۱۲/۰۹/۱۳۹۴

حس خوب «ملت بودن»



هفتصد سال پیش، سعدی شیرین سخن سرود: «بنی آدم اعضای یک پیکرند، که در آفرینش ز یک گوهرند». این بیت را همه ما به خوبی می‌شناسیم، اما خاطرات ما از تبلور آن چندان خاطرات شادی نیست. به صورت معمول، ایرانیان در سختی‌ها روحیه اتحاد و نوع‌دوستی خود را بروز می‌دهند. مثل روزهای سخت جنگ. مثل خاطرات غم‌بار زلزله‌های منجیل، رودبار، بم و ... یک جای کار می‌لنگد: اتحاد در روزهای سخت ارزشمند و پسندیده است، اما به تنهایی نشان‌گر پی‌وندهای یک ملت نیست. در سختی‌ها، ای بسا حس ترحم و نوع‌دوستی انسان‌هایی در هزاران فرسنگ آن‌سوتر نیز تحریک شود و به کمک بیایند. (که معمولا می‌آیند) صرف توانایی خروج از بحران برای رشد یک ملت کافی نیست. توانایی ابتکار، خلاقیت و البته حفظ انسجام برای پیشبرد یک طرح سازنده نیز ضروری است. اتفاقی که به گمان من در جریان این انتخابات رخ داد.

* * *

این چند وقت، زیاد شنیدیم که وضعیت انتخابات ایران به نمونه‌ای مشابه از انتخابات فرانسه تشبیه می‌شد. جایی که چپ‌های فرانسوی از ترس جناح فاشیست، به راست میانه رای دادند. با این حال، اتفاقی که در کشور ما افتاد از پیچیدگی‌های شگفت‌انگیزی برخوردار بود که به کل ماهیت‌اش را تغییر می‌دهد. حرکت فرانسوی‌ها صرفا یک «تصمیم حزبی» بود در یک تشکیلات مشخص و حتی منسجم. نمونه ایرانی اما یک تصمیم و سپس حرکت اجتماعی بود.

شهروندان ایرانی از فرآیند تشکیل فهرست اصلاح‌طلبان بی‌اطلاع بودند. هیچ پی‌وند و ارتباط حزبی میان بدنه حامی جریان اصلاحات وجود ندارد. هیچ جلسه‌ای برای هماهنگی و گفت‌وگو تشکیل نمی‌شود و اساسا رهبران این جریان، رهبران منتخب حزبی نیستند. آن‌ها صرفا نفوذی معنوی دارند. بدین ترتیب، تمامی اتفاقاتی که در احزاب سیاسی جهان، با طی سلسله مراتب مشخص به وقوع می‌پیوندد، در کشور ما از هزارتوی پیچیده و غیرقابل تشخیص «جامعه ایرانی» عبور می‌کند.

اینکه چطور این جامعه پراکنده، بدون برخورداری از یک سازمان سیاسی می‌تواند از پس چنین ساز و کار پیچیده‌ای بر آید، جای تحقیق و بررسی فراوان دارد. این جامعه در محرومیت کامل از رسانه‌های رسمی قرار دارد. هیچ امکانی برای تجمع و تبادل نظر به او داده نمی‌شود. انبوهی از فشارها و محرومیت‌های مداوم، از حصر و حبس و ممنوع‌التصویری گرفته، تا رد صلاحیت به او تحمیل می‌شود؛ اما در نهایت از کوچک‌ترین روزنه‌های قابل تصور، دست‌مایه‌ای می‌سازد و آن را در سطح یک پیروزی بزرگ ارتقا می‌دهد.

میرحسین موسوی، شش سال پیش برایمان نوشته بود: «نشانه‌های بزرگی يك ملت شبيه به صفاتی است كه از یك انسان رشید انتظار مي‌رود. كسی كه آرمان ندارد هیچ نمی ارزد، اما کیست که بتواند در عین آرمان‌گرایی ارتباط خود را با واقعیت‌ها از دست ندهد؟ یک انسان رشید؛ و یک ملت بزرگ. انعطاف یک انسان رشید به معنای وادادگی نیست، بلکه بدان معناست که او برای رسیدن به مقصود خود پر از راه‌حل‌های گره‌گشاست. به صبر و متانتی که در حرکت مردم وجود دارد نگاه کنید. خواسته‌هاشان را با چنان حوصله‌ای زندگی می‌کنند که گویی می‌توانند صد سال آن‌ها را زندگی کنند. حوصله‌ای که مخالفان‌شان را خسته کرده است، حوصله‌ای که از رشد حکایت می‌کند». (بخشی از بیانیه شماره ۱۶ مهندس موسوی)

جمعه گذشته، صرف حضور در پای صندوق‌های رای، احساس خاصی را در من ایجاد کرد که توصیف‌اش دشوار است، اما آنان که تجربه‌اش کرده‌اند قطعا درکش می‌کنند. یک حس شاد، یک حس غرورانگیز. حس تعلق به یک جریان بزرگ‌تر. حس بازی کردن نقش یک «عضو» از یک «پیکره» قابل احترام، آن هم نه از سر ترحم یا تهییج احساسات. بلکه به دنبال انبوهی از بحث‌ها، تبادل نظرها، بیان دغدغه‌ها، بیم‌ها، امیدها. مثل یک «انسان رشید، یک ملت بزرگ».

۱۲/۰۴/۱۳۹۴

لیستی یا غیرلیستی، پاشه آشیلی به نام پیچیدگی!



این چند روز آخر، تمرکز اصلی اصلاح‌طلبان از دعوت به حضور انتخاباتی به سمت دعوت به «رای کامل لیستی» تغییر کرده است. هدفی که در یک جامعه غیرحزبی، آن هم با ابزار تبلیغاتی و رسانه‌های محدود بسیار دشوار به نظر می‌رسد، اما این دشواری ابدا بدان معنا نیست که بحث «آرای لیستی» نقطه ضعف اصلاح‌طلبان باشد. کاملا برعکس.

به موازات تمرکز اصلاح‌طلبان بر روی آرای لیستی، ولوله‌ای در جناح اصول‌گرایان به پا شده که در برابر این سناریو باید چه تدبیری اندیشید؟ اصول‌گرایان می‌دانند در حوزه تهران، چهره‌های شاخص اصلاح‌طلب در هر دو مجلس خبرگان و شورای اسلامی آرای نخست را دارند. پس اگر تمامی رای دهندگان به هاشمی یا عارف، به صورت لیستی رای دهند، قطعا هیچ سهمیه‌ای برای اصول‌گرایان باقی نمی‌ماند. شانس اصول‌گرایان در آن است که همه مرد قرار نیست به لیست کامل رای دهند. با این حال انتخاب یک تدبیر انتخاباتی برای آن‌ها بسیار پیچیده شده است.

اخبار رسیده نشان می‌دهد که گمانه‌زنی‌های فراوانی برای تدبیر نهایی در اردوگاه اصول‌گرایان در دستور قرار گرفته. برخی می‌خواهند در تقابل با فهرست اصلاح‌طلبان، بر رای لیستی در اردوگاه خود تاکید کنند. برخی دیگر می‌گویند این کار به شکست می‌انجامد چون در مجلس خبرگان بخش عمده‌ای از نامزدها مشترک است هستند. گروه دیگری می‌خواهند فقط به تفاوت‌های فهرست اصول‌گرایی با اصلاح‌طلبان رای بدهند. گروه دیگر روی تک رای‌هایی به مثلت «جنتی، مصباح و یزدی» متمرکز شده‌اند. همه این مجادلات در شرایطی است که اساسا فهرست اصول‌گرایان مجلس هم هنوز مورد وفاق کامل بدنه اصول‌گرایی قرار نگرفته است. تبلیغات گسترده ائتلاف دو نفره «حداد-بذرپاش» در سطح شهر هم نشان می‌دهد که این دو نفر ترجیح داده‌اند از مکافات مجادلات داخلی فرار کرده و حداقل خودشان را نجات دهند. اما چرا رای لیستی به نقطه قوت اصلاح‌طلبان و ضعف اصول‌گرایان تبدیل شده؟

اینجا بحث من بر سر تعداد حامیان هر اردوگاه نیست. این یک بحث مصداقی است. اما من می‌خواهم بگویم به صورت کلی و فارغ از آنکه توزیع آرای هر جناح سیاسی به چه شکلی است، جناحی که بتواند «ساده‌ترین» شکل تبلیغ را در دستور قرار دهد همیشه دست‌بالا را دارد. پیچیدگی‌های محاسبات همیشه از حوصله مردم خارج است. نیروها را متفرق می‌کند. اختلاف نظر به جای می‌گذارد. مدام درگیری داخلی و فرسایش به همراه دارد و هیچ گاه توانایی راه انداختن یک موج فراگیر را ندارد. تبلیغات اصول‌گرایان در آستانه انتخابات اخیر اسیر همین «پیچیدگی در تحلیل» شده است.

وضعیت اصول‌گرایان به گونه‌ای است که امروز، نه فقط یک هوادار ساده اصول‌گرایی، بلکه حتی زبده‌ترین نیروهای کاملا سیاسی و تبلیغاتی‌شان هم دقیقا نمی‌توانند توضیح بدهند که سیاست انتخاباتی اصول‌گرایان کدام است؟ کدام استراتژی در دستور قرار گرفته و اساسا کدام استراتژی مفیدتر است. در نقطه مقابل، اصلاح طلبان چالش‌های قدیمی بر سر دلایل شرکت در انتخابات و بحث‌های پیچیده با حامیان تحریم را کنار گذاشته‌اند. حتی فهرست نامزدهای خودشان را هم مرور نمی‌کنند. یعنی اصلا وارد جزییات نشده‌اند. برای صلاحیت و توجیه هیچ یک از نامزدهای‌شان فلسفه بافی نمی‌کنند. بلکه همه تمرکز خود را روی یک هدف ساده قرار داده‌اند: «رای لیستی».


نه نخبگان اصلاح‌طلب، نه پیاده‌نظام جوان این جریان، بلکه عامی‌ترین شهروندانی که صرفا سر سوزنی گرایش به حمایت از دولت داشته باشند امروز تکلیف‌شان در برخورد با اصلاح‌طلبان مشخص است: «رای کامل لیستی». شما هم اگر حامی اصلاح‌طلبان هستید برای تبلیغ در این چند روز پایانی کار بسیار ساده‌ای دارید. فضای مجازی که تقریبا به اشباع کامل رسیده، اما حضور در عرصه حقیقی بر خلاف ظاهرش اصلا پیچیدگی خاصی ندارد. کافی است فقط فهرستی که در اختیار دارید را با همسایه‌های خود در میان بگذارید. ما به استدلال پیچیده نیاز نداریم، فقط یک شعار فراگیر داریم که درکش ساده و انتقال‌اش ساده‌تر است: «خاتمی پیغام داده، لیستی رای بدهید».

۱۲/۰۲/۱۳۹۴

شطرنج بدون وزیر


سال ۸۷، همه چشم‌انتظار ثبت‌نام خاتمی در انتخابات بودیم تا ما را از شر احمدی‌نژاد خلاص کند. چاره دیگری به ذهن‌مان نمی‌رسید. پس از آن میرحسین آمد. یک ژنرال دیگر در اردوگاه اصلاح‌طلبان که خیلی زود تا سطح ارشدترین رهبر جنبش بالا رفت. سال ۹۲ هم سناریو دوباره تکرار شد. از ترس جلیلی دوباره می‌خواستیم دست به دامن یکی از ژنرال‌های ارشد سابق شویم. نخست‌وزیر جنگ در حصر بود. تایید صلاحیت رییس جمهور اصلاحات هم بعید بود. مانده بودیم به انتظار رییس جمهور سازندگی که او هم آمد و رد شد. اما بازی تمام نشد. 

* * *

در دروس مقدماتی آموزش شطرنج همواره به بازیگران توصیه می‌شود حتی‌المقدور وزیر خود را دیرتر وارد میدان کنند چرا که حریف برای گیرانداختن آن نقشه می‌کشد. با این حال، شطرنج‌باز مبتدی بازی بدون وزیر را بلد نیست. او به قدری به وزیر خود متکی است که اولا بی‌موقع از آن استفاده می‌کند و در ثانی پس از کشته شدن‌اش بازی را واگذار شده می‌پندارد. اما شطرنج‌باز حرفه‌ای به وزیرش وابسته نیست. برای او، وزیر هم فقط یک مهره است که باید در خدمت استراتژی برد قرار گیرد. پس چه بسا که لازم باشد در طراحی این استراتژی وزیر خود را قربانی کند تا با یک پیاده ساده به پیروزی برسد.

* * *

سنت باستانی سیاست‌ورزی، جدال اندیشه در یافتن پاسخ «چه کسی باید حکومت کند» بود. تمام اختلاف، در ارایه ملاک‌های فرد حاکم خلاصه می‌شد و در نهایت هیچ کس تردیدی نداشت که صلاح و فساد حکومت، در صلاح و فساد شخص حاکم خلاصه می‌شود: «النَّاس على دين ملوكهم». عصر روشنگری اما یک سره این پرسش را دگرگون ساخت. جهان غرب پرسش «چه کسی باید حکومت کند» را به کنار گذاشت و در برابرش پرسش «چگونه باید حکومت کرد» را جایگزین ساخت.

* * *

طی دو دهه گذشته، گزینه‌های نجات بخش جریان اصلاحات معمولا چهره‌های شاخص و کاریزماتیکی به حساب می‌آمدند که گمان می‌کردیم مدام باید از آن‌ها استفاده کنیم. به زبان ساده‌تر، ما هیچ ابتکار، خلاقیت و استراتژی خاصی برای پیروزی انتخاباتی نداشتیم. تمام هنر ما در این خلاصه می‌شد که دست به دامن گزینه‌ای شویم که پیش از این «اثبات کرده» تعداد بالایی رای دارد. از این جنبه، به نظرم ما به یک شطرنج‌باز مبتدی شباهت داشته‌ایم.

این شیوه دو ایراد اساسی داشت. نخست اینکه بر خلاف بنیان فلسفی اصلاحات، امکان چرخش نخبگان و دست به دست شدن قدرت را محدود می‌ساخت. دوم آنکه دست ما همیشه برای جناح رقیب رو بود. پس حریف به سادگی برای زدن وزیر ما برنامه‌ریزی می‌کرد. آمار ۵ انتخابات ریاست جمهوری گذشته این مساله را تایید می‌کند: استفاده از گزینه‌های سرشناس قدیمی همیشه به شکست انجامیده، (هاشمی ۸۴ و میرحسین ۸۸*) در حالیکه معرفی یک چهره جدید همواره به پیروزی ختم شده است. (خاتمی ۷۶ و روحانی ۹۲)

در مقابل، نقطه قوت جریان اصلاحات مواردی بوده است که در آن توانسته خواسته‌های خود را به عرصه سیاست تحمیل کند. یعنی نه تنها نامزدهای جناح خودش، بلکه حتی چهره‌هایی که تا پیش از این اصلاح طلب نبوده‌اند هم تحت تاثیر این مطالبات تغییر موضع می‌دهند و به یک ابزار کلیدی در جناح اصلاحات بدل می‌شوند. درست همان مسیری که یک زمانی هاشمی و بعدها روحانی طی کردند. در این استراتژی، مهم نیست که «چه کسی باید حکومت کند»؟ مهم این است که «چگونه باید حکومت کند»؟

هرچند با این سناریو هر روز چهره جدیدی از سیاست‌مداران به اردوگاه اصلاحات اضافه می‌شود، اما مزیت اصلی آن مطالبه‌محور ساختن مسیر سیاست‌ورزی و دور شدن از وابستگی‌های شخصی است. برای پیروزی در این بازی، هیچ مهره‌ای به خودی خود اهمیت حیاتی ندارد و هر مهره صرفا در دل یک استراتژی گسترده معنا می‌یابد.

در آستانه انتخابات اخیز نیز جدال بر سر شخصیت‌های حقیقی فهرست ائتلاف در افتادن در دام همان سناریوی شکست خورده ژنرال‌ها است. اکنون که تعداد زیادی چهره‌های جوان و تازه نفس در فهرست اصلاح‌طلبان قرار گرفته‌اند، بهترین فرصت است که جامعه رای دهندگان مطالبات خودش را بار دیگر به عرصه سیاسی تحمیل کند. باید در کنار حفظ انسجام فهرست ائتلاف، (با هدف رای سلبی به تندروهایی که کشور را به ورطه ویرانی کشاندند) با طرح مطالبات جامعه، سیاست‌مداران آینده را در قامت آنچه خود می‌پسندیم در آوریم.

* طبیعتا اینجا نتیجه رسمی انتخابات مد نظر است و نه اختلاف نظرهای دیگر.

۱۱/۲۴/۱۳۹۴

توضیح و اصلاح یادداشتی در مورد احمد شاملو




پی‌رو گفت‌وگوی دو هفته گذشته آقای قائد با روزنامه شرق، مطلبی در این وبلاگ منتشر شد که استناد آن به روایت آقای قائد از دست‌کاری احتمالی تاریخ اشعار توسط احمد شاملو بود. (اینجا+) بنابر روایت آقای قائد، احمد شاملو شعری را که در سال ۵۸ سروده، با امضای تاریخ سال ۱۳۲۹ به چاپ رسانده است. با تذکر و پی‌گیری یکی از خوانندگان عزیز مشخص شد که دست‌کم در سال ۱۳۳۰ کتابی به چاپ رسیده و در آن شعر «قصیده برای انسان ماه بهمن» دقیقا به همین روایت فعلی منتشر شده است. تصاویری از این کتاب را برای آقای قائد ارسال کردیم که مورد تایید ایشان نیز قرار گرفت. بدین ترتیب، باید پذیرفت که احمد شاملو در تاریخ سرایش این شعر هیچ‌گونه دخل و تصرفی نکرده و شعر، به واقع در سال ۲۹ سروده شده است. «مجمع دیوانگان» به سهم خود از شائبه ایجاد شده پوزش می‌خواهد. 

۱۱/۲۱/۱۳۹۴

جاذبه‌های شرارتِ مشروع


به تازگی فیلمی از حمله ماموران شهرداری به یک کارواش منتشر شده است. (+) فیلم حاوی صحنه‌های بسیار خشنی است. پیش از این هم جسته و گریخته از خشونت‌های این ماموران شنیده بودیم. معروف‌ترین‌اش شاید موردی بود که به مرگ یک دست‌فروش ختم شد. اما این بار برای چند ثانیه فرصت داریم که شیوه بروز این خشونت را به چشم ببینیم. شیوه‌ای که آشکارا یادآور اوباش‌گری است.

* * *

«زیگموند فروید» اعتقاد داشت که «انسان ذاتا به شرارت گرایش دارد». او بر این باور بود که تمدن و اخلاقیات ناشی از آن، بر بسیاری از گرایش‌های شرورانه انسان پرده می‌کشد. اما اگر به دلایلی این پرده‌های اخلاقی کنار زده شوند، به چشم خواهیم دید که انسان قادر است تا چه میزان بی‌رحم، موذی، شریر، خائن و حتی خون‌ریز باشد.

گروه‌های شرارت و گنگ‌های خلاف‌کار، حتی در مدل دسته‌بندی‌های کودکانه‌ دوران نوجوانی، از مواردی هستند که به فرد کمک می‌کنند حجاب اخلاقیات را کنار بگذارد. این گروه‌ها به اعضای خود فرصت می‌دهند تا اگر نه در کل جامعه، دست‌کم در یک اجتماع محدود از امیال شرورانه خود شرمگین نباشند، بلکه حتی بدان افتخار کنند. چاقوکشی برای جامعه یک ناهنجاری است، اما در یک گروه شرار تعداد زخم‌های چاقو می‌تواند همچون نشان‌های افتخار عمل کند.

فردی را تصور کنید که با یک ناهنجاری جنسی، به «تجاوز» گرایش دارد. هنجارهای اخلاقی سبب می‌شود تا او از چیزی که هست و نیازی که عمیقا احساس می‌کند شرمنده باشد. حال اگر گروهی از راه برسد که تجاوز را نه یک عمل بسیار قبیح، بلکه یک حق و حتی نشان افتخار قلمداد کنند، این فرد می‌تواند مشتاقانه بدان بپیوندد و از مشروعیت اخلاقی که به گرایش شرورانه‌اش داده می‌شود لذتی دو چندان ببرد. (اگر گمان می‌کنید این فقط یک مثال انتزاعی است باید عرض کنم هفته گذشته، گروه «بازگشت پادشاهان» دقیقا با هدف قانونی شدن تجاوز، برنامه راهپیمایی در ۴۳ کشور جهان را تدارک دیده بود)

هانا آرنت نیز در بررسی رژیم‌های توتالیتر، تاکید ویژه‌ای بر «جاذبه شرارت» دارد. او متخصص تحلیل روان‌شناسی توده‌ها بود. جایی می‌نویسد: «جاذبه شر و خباثت برای ذهن اوباش چیز تازه‌ای نیست. این امر پیوسته حقیقت داشته است که اوباش کردارهای تجاوزگرانه را با نگاه ستایش‌آمیز می‌نگرند: فلانی ممکن است پست باشد، اما بسیار زیرک است. عامل تکان‌دهنده در پیروزی توتالیتاریسم همان بی‌خویشتنی هواداران این جنبش است». (توتالیتاریسم، هانا آرنت، محسن ثلاثی، نشر ثالث، ص۴۱)

رهبر جنبش توتالیتر، تا زمانی که هواداران‌اش در راستای منویات او دست به شرارت می‌زنند اعمال‌شان را توجیه می‌کند. ممکن است گاه برای حفظ ظاهر مجبور شوند عمل خاصی را تقبیح کنند، اما در این موارد هم تقبیح عمل نباید با سرخوردگی پی‌روان همراه باشد. پس به موازات تقبیح عمل، از خود پی‌روان دفاع می‌شود تا آنان همچنان بتوانند از مزایای «شرارت مشروع» بهره‌مند شوند.

حتی می‌توان در ریشه‌یابی رشد شگفت‌انگیز و خشونت افسارگسیخته «داعش» نیز رد پایی از جاذبه‌های شرارت مشروع را به چشم دید. گزارش‌های فراوانی ارسال شده که خشن‌ترین هواداران داعش اساسا چندان دل‌بستگی خاصی به اسلام نداشته‌اند. (برای مثال زن تروریستی که در عملیات فرانسه کشته شد) اما این فقط داعش است که به آن‌ها اجازه می‌دهد سر ببرند، دست و پا قطع کنند، مردان را بکشند و زنان را به غلامی و بردگی بگیرند، تجاوز کنند و در همه حال تحسین شوند. پس چه جای تعجب که شروران عالم از کشورهای مختلف جمع شوند و به سمت بهشت آمال شرورانه روی بیاورند. خشونت کم‌نظیر داعش، نه محصول یک برنامه‌ریزی و یا ایدئولوژی خاص، بلکه احتمالا نتیجه همان پیش‌بینی فروید است.

* * *

شهرداری تهران، چند سالی می‌شود که بخشی از مسوولیت‌های خود را به پیمان‌کاران خصوصی واگذار کرده است. پیمان‌کارانی که نیروهایی «دست به چوب» استخدام می‌کنند. همان اراذل و اوباشی که زمانی در گروه‌های شرارت قانون‌شکنی می‌کردند و با عواقب قانونی و حتی اخلاقی آن دست به گریبان می‌شدند، حالا با سازمان‌دهی شهرداری فرصت دارند که از «جاذبه‌های شرارت مشروع» لذت ببرند. با خیال راحت شیشه می‌شکنند، با وجدانی آسوده کتک می‌زنند، قمه می‌کشند، فحش می‌دهند و ... در تمام موارد، زیر سایه حمایت ماموران، شرارت‌های بروز یافته، به اسم «اجرای قانون» مشروعیت می‌یابند.

۱۱/۱۱/۱۳۹۴

سیاستِ عقل معاش



طی یک هفته گذشته، سیمای جدیدی از دولت و سیاست در برابر چشمان ایرانیان به تصویر کشیده شد که کمتر سابقه داشت. ابتدا رییس جمهور چین به همراه یک هواپیما پر از مدیران تجاری وارد ایران شد. سپس، رییس جمهور کشورمان به ایتالیا و فرانسه سفر کرد و دوش به دوش مقامات سیاسی، با ابرکمپانی‌های اروپایی دیدار و مذاکره کرد. هر روز خبری از یک توافق اقتصادی به گوش می‌رسد و همه جا بحث کار، خرید، تجارت و سرمایه‌گذاری است. این تصویر معمولی نیست که ایرانیان از سیاست‌مداران‌شان در ذهن داشته باشند.

در مدارس ما، کتاب‌های تاریخ، «شاه‌نامه‌»هایی هستند که خلاصه می‌شوند در جنگ‌ها و کشورگشایی‌های پادشاهان. نقاط مثبت‌اش هزاران سال پیش است که فلان سردار ایرانی بر همتایان غربی و شرقی غلبه کرده و نقاط تاریک‌اش شکست و غارت کشور. تاریخ که در مرور کشورگشایی خلاصه شود، چه جای تعجب که سیاست نیز معنای علم جنگ و جدال به خود بگیرد.

سیاست‌مدار ایرانی، به صورت معمول در حال جدال است. ابتدا جدال در داخل با «آن‌ها» و «برخی» که همواره مشغول دسیسه هستند. سپس جدال با خارج، با غرب، استکبار، امپریالیسم، اسراییل، آمریکا، انگلستان، آل سعود و خلاصه همه و همه. او ظالمان را محکوم می‌کند. از حقوق مستضعفان دفاع می‌کند. در دهان این یکی مشت می‌کوبد و به آن یکی پاسخ کوبنده می‌دهد. دم از عزت و اقتدار می‌زند و ترجمه همه این‌ها برای شهروند ایرانی یعنی مصیبت بیشتر، سفت بستن کمربندها، تحمل تحریم، تورم، بیکاری، رکود و از همه بدتر، سایه شوم جنگ.

از سوی دیگر، «فعالیت سیاسی» نیز امری صرفا معطوف به این جدال بی‌پایان قدرت است که همچون خود سیاست، هیچ ارتباطی به معاش و زندگی عادی شهروندان ندارد. ایرانیان یا «سیاسی» هستند و یا «اهل زندگی». آنکه سیاسی است «کله‌اش بوی قرمه سبزی می‌دهد» و باید از زندگی روزمره دست بشورد. سیاست هیچ پی‌وندی با روزمرگی‌های زندگی ندارد. سیاست‌مداران در جهانی انتزاعی مشغول جدال‌های خود هستند و زندگی زیر پوست شهر به گونه‌ای دیگر در جریان است. تصویر جدید اما به کلی روایت متفاوتی در برابر چشمان ما قرار داده است.

هفته گذشته، شاید برای نخستین بار پس از یک دهه، و ای بسا برای نخستین بار پس از ده‌های طولانی، یکی از ارشدترین مقامات سیاسی کشور در قامت یک «ابر تاجر» در صدر فهرست اخبار قرار گرفت. برای نخستین بار، رییس جمهور کشور با تعدادی از ارشدترین مقامات کشورهای بزرگ جهان، از چین گرفته تا ایتالیا و فرانسه دیدار کرد، بدون آنکه حرفی از جنگ باشد. حرفی از محکومیت، حرفی از مشت و دهان. این بار همه چیز حول محور اقتصاد گذشت. بحث بر سر پول بود؛ خرید فن‌آوری‌های جدید، سرمایه‌گذاری، اشتغال، رفاه، زندگی.

در پیشرفته‌ترین کشورهای دموکراتیک جهان، اصلی‌ترین شاخص قضاوت کارنامه سیاست‌مداران، تاثیر آن بر زندگی و معاش روزمره مردم است. افزایش قدرت اقتصادی، افزایش اشتغال، کاهش فقر، کاهش فاصله‌های طبقاتی. هر آن تصمیم و سیاست دیگری صرفا در پی‌وند مستقیم با این فاکتورهای اساسی اهمیت پیدا می‌کند. البته که وقتی اولویت نخست «اقتصاد» برآورده شد، فهرست مطالبات بعدی نیز از راه خواهد رسید.

زندگی روزمره ایرانیان نیز ابدا تفاوت ماهوی با دیگر مردم جهان ندارد. اینجا نیز اکثریت مردم اولویت نخست خود را در معاش روزمره جست و جو می‌کنند. تفاوتی اگر هست، بازتاب عینی این مطالبه اصلی در عرصه سیاست کشور است که برای سالیان سال مخدوش شده بود و جای خود را به شعارهایی دهان‌پرکن و پر طنین همچون «عزت و اقتدار» داده بود که در نهایت نتیجه ملموسی برای شهروندان به همراه نداشت.


به باور من، تصویر جدیدی که در عرصه سیاست خود مشاهده می‌کنیم، در درجه نخست بازتاب اراده‌ای ملی و عقلانیتی جمعی است که در جریان انتخابات سال ۹۲ به توقف یک روند ناهنجار رای داد و خواستار بازگشت تصمیم‌گیری‌های کلان سیاسی به مسیر عقلانی و اقتصادی بود. در درجه دوم، این اتفاق می‌تواند عرف سیاست‌ورزی کشور را به کلی دگرگون سازد. مشروط بر آنکه نخبگان سیاسی نیز پیام آشکار آن را دریابند و مسیر سیاست‌ورزی خود را در راستای این اولویت اصلی و منطقی عرصه سیاست بازتعریف کنند.

آخرین معدن طلای جهان


منبع: نیویورکر goo.gl/B5TXpQ
مترجم: امیرعلی نصراله‌زاده +Amir A N : پس از چهار دهه انزوا به عنوان کشوری منفور، تنها در یک مدت ده روزه ایران توانست به صحنه‌ تجارت جهانی در شرق و غرب بازگردد. روز شنبه، ایران با تبلیغات و شکوه فراوان، میزبان رییس جمهور چین و هیئتی متشکل از سه معاون اول، شش وزیر کابینه و یک هواپیما پر از مدیران تجاری بود. دو کشور اعلام کردند برنامه‌هایی دارند که جاده ابریشم را این بار با قطارهای سریع‌السیر زنده خواهد کرد. همچنین توافق شد که میزان تجارت در دهه پیش رو به سقف ۶۰۰میلیارد دلار برسد. رییس‌جمهور چین در اولین سفرش به خاورمیانه گفت که توافق هسته‌ای فصل جدیدی در روابط دو کشور به وجود آورده است. «چین و ایران دو کشور مهم در حال توسعه هستند که باید به همکاری‌های منطقه‌ای و جهانی خود ادامه دهند». رهبر بزرگترین کشور آتئیست دنیا در اتفاقی نادر، موفق به دیدار بالاترین مقام مذهبی ایران شد.

سپس، در روز دوشنبه، رییس جمهور ایران، برای چهار روز گفتگو با همتایان ایتالیایی و فرانسوی خود و همچنین پاپ فرانسیس وارد خاک اروپا شد. روحانی در توییتر خود نوشت، «وارد رم شدیم. امیدوارم که بتوانیم روابط دوجانبه خود را عمیق‌تر کنیم و برای ارتباطی سازنده از فرصت‌ها نهایت استفاده را ببریم». در کاخ ریاست جمهوری فرانسه، روحانی با گارد افتخاری مورد استقبال قرار گرفت و سرود ملی ایران در کشوری نواخته شد که تا کمتر از دو هفته پیش، هرگونه رابطه تجاری با ایران را اقدامی مجرمانه می‌شناخت.

برخلاف رفتار تهران در نقض مداوم حقوق بشر، آزمایش‌های موشکی و برقراری ارتباط با گروه‌های افراطی، ایران جایزه‌ای بزرگ برای اروپا و بازارهای ضعیف آن است. دولت ایران پیش از این از برنامه‌هایی برای خرید بیش از ۱۰۰ فروند هواپیمای مسافربری از شرکت ایرباس خبر داده بود. این قرارداد که به ارزش ده میلیارد دلار تخمین زده می‌شود، آغاز به‌روز رسانی یکی از قدیمی‌ترین ناوگان‌های هوایی دنیا است. بیشتر هواپیماهای ایران پیش از انقلاب سال ۱۹۷۹ خریداری شده‌اند. تهران مدعی است که به بیش از ۴۰۰ هواپیمای مسافربری دیگر در چند سال آینده نیاز دارد.

مسابقه بزرگ برای آنچه که یک سفیر غربی در تهران آن را «آخرین معدن طلا روی زمین» توصیف کرده، شروع شده است. با ۸۰ میلیون جمعیت، ایران بزرگترین اقتصادی است که بعد از فروپاشی شوروی، به بازارهای جهانی بازگشته و به صورت فوری نیازمند نوسازی زیرساخت‌های فرتوت خود است. برخلاف شرق اروپا، جیب ایران بعد از دسترسی به یکصد میلیارد دلار درآمد نفتی مسدود شده خود پر از پول نقد است.

کشورهایی که به مدتی طولانی به رویارویی با ایران و تحریم آن پرداخته بودند، اکنون به مراوده با آن روی خوش نشان می‌دهند. بریتانیا بعد از فتوای سال ۱۹۸۹ آیت‌الله خمینی در محکومیت سلمان رشدی به مدت یک دهه رابطه‌ای پر تنش با ایران داشت. در سال ۲۰۰۷، پانزده ملوان بریتانیایی در خلیج فارس به اتهام ورود به آب‌های ایران توسط سپاه پاسداران دستگیر و به مدت دو هفته نگه‌داری شدند. در سال ۲۰۱۱ پس از غارت سفارت انگلیس توسط گروه‌های فشار، لندن مجبور شد سفارت خود در تهران را تعطیل کند. در دهه گذشته، بریتانیا پی‌وسته پشتیبان تحریم‌های بین المللی علیه ایران بوده است، اما هفته پیش لندن به بازگشت تهران به جامعه جهانی چراغ سبز نشان داد.

وزیر خارجه بریتانیا، «فیلیپ هموند» در روز اجرایی شدن توافق هسته‌ای گفت «امیدوارم شرکت‌های بریتانیایی از فرصت بدست آمده از برداشته شدن تحریم‌های ایران، استفاده کنند. آینده به اندازه نقطه عطفی که امروز به آن رسیدیم، حائز اهمیت است.»

بازگشت ایران پتانسیل تغییر در تعادل قدرت و سود در خاورمیانه و به ویژه میان روحانیون شیعه و خاندان‌های رقیب سنی در خلیج را دارا است. بازار تشنه اما هوشمند مشتریان ایرانی، از ترکیب بازار کشورهای عربی جذاب‌تر است. در ۱۸ماه گذشته، همزمان با پیشرفت سانت به سانت دیپلماسی، ده‌ها هیات نمایندگی خارجی برای کاوش در پتانسیل بازرگانی ایران به تهران رفته‌اند. آن‌ها هم‌اکنون می‌توانند قراردادهاشان را قانونا امضا کنند.

بازگشت ایران بر بازارهای نفتی هم تاثیر می‌گذارد. تنها یک روز پس از برداشته شدن تحریم‌ها، شرکت ملی نفت ایران اعلام کرد در مدت کوتاهی تولید خود را ۵۰۰ هزار بشکه در روز افزایش می‌دهد و تا پایان سال این افزایش را به یک میلیون بشکه می‌رساند. تقریبا ۴۰میلیون بشکه از نفت ایران هم اکنون به صورت شناور روی ناوها آماده فروش هستند. ورود فرآورده‌های نفتی ایران به بازار، با وجود سقوط قیمت‌ها منبع درآمدی برای ایران، و به صورت بالقوه خسارتی برای خاندان سلطنتی عربستان صعودی است که پیش از این نیز مجبور به استفاده از ذخایر مالی خود برای جبران کاهش قیمت نفت شده بود.

ایران هم اکنون آزاد است که این ظرفیت‌ها را در سیاست نیز به بازی بگیرد. کمیته اتحادیه اروپا که بازوی اجرایی این اتحادیه است، این هفته اعلام کرد که مشغول بررسی رابطه با ایران در بخش حامل‌های انرژی است. اروپا تقریبا یک سوم گاز و نفت خود را از روسیه دریافت می‌کند که مسکو از آن به عنوان وزنه‌ای در روابط دیپلماتیک خود، مشخصا در مورد اوکراین، استفاده می‌کند. بخاطر این وابستگی به روسیه، اتحادیه اروپا پس از اشغال منطقه کریمه در اوکراین در سال ۲۰۱۴ بر سر اعمال مجازات تنبیهی دچار چند دستگی شد. یک تیم اروپایی ماه آینده در همین رابطه به تهران سفر خواهد کرد.

روحانی یک روز بعد از برداشته شدن تحریم‌ها به مجلس گفت: «سیاست دولت ایران در دوران پسا تحریم بر روی جذب سرمایه‌گذاری خارجی، توسعه صادرات غیر نفتی و استفاده بهتر از منابع مالی متمرکز خواهد بود». تهران امیدوار است که بتواند به جذب سرمایه خارجی تا سقف ۵۰ میلیارد دلار سالانه در پنج سال آینده برسد.

بازگشت ایران برای تمام کشورهای دنیا غیر از ایالات متحده نشانگر فرصتی تازه است. دو کشور با وجود دیپلماسی سنگین بین جواد ظریف و جان کری در دو سال گذشته و فرصت‌های آینده بر سر سوریه، هیچ نشانی از برقراری روابط دیپلماتیک نشان نمی‌دهند. ایالات متحده هنوز بیشتر تحریم‌های بازرگانی و سرمایه‌گذاری را به خاطر نقض مفاد حقوق بشر و حمایت از سازمان‌های تروریستی حفظ کرده است. رهبران ارشد سپاه پاسداران، قوه قضاییه و محافل اطلاعاتی نیز شخصا تحت تحریم قرار دارند.

کاخ سفید در سال ۲۰۱۰ بعد از اعمال تحریم‌های مربوط به نقض حقوق بشر گفت: «ایالات متحده همواره در کنار کسانی که می‌خواهند صداشان در ایران شنیده شود، می‌ایستد. ما صدایی برای خواسته‌های جهانی خواهیم بود و گوشزد کردن حقوق مردم به دولت ایران را ادامه خواهیم داد». واشنگتن هنوز از این تصمیم منصرف نشده است. در عین حال دولت اوباما در این ماه فروش هواپیمای آمریکایی به ایران را از فهرست تحریم‌ها خارج کرد و تهران برای خریدن چندین بوئینگ سیگنال‌هایی فرستاده است.

اما تفاوت بزرگی بین پول گرفتن از تهران و سرمایه‌گذاری در آینده آن وجود دارد. جمهوری اسلامی هنوز بخاطر رفتارهای گذشته و اعمال امروز با موانع بسیاری روبرو است. شرکت‌های غربی که از بازگشت تحریم‌ها در صورت تقلب ایران نگران‌اند. ایران باید خود را آن‌ها اثبات کند. تهران همزمان با تلاش‌های دیپلماتیک شش قدرت جهانی برای رسیدن به توافق نهایی به صورتی کامل مفاد توافقی مقدماتی را به مدت دو سال به اجرا در آورد و خیلی زودتر از موعد پیش‌بینی شده، قسمت‌هایی از برنامه هسته‌ای خود را متوقف کرد و به عقب بازگرداند. اما سال‌ها زمان می‌برد تا اعتبار ساخته شود. پس از آن ملاحظات عملی و فیزیکی بازگشت شرکت‌ها به ایران وجود دارد، جایی که خارجی‌ها با ملیت‌های گوناگون به زندان انداخته شده‌اند و سفارت عربستان توسط گروه‌های فشار به آتش کشیده شد.

بانک‌های بزرگ آشکارا نگران هستند. تعدادی از آن‌ها به خاطر نقض تحریم‌های ایران مجبور به پرداخت میلیون‌ها دلار جریمه به قانون‌گذاران آمریکایی شدند. آن‌ها نگران وجهه عمومی خود هستند. همچنین، شرکت‌های چند ملیتی در صورتیکه تجارت ایشان در ایالات متحده با خطر روبرو شود وارد ایران نخواهند شد. طبق قانون جدید روادید آمریکا، بازدید از ایران ورود به آمریکا را سخت‌تر خواهد کرد. شرکت‌های خارجی همچنین با چالش‌های دیگری از جمله مسیریابی در اقتصادی پیچیده، فاسد و به شدت محتاج اصلاحات در قوانین تجاری، یارانه‌های عمومی و بازار کارِ ایران روبرو هستند.


بنابرین، برای مدتی، ایران قادر خواهد بود بخشی از مسیر بازگشتش به جامعه جهانی را بخرد. شیفتگی به ثروت ایران تازه شروع شده است. اشتیاق جهانی به از سرگیری روابط با جمهوری اسلامی موجب بالا رفتن اعتماد عمومی در ایران شده است. روز قبل از اجرای برجام، بورس سهام تهران رکورد رشد بیش از هزار واحد را شکست. با این حال، مجاب نمودن سرمایه‌گذاران برای انتقال میلیاردها دلار به ایران به منظور دست یافتن به رشد اقتصادی هشت درصدی مورد نظر ایران (که تقریبا صفر بود) و تبدیل شدن به یکی از بیست اقتصاد دنیا مشکل‌تر خواهد بود. جمهوری اسلامی هنوز دولتی انقلابی با میراثی از تردیدها و خطرات است.

۱۱/۰۸/۱۳۹۴

حافظه تاریخی


شعر «قصیده‌ برای انسان ماه بهمن» را احمد شاملو با امضای «بهمن ۱۳۲۹» (معادل ۱۹۵۱ میلادی) منتشر کرده بود. در بخشی از شعر، اشاره‌ای هم به ویتنام می‌شود:

«... و به‌سرعتِ انفجارِ خون در نبض
                                    گام برمی‌دارد
و راه می‌رود بر تاریخ، بر چین
بر ایران و یونان
انسان انسان انسان انسان… انسان‌ها…
و که می‌دود چون خون، شتابان
در رگِ تاریخ، در رگِ ویتنام، در رگِ آبادان...»

مساله این است که جنگ‌های ویتنام، حد فاصل سال‌های ۱۹۵۵ تا ۱۹۷۵ در جریان بود. مشخص نیست چرا چهار سال پیش از آغاز جنگ‌ها، یک شاعر ایرانی باید چنین اهمیتی برای ویتنام قائل شود؟ ویتنام چه ویژگی خاصی آن زمان داشته که نامش در کنار ایران و یونان قرار گرفته است؟ بسیار بعید است در عصری که رسانه‌ها بسیار ابتدایی و ارتباطات جهانی بسیار اندک بوده‌اند، اساسا پیش از وقوع آن جنگ‌های معروف، ایرانیان کوچکترین توجهی به ویتنام داشته باشند.


معنای این پرسش را «محمد قائد»، در بخشی از گفت‌وگوی اخیر خود با روزنامه شرق حل کرده است. جایی که در توضیح عبارت «ما حافظه تاریخی نداریم» می‌گوید: «احمد شاملو، یکی از کسانی که در رواج این جمله ‌قصار نقش داشت و گمانم آن را ساخت. بیش از طرح نظریه‌ای آب‌بندی‌شده که روی آن فکر شده باشد. منظورش تحقیر و سرزنش خلق‌الله بود که به نظر او پایشان مدام در چاله می‌رود. خودش سال ۵۷ قطعه‌ای چاپ کرد با عنوان «انسان ماه بهمن» که تاریخ بهمن ۱۳۲۹ زیر آن و کلماتی از قبیل «ویت‌نام» (با همین املا، به‌سیاق یخ‌چال و دانش‌جو)، اندونزی و «آدولف رضاخان» در متن آن دیده می‌شد، و در دهه۶۰ شعرهایی به تاریخ سی سال پیش‌تر». (+)

به نظر می‌رسد که احمد شاملو، نه تنها اعتقاد داشت که ایرانیان حافظه تارخی ندارند، بلکه حسابی هم روی این باور خود حساب باز کرده بود.

۱۱/۰۷/۱۳۹۴

در باب نسبت مشروعیت با مشارکت انتخاباتی



علی‌رغم تصور معمول رسانه‌ای، مشروعیت در قاموس علم سیاست، هیچ ارتباطی با توانایی تبلیغاتی نظام حکومتی ندارد. هر نظامی، ولو نامشروع‌ترین حکومت‌ها، طبیعتا در باب محبوبیت و نفوذ گسترده خود تبلیغات فراوانی می‌کند. اما «مشروعیت» یک ترم علمی است. ترمی که کارکردهای مشخص داشته و  سنجش آن محقق علم سیاست را برای پیش‌بینی وقایع آینده یاری می‌کند.

در این باره، توماس دال می‌نویسد: «رهبران نظام‌های سیاسی می‌کوشند اطمینان یابند که هرگاه در برخورد با کشاکش‌ها ابزارهای حکوتی به کار برده شود، تصمیمات گرفته شده را همه می‌پذیرند، نه فقط به خاطر ترس از خشونت، مجازات یا اجبار، بلکه با این باور که پذیرش تصمیمات از نظر اخلاقی درست و بحق است. بنابر یکی از موارد کاربرد واژه مشروعیت، گفته می‌شود وقتی حکومت مشروعیت دارد که مردم تحت فرمان اعتقاد راستین داشته باشند بر اینکه ساختار عملکردها اقدامات تصمیات سیاست‌ها مقامات رهبران یا حکومت از شایستگی درستکاری یا خیر اخلاقی برخوردار باشند».*

بدین ترتیب، فارغ از آنکه حکومت چه تصویری از خود نمایش می‌دهد، و فارغ از آنکه دیگران (چه شهروندان داخلی و چه ناظران بین‌المللی) تا چه میزان ادعای حکومت در باب نفوذ و محبوبیت خود باور می‌کنند، عامل مشروعیت، به مانند نارضایتی، تاثیر خود را در لایه‌های اجتماعی می‌گذارد. حکومت نامشروع، همچون گویی قرار گرفته در وضعیت نامتعادل، هر لحظه ممکن است تعادل خود را از دست بدهد و درست در شرایطی که هیچ کس فکرش را نمی‌کند سقوط کند. در برابر، حکومت مشروع، از سخت‌ترین حملات و یا بحران‌ها سربلند و مصون خارج می‌شود.

در کشور ما، مثال جنگ هشت‌ساله، مصداق آشکاری از برخورد یک حکومت مشروع با یک بحران فراگیر است. نظام برآمده از دل انقلاب، با حمایت گسترده‌ترین لایه‌های اجتماعی همراه بود. وقتی خانواده‌ها با میل و افتخار فرزندانشان را روانه جنگ کنند، دیگر نه قدرت دشمن، نه کمبود تجهیزات، نه آشفتگی داخلی و نه بحران کارآمدی، هیچ کدام یک مشکل لاینحل به حساب نمی‌آیند. مقایسه کنید با سرنوشت صدام حسین، که در برابر حمله نظامی آمریکا کمتر از یک ماه دوام آورد و اساسا پیش از آنکه جنگ به بخش‌های عمده‌ای از کشورش کشیده شود مجبور به فرار شد.

تنها حکومتی مشروع است که شهروندان آن را از جنس خود بدانند و در برابرش از دوگانه «ما و آن‌ها» استفاده نکنند. به بیان ساده‌تر، «راضی» باشند. «رضایت» فرآیند ظریفی است که با تبلیغات نمی‌توان ماهیت آن را تغییر داد. یکی از راه‌کارهای ایجاد این «رضایت»، مشارکت شهروندان در فعالیت‌های سیاسی/اجتماعی است. انتخابات یکی از راه‌های این مشارکت است. اما نه تنها یگانه شکل بروز آن نیست، بلکه گاه اساسا کارکرد ایجاد رضایت و مشروعیت خود را از دست می‌دهد. یعنی اگر حکومت همه راه‌های مشارکت اجتماعی را بر روی مردم ببندد، احتمالا به صورت هم‌زمان حضور انتخاباتی را افزایش داده اما مشروعیت خود را کاهش می‌دهد. مردم در هر صورت می‌خواهند راهی برای نقش‌آفرینی پیدا کنند اما نارضایتی بن‌بست راه‌های دیگر و یا محدود شدن انتخابات را از یاد نخواهند برد.

گاه افزایش چشم‌گیر مشارکت انتخاباتی، نشان از یک بحران نارضایتی دارد. در انتخابات سال ۲۰۱۰ اوکراین، درصد مشارکت به ۷۰ درصد رسید. اتفاقات بعدی و سقوط کشور تا سر حد جنگ داخلی هشدارهای انتخابات را تایید کرد. همان سال، فقط ۵۳درصد شهروندان در انتخابات ریاست جمهوری اتریش و فقط ۴۱درصد در انتخابات پارلمانی آمریکا رای دادند. یک سال قبلش، در ایران ۸۵درصد مردم پای صندوق‌های رای رفتند، اما بلافاصله پس از انتخابات، حکومت در معرض پچیده‌ترین بحران تاریخ خود قرار گرفت.

گاه نیز افزایش مشارکت انتخاباتی، نشان از یک حساسیت ویژه در موضوعی مقطعی دارد که لزوما با مشروعیت کل حکومت در ارتباط نیست. در انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۱۲ فرانسه درصد مشارکت به رقم خیره کننده ۸۰درصد رسید. بدین ترتیب، صرف مشارکت انتخاباتی، نه لزوما نشان دهنده مشروعیت حکومت است و نه تزلزل مشروعیت آن. اما می‌دانیم که حضور بیش از اندازه (۷۰درصد به بالا) شهروندان در انتخابات، به صورت معمول نشان دهنده یک نارضایتی یا بحران موقت است که حساسیت کلی جامعه را تحریک کرده.

* Robert A. Dahl, Modern Poletical Analysis 5th ed. (N.J., Englewood Cliffs: Prentice – Hall, 1991) P.60.


کانال مجمع دیوانگان https://telegram.me/divanesara

۱۱/۰۵/۱۳۹۴

۶- ضدیت با هرگونه تبعیض



نخستین ضرورت در نوسازی و توسعه سیاسی، شکل‌گیری «دولت/ملت» است. یک سویه این دوگانه را دولت‌های مدرن تشکیل می‌دهند و سویه دیگر نیز جامعه‌ای است که باید از قالب توده بی‌شکلی از جمعیت خارج شده و در قامت «ملت» بازسازی شود. دست‌یابی به یک «ملت» مستلزم کنار گذاشتن روحیه قبیله‌ای و البته باور به پدیده‌ای مدرن با عنوان «خیر جمعی» است. تمامی این تفاسیر، در تبدیل شدن انسان سنتی به «شهروند» تبلور می‌یابد.

شهروند محصول تجددگرایی و در عین حال عامل و محرک آن است. شهروند مکلف است و متعهد. در عین حال قانون‌مند است و حق‌مدار. تشکیل دهندگان جوامع سنتی، انسان‌هایی بودند که بنابر توصیف وضعیت‌شان (نظیر ارباب، رعیت، دهقان، دبیر، اشراف و ...) نقش و شانی در ساخت جامعه سنتی ایفا می‌کردند. در مقابل شهروندان، واحدهای جدید تشکیل جامعه هستند. عناصری که در عین حفظ تمایزهای فردی و استقلال شخصی، از حیث حقوق و تکالیف اجتماعی کاملا برابر به شمار می‌آیند. شیوه تربیت شهروند و سخن گفتن در مورد وظایف او بیشتر موضوع علم جامعه‌شناسی و یا هدف بحث روشنفکران است؛ اما علم سیاست نیز در برخورد با شهروند شرح وظایفی دارد که بیشتر در حوزه «حقوق شهروندی» بروز می‌یابد.

سیاستی که میان شهروندان جامعه تمایز قایل شود یک شیوه مدرن نیست. پس یکی از ویژگی‌های سیاست‌مدار اصلاح‌طلب باید تلاش برای تغییر این وضعیت باشد. رفع هرگونه تمایز میان شهروندان، یعنی کنار گذاشتن انواع تبعیض‌های جنسی، قومی و البته مذهبی. یعنی باور عمیق بر اینکه همه انسان‌ها دارای حق، عزت و کرامت برابری هستند و در برابر قانون، یکسان حاضر خواهند شد. هر قانون و یا روشی که اصل برابری انسان‌ها را مخدوش کرده و با تبعیض در حقوق، شهروندان را به درجه یک و درجه دو بدل کند، بر خلاف تحقق «دولت / ملت» و در نتیجه در راستای مخالف حرکت اصلاح‌طلبی است.


ملاک مخالفت با تبعیض و حرکت در راستای احیای حقوق برابر شهروندی، خود به دو ملاک دیگر اصلاح‌طلبی منجر خواهد شد که در بخش‌های بعدی بدان خواهیم پرداخت.