۴/۱۹/۱۳۸۷

فروردين روز (نوزدهم) تيرماه 86

احمد جان متشكرم

احمد باطبی را نمی‌شناختم، متاسفانه هیچ گاه فرصت نشد تا در دوران حضورش در ایران با او ملاقات كنم و از نزدیك بیشتر او را بشناسم. نمی‌دانم اشتباه می‌كنم یا نه اما گمان می‌كنم من هم به مانند بسیاری دیگر علی‌رغم تمامی احترامی كه برای او قائل بودم، علی‌رغم تمامی تاسفی كه برای عمر هدر رفته او می‌خوردم، علی‌رغم تمامی نفرتی كه از ظلم روا شده در حق او داشتم، اما هیچ گاه او را شخصیتی خاص نمی‌دانستم، تصور من از احمد باطبی فردی بود كه در زمانی خاص در مكانی خاص قرار داشته و بدون هیچ اراده‌ای به سنبلی برای یك جنبش بدل گشته است.

سال‌ها است كه در تجمع‌های بسیاری شركت كرده‌ام و تجمع كنندگان بسیاری را از نزدیك دیده‌ام. در میان این تجمع كنندگان هم به انسان‌های فرصت طلب برخورده‌ام و هم به افرادی كه هیچ شناختی از هدف و انگیزه واقعی تجمع ندارند. حتی گاه همین انسان‌های بی‌خبر از همه جا كه صرفا از روی كنجكاوی و یا شور جوانی و قرار گرفتن در جو هیجانی در تجمع حاضر شده و فریاد هم برمی‌آوردند گرفتار عمال حكومت می‌شدند و حماقت دستگاه‌های قضایی و اطلاعاتی نظام یك شبه از آن‌ها مبارزان آزادی‌خواه و فعالان سیاسی می‌ساخت.

حتی در مواردی چنین اتفاقاتی سبب می‌شد تا فرد بازداشت شده كم‌كم به فكر استفاده (سوء استفاده بهتر است) از موقعیت ایجاد شده بیافتد و در داخل و خارج از كشور دكان راه بیاندازد و تلاش كند تا تمامی عقده‌ها و كمبودهای شخصیتی و حتی مالی خود را از این راه جبران كند كه نمونه‌هایش كم نیست.

هرچند وارد كردن چنین اتهاماتی به فعالان واقعی جنبش‌های اجتماعی نظیر جنبش دانشجویی، زنان و یا كارگری بسیار سنگین و بی‌شرمانه است اما باز هم گمان می‌كنم كه همه ما حداقل مواردی هرچند اندك از این نمونه‌ها را می‌شناسیم؛ و هرچند هیچ گاه در مورد احمد باطبی چنین برداشتی نداشتم (چرا كه او در طول سال‌های حضور در ایران به خوبی نشان داد كه نه اهل سازش و اعتراف است و نه اهل تلاش برای سوء استفاده از موقعیت استثنایی خود) اما اعتراف می‌كنم هیچ گاه در بهترین حالت نیز نمی‌توانستم برای او شخصیتی ممتاز و منحصر به فرد قائل شوم.

شب گذشته و در سالگرد واقعه 18تیر ماه احمد باطبی در شبكه صدای آمریكا ظاهر شد تا فرصت شناخت بهتر او برای من و بسیاری دیگر فراهم شود؛ پس باز هم اعتراف می‌كنم كه در لحظاتی از پخش برنامه می‌خواستم فریاد بزنم و با تمام وجود از او تشكر كنم، من دیدم كه احمد باطبی چگونه تلاش می‌كرد تا فضا را برای هرگونه تملق‌ مجری برنامه و دیگران مسدود كند، من دیدم كه او چگونه خود را یك انسان و یك شهروند ساده به مانند تمامی دیگر مردمان جهان می‌دید و تمام تلاش خود را هم به كار برد تا دیگران نیز او را به این چشم بنگرند. من بارها تاكید او را مبنی بر لزوم فراموش كردن تصویر مشهورش در كوی دانشگاه را شنیدم و با تمام وجود منظورش را درك كردم، و در نهایت من گمان می‌كنم فشار سنگین بار انتظارات را بر دوش او احساس كردم بدون اینكه اندكی تكبر و فخر فروشی در كنار آن ببینم.

طی چند روزی كه از خروج باطبی از كشور می‌گذرد متاسفانه بحث‌های بسیاری در مورد عمل او (نحوه خروجش و عواقب این اقدام برای برخی نزدیكانش) شكل گرفته بود كه من در هیچ كدام از آنها شركت نكردم چرا كه شناختی از باطبی نداشتم. اما امروز كه به یاد می‌آورم در مورد او گفته شد: «
این زندان رفتن هم بد دردی است زیرا برای شما حقی ایجاد می‌كند فرای آنكه ممكن است مستحقش باشید. حق اینكه به خود اجازه بدهید از جامعه طلب‌كار باشید» به جرات می‌توانم بگویم كه اگر هر اتهامی به باطبی وارد باشد قطعا این یكی هرگز به او نمی‌چسبد. ای كاش دیگران نیز قبل از آنكه چنین اتهامات سستی را به باطبی وارد می‌ساختند اندكی صبر می‌كردند تا ببینند آیا قرار است شاهد یك «امیر عباس فخرآور» دیگر باشیم یا این بار واقعا یك سنبل قابل افتخار برای جنبش دانشجویی پدید آمده است؟

برای من احمد باطبی با تمامی فعالانی كه تا كنون شناخته‌ام تفاوت دارد، آن قدر كه دوست دارم حتی به كوچكی وبلاگ خودم كه شده فریاد بزنم: احمد جان، متشكرم.

۴/۰۵/۱۳۸۷

سپندارمذ روز (پنجم) تيرماه 87

همه ساكت، فقط ما حق افشا داریم


این روزهای ماجرای حملات متقابل نمایندگان مجلسِ مجددا اصول‌گرا و قاضی مرتضوی موضوع داغ رسانه‌ها شده است. در این میان دانشجویان اصولگرا نیز به كمك نمایندگانشان آمده و با امضای طومار خواستار محاكمه جناب مرتضوی .


این ماجرا نیز پس از انتقادات «تهران امروز» به رئیس جمهور (كه تعطیلی روزنامه سردار قالیباف را به همراه داشت)، افشاگری‌های جناب پالیزدار، انتقادات سید حسن خمینی از سپاه پاسداران و البته حملات متقابل نزدیكان دولت به نوه آیت‌الله خمینی و ده‌ها نمونه مشابه دیگر بر یك حقیقت تاكید دارد، مردم عادی (از جریانات اصلاح‌طلب و هوادارن آنان تا مخالفین كامل جمهوری اسلامی) هیچ كدام حق ندارند به حقایق تلخ و تكان‌دهنده نظام اشاره‌ای كنند و این وظیفه مقدس امر به معروف و نهی از منكر در حیطه اختیارات و وظایف اصولگرایان محترم است.


هنوز زیاد نگذشته است از سال‌هایی كه اصلاح‌طلبان یكپارچه خواهان محاكمه قاضی مرتضوی بودند، نادادگری كه در مسند دادگری نشسته بود و اگر ده‌ها بار به مجاز گفته شد كه گردن مطبوعات آزاد را زده است، حداقل در یك مورد به واقع دستش به جنایت آغشته شد تا پرونده زهرا كاظمی برای همیشه به سیاهه‌ای پاك نشدنی بدل گردد. هر بار هم كه اعتراضی نسبت به رفتار این فرد از جانب اصلاح‌طلبان مطرح می‌گردید به شدیدترین وضع با معترض برخورد می‌شد كه: ایشان دادستان تهران و از اركان نظام است؛ اما اكنون نمایندگان مجلس اصولگرا كه صابون جناب مرتضوی سرانجام به تن آن‌ها نیز خورد طومار محاكمه‌اش را امضا می‌كنند و دانشجویان اصولگرا (همان چماق به دستان دیروز كه هنوز چماق‌هایشان را حفظ كرده‌اند اما دیگر كسی باقی نمانده تا بر سرش بكوبند) نیز به حمایت برمی‌خیزند.


اگر دیروز اصلاح‌طلبان یك پارچه فریاد می‌زدند فساد آیت‌الله یزدی قوه قضائیه را ویرانه‌سرایی ساخته است و خواهان بركناری او بودند، اگر در دوره اصلاحات پرونده كارخانجات دنا و فسادهای میلیاردی ایشان و دیگر آیات عظام (نظیر واعظ طبسی) افشا می‌شد و مورد اعتراض قرار می‌گرفت، همه و همه توطئه عوامل نفوذی و وابسته برای تضعیف نظام مقدس خوانده می‌شد، اما امروز كه یكی از اصولگرایان مقرب دولت همان مسائل را مطرح می‌سازد به قهرمانی بدل می‌شود كه یكه و تنها به میدان مبارزه علیه فساد آمده است تا كشور و نظام را نجات دهد.


هرچند بیان این عبارات برایم بسیار سخت است اما گاه فكر می‌كنم كه روی كار آمدن جناب محمودخان احمدی‌نژاد اگر هیچ سودی نداشت حداقل سبب شد تا تمامی فسادهایی كه تا دیروز به اسم توطئه ماست مالی شده و لاپوشانی می‌شدند یكجا بیرون بیافتد. آقایان اصولگرا این روزها به شدت به جان هم افتاده‌اند تا ثابت كنند كدامشام بیشتر فاسد بوده و هست.


اشكالی ندارد كه نامحرمان و غیرخودی‌ها (!) اجازه افشای مفاسد آقایان را ندارند، همین كه این حقایق هر روز مطرح و در رسانه‌ها (آن هم نه روزنامه‌ها و سایت‌های دوم خردادی كه رسانه‌های اصولگرا) منتشر می‌شود كافی است. مهم برداشتن پرده از چهره این جماعت بود كه خوشبختانه خود زحمتش را كشیدند.


مثل معروفی است كه می‌گوید «ز هر طرف كه شود كشته سود اسلام است»، حال مصداق این مثل در این زمان و در این دعوای اصولگرایانه همان است كه دوستی به ظرافت بیانش كرد: «ز هر طرف كه شود كشته سود ایران است».

۳/۲۹/۱۳۸۷

مهرسپند روز (بيست و نهم) خردادماه87

اصل برابری قومی

همانگونه كه در نوشته پیش هم اشاره شد، تغییراتی كه به هنگام تصویب قانون اساسی در پیش‌نویس آن به وجود آمد غالبا بسیار زیركانه صورت می‌گرفت. یعنی بجز مواردی همچون گنجاندن اصل ولایت فقیه كه با توجه به كاریزما و محبوبیت آیت‌الله خمینی می‌توانست از پشتوانه كافی برخوردار باشد، دیگر تغییرات پیش‌نویس برای محدود كردن آزادی‌های فردی و یا ایجاد تبعیض میان شهروندان آنچنان با ظرافت انجام می‌شد كه شاید در نظر اول قابل تشخیص نباشد.

برای مثال اصل 19 قانون اساسی جمهوری اسلامی، اصل «برابری قومی» نام دارد كه در آن تصریح شده: «مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود».

این اصل با نام دلفریبی كه دارد در نگاه اول می‌تواند اصلی مترقی به نظر رسد كه به واقع قصد دارد هرگونه تبعیض میان اقوام مختلف ایرانیان را برطرف سازد. اما با دقیق شدن در متن آن و البته مقایسه با معادل آن در پیش‌نویس قانون نكاتی مشاهده می‌شود كه در فضای امروزی كشور و با سابقه 30ساله اجرای این قانون درك آن برای ما بسیار راحت و ملموس خواهد بود.

مسئله اینجا است كه در تمامی اسناد جهانی و برای نمونه پیمان‌نامه حقوق بشر، هرگاه صحبت از تقسیم‌بندی مردم به میان می‌آید مواردی همچون: رنگ، نژاد، زبان، دین و جنسیت در كنار یكدیگر قرار می‌گیرند تا هرگونه تبعیض احتمالی میان انسان‌ها را شامل كرده و مردود بخوانند. براي مثال در ماده پيمان‌نامه حقوق بشر آمده است: «هر كس می‌تواند از كلیه آزادی‌ها كه در اعلامیه حاضر (حقوق بشر) به آن تصریح شده است، بی هیچگونه برتری، منجمله از نظر نژاد و رنگ و جنس و زبان و دین یا هر عقیده دیگر و از نظر زاد و بوم یا موقعیت اجتماعی و از نظر توانگری یا نسب یا هر وضع دیگر بهره‌مند گردد». اما در قانون اساسی ایران به صورتی زیركانه «جنسیت» و «مذهب» از دیگر گزینه‌ها جدا شده است تا بتوان برای آنها تدابیری ویژه اندیشید.

تدابیری محدود كننده كه نمونه مذهب آن را در پست قبل مشاهده كردیم و بحث جنسیت و حقوق زنان نیز در پست آینده مطرح خواهد شد. اما برای تكمیل بحث كافی است نگاهی به نمونه‌ صحیح نگارش قانون بیاندازیم كه در پیش‌نویس قانون اساسی پیش‌بینی شده بود. ماده معادل اصل 19كنونی در پیش‌نویس قانون اساسی، ماده شماره 22 بود كه بسیار كوتاه آورده بود: «همه افراد ملت اعم از زن و مرد، در برابر قانون مساوی‌اند».

۳/۲۵/۱۳۸۷

ارد روز (بيست و پنجم) خردادماه 87

رسمیت اقلیت ها

چند وقت پیش یك تحقیق با موضوع مقایسه پیش‌نویس قانون اساسی، با قانون اساسی مصوب در جمهوری اسلامی انجام دادم كه به نظرم بد نیامد نتایج آن را در اینجا هم قرار دهم. از آنجا كه قوانین بسیار و توضیح تفاوت میان آنها نیز مفصل است سعی می‌كنم این كار را به مرور انجام دهم. یك توضیح هم لازم است كه قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در سال 58 به تصویب رسید و در سال 68 مورد اصلاح و بازنگری قرار گرفت كه در مواردی كه در سال 68 تغییر پیدا كرده‌اند من هر دو اصل قبلی (مصوب در سال58) و فعلی (مصوب در سال 68) را با پیش‌نویس مقایسه می‌كنم كه این اصلاحیه‌ها نیز خود قابل ملاحظه و توجه هستند.

پیشنهاد می‌كنم برای شروع مطالعه این سلسله مطالب، دو نوشتار «پیش‌نویس قانون اساسی» و «بازنگری در قانون اساسی» را در ویكی‌پدیا بخوانید.

تغییر در اصل رسمیت‌اقلیت‌ها

اگر مواد قانون اساسی را از ابتدا شروع كنیم‌، اولین بندهایی كه اختلاف میان پیش‌نویس و قانون تصویب شده را مشاهده می‌كنیم قوانین مربوط به رسمیت اقلیت‌ها است. در اصل 14 پیش‌نویس قانون اساسی آمده بود: «زرتشیان، یهودیان ومسیحیان درایران اقلیتهای رسمی دینی شناخته می شوند و در انجام مراسم دینی خود آزاداند و دراحوال شخصیه وتعلیمات دینی بر طبق آئین خود عمل می‌كنند».

این اصل به صورت تغییر یافته در اصل ۱۳ قانون اساسی به تصویب رسید كه امروزه آن را به این صورت مشاهده می‌كنیم: «ایرانیان زرتشتی، کلیمی و مسیحی تنها اقلیتهای دینی شناخته می‏شوند که در حدود قانون در انجام مراسم دینی خود آزادند و در احوال شخصیه و تعلیمات دینی بر طبق آیین خود عمل می‌کنند».

اگر این دو اصل را با دقت مقایسه كنیم به دو نكته مهم بر می‌خوریم:
اول آنكه در پیش نویس سه مذهبی كه نام برده شده است اقلیت‌های رسمی دینی شناخته شده‌اند اما در قانون اساسی ابتدا یك «تنها» به ماده اضافه شده كه دیگر بعدها بتوانند دیگر ادیان را به صراحت غیر قانونی بخوانند، اتفاقی كه تا امروز برای هم‌وطنان بهائی مشكلات بسیاری ایجاد كرده است. پس از آن نیز واژه «رسمیت» را حذف می‌كند كه خود تبعات بسیاری را به همراه داشته و دارد.

نكته دوم ادبیات خاصی است كه در این قانون برای اولین بار مشاهده می‌شود اما از این پس به دفعات با آن برخورد خواهیم كرد. همانگونه كه مشاهده می‌شود در پیش نویس آمده كه این ادیان رسمی می‌توانند آزادانه به مراسم دینی خود بپردازند و در احوال خود آزاد باشند. اما در ماده تصویب شده قید آزادی محدود به چهارچوب «قانون» شده است. این دقیقا همان شرطی است كه در دیگر اصول قانون مصوب نیز به آن برخورد می‌كنیم و تنها یك هدف دارد: نامفهوم كردن صراحت قانون اساسی برای استفاده‌های سوء در آینده، به این معنا كه هر برخورد حذفی و یا محدود كننده‌ای كه با اقلیت‌های مذهبی صورت گرفت را در چهارچوب قانون قلمداد كنند. این ادبیات در هنگام طرح مواد مربوط به برابری افراد جامعه پررنگ‌تر به چشم می‌خورد.

۳/۰۵/۱۳۸۷

فتنه در شریف

فكر نمی‌كردم اولین پست این وبلاگ بهم تحمیل بشه، اصولا من زیاد تحمیل پذیر نیستم ولی خوب، شد دیگه! آخه این روزها نمی‌شه تو دانشگاه راه رفت و به موضوع داغ دیگه‌ای برخورد. همه در و دیوار دانشگاه به صورت وحشتناكی پر شده از تبلیغاتی با نام «فتنه»! راستش من هم اول كه تبلیغات «فتنه در شریف» رو دیدم فكر كردم زبونم لال اون فیلم بی‌ناموسی هلندی به دانشگاه ما رسیده و این دوستان انجمنی دانشگاه ما هم به سرشون زده كه ور دارن فیلم رو تو دانشگاه پخش كنن! بی‌خودی تعجب نكنید، اگه شما هم چندین و چند سال سابقه حضور در این دانشگاه رو داشتید می‌فهمیدید كه از این انجمنی‌های شریف هرچی بگید بر میاد. (جسارتا جانورهایی هستند عجیباً غریبا!)

اما بالاخره و در نهایت وقتی كه تبلیغات چند لایه انجمنی‌ها كمی پیشرفت كرد و طبق معمول هم یك خبرنامه منتشر كردند فهمیدیم كه ماجرا مربوط می‌شه به تاسیس یك تشكل جدید به اسم «انجمن اسلامی دانشجویان» كه البته یك «مستقل» هم به اسمشون اضافه كردن. همین كار باعث شده انجمنی‌ها حسابی عصبانی بشن كه یك مجموعه دیگه داره اسمشون رو جعل می‌كنه و شعبه مشابه در دكونشون تاسیس می‌كنه. (خداییش این یكی رو كه دیگه حق دارن).

من قبل از این چند بار اسم این انجمن‌های مستقل رو شنیده بودم ولی چیزی توجهم رو جلب نكرده بود و نمی‌دونستم چه فرقی با انجمن‌های اسلامی دارن، ولی امروز كه یك گزارش تصویری رو برد انجمن دیدم احساس كردم كه یك مقدار دارم توجیه می‌شم؛ راستش فكر كنم هر كس دیگه‌ای هم اون عكس‌ها رو می‌دید به این انجمنی‌ها حق می‌داد كه اینجوری جلز و ولز كنند.

خلاصه اینكه ما با دیدن تصاویر و از سر دوراندیشی (شما بخوانید از ترس جان) ناپرهیزی كردیم و تومار انجمنی‌ها در مخالفت با این تشكل جدید را امضا كردیم ولی اینجوری كه معلومه و البته از سابقه انجمنی‌ها بر میاد كار به همین جاها ختم نمی‌شه، فكر كنم همین روزها دوباره دعوت به تجمع می‌كنن و یك شر دیگه راه می‌اندازن. خدا آخر و عاقبت ما رو بخیر كنه!

------------------

پی‌نویس: یادمه سال 84 و توی ماجرای دفن شهدا هم سیر وقایع تقریبا همین جوری بود، اما اینكه این بار هم بچه‌ها از انجمن حمایت می‌كنن یا نه رو مطمئن نیستم. نظر شما چيه؟

تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید

۲/۱۸/۱۳۸۷

رشن روز (هیجدهم) اردیبهشت ماه 87

نظام مقدس و نهادهای ضدانقلابی!

احمدی نژاد باز هم سخنرانی کرده است. این بار در مشهد و در جمع طلاب. (همون آخوندها) جدا از این مطلب که جناب رییس جمهور مدعی شده اند آمریکا به عراق حمله کرده است چون می داند قرار است امام زمان در این منطقه ظهور کند، جناب دکتر مطلبی هم در باب مدیریت کشور عنوان کردند که عینا در زیر پیاده کرده ام:

«سی سال بعد از انقلاب همه دلسوزان در سطح مدیریت به این نتیجه رسیده بودند که یک کانونی که باید تحول اساسی درش بشود سازمان مدیریت و برنامه ریزی است. اونجاست که همه آرمان های انقلاب می رود و استحاله می شود و یک چیز دیگری می آد بیرون. اونجا است که برنامه های کشور را پیچ در پیچ می کنه و سه قفله می کنه. من ارتباط داشتم با دولت های قبل، آرزو داشتند مدیران دولت های قبل که بتونن این سازمان رو یک طوری مهارش بکنن. خوب این دولت آمد و با توکل بر خدا شجاعانه ایستاد و آن بساط رو جمع کرد و یک چیز جدید انقلابی جاش گذاشت».

هرچند بیان اینگونه مطالب از جانب ایشان آنقدر تکراری و بی مزه شده که دیگر توجه به آنها شبهه وقت تلف کردن را برمی انگیزد، اما برای من سه نکته در این سخنان جالب بود.

اول اینکه این نهادی که تمامی اهداف و برنامه های انقلاب را استحاله می کرد توسط چه کسانی تشکیل و اداره می شد؟ دوم آنکه این مدیران دولت های قبلی چه کسانی بودند بجز افرادی که در این سازمان و سازمان های مشابه فعالیت می کردند؟ سوم آنکه وقتی تمامی مدیران دولت های قبلی در ارتباط با جناب احمدی نزاد عنوان کردند که آرزو دارند این نهاد مهار شده و از میان برود، پس اصلا چه کسی این نهاد را حفظ کرده بود؟ این چه مرجع قدرتی بود که حتی وقتی احمدی نزاد بر سر کار آمد هم حضور داشت و ایشان مجبور شدند که با توکل بر خدا و شجاعت به جنگ آن بروند؟ در نهایت چه چیز جدید و انقلابی جایگزین سازمان برنامه و بودجه شده است.

۲/۱۴/۱۳۸۷

گوش روز (چهاردهم) ارديبهشت ماه 87

بلاي طبيعي در سرزمين مومنين!


مقام معظم رهبري به تازگي اعلام كرده‌اند كه «گراني» نيز به مانند سيل، زلزله و توفان يكي از بلاياي طبيعي است كه در تمامي كشورهاي جهان امكان وقوع دارد.

اينكه گراني يكي از بلاياي طبيعي است و هيچ ربطي به علم اقتصاد و سياست‌هاي اقتصادي و برنامه‌ريزي و كشورداري و غيره ندارد را بنده از ايشان مي‌پذيرم، خوب به هر حال ايشان رهبر انقلاب و نايب بر حق امام زمان هستند و حتما چيزي مي‌دانند كه به عقل بنده قد نمي‌دهد.

اما در اين ميان يك پرسش است كه بدجوري ذهن من را مشغول كرده و نمي‌دانم بايد از چه كسي بپرسم، اينجا مي‌نويسم كه شايد كسي بتواند جواب بدهد. مگر جناب رييس جمهور مردمي و جهاني و البته مورد تاييد شديد رهبري نبودند كه اعلام كردند «زمين زير پاي مؤمنين نمي‌لرزد»؟ مگر قرار نبود كه هركجا ملت مؤمن و مسلمان بودند بلاياي طبيعي به حول و قوه الاهي متوقف شوند؟ پس حالا چه شده كه كل اين مملكت اسلامي و نظام مقدس را تورم و گراني برداشته است؟
-------------------------------
پي‌نوشت: همچنان خواهش مي‌كنم پست قبلي را بخوانيد و به درخواست كمك من پاسخ دهيد.

۲/۱۱/۱۳۸۷

خورشيد روز (يازدهم) ارديبهشت ماه 87

درخواست كمك

پيش‌نوشت: شايد به نظر عجيب برسد كه من چرا بايد چنين مطلبي را اينجا مطرح كنم و از دوستان وبلاگ نويس درخواست كنم كه به اين پرسش من پاسخ داده و در اين راه من را راهنمايي كنند. اما اجازه مي‌خواهم فعلا دلايل خود را براي اين اقدام نزد خود نگه دارم و همچنان از دوستان درخواست كنم لطفا به من كمك كنند.

به تازگي براي يكي از دوستان من مشكلي پيش آمده است. اين دوست كه در يكي از بهترين رشته‌‌هاي يكي از دانشگاه‌هاي كشور درس مي‌خواند و اين امر نشان مي‌دهد كه هيچ گونه مشكل هوشي ندارد، چند مدتي است كه گاه و بي‌گاه در يك جا توقف مي‌كند و با صداي بلند و يا آرام با خود صحبت مي‌كند. اين مكالمات انفرادي طي يك شبانه روز چندين بار تكرار مي‌شود و در هر نوبت گويي اين فرد به ناگاه از اطراف خود غافل شده و در دنياي ديگري فرو مي‌رود.

هيچ وقت متوجه نشدم كه آيا مخاطب اين دوست در جريان اين مكالمات يك نفر است و يا با افراد مختلف و متعددي صحبت مي‌كند. عجيب‌تر اينكه اين مكالمات كه در مكان‌هاي كاملا مختلف و متفاوتي صورت مي‌گيرد همواره با حركات عجيب و غريبي هم همراه است. حركاتي كه نه به يك نوع رقص شبيه است و نه به حركات ورزشي.

در نهايت تنها چيزي كه مي‌توانم براي توضيح بيشتر اضافه كنم اين است كه نتيجه اين گفت و گوهاي يك‌نفره گاه به خوشحالي و سرزنده شدن دوست من و گاه به اندوه و تاثر وي منجر مي‌شود و اين اندوه گاه تا بدان‌جا پيش مي‌رود كه به گريه و زاري هم منجر مي‌شود.

من تصور مي‌كنم كه اين بايد يك نوع بيماري رواني باشد، اما نه هيچ گونه شناختي از انواع بيماري رواني دارم و نه هيچ گونه پيشينه‌اي در اين دوست سراغ دارم. از كليه دوستان خواهش مي‌كنم در اين مورد به من كمك كنند و حتي در حد يك راهنمايي ساده برايم پيغام بگذارند.
------------------------------------
پي‌نوشت:
قسمت اول مصاحبه با دكتر باوند در مورد جزاير سه‌گانه منتشر شد

۲/۰۸/۱۳۸۷

دي روز (هشتم) ارديبهشت ماه87

آيا جزاير سه‌گانه ديگر ايراني نيستند؟

نمي‌دانم شما هم به اين نكته توجه كرده‌ بوديد يا نه، اما از همان زمان كودكي به خوبي به ياد دارم كه در تمامي گزارشات هواشناسي كه از اخبار تلويزيون پخش مي‌شد، همواره در كنار نام شهرهاي بزرگ و مهم كشور، گزارش دماي جزاير ابوموسي، تنب بزرگ و تنب كوچك نيز ذكر مي‌شد.

فكر مي‌كنم همه ما به خوبي مي‌دانيم كه اين اقدام تنها يك پشتوانه سياسي داشت تا تاكيد بر ايراني بودن جزاير سه‌گانه سبب شود اين موضوع هرگز شامل مرور زمان نشود، وگر نه مثلا تنب كوچكي كه اصلا خالي از سكنه است نيازي به هواشناسي ندارد.

چندي پيش از يك از دوست شنيدم كه به تازگي تلويزيون اسامي اين جزاير را از فهرست اخبار هواشناسي خود حذف كرده است. كنجكاو شدم و براي تحقيق در اين مسئله اخبار يكي از شبكه‌ها (يادم نيست كدام بود) را تا انتها تماشا كردم و در نهايت ديدم كه مسئله به واقع همين گونه است.

هرچند در اخبار هواشناسي وضعيت دماي نزديك به 50شهر كشور بر اساس حروف الفبا درج شد، اما نامي از هيچ كدام از جزاير سه‌گانه به ميان نيامد. نمي‌خواهم در اين زمينه شتاب كنم و به همين دليل از دوستان مي‌خواهم اگر فرصتي كردند و اخبار ديگر شبكه‌هاي تلويزيوني را ديدند به اين مسئله دقت كنند و نتيجه را اعلام كنند.

اما اگر اين مسئله واقعيت داشته باشد فكر مي‌كنم اصلا موضوعي اتفاقي نباشد و يك پيام مهم به همراه خواهد داشت. فراموش نكنيم منوچهر متكي، وزير امور خارجه دولت به تازگي در اجلاس اتحاديه كشورهاي عرب شركت كرد و هنگامي كه كشورهاي عضو در بيانيه‌اي متفق‌القول بر مالكيت امارات بر جزاير سه‌گانه تاكيد كردند تنها لبخند مي‌زد.

۲/۰۴/۱۳۸۷

شهريور روز (چهارم) ارديبهشت ماه87

حماقت، جايگزين پيشنهادي استعمار!

در ميان اخبار روزنامه اعتماد به اين مطلب برخوردم: «علماي مسلمان ژئولوژي و شريعت روز شنبه 31 فروردين در همايش بين المللي «مکه؛ مرکز زمين» خواستند از ساعت مکه به عنوان زمان واحد جهاني به جاي گرينويچ لندن بهره مند شوند، چرا که تحقيقات علمي دقيق نشان داده مکه مرکز زمين به شمار مي رود، بنابراين خواستار استفاده از ساعت اسلامي مکه به جاي گرينويچ شدند».

بنده هم اضافه مي‌كنم كه پيش از اين نيز تحقيقات علمي به اثبات رسانده بود كه بر روي كره ماه همچنان شكاف ناشي از ضربت شمشير پيامبر مسلمانان (واقعه شق القمر) باقي مانده است كه البته دانشمندان ناسا اين اطلاعات را كاملا سري و مخفيانه نگه داشته‌اند و فقط به علماي اسلام گفته‌اند!

در ادامه خبر آمده است: «مهر گزارش داد شرکت کنندگان در همايش «مکه؛ مرکز زمين» در قطر با اشاره به اينکه مکه مرکز زمين است و بايد از زمان مکه به عنوان زمان واحد جهاني به جاي گرينويچ لندن استفاده شود، گفتند؛ ساعت گرينويچ بر اساس سيطره استعماري انگليس به عنوان معيار انتخاب شده که بايد ساعت مکه جايگزين آن شود».


بنده هم ضمن تشكر از اين علماي گرانقدر اسلام پيشنهاد مي‌كنم اول تشريف ببرند يك عدد ساعت اسلامي بسازند تا عموم مسلمين جهان ناچار نباشند ننگ استفاده از اين ساخته دست استعمارگران بي‌دين را بر تحمل كنند و سپس ساعت جهاني فعلي را كه ناشي از استعمار است با هر ساعت ديگري كه ناشي از حماقت است جايگزين كنند.