۳/۱۵/۱۳۸۸

اخلاق؛ مسئله این بود

من درون خیابان ها بودم؛ دو روز تمام؛ از چند ساعت پیش از آغازه مناظره موسوی با احمدی نژاد تا چند ساعت پس از پایان مناظره موسوی با محسن رضایی. من از انقلاب و ولی عصر و ونک و تجریش گرفته، تا آزادی و یافت آباد و میدان حر می چرخیدم، مردم را می دیدم و با آنها حرف می زدم؛ من چیزی دیدم که شاید دیگر در زندگی ام تکرار نشود.

جامعه تحقیر شده؛ جامعه سرخورده؛ جامعه فقرزده و جامعه ناامید ایرانی، سال ها است که در انتظار تحولی عظیم به هر ندای متفاوتی روی می آورد؛ ناامید و در عین حال امیدوار از سویی به سوی دگر روانه می شود تا شاید راهی بیابد برای برون رفت از شرایطی که همه چیزش نامطلوب است اما کمتر کسی می داند ریشه آن چیست؟

چهار سال پیش و پس از سردرگمی آشکار عمومی در دور اول انتخابات ریاست جمهوری، به نظر اکثریت توده مردم تصمیمش را گرفت و اشرافی گری و فساد اقتصادی را به عنوان ریشه تمامی مشکلات خود هدف قرار داد؛ نتیجه پیروزی محمود احمدی نژاد بود با نقابی از ساده زیستی و عدالت طلبی. با این حال ظرف چهار سال نه تنها آشفتگی های جامعه کاهش پیدا نکرد، بلکه شکاف عظیمی که میان روشنفکران و توده مردم بر سر انتخاب احمدی نژاد یا هاشمی ایجاد شد پریشانی جامعه را دوچندان کرد.

شاید پس از آنکه سیدمحمد خاتمی به سود میرحسین موسوی عرصه انتخابات را ترک کرد، بسیاری تصور می کردند که دیگر هیچ موج فراگیری عرصه جامعه را در بر نخواهد گرفت؛ من هم یک نفر از همین بسیار بودم؛ اما یک مناظره تاریخی همه چیز را تغییر داد؛ پاسخ پرسشی که همه ما به دنبالش می گشتیم ناگاه و از غیرقابل پیش بینی ترین طریق ممکن در پیش چشمان ما قرار گرفت: این جامعه نیازمند اخلاق است!

جدال احمدی نژاد با موسوی جدال فقیر و غنی نبود؛ حتی جدال فساد اقتصادی و منجی عادل هم نبود (آنچنان که احمدی نژاد تلاش می کرد باشد). جدال خواسته و یا ناخواسته به جدال اخلاق و بی اخلاقی تبدیل شد و ایرانی خسته و آشفته ناگهان گوهر گم شده خود را در باتلاقی از بی اخلاقی ها پیدا کرد. موسوی در برابر احمدی نژاد هرچه نبود، بدون تردید سمبلی از اخلاق و منش آرمانی ایرانی بود؛ همان که صدها و هزاران سال است در ادبیات و فرهنگ و اساطیر این کشور ترسیم شده؛ همان که از دشمنش نیز به زشتی یاد نمی کند؛ همان که خشمش را فرو می برد اما دهانش را به ناسزا و ناروا آلوده نمی کند؛ همان که برای رهایی به هر ریسمان آلوده ای چنگ نمی زند.

اخلاق موسوی چیزی فراتر و یا متفاوت از اخلاق خاتمی نیست و نبود؛ اما آنچه اینبار چنین منشی را متفاوت جلوه داد تقابل با سنبلی بود از تمامی بی اخلاقی هایی که ایرانی می شناسد؛ دروغ، ناسزا، ناروا و تمسخر و از همه بدتر، تجاوز به حریم خصوصی و خانواده دیگران؛ در برابر چنین تصویر سیاهی، سپیدی اخلاق موسوی درخششی دوچندان گرفت و این سرآغاز خوبی بود برای یک حرکت سیل آسا.

با تمام شدن مناظره موسوی و احمدی نژاد به دنبال برداشت مردم از نتیجه آن دو روز در خیابان ها گشتم و دیدم نه تنها این پیام به تمامی توده های مردم رسیده است، که حتی بسیاری در زوایای آن نیز نکاتی دیده اند که دست کم از دیده من پنهان بود. این بار شمال و جنوب شهر دو چهره متفاوت از خود ندارد؛ این بار گروه روشنفکران در صفی جدا از سپاه توده مردم قرار ندارند؛ این بار انتخاب اخلاق در برابر بی اخلاقی خواسته تمامی جامعه شده است؛ این یعنی پیروزی تردید ناپذیر است.

پی نوشت:
سعی می کنم مجددا به صورت روزانه بنویسم؛ هرچند ترجیح می دهم وقتم را در خیابان ها بگذرانم تا در فضای مجازی.
من در انتظار پیروزی موسوی در مرحله اول انتخابات هستم؛ ضمن اینکه برای مهدی کروبی نهایتا می توانم 10 درصد کل آرا را متصور شوم.
موسوی دیگر کف خواسته های من نیست؛ این مرد انتخاب آگاهانه و آزادانه من است.
در مورد برنامه های اقتصادی و مناظره با رضایی هم حتما خواهم نوشت؛ به نظرم بی نظیر بود.

تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید