۹/۱۸/۱۳۸۷

رشن روز (هیجدهم) آذرماه 87

دولت اتحاد کدام ملت؟


یکی از دوستان چپ تعبیر جالبی از عملکرد بورژوازی در برابر انقلاب داشت. به شوخی و جدی می گفت تا زمانی که دوران فئودالیته بود بورژوازی یکی از نیروهای فعال و پرشور انقلابی بود اما به محض اینکه فئودالیسم زمین خورد و نوبت به حاکمیت بورژوازی رسید ناگهان انقلابیون دیروز منطقی شدند و گفتند دیگر خشونت و انقلاب کافی است؛ دیگر دوران انقلاب گذشته است. این تعبیر دوستان چپ را برای خودشان باقی می گذارم اما این روزها نمونه نسبتا مشابهی در سطح سیاست های کشور به چشم می آید.

این روزها بحث بر سر پیشنهاد دولت وحدت ملی بسیار داغ شده است. پیشنهادی که جناب ناطق نوری یکی از طراحان و مدافعان اصلی آن به حساب می آید. این پیشنهاد درست در شرایطی مطرح می شود که عملکرد سه ساله محمود احمدی نژاد فریاد دوست و دشمن را به هوا بلند کرده و جناح محافظه کار نظام (به اصطلاح جدید خودشان اصولگرایان) به خوبی متوجه شده اند که ادامه حیات نظام با چنین وضعیتی عملا غیر ممکن خواهد بود. از یک عملکرد احمدی نژاد سبب شده که بر اساس تمامی آمار و نظرسنجی های انجام شده اکثریت قاطع آرا از او روی گردان شوند و احتمال پیروزی وی حداقل در برابر گزینه ای نظیر سید محمد خاتمی به شدت ناچیز شود.

از سوی دیگر حتی با پذیرش این فرض بعید که به هر زور و ضرب ممکن دوران ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد برای چهار سال دیگر تمدید شود هر فردی که از حداقل عقلانیت برخوردار باشد خواهد فهمید که کشور یا دچار یک آشوب و جنگ داخلی می شود و یا در خطر حمله نظامی خارج از کشور قرار خواهد گرفت. (خطری که البته همیشه وجود داشته اما ممکن است در دومین دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد عملی شود)

محافظه کاران به خوبی دریافته اند که نه محمود احمدی نژاد نماینده مناسبی برای آنان خواهد بود و نه گزینه دیگری در این جناح وجود دارد که بتواند هم احمدی نژاد را شکست بدهد و هم نماینده احتمالی اصلاح طلبان را. در چنین شرایطی که تمام راه ها در پیش روی طیف به اصطلاح معتدل تر و منطقی تر محافظه کاران مسدود شده است گاه و بی گاه شاهد راه اندازی سناریوهای عجیب و غریب از سوی این جریان هستیم.

یک بار آب به آسیاب مهدی کروبی می ریزند و تلاش می کنند تا او را به عنوان یک اصلاح طلب معتدل(!) در برابر اصلاح طلبان افراطی(!!!!) علم کنند و بار دیگر دست به دامن میرحسین موسوی می شوند تا شاید بتوانند با حضور نخست وزیر پیشین از گزند طیف تندرو اصلاح طلب مصون بمانند و حتی تعدادی از کرسی های کابینه را نیز به دست آورند.

این نوع عملکرد برای من این پرسش را به همراه دارد که چرا زمانی که اصلاح طلبان در اوج ضعف بودند کسی از جناح راست به فکر مصطلحت ملی نیفتاد؟ چرا درست در زمانی که روز به روز احتمال حضور محمد خاتمی در انتخابات و شکست محافظه کاران افزایش می یابد همه دلسوز ملت و کشور شده اند؟

از این گذشته؛ صرف نظر از آنکه این آقایان برای سه دهه تمام هرگونه پسوند ملی را عین شرک و کفر می خواندند و امروز دم از دولت وحدت ملی می زنند، بسیار دوست دارم بدانم که در چنین دولتی آیا جبهه ملی نیز نماینده ای خواهد داشت؟ آیا ملی مذهبی ها و نهضت آزادی هم جزوی از ملت حساب می شوند؟ آیا می توان از یک دولت ملی دم زد و چشم بر روی فعالان چپ بست؟ آیا دولت وحدت ملی درهای خود را به روی لیبرال ها و یا سوسیالیست ها باز خواهد کرد؟ یا شاید مبتکرین این طرح با الفبای دولت وحدت ملی هم بیگانه هستند و صرف حضور خود در هر دولتی را دلیل کافی برای ملی بودن آن می دانند؟

به شخصه بسیار علاقمندم که زمانی در این کشور دولت وحدت ملی تشکیل شود. اما تا زمانی که عده ای خاتمی را نماینده جناح تندرو کشور قلمداد کنند چنین امکانی وجود نخواهد داشت. باید همه آقایان بفهمند که در صورتی که بسیاری از طیف ها و گروه های مخالف فعلی حاضر می شوند خاتمی را به نمایندگی از خود انتخاب کنند تنها به حداقلی از خواسته های خود اکتفا کرده اند. خاتمی در بهترین و خوشبینانه ترین حالت ممکن می تواند میانه رو ترین شخصیت سیاسی کشور قلمداد شود که خواسته های حداقلی بخش عمده ای از جریانات موجود در جامعه را رهبری می کند. بدین ترتیب می توان تشکیل دولت سید محمد خاتمی از میان افراطی ترین چهره های حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب را به نوعی رو کار آمدن یک دولت میانه قلمداد کرد. هروقت آقایان این حقیقت عینی و ساده را درک کردند بنده نیز به این دولت وحدت ملی رای خواهم داد.