۷/۱۱/۱۳۹۰

روزی دادگاهی تشکیل خواهد شد که خیلی‌ها باید جواب پس بدهند

«ماريا ويرجينياوى» اسلام آورد و شد «مريم احمدى». (+) «گونیگو یامامورا» اسلام آورد و شد «سباء بابایی». (+)«چیکاکو ناکاتا» اسلام آورد و شد «طاهره لعلچه‏گران». (+) «یوسف ندرخانی» به مسیحیت گروید و شد «محکوم به اعدام»! (+)

سال‌هاست که «تازه‌مسلمان‌ها» به یکی از ابزارهای مداوم تبلیغاتی حاکمیت مذهبی بدل شده‌اند. به ویژه اگر اهل جهان غرب، موبور و چشم آبی باشند و از همه مهم‌تر، زنانی باشند که به خواست خود حجاب اسلامی را انتخاب کرده‌اند. این سوژه‌های خبری در میان مخاطبان ایرانی هم جذابیت‌های خاص خودشان را دارند، اما به نظر می‌رسد هیچ کس نمی‌خواهد در مورد گروهی صحبت کند که به هر دلیل از اسلام خارج می‌شوند.

بحث من اینجا سیاسی نیست. در مورد رفتار حاکمیت و برخوردهای امنیتی‌اش با اعتقادات افراد حرف ناگفته‌ای وجود ندارد. روی سخن من با هم‌وطنانی است که هرگاه خبر اسلام آوردن یک شهروند خارجی را می‌شنوند مشتاقانه از آن استقبال می‌کنند و کل افتخار را به پای حقانیت مذهب و عقیده خود می‌گذارند، اما زمانی که خبر صدور حکم اعدام یک «مرتد» را می‌شنوند به ناگاه خاموش می‌شوند و در بهترین حالت تمام بار مسوولیت را بر دوش یک ساختار سیاسی می‌اندازند. به باور من، آنانی که فارغ از هر رنگ و تعلق سیاسی، در برابر قرآن سوزی غیرمسلمانان به خروش می‌آیند، اما در برابر حکم اعدام برای محکومین به ارتداد سکوت می‌کنند باید یک روز در دادگاه افکار عمومی بایستند و در برابر هم‌نوعان‌شان جوابگو باشند.