۱/۱۲/۱۳۸۸

کور سوی امیدی نمی بینم!

با کنار کشیدن خاتمی از عرصه انتخابات دیگر دل و دماغی برای پرداختن به این مقوله باقی نمانده است؛ هرقدر هم که منتظر ماندیم کورسوی امیدوار کننده ای از اردوگاه جناب میرحسین به چشم نیامد که نیامد؛ وبسایت قلم نیوز را به دقت دنبال می کنم و هر روز بیشتر از دیروز افسوس می خورم که چه کسانی قرار است جایگزین خاتمی و حامیان او شوند!

نزدیکان جناب میرحسین از یک سو تلاش های بسیاری را آغاز کرده اند تا ثابت کنند «موسوی نزدیک ترین گزینه به خاتمی است»؛ یک لحظه هم لطف نمی کنند و با رعایت کمی حیا و انصاف از خود نمی پرسند که «اگر قرار است نزدیک بودن به خاتمی افتخار باشد، چرا اصلا سراغ خود خاتمی نرویم و نخست وزیر سابق را به همان صفحات تاریخ نسپاریم؟». از سوی دیگر هم مدام از اصلاح طلبان انتقاد می کنند که چرا به یاریشان نمی شتابند؟!

باور کنید وقتی تصور می کنم کسانی که یادداشت هایی تا این حد بی محتوا، سطحی، بی مایه و حتی مبتذل می نویسند قرار است نمایندگان، سیاست گذاران، رهبران و حتی آموزگاران ما باشند از خودم و چنین انتخابی حالم به هم می خورد. با این وضعیت بعید می دانم هیچ کس بتواند من را راضی کند که رای خود را به سود این جماعت به صندوق بیاندازم؛ صد رحمت به همان جناب شیخ الشیوخ!

پی نوشت:
سکوت فضای وبلاگی در مورد انتخابات دیوانه ام می کند؛ شما را به خدا یکی بگوید کسی نکته امیدوار کننده ای در مورد این مردک می داند؟

نمی دانم چه کسی به این آقایان گفته اگر گروه های تحریمی به انتخابات وارد می شوند رای خود را به کسی می دهند که شعارش «اسلام ناب محمدی» است!

سامان هم داستانک نوشته؛ از داستانک خودم شرمنده شدم!
تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید