۱۰/۲۴/۱۳۸۷

دین روز (بیست و چهارم) دی ماه 87

تدارکاتچی یا سیاست ورز؟


«برخی رییس جمهور را تدارکاتچی می خواهند». عبارتی با این مضمون را سید محمد خاتمی در دوران ریاست جمهوری خود نقل کرد تا از آن پس رییس جمهور تدارکاتچی نیز به فرهنگ سیاسی کشور ما وارد شود. هرچند آقای خاتمی در زمان ریاست جمهوری خود هیچ گاه مشخص نکرد که چگونه این برخی درصدد تنزل دادن ریاست جمهوری کشور به یک تدارکاتچی هستند، به نظر می رسد عملکرد ایشان در آستانه انتخابات دهم به خوبی این موضوع را مشخص کرده است.

اخبار تلاش خاتمی برای دیدار با رهبر مدت ها است که در فهرست اخبار انتخاباتی کشور جایگاه ویژه ای به خود اختصاص داده. همه می دانند که رییس دولت اصلاحات برای گرفتن تصمیم نهایی خود، مبنی بر شرکت یا عدم شرکت در انتخابات قصد دارد تا ابتدا نظر رهبری را جویا شود. در این میان تحلیل های گوناگونی نیز ارایه شده و نمونه آنها یادداشت عیسی سحرخیز با عنوان «آچمز» است که اعتقاد دارد رهبری با نامزدی خاتمی در انتخابات آینده مخالف است. به دور از تلاش برای بررسی صحت چنین تحلیل هایی، تنها پرسش من از جناب خاتمی این است که «چگونه می توان حتی برای شرکت در انتخابات از مقام رهبری اجازه گرفت و پس از آن امیدوار بود که رییس جمهور به یک تدارکاتچی تبدیل نشود؟»

هرچند برخی از نزدیکان آقای خاتمی نظیر محمدعلی ابطحی اعتقاد دارند که رهبری هیچ گاه نظری مثبت و یا منفی در مورد نامزدی اشخاص نخواهد داد، با این حال گمان می کنم تعلل چند ماهه خاتمی و تلاش او برای موکول کردن تصمیم قطعی به پس از دیدار با رهبر خود گویای همه چیز است. اگر همه ماجرا به همین جا ختم شود که باید یک بار برای همیشه تا پایان دوران رهبری آقای خامنه ای چشم بر هرگونه امید به تغییر شرایط بست. با این حال چندی پیش اخباری غیر رسمی دریافت کردم که همه ماجرا این نیست. برپایه این اخبار بحث شرکت خاتمی در انتخابات از ابتدا نیز مطرح نبوده و مباحث مربوط به آن یک مانور سیاسی برای خلع سلاح کردن رهبر بوده است. بر پایه این ادعا، چهره هایی نظیر هاشمی و خاتمی تصمیم دارند تا با گسترده کردن خطر پیروزی قاطع خاتمی و بازگشت جریان هایی همچون مشارکت و سازمان مجاهدین به کانون قدرت، رهبری را وادار سازند تا دست از حمایت همه جانبه از محمود احمدی نژاد بردارد. بدین ترتیب و در شرایطی که این پروژه احتمالی به خوبی پیش رود در دقایق پایانی دو طرف (فرض کنید هاشمی و رهبر) بر سر گزینه ای سوم (غیر از خاتمی و احمدی نژاد) توافق خواهند کرد. گزینه ای که برخی علاقه داشتند ناطق نوری، حسن روحانی و یا محمدباقر قالیباف باشد اما به نظر می رسد غیرمحتمل بودن پیروزی این چهره ها بر محمود احمدی نژاد توافق را به سمت میرحسین موسوی کشانده است.

گویا خاتمی به تازگی اعلام کرده است که «یا من می آیم و یا مهندس موسوی». این خبر جدید می تواند پیشرفت موفقیت آمیز پروژه مورد ادعا را تایید کند.

--------------

پی نوشت:

در خبرها خواندم که گروه پژاد تصمیم گرفته به مبارزات جدایی طلبانه خود پایان دهد. این بهترین خبری بود که در فضای سیاسی کسی می توانست به من بدهد.

۱۰/۲۲/۱۳۸۷

باد روز (بیست و دوم) دی ماه 87

جنایت علیه واژه ها را متوقف کنید

این روزها واژه های بسیاری از محتوا خالی شده اند؛ تا آنجا که پای تبلیغات نظام در میان باشد شاید بتوان دسمالی شدن واژه هایی چون عدالت، آزادی، ایثار، شهادت و غیره را تحمل کرد، به قول شاعر «بیگانه اگر می شکند دردی نیست»؛ اما زمانی که گروهی از فعالین مدنی نیز وارد چنین بازی پلیدی می شوند دیگر حتی نمی توان گفت: «از دوست بپرسید چرا می شکند».


در خبرها خواندم که گروه «مادران صلح» با تجمع در برابر سفارت فلسطین، نسبت به «جنایات اسراییل در غزه» دست به اعتراض زده اند. همین یک خط خبر برایم دنیایی از پرسش همراه با تاسف داشت. اول اینکه این مادران صلح تا حالا کجا تشریف داشتند؟ زمانی که نیروهای نظامی و انتظامی و بسیجی در خیابان های تهران رژه قدرت می دادند و تمام توانشان را برای سرکوب فرزندان همین کشور به کار می بردند چرا صدایی از هیچ مادر صلح طلبی بلند نشد؟ چرا هیچ مادری جگرش به درد نیامد که دخترش در خیابان های این شهر تحقیر می شود؟ چرا این مادران دلسوز و صلح طلب هیچ تجمعی در کنار مادر دکتر زهرا بنی یعقوب به راه نینداختند؟

از اینها گذشته؛ چرا از نظر این مادران صلح طلب تنها جنگی که در جهان وجود دارد نبرد غزه است که علی رغم این همه جنجال تبلیغاتی هنوز آمار تلفات آن به هزار نفر هم نرسیده است. چرا هیچ مادر صلح طلبی برای قتل عام 200 هزار نفر توسط دولت اسلامی سودان در دارفور تجمع برگزار نکرد؟ چرا هیچ مادر صلح طلبی برای نسل کشی در کنگو تجمع صلح برگزار نکرد؟ چرا در جنگ قفقاز که ظرف کمتر از سه روز جان نزدیک به سه هزار نفر از شهروندان روسی و گرجستانی را گرفت دل هیچ مادری به درد نیامد؟ آیا این تعجب برانگیز نیست که ارتعاش دل این مادران عزیز با وقایعی گره خورده است که مورد تایید رسمی نظام هستند و دست کم در ظاهر می تواند به یک اظهار وجود بی درد سر ختم شود؟

و باز هم از همه این پرسش های بی پاسخ گذشته؛ آیا تشکیل دهندگان این گروه با ابتدایی ترین تعاریف صلح طلبی آشنایی دارند؟ چطور می توان چنین چیزی را باور کرد در حالی که پلاکاردهای «نسل کشی در غزه را متوقف کنید» بر دستان این مادران عزیز بالا رفته است. آیا این گروه که به اصطلاح فعال صلح هستند معنی «نسل کشی» را می دانند؟ آیا قادر به درک این هستند که برای برقراری صلح نباید چشم بسته یک طرف درگیری را محکوم کرد و شعار «محکومیت جنایات اسراییل در غزه» را سر داد؟ آیا این صلح طلبان عزیز هیچ اطلاعی دارند که کدام یک از طرفین این درگیری بود که پیشنهاد تمدید آتش بس را رد کرد؟

متاسفانه «صلح طلب» بودن نیز این روزها از معانی خود تهی شده و به مانند بسیاری از دیگر واژه ها وارد بازار پر رونق مدهای رنگ و وارنگ سیاسی شده است. با این حال باید پذیرفت که جنایتی که در حق این «واژه» شد دیگر هیچ ارتباطی به دستگاه های تبلیغاتی نظام نداشت؛ «صلح طلبان» جامعه مدنی ما چنین جنایتی را مرتکب شدند.

---------------------------

پی نوشت:

چند نمونه تاریخی از «جنبش مادران» در گوشه کنار جهان را اینجا قرار می دهم تا با نمونه کاریکاتورواره آن در ایران سنجیده شوند.




این کلیپ از گوشه ای از جنایات تروریست های حماس، نه علیه مردم اسراییل، که علیه شهروندان فلسطینی ساکن غزه است. این را هم امیدوارم یکی از این مادران صلح طلب عزیز ببیند و تا شاید دریابد که راه را چقدر اشتباه رفته است که البته به علت فاجعه آمیز بودن جنایت برای تماشای آن باید در یوتیوپ signing in کنید تا از بالای 18 سال بودن شما اطمینان حاصل شود.

۱۰/۱۵/۱۳۸۷

دیگان 87

خرد همیشه بیدار جمعی

از انتخابات ریاست جمهوری سال 76 بجز چند تصویر گنگ چیز زیادی به یاد ندارم، اما به خوبی به خاطر می آورم که علی رغم گستردگی بی سابقه موج تمایل به سید محمد خاتمی در میان تمامی اقشار جامعه، کمتر کسی تصور می کرد که پیروزی او، دست کم در یک مرحله امکان پذیر باشد. نزدیک به هفتاد درصد مردم تصمیم خود را برای انتخاب خاتمی گرفته بودند اما اکثریت این رای دهندگان تصور می کردند در این انتخاب خود تنها هستند.

این بی اعتمادی عمومی به خرد جمعی جامعه با پیروزی خیره کننده خاتمی به شدت تضعیف شد و جای خود را به یک امیدواری و مثبت اندیشی داد. با این حال گمان می کنم چند تجربه تلخ مشترک (نظیر پیروزی محمود احمدی نژاد) از یک سو و تبلیغات هوشمندانه توپخانه های حکومتی بار دیگر چنین اعتمادی را از میان برده است. رسانه های دولتی در مورد هر موضوعی آنچنان فضای مسدود، مسموم و تک صدایی را حاکم می کنند که به مرور حتی آنانی که به خوبی با این شیوه جنگ تبلیغاتی نظام هم آکاهی دارند می پذیرند که اندیشه مورد تبلیغ نظام در میان اکثریت جامعه مورد پذیرش واقع شده است.

تصور اینکه «مردم» تحت تاثیرات این تبلیغات قرار خواهند گرفت و یا «مردم» حقیقت را نمی دانند به مرور بار دیگر موج یاس، نا امیدی و بی اعتمادی به خرد جمعی را در میان ما گسترش می دهد و سبب می گردد تا بار دیگر از یک اجتماع قدرت مند به جزیره هایی جدامانده و ضعیف شده بدل گردیم.

اما تازه ترین خبر فراگیری که برای نزدیک به یک هفته است تمامی رسانه های داخلی (و حتی خارجی) کشور را به خود اختصاص داده است برای من بار دیگر یک تجربه مثبت در جهت اعتماد به خرد جمعی به همراه داشت. در شرایطی که تمامی رسانه های نظام به طرزی بی سابقه و دیوانه وار به تبلیغ علیه آنچه «جنایات رژیم صهیونیستی علیه مردم بی دفاع غزه» می خوانند پرداخته اند، آنچه من در سطح جامعه مشاهده کرده و می کنم واکنشی کاملا معکوس به این روایت دولتی از وقایع رخداده میان اسراییل و حماس است. این روزها شاید در ازای هر یک نفری که بخواهد یک جمله ساده در باب مظلومیت مردم غزه بر زبان بیاورد به بیش از ده نفر برخورد می کنم که ضمن اعلام انزجار از تروریست های حماس، یا خبرهایی جدید از کشف دروغ پردازی های نظام در مورد وقایع غزه را نقل می کنند و یا از روایت های گوناگونی در مورد کینه و عداوت نیروهای حماس با مردم ایران و حتی کل شیعیان خبر می دهند. با مشاهده چنین واکنش هایی علی رغم این سطح از هزینه و تبلیغات بیشتر از هر زمان دیگری اطمینان پیدا می کنم که باید به خرد جمعی ایرانیان ایمان داشت.

۱۰/۱۴/۱۳۸۷

گوش روز (چهاردهم) دی ماه 87

سیاست زنانه

خرداد ماه سال 84، درست در آخرین روزهایی که قرار بود سرنوشت انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری رقم بخورد، عده ای از فعالین حقوق زنان از جمله شیرین عبادی تصمیم گرفتند تا در یک ابتکار اندیشمندانه با تجمع در برابر دانشگاه تهران ضمن تاکید بر لزوم احیای حقوق زنان با اعمال تغییر در قانونی اساسی، شرکت در انتخابات ریاست جمهوری را تحریم کنند و در تجمع خود فریاد بزنند: «آزادی اندیشه، با انتخابات نمی شه». (به نقل از اینجا).


این روزها خبر حملات پیاپی به محل کار و حتی منزل شیرین عبادی موجی از نگرانی حتی در مورد سلامت وی را به همراه آورده است. شاید بسیار غیر منصفانه باشد و شاید بتوان حتی نام بی شرمی را برایش انتخاب کرد، اما همه اینها را به جان می خرم و درست در چنین شرایط نامناسبی می پرسم: «خانم عبادی، هنوز هم آزادی اندیشه با انتخابات نمی شه؟ نوش جان».

۱۰/۱۰/۱۳۸۷

آبان روز (دهم) دی ماه 87

برای نجات تروریست های حماس جان جوانان ایرانی را به خطر بیندازید تا بار دیگر بتوانند به ستایش قصاب ایرانی ها بپردازند.



-------------
پی نوشت:


واکنش حماس به اعدام صدام حسین (فقط دقت کنید که این متن را خبرگزاری فارس منتشر کرده است. می توان حدس زد که اصل اطلاعیه حماس چه بوده که با تعدیل های فارس به این بدل شده است).

۹/۳۰/۱۳۸۷

یلدای 87

یلدا جشن طولانی بودن شب نیست، جشن طولانی ترین انتظار سپیده دم است. من هم به انتظار گذشت شب های تیره هستم.

دلم می خواست که یلدا را به خیلی ها تبریک بگویم، اما فقط به یک پیرزن گل فروش تبریک گفتم. هیچ وقت اسم گل ها را یاد نگرفتم.

این هم فال امسال:

بخت از دهان یار نشانم نمی دهد ..... دولت خبر ز راز نهانم نمی دهد

از بهر بوسه ای زلبش جان همی دهم ..... اینم همی ستاند و آنم نمی دهد

مردم در این فراق و در آن پرده راه نیست ..... یا هست، پرده دار نشانم نمی دهد

زلفش کشید با صباچرخ سفله بین ..... کانجا مجال باد وزانم نمی دهد

چندان که بر کنار چو پرگار می شدم ..... دوران چو نقطه ره به میانم نمی دهد

شکّر به صبر دست دهد عاقبت ولی ..... بدعهدی زمانه زمانم نمی دهد

گفتم روم به خواب و ببینم جمال دوست ..... حافظ ز آه و ناله امانم نمی دهد

۹/۱۸/۱۳۸۷

رشن روز (هیجدهم) آذرماه 87

دولت اتحاد کدام ملت؟


یکی از دوستان چپ تعبیر جالبی از عملکرد بورژوازی در برابر انقلاب داشت. به شوخی و جدی می گفت تا زمانی که دوران فئودالیته بود بورژوازی یکی از نیروهای فعال و پرشور انقلابی بود اما به محض اینکه فئودالیسم زمین خورد و نوبت به حاکمیت بورژوازی رسید ناگهان انقلابیون دیروز منطقی شدند و گفتند دیگر خشونت و انقلاب کافی است؛ دیگر دوران انقلاب گذشته است. این تعبیر دوستان چپ را برای خودشان باقی می گذارم اما این روزها نمونه نسبتا مشابهی در سطح سیاست های کشور به چشم می آید.

این روزها بحث بر سر پیشنهاد دولت وحدت ملی بسیار داغ شده است. پیشنهادی که جناب ناطق نوری یکی از طراحان و مدافعان اصلی آن به حساب می آید. این پیشنهاد درست در شرایطی مطرح می شود که عملکرد سه ساله محمود احمدی نژاد فریاد دوست و دشمن را به هوا بلند کرده و جناح محافظه کار نظام (به اصطلاح جدید خودشان اصولگرایان) به خوبی متوجه شده اند که ادامه حیات نظام با چنین وضعیتی عملا غیر ممکن خواهد بود. از یک عملکرد احمدی نژاد سبب شده که بر اساس تمامی آمار و نظرسنجی های انجام شده اکثریت قاطع آرا از او روی گردان شوند و احتمال پیروزی وی حداقل در برابر گزینه ای نظیر سید محمد خاتمی به شدت ناچیز شود.

از سوی دیگر حتی با پذیرش این فرض بعید که به هر زور و ضرب ممکن دوران ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد برای چهار سال دیگر تمدید شود هر فردی که از حداقل عقلانیت برخوردار باشد خواهد فهمید که کشور یا دچار یک آشوب و جنگ داخلی می شود و یا در خطر حمله نظامی خارج از کشور قرار خواهد گرفت. (خطری که البته همیشه وجود داشته اما ممکن است در دومین دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد عملی شود)

محافظه کاران به خوبی دریافته اند که نه محمود احمدی نژاد نماینده مناسبی برای آنان خواهد بود و نه گزینه دیگری در این جناح وجود دارد که بتواند هم احمدی نژاد را شکست بدهد و هم نماینده احتمالی اصلاح طلبان را. در چنین شرایطی که تمام راه ها در پیش روی طیف به اصطلاح معتدل تر و منطقی تر محافظه کاران مسدود شده است گاه و بی گاه شاهد راه اندازی سناریوهای عجیب و غریب از سوی این جریان هستیم.

یک بار آب به آسیاب مهدی کروبی می ریزند و تلاش می کنند تا او را به عنوان یک اصلاح طلب معتدل(!) در برابر اصلاح طلبان افراطی(!!!!) علم کنند و بار دیگر دست به دامن میرحسین موسوی می شوند تا شاید بتوانند با حضور نخست وزیر پیشین از گزند طیف تندرو اصلاح طلب مصون بمانند و حتی تعدادی از کرسی های کابینه را نیز به دست آورند.

این نوع عملکرد برای من این پرسش را به همراه دارد که چرا زمانی که اصلاح طلبان در اوج ضعف بودند کسی از جناح راست به فکر مصطلحت ملی نیفتاد؟ چرا درست در زمانی که روز به روز احتمال حضور محمد خاتمی در انتخابات و شکست محافظه کاران افزایش می یابد همه دلسوز ملت و کشور شده اند؟

از این گذشته؛ صرف نظر از آنکه این آقایان برای سه دهه تمام هرگونه پسوند ملی را عین شرک و کفر می خواندند و امروز دم از دولت وحدت ملی می زنند، بسیار دوست دارم بدانم که در چنین دولتی آیا جبهه ملی نیز نماینده ای خواهد داشت؟ آیا ملی مذهبی ها و نهضت آزادی هم جزوی از ملت حساب می شوند؟ آیا می توان از یک دولت ملی دم زد و چشم بر روی فعالان چپ بست؟ آیا دولت وحدت ملی درهای خود را به روی لیبرال ها و یا سوسیالیست ها باز خواهد کرد؟ یا شاید مبتکرین این طرح با الفبای دولت وحدت ملی هم بیگانه هستند و صرف حضور خود در هر دولتی را دلیل کافی برای ملی بودن آن می دانند؟

به شخصه بسیار علاقمندم که زمانی در این کشور دولت وحدت ملی تشکیل شود. اما تا زمانی که عده ای خاتمی را نماینده جناح تندرو کشور قلمداد کنند چنین امکانی وجود نخواهد داشت. باید همه آقایان بفهمند که در صورتی که بسیاری از طیف ها و گروه های مخالف فعلی حاضر می شوند خاتمی را به نمایندگی از خود انتخاب کنند تنها به حداقلی از خواسته های خود اکتفا کرده اند. خاتمی در بهترین و خوشبینانه ترین حالت ممکن می تواند میانه رو ترین شخصیت سیاسی کشور قلمداد شود که خواسته های حداقلی بخش عمده ای از جریانات موجود در جامعه را رهبری می کند. بدین ترتیب می توان تشکیل دولت سید محمد خاتمی از میان افراطی ترین چهره های حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب را به نوعی رو کار آمدن یک دولت میانه قلمداد کرد. هروقت آقایان این حقیقت عینی و ساده را درک کردند بنده نیز به این دولت وحدت ملی رای خواهم داد.

۹/۱۳/۱۳۸۷

تیر روز (سیزدهم) آذرماه87

سلطان شکر و مناظره؟!

چندی پیش جناب آیت الله مکارم شیرازی در یک اقدام نه چندان کم سابقه علمای وهابیون را به مناظره در مورد شیوه رفتارشان در برابر دوربین رسانه های جهانی فرا خواند. هرچند طبیعتا هیچ کسی به این اظهارات و دعوت جناب مکارم پاسخی ندارد اما این مسئله دست مایه مناسبی را برای گروه های افراطی شیعه فراهم ساخته تا بار دیگر بوق های تبلیغاتی خود را بیشتر و بیشتر در گوش کسانی به صدا درآورند که نه وهابی هستند و نه اصلا دخالتی در این ماجرا دارند. بهانه این نوشته موضوع داغی شد که در سایت بالاترین با این عنوان پدید آمده و در داخل آن تنها انبوهی از لینک های مربوط به اظهارت جناب مکارم قرار دارد. در این زمینه به نظرم چند توضیح کوتاه ضروری آمد:


اول برای جناب مکارم و پیروان ایشان متاسف هستم که نزدیک به 10 سال پس از آنکه یک نفر از داخل همین کشور ندای «گفت و گوی تمدن ها» را سر داد و حتی چند ماه پس از آنکه کشور عربستان نیز به این نتیجه رسید که دیگر دوران جدال مذاهب و اندیشه ها به سر رسیده است و بهتر است سمینار جهانی «گفت و گوی ادیان» را در سازمان ملل برپا کند تازه آقایان دست به این ابتکار خلاق زده اند که بار دیگر به سنت های دیرین مناظره و مباهله روی بیاورند و احتمالا به مانند پیامبرشان مخالفان خود را نفرین کنند تا معلوم شود نفرین چه کسی کارگرتر است!


دوم آنکه نمی دانم این مسئله باید خنده دار باشد و یا تاسف برانگیز که عده ای از دوستان که مدت ها است دیگر هیچ گونه توجیه و منطقی برای افکار پوسیده خود نمی یابند اکنون دست به دامان یک عده عقب افتاده تر از خود شده اند تا با نمایش برتری خود بر این جماعت فریاد حقانیت سر دهند. فعالان سایت شیعه نیوز از این دست هستند که این روزها آنچنان از سکوت در برابر دعوت به مناظره جناب مکارم خوشحال شده اند که گویی برهانی قاطع برای تمامی مردم جهان در حقانیت عقیده خود یافته اند. تصور کنید کسی که اصلا به خدا اعتقادی ندارد از سکوت یک وهابی در برابر یک شیعه به چه نتیجه ای باید برسد؟


سوم اینکه جناب مکارم شیرازی یکی از دلایل این مناظره را اعتراض به انتشار کتاب های ضد شیعه و توزیع رایگان آن میان حجاج ایرانی عنوان داشته اند و برای من و امثال من جای این پرسش را باقی گذاشتند که پس تکلیف انتشار کتب ضد وهابی و یا شدیدترین توهین هایی که نه تنها در این کتب، که حتی از رسانه های رسمی و دولتی به این گروه می شود چیست؟ آیا توهین آزاد است تنها تا زمانی که مخالف من را هدف بگیرد؟


چهارم و در نهایت یک پرسش مستقیم از شخص آقای مکارم دارم؛ جناب آقای مکارم، آیا حاضر هستید در برابر رسانه های داخلی و ملی با مخالفین داخلی خود مناظره کنید یا این سخنان زیبا تنها مربوط به شهروندان خارج از این مرز و بوم است؟ آقای مکارم؛ دین و مذهب پیشکشتان، آیا حاضرید در مورد قاچاق شکر با یکی از کارگران نی شکر هفت تپه مناظره کنید؟

۹/۰۴/۱۳۸۷

شهریور روز (چهارم) آذرماه 87

عذرخواهی لازم نیست جناب کیهان؛ تصحیح کنید!


پنج شنبه هفته گذشته که با دو تن از دوستان به نمایشگاه مطبوعات رفته بودیم سری هم به غرفه روزنامه وزین کیهان زدیم و وسوسه شدیم تا با چند تن از دست پروردگان برادر شریعتمداری گپ بزنیم! از بخت خوش توانستیم جناب «محمدی»، دبیر سرویس سیاسی کیهان را پیدا کنیم و از هر دری سخنی با ایشان بگوییم تا بحث به تیترهای خلاف واقع کیهان رسید. در این مورد آقای محمدی ما را متهم کرد که انتقادات خود را کلی بیان می کنیم و هیچ مصداق مشخصی برای آنها نداریم. هرچند تا همان موقع هم شاید 10نمونه مشخص برای ایشان مثال زده بودم اما باز هم برای گریز از این اتهام در برابر دیدگان حاضرین به موضع کیهان در برابر توافق نامه امنیتی عراق اشاره کردم. در این زمینه هم جناب محمدی به مانند همیشه شروع به تفره رفتن کرد تا اینکه سرانجام ناچار شد یک عبارت کاملا صریح بیان کند.

مسئله این است که آمریکا هشدار داده که اگر توافق نامه امنیتی به امضا نرسد ارتش خود را از عراق خارج خواهد کرد. روزنامه کیهان این مسئله را کاملا وارون جلوه داده و تنها به این نکته اکتفا می کند که آمریکا دولت عراق را تهدید کرده و تحت فشار قرار داده تا توافق نامه امنیتی را امضا کند. این روزنامه هیچ گاه این حقیقت را بازگو نکرده که تنها تهدید آمریکا، تهدید به خروج از عراق بوده است و برعکس مسئله را جوری نمایش می دهد که انگار آمریکایی ها با چنگ و دندان به عراق چسبیده اند تمام تلاش های مردم عراق برای بیرون راندن آنها بی فایده بوده است.

به اینجا که رسیدیم در حضور همه حاضران با جناب محمدی دست دادم و یک شرط بستم؛ به ایشان گفتم «اگر آمریکا عراق را تهدید نکرده بود که در صورت امضا نشدن توافق نامه از عراق خارج می شود من غیابا از شما عذرخواهی خواهم کرد». ایشان هم دست بنده را فشردند و متقابلا عنوان کردند که «اگر حرف شما مبنی بر تهدید آمریکا بر خروج از عراق درست بود من هم به همین صورت»! (گمان می کنم ایشان در شان خود نمی دیدند که واژه «عذرخواهی» را بر زبان بیاورند)

به هر حال من آنچنان از ادعای خودم اطمینان داشتم که هیچ گاه تلاش نکردم در میان اخبار سایت ها به دنبال سندی بر اثبات خطای کیهان بیابم، اما امروز به صورت کاملا اتفاقی به تیتر اول بخش بین الملل خبرگزاری ایلنا برخورد کردم که به نقل از نوری المالکی، نخست وزیر عراق نوشته است: «در صورت تصويب‌‏نشدن توافق‌‏نامه آمريكايي‌‏ها از عراق خارج مي‌‏شوند». خیلی دوست داشتم که این خبر را برای دفتر کیهان ارسال کنم اما اطمینان دارم که خبر نخست ایلنا چیزی نیست که از دید روزنامه نگاران پنهان بماند. به همین دلیل تصمیم گرفتم تنها از همین جا به آقای محمدی سلامی برسانم و بگویم: «خواهش می کنم قربان، نیازی به عذر خواهی نیست، تنها امیدوارم از این پس واقعیت را منتشر کنید».