده پایین کار را نباید به گردن مردم انداخت

مسئله ساعات مفید کار در کشور ما و آمار نگران‌کننده در بازده پایین کار ایرانیان بار دیگر به سطح رسانه‌های خبری کشیده شده است. این بار آمار ارایه شده ساعت مفید هر کارمند ایرانی را تنها «یک ساعت و چهار دقیقه» اعلام کرده است. (از اینجا بخوانید) پیش از این و در همین مورد یادداشتی با عنوان «چرا بازده کار ایرانیان پایین است» (اینجا+) نوشته بودم که بار دیگر توصیه می‌کنم آن را بخوانید. اینجا به بهانه یک طرح بحث جدید تنها به مرور دو مورد خلاصه شده آن یادداشت می‌پردازم.


پرسش اصلی من این است که چرا بازده پایین کار ایرانیان دوباره و شاید چند باره مورد تاکید رسانه‌ای قرار می‌گیرد؟ به صورت طبیعی باید پذیرفت که این یک معضل ریشه‌ای است که تا برطرف نگردد امکان رشد و توسعه اقتصادی وجود نخواهد داشت، اما متاسفانه ریشه‌هایی وجود دارد که نگاه بدبین نگارنده این متن را به سمت دیگری از ماجرا سوق می‌دهد. من گمان می‌کنم دلیل تاکید مداوم بر بازده کار پایین، بیش از آنکه دلسوزی برای یک اقتصاد بیمار باشد، تلاش جهت تبرئه حاکمیت در برابر معضلات اجتماعی-اقتصادی است. به تعبیر وبلاگ «ایمایان»، مدتی است «جهاد سازندگی» حکومت برای مردم، به«جهاد اقتصادی» مردم برای حکومت بدل شده است. (اینجا+) این یعنی در رویکرد جدید دیگر حاکمیت را موظف به تلاش دوچندان برای ساختن کشور نمی‌داند بلکه بار مسوولیت را بر دوش مردمی گذاشته است که باید «کمربندها را محکم ببندند» (اینجا بخوانید) و دست از تنبلی بردارند! گویی همه چیز سر جای خودش قرار دارد و مشکل فقط به تنبلی ذاتی ایرانیان باز می‌گردد.


ادعای تنبلی ذاتی ایرانیان (اگر اساسا مطرح باشد) قطعا ادعایی بی‌پایه است. سالانه هزاران مهاجر ایرانی وارد بازارهای بی‌رحم اقتصاد و تجارت جهان می‌شوند و با همتایای غربی خود برابری می‌کنند. پس چرا همین گروه در داخل کشور بازده لازم را ندارند؟ این مسئله از 5جنبه «سیاسی، اجتماعی، حقوقی، فرهنگی و روانشناختی» قابل بررسی است*. برای تفصیل بیشتر همه این جنبه‌ها به یادداشت مورد اشاره (اینجا+) مراجعه کنید تا در اینجا فقط به سه مورد مختصر بپردازیم.


نخست اینکه: حکومت استبدادی (حکومت غالب و مداوم تاریخ چندهزار ساله ایرانیان) جدایی سیاسی حکومت و مردم را در عین وابستگی اقتصادی مردم به حکومت به همراه آورده است که هر دو عامل تاثیر مستقیمی بر زایل کردن اشتیاق عمومی به کار دارد. در چنین شرایطی مردم برای آنکه خود را از خطر ورشکستگی و تباهی برهانند ناچارند خدمتگزار دولت باقی بمانند اما دیگر به این کارفرمای خود دلبستگی ندارند و ای بسا به فکر کارشکنی در کار او بیفتند. اینجاست که «سازگاری طلبی» شکل می‌گیرد. یک واکنش طبیعی به سرکوب و غارت حکومت مستبد که البته با «تسلط پذیری» منفعل تفاوت دارد. در «سازگاری طلبی»، تنبلی به عنوان ابزار «نافرمانی منفعلانه» به کار گرفته می‌شود. کشاورز که به صورت مداوم مازاد محصولش را در چپاول خان و کارگزارانش می‌بیند به حدی بذرافشانی می‌کند که تنها نیاز سالیانه‌اش را بدهد و شهری که اموالش هیچ امنیتی در برابر مصادره عمال حکومت ندارد جز بنایی موقت نمی‌سازد.


دوم اینکه: اگر حقوق طبیعی نیروی کار به زور از او سلب شود و این نیرو نتواند از راه‌های معمول به حق خود دست پیدا کند به رفتاری متمایل می‌شود که می‌توان آن را «اعتصاب فردی» خواند. برای مثال کارمند پشت میز خود می‌نشیند و تظاهر به فعالیت می‌کند، اما عملا کاری از پیش نمی‌برد، همان مسئله‌ای که این روزها مورد تاکید قرار می‌گیرد. جالب اینجاست که این واکنش طبیعی و تاریخی ایرانیان، در برخی دیگر از کشورها به عنوان یکی از ابزارهای مبارزه بدون خشونت توصیه و تجربه شده است.


در نهایت اینکه متاسفانه در کشور ما یا آمارهای موثق و سالانه وجود ندارد و یا منتشر نمی‌شود. اگر چنین آمارهایی را در اختیار داشتیم می‌توانستیم برای مثال بازده ساعت کار ایرانیان را در سال‌های 76 و 77 با نمونه مشابه سال‌های 88و89 مقایسه کنیم. گمان می‌کنم این مقایسه می‌توانست تاثیرات شگفت‌انگیز یک خیزش اجتماعی امیدبخش و یا یک سرکوب و سرخوردگی اجتماعی را در میزان بازده کار در جامعه به خوبی نمایش دهد.


پی‌نوشت:
این تقسیم‌بندی به همراه اصل و هسته تحلیل برگرفته از کتاب «کار و فراغت ایرانیان» نوشته «حسن قاضی‌مرادی» است.

17- حق مالکیت محترم است

«این یکی از یادداشت‌های مجموعه «همه حقوق برای همه» است که به بررسی ظرفیت‌های اجرای مواد اعلامیه حقوق بشر در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران اختصاص دارد»
***


اعلامیه جهانی حقوق بشر - ماده ۱۷:
الف) هر شخص، منفردا یا به طور اجتماعی حق مالکیت دارد
ب) احدی را نمی‌توان خودسرانه از حق مالکیت محروم نمود


مسئله مالکیت شخصی در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز به رسمیت شناخته شده است، هرچند به مانند بسیاری از موارد دیگر به یکی از اصطلاحات فقهی-مذهبی وابسته شده است:

اصل ۴۶- هر کس مالک حاصل کسب و کار مشروع خویش است و هیچ‌کس نمی‌تواند به عنوان مالکیت نسبت به کسب و کار خود امکان کسب و کار را از دیگری سلب کند.


اصل ۴۷- مالکیت شخصی که از راه مشروع باشد محترم است. ضوابط آن را قانون معین می‌کند.

فارغ از این مسئله که تعریف «مشروعیت» در قانون چیست، به صورت کلی می‌توان اصول 46 و 47 را اصول حمایت از حق مالکیت شخصی دانست.

۵/۲۲/۱۳۹۰

رهبر نظرات احمدی‌نژاد را تکرار می‌کند اما وکیل‌الدوله‌ها شهامت انتقاد ندارند

زمانی که محمود احمدی‌نژاد اعلام کرد با شعار دو بچه کافی است مخالف است و خواستار افزایش جمعیت کشور به 150میلیون نفر شد، (اینجا+) دایره مخالفین و منتقدین این اظهار نظرش از جرگه مخالفان حکومت فراتر رفت و به نهادها، مراجع و شخصیت‌های داخل حاکمیت هم کشیده شد. نخستین واکنش‌ها را نمایندگان مجلس نشان دادند:

روحانی برجسته مجلس، حجت الاسلام مصباحی مقدم گفت: «تامین خوراک، پوشاک، مسکن، تحصیل، ازدواج، اشتغال و رفاه برای فرزندان کشور نیازمند سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی است. در شرایط حاضر که بخش قابل توجهی از نیروی جوان کشور به دلیل مشکلات اقتصادی امکان ازدواج ندارند یا بعضا بیکار هستند مطرح کردن چنین سخنی شایسته نیست». (از اینجا+ بخوانید)

دکتر محسني بندپي، نايب رئيس کميسيون بهداشت نیز گفت اظهار کرد: «آمارها نشان مي‌دهد که شاخص‌هاي بهداشتي کشور رو به نزول است، ۲۶ درصد افراد جامعه دچار بيماري هاي رواني هستند، هر روز به آمار فقر افزوده مي‌شود، نرخ بيکاري رو به افزايش است، آسيب هاي اجتماعي به مرز هشدار رسيده است. اين آمارها نشان دهنده اين است که با جمعيت فعلي امکانات لازم را براي رفاه مردم در اختيار نداريم و يا به عبارت بهتر نتوانسته‌ايم اين امکانات را براي رفاه مردم مديريت کنيم.» (همان+)


محمد عباسپور، رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس نیز درباره ظرفیت 150 میلیونی کشور گفت: «باید ببینیم ظرفیت را به چه تعبیر می‌کنند؟ اینکه مردم بتوانند در کشور راه بروند و تنفس کنند، بله امکان ‌پذیر است». وی ادامه داد: «صرف افزایش جمعیت طبیعتا کشور را با همان چالش اول انقلاب روبرو می‌کند. در حال حاضر نیز بسیاری از برنامه‌ریزی‌های ما به دلیل اشکال افزایش جمعیت در اوایل انقلاب با شکل مواجه است». (همان+)

پس از این نمایندگان نوبت به وزیر سابق بهداشت رسید که اتفاقا به دلیل سیاست‌های موفق‌اش در کنترل جمعیت کشور زبان‌زد شده است. دکتر مرندی گفت «بايد به اين مسئله توجه داشته باشيم و افزايش تعداد خانوار برای افراد متمکن و پولدار شايد آن قدر مشکل ساز نباشد اما زندگی اقشار نيازمند و محروم را به طور کلی تحت تاثير قرار می‌دهد. تشويق به فرزند آوری در خانواده‌هایی با بعد خانواری کم که با مشکلات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی رو به رو هستند منجر به گسترش آسيب‌های اجتماعی، مشکلات اقتصادی، بيکاری، بی‌سوادی و سوءتغذيه در کشور می‌شود (همان+)


در نهایت هم کار از ابراز نظرهای شخصی فراتر رفت و «مجمع تشخیص مصلحت نظام» وارد عمل شد. معاون پژوهش‌های فرهنگی و اجتماعی مرکز تحقیقات پژوهش‌های استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام اعلام کرد بر اساس تحقیقات این نهاد، «نباید شعار دو بچه کافی است کنار گذاشته شود و تئوری افزایش جمعیت در ایران با محاسبات دقیق علمی رد شده است». (از اینجا+ بخوانید) نظر این مجمع از آن جهت اهمیتی دو چندان دارد که باید به عنوان استراتژی‌های بلندمدت و سیاست‌ها کلان کشوری شناخته شود. گرامی‌مقدم نیز در این مورد تاکید کرده بود: «استراتژی‌های نظام را رهبر معظم انقلاب تعیین می‌کنند. معمولا ایشان درخصوص موضوعی از مجمع تشخیص مصلحت نظام بررسی و کار کارشناسی می‌خواهند و پس از دریافت نظر مجمع و تائید ایشان، سیاست‌های نظام ابلاغ می‌شود». (اینجا+)

اشاره این نماینده مجلس به اصل 110 قانون اساسی است که تاکید دارد: «وظایف و اختیرات رهبرتعیین سیاست‌ها کلی نظام جمهوری اسلامی ایران پس از مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام»، اما این موردی است که رهبر نظام در جدیدترین اظهارات خود آن را نادیده گرفته است. ایشان با انتقاد از سیاست‌های پیشین کنترل جمعیت اعلام کرده‌اند «ایران مقتدر، ایرانی با جمعیت 150 میلیونی است». (اینجا+)


حال برای من جالب است که منتقدین دیروز احمدی‌نژاد آیا امروز نیز شهامت تکرار انتقادهای خود از سیاست افزایش جمعیت را خواهند داشت؟ آیا در این کشور هیچ صاحب منصبی این استقلال رای را خواهد داشت که به رهبر نظام بگوید اظهارات شما پایه علمی نداشته و نتایج مصیبت‌باری را به کشور تحمیل می‌کند؟ آیا کسی می‌تواند به رهبری گوش‌زد کند که بهتر است در خلاف نتایج تحقیقات مجمع تشخیص مصلحت نظام ابراز نظر شخصی نکند و به جای تصمیمات فردی، نظر کارشناسان را در سیاست‌هایی تا بدین حل کلان و تا بدین اندازه تخصصی جویا شود؟ از نگاه من نه تنها چنین اتفاقی رخ نخواهد داد، بلکه تمامی مجیز گویان به مانند «سایت الف» بلافاصله رنگ عوض خواهند کرد و در ستایش فرمایشات رهبری گزارش‌های بلندبالایی تولید خواهند کرد که افزایش جمعیت چقدر هم کار خوبی است. (اینجا+) از سوی دیگر خوش‌باورانی که همچنان امیدوار هستند تا از خلال اختلاف نظر رهبر و احمدی‌نژاد نمدی برای کلاه خود پیدا کنند بار دیگر در سکوت فرو می‌روند تا ناچار بدین اعتراف نشوند که این دو در هر زمینه‌ای هم که با هم اختلاف داشته باشند، در حرکت به سوی جامعه‌ای توده‌وار، فقر زده، بی‌سواد، گرفتار و با بنیه‌های ضعیف توافق دارند.

به بهانه نتایج ضعیف تیم فوتبال پرسپولیس

برای سومین مسابقه پیاپی از آغاز فصل جدید رقابت‌های لیگ برتر، هوادارن پرسپولیس روی سکوهای ورزشگاه «علی دایی» را تشویق کردند. ظاهر امر نشان می‌دهد دلیل نارضایتی هوادارن کسب یک امتیاز از سه بازی و قرار گرفتن در رتبه هفدهم میان هجده تیم لیگ باشد، اما من گمان می‌کنم که این تنها بروز مشکل است و ریشه در جای دیگری نهفته.


می‌گویند پرسپولیس تهران پرطرفدارترین تیم آسیا است. این باشگاه خصوصی نیست و انتظار می‌رود مدیریت شبهه دولتی آن، با پولی که از بیت‌المال می‌گیرد واقعا «مردمی» عمل کرده و خواسته هواداران پرشمارش را برآورده سازد، اما دست کم در ماجرای آخرین تغییر و تحول در کادر مربی‌گری این تیم، شبهات بسیاری به وجود آمد که ذهن هواداران باشگاه را به خود مشغول ساخت.


در کشوری که حتی نهادهای سیاسی هم چندان انتخابی نیستند، انتظار بالایی است که توقع داشته باشیم یک باشگاه ورزشی به صورتی دموکراتیک اداره شود. با این حال ابتدایی‌ترین اصول مدیریتی اقتضا می‌کند حتی در شیوه مدیریت از بالای کنونی نیز برآورده ساختن خواسته هواداران در راس اهداف باشگاه قرار گیرد. باید پذیرفت تصمیمات کارشناسی در زمینه فوتبال لزوما با خواست اکثریت هواداران همخوانی ندارد، اما دست کم چند نمونه آمارگیری و یا نظر‌سنجی می‌تواند مدیران باشگاه را نسبت به وضعیت انتظارات تماشاگران مطلع کند. بدون این نظرسنجی‌ها هم می‌شد حدس زد که انتخاب «حمید استیلی» به جای «علی دایی» چندان مورد استقبال قرار نخواهد گرفت، چه رسد به اینکه آقای گل تاریخ مسابقات ملی جهان، در پربیننده‌ترین برنامه تلویزیونی ماجرای برنامه‌ریزی رییس باشگاه برای برکناری خود را به تفصیل شرح دهد.


صورت مسئله برای من اینگونه است: هواداران پرسپولیس از وضعیت مدیریت باشگاه و تصمیمات غیرشفاف آن ناراضی هستند. شبهاتی که آن برنامه «90» معروف در ذهن هواداران ایجاد کرد به مرور زمان رنگ واقعیت گرفت. پس کافی بود این همه تردید با نتایج ضعیف تیم همراه شود تا نارضایتی‌ها سر باز کند. باز هم به روال معمول شهروندان ناراضی در کشور ما راهکاری طبیعی برای بیان نارضایتی‌های خود ندارند. آنان گمان می‌کنند که نادیده گرفته شده‌اند و خواست و نظرشان هیچ تغییری در شرایط ایجاد نخواهد کرد، پس حداقل واکنش خود را روی سکوها با شعارهای مخالف نشان خواهند داد و هیچ بعید نیست با ادامه روند کنونی در مسابقات بعدی دست به خشونت‌های کور هم بزنند.


تا زمانی که ریشه تردید از دل هواداران پرسپولیس زدوده نشود، تا زمانی که مدیریت باشگاه نتواند به آن‌ها اطمینان دهد که همه تصمیمات شفاف، کارشناسانه و با در نظر گرفتن خواست هواداران گرفته می‌شود و تا زمانی که تصمیمات سیاسی پای خود را از ورزش ما کنار نکشد، حتی چند پیروزی احتمالی هم نمی‌تواند بحران کنونی باشگاه پرسپولیس را کنترل کند. مشکل اصلی برد و باخت نیست، مشکل بی‌ارزش شدن انسان‌ها و مطالبات آن‌هاست.


پی‌نوشت:
اگر تا کنون متوجه نشده‌اید باید یادآوری کنم که نگارنده این وبلاگ یک استقلالی دو آتشه است!

چه باید کرد؟ - تاکتیک‌ها و روش‌ها

«تاکتیک‌ها و روش‌های کنش، برای اجرایی کردن استراتژی‌ها به کاربرده می‌شوند. تاکتیک اقدامی محدود است که برای رسیدن به هدفی منحصر به فرد به کار گرفته می‌شود. انتخاب تاکتیک به ادراک اینکه چگونه در مرحله‌ای خاص از کشمکش می‌توان وسایل موجود را به منظور ایفای استراتژی به کار گرفت، بستگی دارد ... پس تاکتیک به سلسله‌ای محدود از اقدامات مرتبط است که درون یک استراتژی با یکدیگر منطبق شده‌اند، درست همان گونه که استراتژی‌ها درون یک استراتژی بزرگ با یکدیگر منطبق می‌شوند. تاکتیک‌ها همیشه با مبارزه مرتبط هستند در حالی که استراتژی‌ها حاوی ملاحظات وسیع‌تری می‌شوند. یک تاکتیک خاص تنها به عنوان بخشی از استراتژی کلی نبرد یا سلسله عملیات قابل درک است. تاکتیک‌ها در طول دوره زمانی کوتاهتری نسبت به استراتژی‌ها به کار گرفته می‌شوند، یا در محدوده‌ای کوچکتر (از نظر جغرافیایی، سازمانی و غیره)، یا با مشارکت مردمی کمتر، یا به منظور دست‌یابی به اهداف محدودتر. در اقدام غیرخشونت‌آمیز عمده یا جزیی بودن هدف می‌تواند تا حدی مشخص کننده تمایز میان هدف تاکتیکی و هدف استراتژیک باشد. مبارزات تاکتیکی تهاجمی برای حمایت از تحقق هدف‌های استراتژیک انتخاب می‌شوند. مبارزات تاکتیکی ابزار استراتژیست‌ها هستند جهت خلق شرایط مساعد برای حمله قطعی به رقیب».

مثال یادداشت قبل (اینجا+ بخوانید) را که هنوز به خاطر دارید؟ فرض کنید استراتژی و هدف انتخاب شده به چالش کشیدن مشروعیت حکومت باشد. در این حالت تاکتیک انتخابی می‌تواند تحریم باشد. برای رسیدن به چنین هدفی باید روش‌های گوناگون که در شهرهای مختلف و بر بروی اقشار متفاوت موثر هستند معرفی و به اعضای جنبش آموزانده شوند. در این مرحله مهمترین نقش بر عهده ماست که به عنوان فعالین جنبش سبز به پیشنهاد روش‌های مختلف بپردازیم و پس از تعیین روش‌ها آن‌ها را در جامعه پخش کنیم. خلاقیت‌های ما در این مرحله می‌توانند پیروزی را با هزینه‌ای به مراتب کمتر به ارمغان بیاورند. همیشه به یاد داشته باشیم که ما کنشگرانی فعال و علاقه‌مند به پیروزی با تجربیات و مهارت‌هایی متنوع و غنی هستیم که آینده خودمان، فرزندان و سرزمین مان را در گرو این پیروزی می‌دانیم اما کسانی که به مقابله با ما می‌آیند اکثرا از چنین ویژگی‌هایی برخوردار نیستند و سودای قدرت و ثروت دارند. ما بی‌شماریم و به آرا متفاوت امکان مطرح شدن می‌دهیم و به این ترتیب بهترین نظرات و روش‌ها را می‌توانیم انتخاب کنیم اما طرف مقابل ما عادت به اطاعت دارد و بالطبع در مقابل روش‌های خلاقانه ما زمین‌گیر می‌شود. من ایمان دارم اگر نیروی خودمان را دست کم نگیریم تغییراتی بزرگ را رقم خواهیم زد.


پی‌نوشت:

مجموعه یادداشت «چه باید کرد»؟ را «شهروند سبز» بر پایه آموزه‌های کتاب «از دیکتاتوری تا دموکراسی» تهیه کرده است. (عبارات داخل گیومه نقل‌ قول‌های مستقیم از متن کتاب هستند) شما نیز می‌توانید علاوه بر ارسال یادداشت‌های پراکنده، ستون ثابت خود را در «مجمع دیوانگان» تعریف و راه‌اندازی کنید.

۵/۲۱/۱۳۹۰

سبزهای سرفراز



اگر روزی از روزها در حال عبور از خیابان 16آذر بودید و ‌ای بسا گذارتان به کوی «عبدی نژاد» افتاد از دیدن پرچم‌های سبز برافراشته شگفت‌زده نشوید. این‌ها نمادهای سبزی هستند که از سرفرازی و آزادگی خبر می‌دهند. چند وقتی می‌شود که که «دکتر مهدی خزعلی» گرفتار حبس و زندان شده و پایش از «ساختمان حیان» بریده است، اما سرفرازی سبزها به بند کشیدنی نیست. این‌ها هم فقط چند پرچم و نماد هستند، شاید فردا روزی دیگر اینچنین اجازه اهتزار نیابند اما سبز بودن ما هم در گرو این نمادها نیست. سبز بودن به رفتار و کردار است. همچون مهدی خزعلی، که فارغ از ارزش گزاری و قضاوت در مورد اندیشه هایش، هرآنچه را که باور دارد آزاد جسور بر زبان می‌آورد.

پی نوشت:
دکتر مهدی خزعلی در زندان دست به اعتصاب غذا زده است. (از اینجا بخوانید)