۶/۲۱/۱۳۸۹

از کرمانشاه – 3

کرمانشاه هم مثل بسیاری از شهرهای غرب و جنوب غربی کشور چند سالی می شود که گرفتار گرد و غباری است که از کشور همسایه وارد ایران می شود. شدت این گرد و غبار گاه به حدی می رسد که تقریبا قدرت دید را از افراد می گیرد. برای اهالی این منطقه خیلی طبیعی است که هر روز بیدار شوند و از میز و صندلی گرفته تا شیشه خودرویشان را از گرد و غبار پاک کنند. سال گذشته کار به جایی رسید که در چند مورد شهر به حالت تعطیل در آمد. اما اینکه این پدیده جدید و این دردسر شگفت انگیز چرا گریبانگیر کشور شده است؟ گویا باید پذیرفت که «کار، کار آمریکایی ها است»!!!

گفته می شود بزرگترین بخش از گرد و غباری که سوار بر باد و توفان وارد خاک ایران می شود از دشت نینوا به هوا بلند می شود. گویا در زمان حکومت صدام حسین بر عراق، این مشکل کاملا شناخته شده بود و برای پیش گیری از وقوع توفان های گرد و غبار، دولت هر سال سطح دشت نینوا را با ماده های مخصوص (شاید ازت) می پوشاند. این اقدام دولت عراق پس از حمله آمریکا و سقوط دولت صدام متوقف شد و درست به همین مدت زمان است که خاک عراق بر سر مردم غرب ایران می نشیند. بیماری های تنفسی و عفونت گلو، ریه و چشم از شایع ترین نتایج این توفان های غبار هستند.

پی نوشت:
بسیاری از مردم کرمانشاه عقیده دارند که برای پیش گیری از عوارض این گرد و غبار باید عسل بخورند. نمی دانم پایه علمی دارد یا نه، اما می دانم که مدتی غیمت عسل در کرمانشاه به شدت افزایش پیدا کرد.

از کرمانشاه - 2

متن زیر توضیحات دوستی همشهری و هم نام است که در مورد یادداشت پیش نوشته است:
سلام.
دیدم لازم است به عنوان یك همشهری و یا یك همنام و بلكه همزبان و هم كیش و هم مذهب ! نكاتی را خدمتتان عرض كنم در خصوص این پست. اطلاعاتی كه در این باره به شما رسیده كاملا غلط و خلاف واقع است. درگیری های پیش آمده نه توسط لك های حامی ططری بلكه توسط كسان دیگری بوده. .

ماجرا از مخالفتهای صادق اشك تلخ با ایت الله ممدوحی ( نماینده استان در خفتگان رهبری !) شروع شد. جائیكه كه باند انصار با آوردن سیستم صوتی در روز قدس شروع به توهین و به قول خودشان افشاگری كرده اند. از آنجایی كه اصول تمام كسانی كه دستی بر اتش دارند از اختلافات اینان با ممدوحی با خبرند و از طرفی حمایت همه جانبه ممدوحی از دادوش هاشمی ( استاندار) باعث ایجاد اختلاف آنها با استاندار و مقامات هم بشود.


پس از توهینهایی كه به ممدوحی شد ، و در پس از آن صحبتهایی كه ممدوحی در كلاس نهج البلاغه همان روز بر آنها تاخت ، عصر ان روز درگیری لفظی بین قبادی ( تبلیغات اسلامی كرمانشاه) و اشك تلخ پیش می آید كه از انجائیكه قبادی از اهالی كوهدشت است و چون پشتش هم به استاندار و ممدوحی گرم بوده ، ایل و تبار خود را با چوب و چماق از كوهدشت راهی كرمانشاه میكند و با دار و دسته حاج صادق درگیر میشود كه در این میان خود صادق اشك تلخ هم مجروح می شود كه البته درگیریها از ساعت 8 غروب در حوالی میدان مدرس آغاز و تا ساعت 3 شب ادامه داشت كه البته پس از مدت كوتاهی نیروی انتظامی هم وارد عمل شد و سعی در كم كردن درگیری داشت.

از آن روز به بعد هم اختلاف میان نیروهای لباس شخصی سپاهی و نیروی انتظامی به وضوح در سطح شهر قابل مشاهده است. این جریان این درگیری ها بود. اگر هم تمایل دارید بدانید خود حاج صادق چطور این قضایا را تعریف كرده سری به سایت حزب الله كرمانشاه بزنید كه گزارش خودشان را بخوانید !

در آخر بگویم ، اكثر مردم از این درگیریها خوشحالند و معتقدند دعوای بین سگ و گرگ است و باید گذاشت خودشان همدیگر را تكه پاره كنند !

با آرزوی موفقیت

۶/۲۰/۱۳۸۹

من اگر معمم بودم

«... اگر من معمم بودم، یعنی علاوه بر اعتقادی که لابد در سر داشتم، عمامه‌ای هم بر سر داشتم و می‌توانستم به نام اسلام و مسلمانی حرف زنم، روز ۱۱ سپتامبر به کلیسای کشیش تری جونز در فلوریدا می‌رفتم و می‌گفتم که من آماده‌ام مشتی کاغذ را که قرآنش می‌نامند، آتش زنم...»

یادداشت محمدرضا نیکفر در رادیو زمانه را از دست ندهید

از کرمانشاه

دو سه روزی می شود که در بلاد مادری به سر می برم. اولین نتیجه اش این شده که پادکست یازدهم «مروری بر یک هفته اخبار جنبش سبز» باز هم به تاخیر افتاده است. اما از این فرصت استفاده کردم و در مورد چند مطلب تحقیق کردم. اول در مورد شهید «حسین طهماسبی»، جان باخته سبز شهر کرمانشاه که برخی به اشتباه تاریخ شهادمت او را راهپیمایی 25 خرداد اعلام کرده اند در حالی که وی دو روز پیش از انتخابات و در پی حمله نیروهای بسیج به یکی از مراکز تجمع هواداران مهندس موسوی مضروب شده است. (توضیح اینکه اساسا در روز 25 خرداد در شهر کرمانشاه هیچ راهپیمایی سبزی برگزار نشد) در جریان این حمله نیروهای فشار با باتوم به سر حسین می کوبند، اما وی این مسئله را جدی نمی گیرد و پس از مراجعه به منزل از آن حرفی نمی زند. با این حال همین ضربه که منجر به خونریزی داخلی در سر وی شده سبب شهادتش می شود. با این حساب شاید باید حسین طهماسبی را اولین شهید جنبش سبز دانست که پیش از وقوع کودتا جان خود را از دست داده است.

از سوی دیگر خبر ضرب و شتم نیروهای انصار حزب الله کرمانشاه به سرکردگی «اشک تلخ» در پایتخت به صورت متفاوتی از آنچه اهالی کرمانشاه روایت می کنند بازتاب داشته است. (از خبر آنلاین بخوانید) برخی منابع پایتخت این حمله به حسینیه «حیدریه» کرمانشاه و ضرب و شتم نیروهای انصار حزب الله این شهر را نتیجه درگیری های داخلی نیروهای انصار حزب الله می دانند و مدعی شده اند که حمله کنندگان از خارج استان به کرمانشاه آورده شده اند. با این حال اهالی کرمانشاه روایت می کنند که ریشه ماجرا به مراسم تشییع پیکر «اسماعیل ططری»، نماینده مردم کرمانشاه باز می گردد. گویا در روز تشییع پیکر ایشان، انصار حزب الله به سرکردگی اشک تلخ به مسجد محل مراسم رفته و درهای آن را زنجیر می کنند و با مانور دادن در برابر آن مانع برگزاری مراسم می شوند. در آن روز و به درخواست فرزند آقای ططری، برای جلوگیری از بر هم خوردن مراسم کسی واکنش نشان نمی دهد و مجلس به منزل ایشان منتقل می شود. اما چندی بعد گروهی از مردم و دوست داران آقای ططری* برای انتقام به مسجد انصار حزب الله حمله می کنند و آنان را به شدت مورد ضرب و شتم قرار می دهند تا جایی که شخص صادق اشک تلخ از چند ناحیه از جمله دست و سر دچار شکستگی می شود. نکته جالب اینجا است که این حمله به نوعی با حمایت و رضایت مسوولان شهری و انتظامی هم همراه بوده است. از یک طرف مسوولان شهری از دخالت ها و خودسری های انصار حزب الله به تنگ آمده اند و از سوی دیگر، فرمانده نیروی انتظامی که چندی پیش به همراه خانواده اش برای شرکت در کنسرت حسام الدین سراج (تصاویری از لغو این کنسرت را ببینید) مراجعه کرده بود با توهین از سوی اشک تلخ مواجه شده و کینه وی را به دل گرفته است. در حال حاضر، انصار حزب الله کرمانشاه که زمانی در این شهر حکومتی موازی تشکیل داده بودند نه تنها به شدت در موضع ضعف قرار گرفته و از ترس هوادارن اسماعیل ططری دست به عصا راه می روند، بلکه حتی قادر به شکایت به مراجع قانونی نیز نیستند که این در نوبه خود جالب توجه است.

در نهایت اینکه این روزها از کوچه های کرمانشاه بوی تعفن زننده ای به مشام می رسد که برای یک غریبه به هیچ وجه قابل تحمل نیست. اهالی معتقد هستند که دولت گاز ترش به لوله های گاز آنها تزریق کرده است و این بو ناشی از نشت همین گازها است. چند سال پیش و در زمستان سختی که کشور دچار کمبود گاز شد نیز اخبار گسترده ای از تزریق گاز ترش به خط لوله کشور منتشر شده بود که در صورت اثبات می توان آن را یک جنایت خواند. («جنایت» تعبیری است که یکی از نمایندگان مجلس هفتم در یک گفت و گوی دونفره با نگارنده این یادداشت به کار برد) گاز ترش به دلیل احتراق ناقص خطر گازگرفتگی و مرگ مصرف کنندگان را به شدت افزایش می دهد.


پی نوشت:
* اگر از اهالی غرب کشور باشید باید «لک»ها را بشناسید. گروهی که نمی توان آنها را یک قومیت به حساب آورد و بسیاری معتقد هستند ترکیبی از «لر» و «کرد» هستند (به همین دلیل هم «لک» خوانده می شوند). لک ها به نوعی حاشیه نشین های کرمانشاه محسوب می شوند. در شهر محله های خاص خود را دارند که به محله «لک ها» مشهور است. متاسفانه از لحاظ فرهنگی و اجتماعی محروم بوده اند و در سطح پایینی به سر می برند با این حال اسماعیل ططری، به دلیل تلاش های پیگیرانه اش برای حمایت از حقوق این گروه، در میان آنان محبوبیت کم نظیری داشت. در گیری با لک ها در کرمانشاه کم از خودکشی ندارد که گویا این روزها اشک تلخ و انصار حزب الله خواسته یا ناخواسته اسیر آن شده اند.

۶/۱۸/۱۳۸۹

درسی از شیخ کردستان

در برنامه این هفته «به عبارت دیگر» از تلویزیون فارسی بی.بی.سی، گفت و گویی به نمایش گذاشته شد با «شیخ عزالدین حسینی». قضاوت در مورد فعالیت های شیح عزالدین و به صورت کلی تر، مبارزات احزاب و چهره های کرد در آغاز انقلاب با یک برنامه و مصاحبه امکان پذیر نیست، با این حال گمان می کنم شیخ عزالدین در جریان این گفت و گو درس زیبایی به تمامی مبارزان و آزادی خواهان مذهبی داد. وی در بخشی از گفت و گو و در پاسخ به این پرسش که چگونه با کمونیست ها و دیگر گروه هایی که به وجود خدا اعتقادی نداشتند همکاری می کرده است به خاطره ای اشاره کرد و گفت: «در یک راهپیمایی گروهی از حاضران پرچم سبز با خود آورده بودند که نشانه ای از دین اسلام است. من به آنها گفتم برادران، ما در مسجد مسلمان هستیم، اما اینجا تنها برای خلق کرد و ملت کرد گرد هم آمده ایم و مبارزه می کنیم. لطفا پرچم را به مسجد بازگردانید».

۶/۱۷/۱۳۸۹

یک مذهب استثنایی

شنبه 8 خرداد 89: یک مقام امنیتی ایرانی اعلام می کند که صدها جلد انجیل و تورات توسط نیروهای امنیتی کشور سوزانده شده اند. (از جهان نیوز بخوانید) این مقام مسوول علت این اقدام را «تحریف شده بودن» این کتاب ها اعلام می کند. من هیچ گاه متوجه نشدم چه کسی مرجع تشخیص تحریف شده بودن کتب مقدس ادیان است؟ آیا نیروی انتظامی ایران می تواند تصمیم بگیرد که کدام انجیل مسیحیان و یا تورات یهودیان اصلی است و کدام تحریف شده است؟ آیا اساسا به اعتقاد مسلمانان تمامی انجیل ها و تورات های موجود تحریف شده نیستند؟ آیا پلیس ایران باید تمامی کتب مقدس یهودیان و مسیحیان را آتش بزند؟ آیا در برابر این اقدام، پلیس آمریکا هم حق دارد به انتخاب خود برخی قرآن ها را تحریف شده قلمداد کند و آتش بزند؟

دو شنبه 11 مرداد 89: یک کشیش آمریکایی انجیل سوزی را مجاز اعلام کرد. (از تابناک بخوانید) «تری جونز»، کشیش ایالت فلوریدای آمریکا در پاسخ پرسش خبرنگاری که از او پرسید «اگر گروهی انجیل را آتش بزنند شما چه می کنید»؟ پاسخ داد: «مانعی ندارد، این حق آنها است». این کشیش همان فردی است که این روزها با دعوت برای قرآن سوزی در سالگرد 11 سپتامبر جنجال آفرین شده است. جالب اینجا است پیش از آنکه کشورها و مجامع اسلامی واکنش های خود را آغاز کنند، این دولت آمریکا است که قرآن سوزی را محکوم کرده و نسبت به وقوع آن هشدار می دهد. (از خرد نیوز بخوانید) اما چرا دولت آمریکا پیش از این تایید انجیل سوزی از جانب همین کشیش را محکوم نکرده بود؟

هر سال، هر روز، هر دقیقه: بهاییان در ایران مورد آزار و اذیت قرار می گیرند. فشار به بهاییان از حد کتاب سوزی گذشته است. هیچ کس اینجا از سوزانده شدن کتاب های مقدس بهاییان تعجب نمی کند، اینجا مسئله مرگ و زندگی آنها است. مسئله تخریب قبرستان هایشان است. روی دادی که دست کم 30 سال است تکرار می شود و دادرسی هم ندارد. به نظر می رسد چه در ایران و چه در آمریکا تنها یک مذهب است که نباید به آن توهین کرد، نباید کتابش را سوزاند، نباید کاریکاتور پیامبرش را کشید و حتی نباید یک شوخی ساده با آن کرد وگرنه جهان دستخوش واکنش های مرگباری خواهد شد.

گواهینامه

پیام چراغ زرد این است که اگر هنوز وارد چهارراه نشده اید توقف کنید، نه اینکه پایتان را روی پدال گاز بگذارید.

تهدید مرگبار علیه جنبش سبز؟!

سایت خودنویس یادداشتی منتشر کرده با عنوان «خطری مرگبار پیش روی جنبش سبز». به نظر می رسد دوستان «نیک آهنگ کوثر» که مدت ها است نسبت به رنگ سبز آلرژی پیدا کرده و سبز خوانده شدن را توهین قلمداد می کند، به تازگی دلشان برای جنبش سبز سوخته است و هوس کرده اند برای نجاتش از مرگ وارد عمل شوند. اما این خطر مرگ حتمی چیست؟ به باور نگارنده این یادداشت: «نه شکنجه و قتل و نه تجاوز و سرکوب خیابانی، هیچ کدام قادر نخواهد بود جنبش سبز را متوقف نماید». پس خطر مهلک چیست؟ نگارنده دلسوز گوش زد می کند: «اصلاح طلبان»! و برایمان توضیح می دهند: «توجه به نداشتن مقبولیت داخلی و خارجی اصلاح طلبان، معرفی آنها به عنوان متولیان جنبش سبز می‌تواند به محروم شدن جنبش سبز از حمایت‌های خارجی و داخلی بیانجامد».


من نمی دانم این دوست گرامی از کدام اصلاح طلبان سخن می گویند. مهدی کروبی و میرحسین موسوی؟ یا مصطفی تاجزاده و بهزاد نبوی و سعید حجاریان و عبدالله رمضان زاده و محسن صفایی فراهانی و محسن میردامادی و فیض الله عرب سرخی و محسن آرمین و محسن امین زاده و هدایت آقایی و ... اما می خواهم خدمتشان عرض کنم تمام این دوستان اصلاح طلب به جای خود، جنبش سبز این روزها نه تنها اصلاح طلبان، که اتفاقا مدیون اصولگرایان آزاده ای همچون «محمد نوری زاد» است.

هنوز هم کامران نجف زاده

ساعت دوازده شب تنها مسافر تاکسی هستم. اخبار رادیو از اعتراضات مردم فرانسه به دولت خبر می دهد. نوبت کامران نجف زاده می رسد تا از پاریس گزارش بدهد. جناب نجف زاده در اولین جمله خود اعلام می کند «سه میلیون نفر از مردم فرانسه در ده ها شهر این کشور دست به اعتصاب و تظاهرات زده اند». با توجه به قدرت سندیکاهای کارگری و انجمن های صنفی، در گستردگی اعتراضات فرانسه هیچ تردیدی ندارم. اما چه کسی توانسته مجموع تظاهرات کنندگان «ده ها» شهر فرانسه را بشمارد و درست به همان عدد معروف «سه میلیون نفر» برسد؟ عددی که بسیاری آن را شمار تظاهرکنندگان راهپیمایی 25 خرداد می دانند؟ گزارش بی.بی.سی شمار تظاهر کنندگان پاریس را 30 هزار نفر اعلام می کند. آیا فرانسه 100 شهر دیگر مانند پاریس دارد؟

در بخش دیگری از همین گزارش از زبان یک فرانسوی نقل می شود که «سارکوزی باید به جای دخالت در دیگر کشورها به مشکلات مردم فرانسه رسیدگی کند». باز هم به باور من چنین اظهار نظری قرار است نگرانی های فرانسه در مورد سکنه محمدی آشتیانی را تحت الشعاع قرار دهد و وانمود کند که مردم فرانسه از دولتش می خواهند که رسیدگی به شهروندان فرانسوی را در اولیت نسبت به دیگر اتباع جهان قرار دهد. اما نکته جالب ماجرا دلیل این اعتراضات است که در گزارش کامران نجف زاده به هیچ وجه به آن اشاره نمی شود: «اخراج کولی های رومانی و بلغارستان از فرانسه»! باز هم به گزارش بی.بی.سی، احزاب معترض این اقدام دولت فرانسه را نوعی «تبعیض نژادی» می دانند. به نظر ماجرا کاملا عکس نتیجه گیری گزارش آقای نجف زاده است.


پی نوشت:

هر چه فکر می کنم نمی توانم درک کنم چرا باید گروهی تحت عنوان «هواداران کامران نجف زاده» گرد هم بیایند. واقعا این دوستان دنیا را چه شکلی می بینند که من قادر به درکش نیستم؟

۶/۱۶/۱۳۸۹

اسناد کودتا – 1

«اسناد کودتا» را به عنوان نامی برای یک سری یادداشت برگزیده ام که به مرور اسناد و شواهد وقوع تقلب در انتخابات ریاست جمهوری دهم اختصاص دارند. این مجموعه، برگزیده ای است از گزارش 370 صفحه ای «دیده بان سبز انتخابات» (فایل Word را از اینجا دریافت کنید). اولین یادداشت در این زمینه را به علت انتخاب نامگذاری «کودتا» اختصاص می دهم که برگرفته از همین گزارش است و در یادداشت های آینده به مرور موارد دیگر خواهم پرداخت:

دانشنامه بریتانیکا در باره تخلف در یک سیستم رأی‌گیری می نویسد: «... در انتخاباتهای سراسری تقلب انتخاباتی موفقیت آمیز، شبیه یک کودتا یا تباهی مردمسالاری است. در انتخابات شانه به شانه با حجم اندکی تقلب میتوان نتیجه نهایی را تغییر داد. تقلب انتخاباتی حتی اگر نتیجه دلخواه متقلبان حاصل نگردد، باز هم در صورت جریمه نشدن متخلفین تأثیر مخربی بر جای مینهد چرا که از اعتماد رأی دهندگان به دمکراسی میکاهد. حتی احتمال وقوع تقلب تأثیر مخربی دارد چرا که مردم را به نتیجه انتخابات مشکوک میکند و این میتواند نابودی دمکراسی و پایهگذاری دیکتاتوری را رقم بزند...»


پی نوشت:

از دوستانی که لینک این متن را برایم ارسال کردند، به ویژه «دوربین کوچولو»ی عزیز ممنونم.