درخت انجیر معابد رو شروع کردم، اگر تموم بشه خیلی چیزها تموم می شه، خیلی چیزهای مهمتر از مجموع رمان های احمد محمود.۱۱/۰۳/۱۳۸۷
پایان
درخت انجیر معابد رو شروع کردم، اگر تموم بشه خیلی چیزها تموم می شه، خیلی چیزهای مهمتر از مجموع رمان های احمد محمود.آزادی برباد رفته احزاب سیاسی و گروه های مذهبی
اصل ۲۶ پیش نویس قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به آزادی احزاب، جمعیت ها و فعالین صنفی، سیاسی و مذهبی اختصاص داشت. این اصل به طرز عجیبی و علی رغم حذف و اضافه شدن تعدادی از اصول قبلی که چند نمونه اش را پیش از این* برشمرده بودم، در قانون اساسی مصوب نیز همان اصل 26 باقی می ماند. این تشابه اسمی در کنار تشابه در متن دو قانون سبب می شود تا باز هم در نگاه اول تفاوت فاحش اصل پیشنهادی در پیش نویس با اصل مصوب در مجلس خبرگان قانون اساسی چندان به چشم نیاید. برای ادامه ابتدا به متن دو اصل دقت کنید:پیش نویس قانون اساسی، اصل 26: تشكيل احزاب، جمعيتها وانجمنهاي ديني، سياسي وصنفي آزاد است مشروط به اينكه اصول استقلال، آزادي، حاكميت و وحدت ملي و اساس جمهوري اسلامي را نقض نكنند. شركت افراد در اينگونه گروهها آزاد است و هيچكس را نميتوان از شركت در گروه ديني، سياسي و اجتماعي دلخواهش منع كرد يا به شركت در يكي از اين گروهها مجبور ساخت.
قانون اساسی، اصل 26: احزاب، جمعیتها، انجمنهای سیاسی و صنفی و انجمنهای اسلامی یا اقلیتهای دینی شناختهشده آزادند، مشروط به این که اصول استقلال، آزادی، وحدت ملی، موازین اسلامی و اساس جمهوری اسلامی را نقض نکنند. هیچکس را نمیتوان از شرکت در آنها منع کرد یا به شرکت در یکی از آنها مجبور ساخت.
همان طور که احتمالا متوجه شدید، در متن قانون مصوب، طبق معمول یک شرط «موازین اسلامی» به شروط پیش نویس افزوده شده است و باز هم به مانند موارد دیگر یک نکته مبهم در قانون برجای گذاشته و اجازه تفسیر این مسئله که چه اقداماتی با موازین اسلامی در تناقض است را برای شورای نگهبان باز گذاشته است. برای درک بیشتر جنبه طنزآمیز این اصل 26 می توان پرسید: چگونه فعالیت اقلیت های دینی می تواند با موازین اسلام مطابقت داشته باشد؟ و یا اینکه آیا اسلام اجازه ورود پیروان خود به دیگر مذاهب را می دهد که در متن این قانون آمده «هیچ کس را نمی توان از شرکت در آنها منع کرد»؟
نکته قابل توجه دیگر که به اعتقاد من نشان دهنده اوج دقت اعضای مجلس خبرگان رهبری برای محدود ساختن فعالیت اقلیت های مذهبی است در تاکیدهای انتخایی این اصل به چشم می خورد، آنجا که عبارت «شركت افراد در اينگونه گروهها آزاد است و هيچكس را نميتوان از شركت در گروه ديني، سياسي و اجتماعي دلخواهش منع كرد» به «هیچکس را نمیتوان از شرکت در آنها منع کرد» تقلیل می یابد. شاید باز هم در ظاهر هردوی این عبارات یک معنا را برسانند، اما به وضوح این فرصت را برا مفسرین قانون ایجان می کنند که «گروه های دینی» را شامل قید «آنها» ندانند. بدین ترتیب بار دیگر به کاستن از شفافیت متن قانون، حق عضویت هر فرد در «گروه دینی دلخواهش» از میان رفته است.
پا نویس:
* برای مشاهده پست های قبلی این موضوع به زمینه «قانون بدانیم» مراجعه کنید.
این موجودات عجیب
ادب، تربیت و شعور انسان چیزی نیست که همراه با او به دنیا بیاید، از آنجا که این ویژگی های انسان، ویژگی هایی ثابت و جهانی به حساب نمی آیند (البته اگر بپذیریم که اساسا چنین ویژگی هایی وجود دارد) هر فرد در تماس با اجتماع اطراف خود آنها را کسب می کند. اجتماع به صورت مداوم با واکنش نشان دادن به هنجارشکنی های فرد وی را در مسیر موافق هنجارهای خود قرار می دهد که در این صورت با معیارهای آن جامعه می توان فرد را دارای ادب، تربیت، شعور و ویژگی هایی از این دست دانست. حال فرض کنید هنجار شکنی های یک گروه در جامعه نه تنها با واکنش منفی مواجه نشود که برعکس، مورد تشویق هم قرار بگیرد، گمان می کنید نتیجه چه خواهد بود؟مدت ها است که نظام نیروهای بسیجی را از جامعه جدا کرده و آنها را آزاد گذاشته تا به هر ترتیب ممکن صداهای مخالف حاکمیت را سرکوب کنند و در برابر هر مخالفت کوچکی انواع و اقسام شوهای مسخره را برای حمایت از مواضع حکومتی به نمایش بگذارند. جذب نیروهای بسیجی تا پیش از این از دانشگاه ها آغاز می شد، اما از آنجا که تعداد دانشجویانی که حاضر باشند جذب یک گروه شبهه نظامی شده و به سرکوب حرکت های مردمی بپردازند زیاد نبود، مسوولین مجبور شدند یک قدم عقبتر رفته و کار را از دبیرستان ها شروع کنند و با قرار دادن انواع رانت و سهمیه درصد قابل توجهی از آنچه «دانشجوی بسیجی» می خوانند ایجاد کنند.
حال تصور کنید که یک نوجوان را از جامعه جدا کرده اید، در محیط هایی همچون مساجد و پایگاه های مقاومت بسیج ایزوله کرده اید، وی را مدام تشویق به برخورد با افراد جامعه می کنید و هرگاه هم که وی عملی مخالف عرف رایج در جامعه انجام می دهد وی را مورد تشویق قرار دهید؛ بدون تردید این فرد کم کم از حالت یک انسان با ویژگی های اجتماعی خارج می شود.
امروز که تصاویر مربوط به تجمع نیروهای بسیج در دانشگاه تهران را دیدم در اولین نظر تنها جلب خدماتی شدم که طراحان این تجمعات مجبورند در اختیار این نیروها قرار دهند تا آنها بتوانند به وظایف شرعی خود عمل کنند و یک هفته پس از پایان جنگ غزه و در حالی که ارتش اسراییل به صورت کامل از نوار غزه خارج شده است به فتوای مقام رهبری در مورد جهاد علیه کافرحربی در نوار غزه لبیک گفته و در دانشگاه تهران تجمع کنند!
اما وقتی که دوباره تصاویر را نگاه کردم به عکسی از بقایای برجای مانده از این موجودات برخورد کردم که برایم نشانه ای از شیوه تربیتی و آموزشی آنها است. نگاه کردن به این تصویر کاملا گویا است و نیازی به توضیح اضافه ندارد؛ گمان هم نمی کنم که امیدی به اصلاح این گروه و بازگشت آنها به جامعه طبیعی انسانی کشور وجود داشته باشد، تنها امیدی که گمان می کنم می توان داشت این است که رهبری فتوایی هم برای پاکسازی خیابان ها و فضای سبز غزه صادر کند، شاید نیروهای بسیج در یک همسان سازی مشابه آثار به جا مانده از خود در دانشگاه تهران و خیابان های اطراف را پاکسازی کنند، در این حالت دست کم در کوتاه مدت خسارات کمتری از این گروه به جامعه وارد می شود.
پی نوشت:
ویژگی های ثابت انسانی در تمامی جهان یا ویژگی های فراگیر را اصطلاحا Rationality (یا عقلانیت فراگیر) می گویند، هرچند همه فلاسفه بر وجود چنین ویژگی هایی متفق القول نیستند.
اولین پاسخ به درخواست مقایسه خاتمی و موسوی را از وبلاگ حرف حساب دریافت کردم که به مانند همیشه مختصر و مفید نظرش را منعکس کرده؛ همچنان در انتظار پیوستن دیگر دوستان به این بحث هستم.
اردیبهشت روز -سوم- بهمن ماه 87
۱۱/۰۲/۱۳۸۷
رد وعده های پوشالی با کمک علم ریاضی
هر نامزدی برای پیروزی در انتخابات ناچار به دادن وعده های جذاب به رای دهندگان است. وعده های انتخاباتی را می توان با توجه به پیشینه عملکرد نامزد و همچنین بررسی راهکارهای ارایه شده برای دست یابی به آن مورد نقد عرض یابی قرار داد، اما در نهایت باز هم بخش عمده ای از قضاوت باید به پس از دوران عمل نامزد موکول شود. یکی از ارکان دموکراسی نیز مبتنی بر این امکان است که حتی اگر علی رغم بررسی های اولیه در مورد شعارهای انتخاباتی یک نامزد، وی پس از پیروزی در انتخابات به وعده های خود عمل نکرد، رای دهندگان فرصت برکناری وی را داشته باشند. این اقدام می تواند به معنای بازگشت جامعه به پیش از دوران پیروزی آن نامزد باشد. اما اگر چنین امکانی وجود نداشته باشد چطور؟امروز در میان اخبار به روایت سخنان آیت الله خمینی در روز اول بهمن ماه سال 57 برخوردم. ایشان در مصاحبه با یک روزنامه لبنانی مدعی شده بودند که «در آینده زنان در مورد حجاب آزاد خواهند بود». مسئله برای من در حال حاضر حجاب اجباری در کشور نیست. مسئله من اشاره به انتخاب هایی است که غیر قابل بازگشت خواهند بود. یعنی اگر فرض کنیم که تمامی مردم در سال 57 پیشینه عملی آقای خمینی را بررسی کرده بودند و با توجه به آن احتمال عملی شده تمامی وعده های ایشان را بسیار بالا ارزیابی می کردند، با این حال صرف این مسئله که وقوع یک انقلاب هیچ گاه قابل بازگشت نخواهد بود باید دلیل کافی برای خودداری از این اقدام می شد.
اگر کمی هم بخواهیم از ریاضیات کمک بگیریم می توانیم بگوییم هرچند احتمال عملی شدن وعده های آقای خمینی بسیار بالا بود (البته این تنها یک پیش فرض است)، اما از آنجا که خطرات وقوع یک انقلاب غیرقابل بازگشت به مراتب بالاتر از حد تصور است در نهایت حاصل ضرب این دو نشان می دهد که امید ریاضی لزوم یک انقلاب بسیار ناچیز خواهد بود.این مسئله در شرایط فعلی نیز همچنان پابرجا است. امیدوارم ریاضیات آماری جامعه نسبت به سال 57 پیشرفت مناسبی کرده باشد.
پی نوشت:
گزارش نسبتا کاملی از ماجرای اجباری شدن حجاب در کشور را از اینجا بخوانید.
به جای نان به تساوی ...
ماجرای تعطیلی روزنامه کارگزاران به دنبال انتشار بخشی از بیانیه دفترتحکیم وحدت را همه به یاد داریم. در جریان تعطیلی این روزنامه بار دیگر به همه اثبات شد که دست کم در دولت مهرورز آزادترین کشور جهان کسی حق بیان نظری مخالف سیاست های حکومتی را ندارد. اما کمی بعد از آن ماجرا و به دنبال پخش یک گزارش جنجالی از بخش خبری 20:30 یک نکته جدید کشف شد و آن اینکه در این آزادترین کشور جهان، شما نه تنها حق ندارید که برخلاف سیاست های دولتی نظری ابراز کنید، بلکه حتی حق ندارید در مقابل آنها دست به سکوت بزنید! (اصطلاحا خفه شوید)
اما به تازگی دولت نهم تصمیم گرفته تا دست کم صحت یکی از شعارهای خود را به اثبات برساند. به این ترتیب دولت که متوجه شده ادعای آزادی بیان و مطبوعات دیگر تنها به درد ستون طنز مطبوعات می خورد، در یک اقدام ابتکاری تلاش کرده که دست کم شعار عدالت خود را به صورت عملی به نمایش بگذارد. در همین راستا وزارت امور خارجه با احضار کاردار سفارت کانادا در ایران اعتراض خود را نسبت به رای مخالف این کشور به قطعنامه محکومیت اسراییل اعلام کرد. بدین ترتیب دولت به خوبی اثبات کرد که در سرکوب صداهای مخالف هیچ تبعیضی میان شهروندان ایرانی و یا خارجی قایل نیست و از دیدگاه دولت تمامی مردم جهان به صورت کاملا یکسان و عادلانه محکوم به پیروی بی چون و چرا از نظرات دولت ایران هستند!
پی نوشت:
اول- نمی دانم در کتاب سال چندم خواندیم که: «لال شوم، کور شوم، کر شوم . . . لیک محال است که من خر شوم»؟
دوم- این یکی را مطمئن هستم که ابی می خواند: «به جای نان به تساوی گلوله قسمت شد...». (بشنوید)
انفعال کافی است، وارد بحث شویم
پیش از این از تردیدهای روزافزون در مورد انتخابات آینده گفته بودم. در حال حاضر به این نتیجه رسیده ام که این تردیدها تنها به علت نداشتن شناخت مناسب از شرایط فعلی کشور و البته از شرایط نامزدهای احتمالی به ویژه میرحسین موسوی است. در میان دیگر وبلاگ هایی که به این موضوع پرداخته اند نیز تنها نمونه ای از همین تردیدها به چشم می خورد تا قضاوت و یا شرح مسئله. در حال حاضر تلاش برای شناخت بیشتر شرایط و البته دیدگاه های میرحسین را شروع کرده ام ولی هنوز تا تصمیم گیری فاصله زیادی وجود دارد. تنها چیزی که امروز هیچ تردیدی در آن ندارم درک منظور ناطق نوری و هاشمی رفسنجانی از دولت وحدت ملی بود. بدون هیچ شکی اشاره هر دوی این افراد تنها و تنها دولت میرحسین بوده است.با این ترتیب و همان گونه که قبلا هم به صورت تلویحی به آن اشاره کرده بودم گمان می کنم احتمال ورود خاتمی به عرصه انتخابات بسیار کمتر از میرحسین است. با این حال تنها خواسته ای که از دوستان دارم باز کردن بحث مقایسه شرایط کشور در صورت ورود و احتمالا پیروزی هر یک از این دو نفر در عرصه انتخابات است. برای این موضوع تلاش می کنم از برخی از دوستان مستقیما دعوت کنم تا نظراتشان را منتشر کنند اما از دیگر دوستان هم می خواهم که وارد بحث شوند.
تنها پیشنهادی هم که فعلا دارم مطالعه دقیق این مصاحبه نسبتا طولانی میرحسین با وب سایت هوادارانش است. از آنجا که مطالعه کامل مصاحبه نسبتا زمان بر است به صورت خیلی کوتاه به چند بخش از صحبت های میرحسین که از نظر من بسیار جالب بود و حتی نگاه من به وی را تغییر داد اشاره می کنم:
...کنترل این بحران (اداره کشور در زمان جنگ) را می توان حداقل مدیون 2 خصلت اخلاقی دولت در فرآیند سیاست گذاری عمومی دانست؛ نخست شفافیت اطلاعاتی و اعتماد متقابل دولت - ملت ، و دوم اعتقاد به عبور تصمیمات دولت از سازو کار کارشناسی و تعامل قوی میان بخشی کارشناسان دستگاه های مختلف در قالب کمیسیون ها و شوراهای عالی تصمیم گیر دولت...
...جالب اين است كه برخی با اشاره به اين نوع سیاست های دولت، این گونه تبلیغ می کردند که کارها دولتی شده است، این در حالی است که من بارها گفته ام و خوب است در این مصاحبه هم تاكيد كنم، در تجربه برخی از کشورهایی که مهد سرمایه داری محسوب می شوند، همچون انگلستان دیده می شود هنگامی که در شرایط جنگي قرار گرفته اند، کارگاههای كوچك حتی کارگاه های دو نفره را از هنگام تحویل مواد اولیه تا دریافت محصول زیر نظر دولت اداره مي کردند، بنابراین با بررسی تجربه های دیگر کشور های جهان در اداره ی امور عمومی در شرایط جنگی به راحتی می توانیم به این نتیجه دست یابیم که شاید یکی از ملایمترین سیاستها در ایران تجربه شده است...
...ما کسری بودجه هم داشتیم، اما کسری بودجه شفاف بود. اجازه می دادیم که تلخی این کسری به وضوح دیده شود، موضوع نقد شود و راه حل هایی پیدا شود، اما این فشارها باعث نمی شد که مشکلات مردم را نادیده بگیریم...
پس نوشت:
تا این لحظه ازشروین، سامان صفرزایی، محمدرضا یزدان پناه، مهدی محسنی و وبلاگ حرف حساب برای شرکت در این بحث دعوت کردم. ضمن اینکه یک بار دیگر از همه خوانندگان مجمع دیوانگان دعوت می کنم تا به این مجمع بپیوندند و با فشار دادن یک کلیک و عضویت در خانواده مجمع دیوانگان، مطالب این وبلاگ را راحت تر و سریعتر پیگیری کنند.
(بهمنگان 87)
۱۱/۰۱/۱۳۸۷
نود و ضرورت حمایت از اپراتور سوم
سیستم گرمایش شهر مسکو به صورت مرکزی کنترل می شود. یعنی تمامی خانه های شهر از یک آب گرم کن مرکزی قول آسا استفاده می کنند. اگر بدانیم درجه هوا در این شهر گاه تا 50 درجه زیر سفر کاهش می یابد می توانید به اهمیت این سیستم گرمایش مرکزی پی ببریم. دولت های حاکم در این کشور، چه در زمان شوروی و چه پس از فروپاشی این رژیم از این سیستم مرکزی بارها برای کنترل مردم استفاده استفاده کرده اند، قطع سیستم گرمایش در سرمای کشنده مسکو می تواند هر نارضایتی عمومی را به راحتی سرکوب کند.ماجرای قطع پیامک های برنامه نود، آن هم درست در روزی که قرار بود یک کمپین پنج میلیون SMSی به راه بیفتد نمونه ای هرچند کوچک اما مشابه این سیستم در کشور ما بود. تا جایی که من متوجه شدم و گمان می کنم عادل فردوسی پور به زبان آورد این قطع سیستم مخابراتی تنها از سوی اپراتور اول انجام شد و تلفن های همراه با پیش شماره 0912 و احتمالا 0919 را شامل شده بود و مشترکینی که از اپراتور دوم استفاده می کردند دچار این مشکل نشدند. همین مسئله بار دیگر لزوم گسترش خصوصی سازی در کشور و خارج ساختن ابزارهای قدرت از دست دولت را به صورت عملی برای ما به نمایش درآورد. به این ترتیب من گمان می کنم که اپراتور سوم، هرچند اماراتی است و شاید ما دل خوشی از این مسئله نداشته باشیم اما باز هم به جای تلاش برای مقابله، باید آن را مورد حمایت قرار بگیرد. شرکت های خصوصی را که تنها بر پایه سود بیشتر فعالیت می کنند به مرور می توان اصلاح کرد، اما تا زمانی که پای یک دولت مرکزی، آن هم دولتی که تنها به پول نفت خود وابسته است در میان باشد، هیچ ابزار فشاری در دست مردم وجود نخواهد داشت.
پی نوشت:
اگر من مسوول تبلیغات ایرانسل بودم یک شعار جدید پیشهاد می کردم: «با ایرانسل به راحتی از نود حمایت کنید».
۱۰/۳۰/۱۳۸۷
روزگارِ دورِ شرافت
امروز سالگرد درگذشت مهدی بازرگان بود. مردی که از کودکی و در کنار محمد مصدق برایم یک اسطوره بود اما هرچه بزرگتر شدم بیشتر به اشتباهاتش پی بردم. اشتباهاتی که هرچند گاه نتایج فاجعه باری به همراه داشت و به سادگی نمی توان از آنها گذشت اما یک نکته در مورد این اشتباهات برایم مسجل شده و آن اینکه تمامی آنها از نوع اشتباهات سیاسی بودند. بازرگان در جایگاه یک سیاستمدار به مانند هر سیاستمدار دیگر به صورت مداوم ناچار به گرفتن تصمیم بود و باز هم به مانند هر سیاستمدار دیگر در این تصمیمات کم و بیش اشتباه می کرد. هرچند به دلیل جایگاه خطیر زمانی و مکانی بازرگان اشتباهاتش تبعات بسیار گرانی به همراه داشت، اما همواره اعتقاد داشته و دارم که هزیه اشتباهات سیاسی را همواره می توان جبران کرد. این روزها دیگر گمان می کنم کمتر کسی جود داشته باشد که از سران دولتی انتظار سیاستمداری و خبرگی داشته باشد، مردم مدت ها است که به ذره ای شرافت و انسانیت راضی شده اند. پی نوشت:
- کاش هر روز هزاربار از روی این جمله بازرگان رونویسی می کردیم که: «دموکراسی نه دادنی است و نه گرفتنی، دموکراسی یادگرفتنی است».
- این سخنرانی نیمه تمام بازرگان در مجلس را از دست ندهید.
- از دیدن برنامه نود منصرف شدم، قطعی شبکه مخابرات و قیافه کلافه فردوسی پور نشان می داد که امروز قرار نیست اتفاقی بیفتد.
- یولیو از یک خبر فارس یک تفسیر جالب انتخاباتی ارایه کرده؛ فقط چون حوصله پیاده کردن تحلیلش رو نداره متن مذاکرات مسنجری خودش رو با من منتشر کرده، این هم یک جور وبلاگ نویسیه دیگه!
چه کسی پیروز شد؟
پس از اعلام توقف حملات اسراییل علیه نیروهای حماس و پس از آنکه منابع خبری تایید کردند که آتش بس یکجانبه اسراییل به اجرا درآمده است و نیروهای این کشور در حال ترک نوار غزه هستند خبری منتشر شد که طی آن شاخه نظامی حماس اعلام کرده است به فعالیت های ضد اسراییلی خود ادامه خواهد داد. بدون شک اسراییل به پشتوانه صلح طلبی نیروهای حماس غزه را ترک نکرده است که با این تهدیدها بخواهد مجددا عملیات نظامی را از سر بگیرد،اما این اظهارات می تواند سرنوشت نهایی نبرد 22روزه غزه را رقم بزند. اگر نبرد غزه را دارای دو بخش نظامی و تبلیغاتی بدانیم، آنگاه می توان گفت که نتیجه بخش اول این جنگ کاملا مشخص و فارغ از اینکه از سوی چه گروهی نقل می شود غیرقابل تغییر است: نزدیک به 1200 کشته در فلسطین و در حدود 10 کشته در اسراییل. اما در بخش دوم جنگ، اسراییل در آغاز جنگ در موقعیت برتری قرار داشت. پیشنهاد تمدید آتش بس از سوی تل آویو مطرح شده بود و این حماس بود که با رد این پیشنهاد به راکت پراکنی پرداخت. در چنین شرایطی افکار عمومی نمی توانست اسراییل را به دلیل نشان دادن واکنش به حملات موشکی حماس محکوم کند اما هرچه از ابتدای جنگ گذشت آمار کشته شدگان غیرنظامی افزایش یافت، افکار و رسانه های جهانی اسراییل را به دلیل به کارگیری بیش از حد خشونت مورد شماتت قرار دادند. شماتتی که کم کم به محکومیت کشیده می شد و در نهایت اسراییل را وادار به پذیرش آتش بس یکجانبه کرد. درست در چنین شرایطی و در حالی که سربازان اسراییلی درحال ترک غزه هستند به ناگاه شاخه نظامی حماس با تکرار ادعاهای جنگ طلبانه خود ورق را به سوی مقامات تل آویو برگرداند. خوراک جدیدی که حماس در اختیار رسانه های حامی اسراییل قرار داده به خوبی می تواند وجهه از دست رفته این کشور را بازگرداند و برای تمامی افکار عمومی جهان اثبات کند که نه تنها اسراییل در به کار گیری نیروی نظامی علیه حماس زیاده روی نکرده است، بلکه شاید کم کاری هم کرده باشد. خطر تروریسم هنوز در منطقه وجود دارد و شهروندان اسراییلی باز هم باید در بیم و هراس به سر برند.
تنها تصوری که می توان از دلایل مطرح کردن این ادعای جدید حماس داشت نوعی ابراز قدرت پس از تحمل سه هفته فشار سنگین نظامی است. ابراز قدرتی که از دیدگاه حامیان حماس افتخارآمیز خواهد بود، اما نکته ای که این جماعت هیچ گاه یادنگرفته اند این است که در جهان امروز «پیروزی با آنان است که می زنند و می گویند نزدیم، نه آنان که نمی زنند و می گویند زدیم».
پی نوشت:
«در جنگ هیچ کس برنده نیست» مطلب زیبایی است از امین ثابتی در وبلاگ ندای امروز.
رویاهای فراموش شده
(انیران روز -سی ام- دی ماه 87)
اشتراک در:
پستها (Atom)

