۷/۱۶/۱۳۹۰

«استیو جابز» به مثابه لباس نامرئی پادشاه!

دو سه روزی می‌شود که ماجرای درگذشت استیو جابز فضای وب فارسی را هم به شدت تحت تاثیر قرار داده است. گزیده‌هایی از زندگی‌نامه، دستاوردها، خاطرات و حتی یک «سخنرانی تاریخی»(+) از جناب جابز مدام دست به دست می‌شود و من همچنان در حیرت به سر می‌برم که این دوستان که گاه حتی تصاویر نمایه خود را به عکس آقای جابز اختصاص داده‌اند چه می‌بینند که من قادر به دیدنش نیستم؟ به نظر می‌رسد در اینکه آقای جابز یک مدیر توانا برای مجموعه‌های تحت امر خود بوده تردیدی وجود ندارد. همچنین ایشان در بخشی که فعالیت می‌کرده دستاوردهای نوینی به همراه داشته و شخصیت تاثیرگزاری به حساب می‌آمده است، اما دیگر چه؟

من به نسبت جامعه خودم یک کاربر درجه اول دنیای وب و حتی تکنولوژی محسوب می‌شوم اما در تمام عمرم حتی یک بار هم نیازی به محصولات «اپل» و تولیداتی چون «iPod» پیدا نکرده‌ام و نمی‌دانم چند تن از ستایشگران جناب جابز در ایران به واقع چنین احساس نیازی کرده‌اند؟ گمان نمی‌کنم تولیدات جناب جابز به هیچ وجه کمکی شایسته‌ای به «جامعه بشری» محسوب شود که اینچنین بخواهیم در سوگ او عزای عمومی اعلام کنیم. آقای جابز، در راه تولید سود بیشتر احتمالا به پیشرفت دنیای تکنولوژی هم کمک‌های شایانی کرده، درست به همان میزان که تولید کنندگان سلاح در جریان جنگ جهانی به ناچار مرزهای علم را هم گسترش دادند. اتفاقا برای من تاثیر مخربی که محصولات جناب جابز و امثال ایشان بر جای می‌گذارند هیچ دسته کمی از اثرات ویرانگر جنگ ندارد. رقابت کاذب و بیمارگونه جوانان و نوجوانان را برای تغییر مداوم گوشی‌های موبایل و افزودن تولیدات جدید امثال جابز به فهرست خریدشان مشاهده کنید تا ببینید در کل جهان میلیاردها نفر ساعت انسان صرف چه رقابت مبتذلی در مصرف‌گرایی تجملاتی می‌شود. این رقابت بیمار، حتی اگر کاملا مردود نباشد، دست کم مورد تقدیس هم نباید قرار گیرد.

من نمی‌خواهم در یک نگاه افراطی چپ‌گرایانه استیو جابز را یک سرباز اردوگاه امپریالیسم برای استثمار توده‌ها قلمداد کنم، اما هیچ تردیدی ندارم که جناب جابز در هر زمینه‌ای هم که استعداد داشته، قطعا اندیشمند قابل احترامی محسوب نمی‌شده است. از ایشان متنی هم به عنوان «سخنرانی تاریخی جابز در دانشگاه استنفورد» منتشر شده است که هیچ چیز نیست جز حکایت همان لباس نامریی پادشاه! یکی از ضعیف‌ترین و حتی پرت و پلاترین متونی که یک سخنران می‌تواند برای جشن فارغ‌التحصیلی یک عده دانشجو انتخاب کند*. از صمیم قلب مشتاقم بدانم تمجید کنندگان این سخنرانی چه نکته قابل توجهی در آن دیده‌اند که من نمی‌توانم ببینم؟ آیا ماجرا چیزی غیر از همراه شدن در یک موج رسانه‌ای، آن هم از جهانی دیگر است که لزوما هیچ ارتباطی هم به جامعه ما ندارد؟

پی‌نوشت:
* جناب جابز در جمع دانشجویان دانشگاه به صورت مداوم تاکید می‌کند که دانشگاه را تمام نکرده و دانشگاه چیزی نداشته که به او یاد بدهد. از نگاه ناظر بی‌طرف تکرار چنین عباراتی در جمع دانشجویان بهترین دانشگاه جهان می‌تواند شائبه نوعی عقده‌گشایی را ایجاد کند!

خدمت دستاوردهای جناب جابز برای بشریت را نه با بزرگانی چون «ادیسون»، که حتی با مخترع گمنام «کولر» مقایسه کنید و انصاف بدهید که کدام یک قابل تقدیر و ستایش هستند؟