۲/۲۵/۱۳۸۸

لطفا با مرگ من موافقت کنید

نمی دانم «ایده» چه سهمی می تواند از یک نمایش داشته باشد، اما می دانم که «لطفا با مرگ من موافقت کنید» تنها یک «ایده» خوب بود. «اتانازی» یا مرگ خودخواسته، مسئله ای است که از سال ها بیش ذهن بشر را به خود معطوف ساخته و حتی در پیشرفته ترین کشورهای جهان جدال های حقوقی فراوانی بر سر آن در جریان است. نگاه از درون به این مسئله، با پیگیری زندگی یکی از بیمارانی که درخواست مرگ دارد دستمایه مناسبی برای اجرای یک نمایش مناسب است؛ دستمایه ای که البته «لطفا با مرگ من موافقت کنید» به خوبی از آن بهره نگرفته است.

گمان می کنم وقتی موضوع نمایش بحث بر سر مسئله ای است که ذهن بشر مدرن را به شدت به خود مشغول ساخته و شاید تا کنون هیچ کس نتوانسته پاسخ دقیقی به آن بدهد، دیالوگ های نمایش بیش از هر زمان دیگری پررنگ شده و نقش محوری تری به خود می گیرند، اما اتفاقا همین دیالوگ ها بزرگترین نقطه ضعف «لطفا با مرگ من موافقت کنید» هستند. دیالوگ ها ضعیف و ناهمخوان با شرایطی که قرار است در نمایش به تصویر کشیده شود طراحی شده و این ضعف آنقدر آشکار است که حتی می توان بازی های نچسب و بی احساس نمایش را هم ناشی از همین ضعف دانست: وقتی یک دیالوگ هیچ روح و احساس متناسبی ندارد نمی توان از بازیگر انتظار معجزه داشت تا بازی زنده ای از خود بروز دهد.

به هر حال شجاعت رفتن به سراغ چنین ایده و دستمایه عمیقی آنقدر تحسین برانگیز هست که بتوان چشم بر روی ساختار ضعیف، دیالوگ های کم محتوا، بازی های بی روح و البته ناهماهنگ بست و تماشای «لطفا با مرگ من موافقت کنید» را در تالار کوچک سالن مولوی توصیه کرد.

پی نوشت:
همچنان معتقدم که اجراهای دانشجویی با فاصله نسبت به دیگر اجراها از ایده هایی جدید و جذاب بهره می گیرند.
از عکس هایی که در این گزارش تصویری قرار دارد، من فقط 4 عکس از 5 عکس اول را در نمایش به یاد دارم؛ گمان می کنم اشتباهی رخ داده است.
کتاب «لطفا با مرگ من موافقت کنید» را از اینجا بخرید.

تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید