۳/۲۳/۱۳۹۲

یادداشت وارده: « شرکت در انتخابات یا چگونه 84 دیگری به وجود می‌آید ...»


یادآوری: «یادداشت‌های وارده»، نظرات و نوشته‌های خوانندگان وبلاگ است که برای انتشار ارسال شده‌اند. این مطالب «لزوما» هم‌راستا با نظرات نگارنده «مجمع دیوانگان» نخواهند بود.

 محمدحسین گلپرور -دو حالت دارد: ۱- یا می‌خواین دگرگونی بنیادی بشه. ۲- یا می‌خواین اصلاح بشه.

اونایی که دنبال گزینه اول هستن به نحو خیلی تخیلی‌ای در ژانرهای علمی تخیلی در خیالات و قصه‌ها به سر می‌برن شرایط حساس اجتماعی ایران و وضعیت قدرت در ایران نمی‌شناسن و اصلا نمی‌دونن واقعیت‌ها اجتماعی ایران چیست!

بدترین و بزرگترین ضربه ممکن که می‌تونه زده بشه که کل منافع ملی ایران دگرگونی بنیادی، خلا امنیت و بی‌ثباتی و بحران‌های پسا انقلابی به دنبال اون برای یك بار دیگه در تاریخ معاصر است که ممكن هست با توجه به رای جامعه شناسان و کسایی که نسبت به شرایط ایران شناخت دارن و با در نظر قرار دادن كه توان قهری نظام ماكزیمم هست منجر به سوریه‌ای شدن کشور و جنگ داخلی بشه و این هیچ خیری حتی با فرض دل خنک شدن نیست! دل خنک شدن واسه حداکثر هفته اول هست بعدش حجمه بدبختی‌ای هست که روی سر ملت نواخته می‌شه. جای خیلی بسیار تعجب هست که وقتی کسی بیمار می‌شه به پزشک میره و اگه پزشک بگه شنبلیلی روزی ده بار بزن وسط سر! با افتخار انجام میده و در توجیهش میگه حرف متخصص مطرح هست ولی وقتی صحبت درمورد اوضاع کلان اجتماعی سیاسی میشه بدون ذره‌ای توجه نسبت به حرف متخصصان همه خودشون در قله تخصص می‌بینن!! وقتی تعجب بیشتر میشه که این‌ها همون‌هایی هستن که در زمینه‌ای تخصص دارن و اصلا بقیه را به حساب نمیارن و مدام حرف از تخصص میزنن!

لطفا خوب فکر کنیم! مطالعه کنیم! با شرایط و فاصله‌ای که بین ملت هست با اختلافات فاحش بین ملت وجود فروپاشی نظام حقوقی عقلا ناآگاهانه ترین و رایگانترین حرف ممکن است!

راه دوم برای تغییر به سمت مطالبات و افکارمون اصلاحات هست (بنده قلبا و عقلا با تمام وجود این راهو انتخاب کردم). اگر کسی خودش را اصلاح طلب می‌داند پس بنابر اعتقاداتش و معنای اصلاح طلبی قبول کرده که در ساختار به جهت پیشروی به سمت وضع مطلوب دست به کنش‌هایی قانونی جهت تغییر اوضاع بزند! خب این کنشهای قانونی در ایران چیه؟ مهم‌ترینش مشارکت در انتخابات هست. پس ما در مواجه با اتخابات دارای دو انتخاب عقلانی هستیم.

الف:شرکت کردن
ب:شرکت نکردن

1) با شرکت نکردن در انتخابات هیچ دستاوردی برای ما حاصل نمی‌شود (یا چه احتمالا به دست می‌آوریم!) و تمام دلایلی که آورده شده باطل است:

عدم شرکت بخاطر عدم بالا بردن مشروعیت نظام: منظور از مشروعیت چیست؟ اگر منظور در قالب دادن حق حاکمیت و البته دادن حق تداوم حاکمیت است (معنایی که از مشروعیت برداشت می‌شود)

نکته ی اول: شرکت و عدم شرکت هیچ تاثیری بر آن نمی‌گذارد! مگر شرکت نکنیم مشروعیت نظام از دست می‌رود یا اصلا مشروعیت نظام وابسته به مشارکت مردم است؟! خیر در صورت عدم شرکت هیچ تغییری در حکومت حاکمیت صورت نمی‌گیرد. نکته دوم: مگر مشارکت در انتخابات به معنی مشروعیت داشتن نظام است؟ خیر اگر اینطور بود مشارکت پایین در بسیاری کشورهای توسعه یافته نشون میداد که آنان مشروعیت ندارن ولی مشارکت در انجا به این دلیل پایین است که مردم در اصول کلی در زندگی فردیشون تغییری در صورت پیروزی این یا آن کاندیدا حاصل نمی‌شه و اگر زمانی بیشتر مشارکت کردن به این معنی است که از وضع موجود ناراضی هستند.

از قضا گاهی اوقات مشاركت بالا و دادن رای اعتراضی نشان دهنده پایین بودن مشروعیت یك نظام سیاسی است. اینجا من خوانندگان محترم را به مطالعه این باب در مقالات ناظرین و آگاهان سیاسی دعوت میکنم. بسیاری از موارد مشارکت بالا در انتخابات نشان دهنده ی میل زیاد به تغییر و نارضایتی از وضع موجود هست.

با مقداری مطالعه درباره معنای مشروعیت و مکانیزم‌های آن به این نتیجه می‌رسیم که شرکت در انتخابات علاوه بر اینکه بالابردن مشروعیت نیست بلکه به معنای فریاد نارضایتی جامعه هست که از تنها راه قانونی آن یعنی انتخابات (که فرصتی است از جانب قدرت و هزینه های کمتری دارد) محقق می‌شود. در عدم شرکت توی انتخابات هیچ دستاورد عقلانی و حقیقی وجود ندارد و تنها باعث از دست رفتن فرصت حیاتی(به حتم با فرض تداوم وضع موجود فرصت الان را میتوان حیاتی خواند) می‌شود.

شرکت نکردن در انتخابات به معنای نارضایتی: پس اگر معنای عدم شرکت در انتخابات به معنای نارضایتی باشد پس همونطور که ذکر شد بیانه های متعدد برای کشورهای توسعه یافته بفرستیم و از ظلمی که به دموکراسی و شهروندانشان میکنند شکایت کنیم!یا در سال 88 که مشارکت 80 و اندی درصدی بود ما الان در مدینه ی فاضله ی دمکراسی زندگی میکنیم پس بهتر است که توصیه های لازم را به دیگر کشورها کنیم و راه آزادی را به روی آن‌ها هم بگشاییم!

درحساب سود و زیان و برای انتخابات کم اثرتر بعضا اجماع صورت میگیره که با توجه به هزینه ی کمتر آن به معنای اعتراض شرکت نکنیم مثل انتخابات اخیر مجلس ولی این با فرصت تاثیرگذار و مهم انتخابات ریاست جمهوری که از جانب بسیاری از اصلاح طلبان فرصت حیاتی شناخته شده من جمله اجماع اصلاحطلبان برای هاشمی و اجماع آنان در روز شنبه مورخ 18/3 برای کاندیدای جریان اصلاحات برای ریاست جمهوری یازدهم.

در این شرایط علاوه بر اینکه عدم شرکت معنادار نیست بلکه با توجه به حرکت اعضای اصلی اصلاح طلبان به سوی انتخابات این عمل دارای بار منفعلانه هست.نکته مهمی است که افرادی خودشون را اصلاح طلب میدانن ولی اصلا توجه به اجماع اصلاحطلبان و تعیین مسیر توسط آنان اعتقاد ندارند. پس این چه جور اصلاح طلبی‌ای است؟ اگر معتقد به عضویت در گروهی خودمان را می‌دانیم پس ضرورتا(عقلانی) باید از استراتژی‌ها و راهبردهای آن هم پیروی کنیم.

با توجه به شرایط بحرانی و زیاد بودن هزینه ی عدم شرکت در انتخابات و همراهی گروه های مختلف منتقد در انتخابات عدم مشارکت به هیچ عنوان دارای بار معنایی اعتراض نیست بلکه نشان دهنده انفعال و نبود جریان تغییرخواه است.

احتمال بروز تقلب: کنش تقلب برای قدرت دارای بار هزینه ای است یعنی در اعضای انجام تقلب باید هزینه های سیاسی ،اجتماعی و اقتصادی پرداخت کنه که این مهم نشون میده به حتم باید برای این کار سودی بیشتر از هزینه ای که انجام میدهد برایش داشته باشد.این سود در قالب احساس نیاز و ضرورت پاسخگویی به نیاز است.در نتیجه کنشگر در قدرت بخاطر احساس نیاز نسبت به پیروزی فردی خاص و در رابطه با محاسبه هزینه ی سود و زیاد دست به تقلب می‌زند.

در سال 88 انتخابات در شرایطی بود که احمدی نژاد یک دوره مطلوب ریاست جمهوری را طی کرده بود که منجر به رضایت گسترده ی بخشی از جریان قدرت شده بود و این رضایت و میل به تداوم آن به علاوه ی عدم پیروزی رقیب اصلی احمدی‌نژاد به رغم جریان اجتماعی گسترده و رای بالا بود ولی امسال ما کاندیدای مطلوبی تا این حد برای جریان در قدرت نداریم.تجربه ی احمدی نژاد اثرات جالبی برای آقایون داشت و نشون داد لزوما با هزینه ی بالا مطلوب به دست نمیاد و مقداری اصطلاحا چشمشان را ترساند!لذا این از «احتمال تخلف» می‌کاهد.

وزارت کشور این انتخابات دست احمدی نژاد و دولتی است که با قدرت توافق ندارد و این عدم توافق احتمالا منجر به ایجاد اختلاف در کنترل انتخابات میکند و این عدم مدیریت واحد و نظارت دوگانه از بروز احتمال تخلف می‌کاهد.

بعد از رد صلاحیت هاشمی این احتمال میرود که حکومت برای جلوگیری از الزام به تخلف گسترده سعی در کنترل قانونی پیش از انتخابات دارد تا به وسیله ی رد صلاحیتها دایره ای محدود و کنترل شده تری برای ریاست جمهوری محیا کند و ظن این میرود که در این دایره بتواند هر یک از کاندیداها را در ریاست جمهوری تحمل کند ولی البته به حتم مطلوبش عارف/روحانی نیست ولی از این نشانه ها برداشت میشود که احتمالا درتقابل جدی در سطح تخلف برای پیروزی رقیب ندارد و احتمالا با این دو کنار بیاید.

باید توجه داشت در صورتی اجماع بر روحانی ایشان فردی میانه رو تر و پذیرشش توسط قدرت بیشتر میشود و احتمال تخلف و سیاست های موازی در دوره ی ریاست جمهوری وی را کاهش می‌دهد. نکته مهم دیگر این است که ما متوجه این نکته باشیم که فشار اجتماعی همیشه اثر خود را داشته و حکوت به مقدار آن فشار برنامه ریزی و حساب سود و زیان می‌کند و اینطور نیست که مشارکت بالا برای حکومت بی ارزش و فشار اجتماعی برای حکومت احساس نشود. همیشه حکومت‌ها با حساب مقدار فشار مردم و ضرورت کاهش فاصله ی دولت ملت عمل کرده و الزاما حتی جبرا‌ً مشارکت و فشار اجتماعی مردم محسوب می‌شود.

در ایران هم همینطور است قدرت متوجه فاصله ی شدید دولت ملت شده است و میداند فشارهایی در جهت خلاف نظر خود وجود دارد و به حتم کاهش فاصله ی خود با مردم را در محاسبات خود دارد که میتواند از احتمال تخلف بکاهد و از این رو میتوان با هسته قدرت وارد یك بازی برد-برد شویم.

مجموع عوامل: عدم مدیریت واحد بر انتخابات، اجماع بر سر روحانی، میل به بهبود اوضاع حتی از سوی بسیاری از بخش‌های هیئت حاكمه (ارجاع به سخنان آقای ولایتی در مناظره سوم)، وجود سطحی از آگاهی در مراكز قدرت پیرامون لزوم بهبود فاصله ی دولت ملت و...باعث کاهش احتمال وقوع تخلف می‌شود.

2) با عدم شرکت در انتخابات چه چیزهایی را حتما از دست می‌دهیم: با عدم مشارکت در انتخابات قدرت بدون هیچ هزینه ای فرد مطلوب را از صندوق رای بیرون می آورد و آن را به عنوان رییس جمهور منتخب ملت شریف در حماسه ی سیاسی معرفی میکند( و من میبینم عده ای را که شرکت نکرده الان بر سر میزنند!)شاید یکی از فواید و خواسته های قلبی قدرت این هم باشد تا بتواند به راحتی فرد مطلوب را به قدرت برساند بدون هیچ هزینه ای ولی توجه کنید که این فرد مطلوب کیست!جلیلی یا در بهترین بهترین حالت ولایتی است!

چاه عمیقی که احمدی نژاد هشت سال است مارا از آن سقوط داده و کشور را به مرز(توجه کنید لب مرز هستیم!)نابودی کشانده آنقدر عمیق هست که هشت سال بعد را هم بتوان درآن طی کرد ولی بعد این هشت سال به حتم به ته چاه میرسیم و این به ته چاه را با سر میرسیم...تیر خلاص به پیکر ایران ادامه مسیر این چاه توسط همان کسی است که عین ادبیات 84 احمدی نژاد را داشته و دقیقا دارای همان خصوصیات است...بی اسم و نشانه ای و نداشتن مدیریت کلان و تجربه ی مناسب و نداشتن تیم اجرایی قوی و نداشتن حداقلهای استقلال اندیشه و تفکری مدیریت...فردی که مدام در مناظره ها از الفاظ کلی و حرفهای خطرناکی میزند که ما هشت سال آن را زیست کردیم.

وجود خطری مثل این کاندیدا به حتم ضرورتی را برای شرکت در انتخابات و نه ای بزرگ به ادامه ی روند غیرعقلانیه کنونی ایجاد می‌کند. تجربه مدیریت هشت سال گذشته و عواقب فاجعه بار آن و البته مشابهت کاندیدای این دوره به احمدی نژاد سال84 به قدری واضح است که از توضیح آن صرف نظر میکنم و حتم دارم مطالعه ی هشت سال گذشته و تصور ادامه ی روند کنونی برای آنهایی که عقلانی به سیاست و آینده ی خودشون و کشور نگاه میکنند چنان رعشه ای ایجاد کنند که صبح 24 سر صندوق های رای حاضر شوند!

مجموع مطالب بالا گوینده فقط یک رابطه سود و زیان ساده که دارای دو کف ترازو است که در یک کفه عدم مشارکت و بی اثری «حتمی» آن است و در کفه ی دیگر شرکت در انتخابات و «احتمال» اثر مطلوب و جلوگیری از روند فرسایشی کنونی آن است. به عبارت دیگر بین نه صددرصد بی اثر و آره ای با احتمال بهبود ، عقلا آره ارجحیت دارد.

باز هم درآخر شما تصمیم گیرنده اید که به ادامه ی وضع موجود کمک شایانی به قدرت کنید یا با احتمال پیروزی با قلبی سراسر نگران و به امید بهبود اوضاع در انتخابات شرکت کنیم.

پی‌نوشت:
«مجمع دیوانگان» مشتاقانه از انتشار یادداشت‌های شما استقبال می‌کند.