۱/۲۵/۱۳۸۸

بچه کشی

نمی دانم چرا همیشه تصور می کردم مفهوم واقعی یک تیاتر، نمایشی است تک و یا حداکثر دو نفره و تنها مبتنی بر دیالوگ. تماشای نمایش هایی با بازی چندین و چند بازیگر و یا با تکیه بیشتر بر بازی های بی کلام هم می تواند لطف خودش را داشته باشد، با این حال هیچ گاه پس از تماشای این دست نمایش ها احساس نمی کردم عطشم به دیدن تیاتر کاهش پیدا کرده باشد؛ اما امروز روز دیگری بود!

«بچه کشی»، روایت نسبتا ساده ای بود از ذهن مغشوش زنی که در تمام زندگی خود را همرنگ خواست های مداوم اطرافیانش کرده و هنوز از زیر سایه سنگین پدر بیرون نیامده در پس شخصیت شوهرش گم شده است. کسی که هیچ گاه نتوانسته «برای خودش زندگی کند» و حتی نتوانسته مفهوم خوشبختی را برای خودش تعریف کند، دست آخر تصمیمی می گیرد که تنها به خودش مربوط است؛ تصمیمی بدون مشورت و یا دخالت دنیای «دیگرانی» که مدام سعی در تقلید آنها داشته است.

هرچند روایت ساده و حتی کمی ناپخته بود، اما بازی زیبا و اجرای خیره کننده خاطره خوبی در ذهن من باقی گذاشت؛ شاید تحت تاثیر دیدگاه سنتی خودم به نمایش بود که اینچنین شیفته این اجرای تک نفره شدم؛ اما به هر حال گمان می کنم یکی از بهترین نمایش های زندگی ام را امروز تجربه کردم.

پی نوشت:
عکس تزیینی است، عکسی از اجرای نمایش پیدا نکردم.
تا دوم اردیبهشت، تالار کوچک مولوی ساعت 19، با «بچه کشی» در انتظار شما است.
داستان «بچه کشی»، اثر «پیتر تورینی» را از اینجا بخوانید.
اعتیاد که شاخ و دم ندارد؛ حتما نباید که دود کند!
تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید