۶/۲۷/۱۳۸۶

بیست و هفتم شهریورماه 86

کفن های پوسیده

توضیح: این مقاله را در زمان انتشار نشریات امیرکبیر و جنجالی که به دنبال داشتند نوشتم. در آن زمان که عوامل بسیج تمامی دانشگاه‌ها را سیاه‌پوش کرده بودند و فریاد وااسلاما سرداده، مبارز می‌طلبیدند، به هزار و یک دلیل نمی‌توانستم مقاله را با نام خودم به چاپ برسانم. ... اکنون که با گذشت نزدیک به شش ماه ... جنجال پیرامون آن تا حدودی فروکش کرده، تصمیم گرفتم آن را در اینجا قرار دهم تا در پست‌های بعدی ضمن توضیح در مورد برخی بخش‌های آن، به دفاع از مواردی بپردازم که ... دروغ‌پردازی خوانده شده بود.ا

----------------------------------

هفته پر آشوبی بود هفته گذشته، و یا بهتر بگوییم، بسیاری می خواستند هفته پر آشوبی باشد. کفن های پوسیده بار دیگر از گنجه ها بیرون آمده بودند تا ابلیسان شکست خورده نحس بار دیگر سوگ عزای آزادی خواهان را به انتظار بنشینند، اما این بار هم آزادی سرودی خواهد خواند. سال ها است که گاه و بی گاه به بهانه ای هرچند واهی، شاهد خروش کفن پوشان عربده جویی هستیم که وا اسلاما گویان هر حرامی را بر خود حلال و هر حلالی را بر دیگران حرام می کنند، تا کجا فریاد مخالفی برآید و سدی در برابر گزافه گویی های نابجا و زیاده خواهی های بی حسابشان شود. هرچند فراموشکاری ایرانیان و نبود یک حافظه تاریخی در این دیار امری است که بسیاری بر آن پای می فشارند، اما برخی خاطرات آنچنان تلخ و پایدارند که از پس غبار هر تاریخی باز هم نمایان می شوند و همچون داغی بر دل هر آزاده ای سنگینی می کنند.فاجعه انفجار حرم رضوی در مشهد بی شک یکی از تلخ ترین این خاطرات است که هیچ دستی قادر به محو آن از اذهان نخواهد بود. ا

جنایت پلیدی که در ابتدا به اعضای سازمان مجاهدین خلق منصوب شد تا خاطرات تلخی که از اعمال این سازمان در خاطر ایرانیان باقی مانده بود، بار دیگر زنده و این بار دردناکتر گردد، اما عجیب که تاریخ، این دادگاه گریزناپذیر، چه زود پرده از این تزویر بی شرمانه برداشت. چه زود چاه کنان در ژرفای بی منتهای چاهشان گرفتار آمدند. با رسوا شدن بخشی از عاملان قتل های ننگین زنجیره ای مشخص شد که سعید امامی، این مزدور ساکن در وزارت اطلاعات، خود طراح و مجری انفجار مشهد بوده است. کسی که بارها و بارها از جانب یک طیف خاص، که نام تشکل دانشجویی را بر خود نهاده، به دانشگاه ها آمده بود تا از طرح های وزارت اطلاعات برای حفظ و دفاع از اسلام و انقلاب سخن براند، در یک اقدام تروریستی نه تنها عده زیادی از هموطنانمان را به قتل رساند، بلکه بزرگترین توهینی را که تا پیش از آن به ذهن هیچ دشمنی هم خطور نمی کرد به بارگاهی نمود که از دیدگاه بسیاری از ایرانیان مقدس ترین مکان کشور است. اما هرچقدر تلخی این خاطره در ذهن ایرانیان ماندگار بود، بی شرمی جماعتی که در برابر آن سکوت پیشه کردند بسیار زود از یادها رفت. جماعتی که نه تنها در آن زمان کفن نپوشیدند و وا اسلاما سر ندادند تا مشخص شود که این عنصر پلید را چه کسی به وزارت اطلاعات راه داده، بلکه در برابر خروش دانشجویان نسبت به بایکوت خبری اعمال سعید امامی در 18 تیرماه 78 چماق به دست گرفتند و به جای عاملان وزارت اطلاعات غیرت اسلامی خود را بر سر دانشجویان خالی کردند. جالب تر آنکه همانان که آن سال ها نسبت به انفجار در حرم امام رضا توسط وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران خاموش ماندند، سال گذشته و در واکنش به حمله عده ای به حرمین عسکرین، که معلوم نبود از کدام کشور و پیرو کدام مذهب و آیین هستند، آنچنان آشوبی به پا کردند که انگار مقصر آن فاجعه را در داخل کشور جستجو می کردند. ا

شاید بتوان انفجار مشهد را صرفا ماحصل اقدام خود سرانه عده ای فریب خورده (!!!) دانست، اما چندان از آن واقعه نگذشته بود که در ایام مبارزات انتخاباتی سال 76 شاهد ماجرایی عجیب تر بودیم. درست در زمانی که عده ای قصد داشتند که جدال میان دو کاندید سرشناس آن دوره را جدال میان اسلام و فساد جلوه دهند، اتفاقی عجیب رخ داد، عصر روز عاشورای سال 76 پایتخت کشور شاهد صحنه ای بی بدیل بود. درست در مذهبی ترین روز کشور که بر اساس آمار حتی دزدان و خلاف کاران هم مراعات آن را می کنند و به حرمت خون سالار شهیدان دست از گناه و خلاف بر می دارند، در تهران کارناوالی به راه افتاد شامل چندین ماشین از دختران و پسرانی که با بدترین ظواهر مغایر عرف کشور به رقص و پایکوبی می پرداختند. گستاخی این جماعت در حالی صورت میگرفت که عکس هایی از سید محمد خاتمی را در دست داشتند. حرکتی که بسیار سریع از جانب طیف و جریان خاصی در داخل کشور دستاویزی شد برای سر دادن وا اسلاما. جریده محترمه کیهان، این توپخانه خستگی ناپذیر جناحی که چراغ خاموش و ترمز بریده، خلاف جهت در اتوبان جنبش های مردمی می گازد، آنچنان قشقرقی به پا کرد که گفتی عنقریب دیگر چیزی از کیان اسلام باقی نماند و تمامی مسئولیت این فاجعه بر دوش اصلاح طلبان و حامیان سید محمد خاتمی است. اما چه طنز تلخی بود مشخص شدن این حقیقت که طراحان و عاملان «کارناوال ظهر عاشورا» همان جناح و همان کسانی بودند که وا اسلامایش را سر داده بودند و خنده دارتر آنکه برای آنان که تا دیروز مرگ را تنها مجازات عاملان این حرکت می دانستند و امروز خود به عنوان طراحان این دسیسه شناخته شده بودند هیچ اتفاقی نیفتاد و انگار که نه انگار توهینی بوده و خللی به کیان اسلام و مسلمین وارد شده.ا

ماجراهای کفن پوشی آقایان در دوران اصلاحات سریالی است بلند بالا که همان زمان سید محمد خاتمی به خوبی آن را تشریح کرد: «هر 9 روز یک بحران». اما عجیب آنکه با روی کار آمدن دولت اصول گرای محمود احمدی نژاد هم این خیمه شب بازی ها به پایان نرسید. گویی آقایانی که برای هشت سال مدام یک نقش را تکرار کرده بودند دیگر نمی توانستند از غالب آن بیرون بیایند.ا

چندی پیش خبر حمله نیروهای انصار حزب الله با همکاری بسیج به اصطلاح دانشجویی دانشگاه امیر کبیر به این دانشگاه منتشر شد، خبر بسیار ناگهانی بود، هیچ کس علت آن را نمی دانست تا اینکه سناریوی این نیروها به بسیج تمامی دانشگاه ها ارسال شد و حرکت گسترش یافت. دانشگاه ها یکی پس از دیگری سیاه پوش می شدند، پلاکاردهای تسلیت از در و دیوار دانشگاه می بارید و فضایی به وجود می آورد که هر کس را به یاد سوگواری های ایام محرم می انداخت، اما بهانه؟

روز دوشنبه دهم ازدیبهشت ماه چهار نشریه در دانشگاه امیرکبیر توزیع می شود. لوگوی این نشریات برای دانشجویان آشنا است، این لوگوها مربوط به چهار نشریه دانشجویی نزدیک به طیف انجمن دانشگاه پلی تکنیک بودند. اما محتوای نشریات این بار متفاوت است. البته نه متفاوت از یکدیگر، چرا که نشریات منتشر شده دو به دو کاملا یکسان بودند. بدین معنا که مطالب منتشر شده در نشریات (سحر) و (ریوار) کاملا یکسان بوده و دو نشریه (آتیه) و (سر خط) نیز دقیقا با مطالبی یکسان منتشر شدند. تنها تفاوت به محتوای نشریات باز می گشت که به ناگاه و بر خلاف روند همیشگی اقدام به چاپ مطالبی در مورد اسلام، معصومیت پیامبر و حضرت علی و همچنین شخص اول کشور نمودند. آنچه در اینجا بدان پرداخته خواهد شد به هیچ وجه بحث در مورد محتوای این نشریات و یا حتی اینکه به راستی چه کسی آنها را نوشته و منتشر کرده نیست، بلکه تنهایک سوال مطرح می شود که این آقایان که چنین مطالبی به غیرت دینیشان برخورد و خون پاکشان را به جوش آورد و ادامه زندگی شرافتمندانشان را برایشان سخت نمود، همینانی که هنوز ساعتی از انتشار نشریات نگذشته بود کفن پوشیده از در و دیوار دانشگاه بالا می رفتند و هنوز یک روز نگذشته تمامی دانشگاه های کشور را سیاه پوش کرده و با عالم و آدم اتمام حجت کردند که اگر مسئولین این نشریات اعدام نشوند خود قداره می بندند و حریم دانشگاه را میدان جنگ می کنند؛ این سربازان گمنام امام زمان که مدام مصیبت وارده را به امام عصر تسلیت می گفتند؛ اینان چند هفته پیش کجا بودند؟

همان زمانی که در آزمون حین خدمت وزارت آموزش و پرورش، بدترین، قبیح ترین و زننده ترین مطالب در مورد پیامبر به چاپ رسید و آب هم از آب تکان نخورد؟ آزمون وزارت خانه دولت کریمه حاوی مطالبی بود که صرفا انعکاس آن ها از جانب هر شخص و گروه و رسانه ای، ای بسا که حکم اعدام را به همراه داشت و اصلا انگار نه انگار که خود وزارت خانه ممکلت این سوالات را در تیراژ بالا چاپ کرده و از کارمندان خود خواسته تا بدان ها جواب هم بدهند! آن هایی که به خاطر چاپ یک کاریکاتور در آن سوی جهان عربده کشان سفارت خانه پشت سفارت خانه به آتش می کشیدند و با انتشار چند نشریه دانشجویی در یکدانشگاه کفن پوشان خواهان اعدام عالم و آدم بودند چطور شنیع ترین توهین هایی که به عقل هیچ کافر و ملحدی نمی رسید را شنیدند و دم بر نیاوردند؟ چه وقیحانه هم در نهایت جناب فرشیدی از مجلس اصولگرایان رای اعتماد گرفت و پوزخند زنان به ریش عالم و آدم به کرسی وزارتشان بازگشتند.ا

آری، سناریوی کفن پوشان همچنان ادامه داشت، بازیگرانی که دیگر نقش خود را به خوبی آموخته بودند هر بار به اشارتی به صحنه می آمدند تا برای مدتی نمایش تکراری مورد علاقه روسایشان را بازی کنند؛ تنها مشکل اینجا بود که هر بار که اتفاقی را دستاویز قرار می دادند، به طرز عجیبی و در نزدیک ترین زمان خود و اربابانشان مرتکب اشتباهی بزرگتر می شدند تا کوس رسواییشان را خود به صدا در آورند. این خیمه شب بازی ادامه داشت تا بار دیگر در دانشگاه تهران بهانه مناسبی برای دستاویز قرار دادن پیدا شد. در کلاس استاد زرین کلک، مرد دوم گرافیک ایران، برخوردی میان ایشان و یکی دختران دانشجو پیش آمد و هنوز شب نشده عرش آسمان تکان خورد! باز هم وا اسلاما، باز هم کفن پوشانی که چهره هاشان تکراری و تکراری شده بود اما همچنان دست بردار نبودند. این بار هم غیور مردان گمنام تنها یک چیز می خواستند، اعدام استاد دانشگاه تنها به خاطر برخورد دستانش با موی سر یکی از دختران! تجمعات و تحصنات کفن پوشان هر روز گسترش می یافت و جالب اینکه رسانه ها نیز با تمامی قوا به بازتاب این به اصطلاح اعتراضات پرداختند. روزی نبود که هزار و یک جور عکس در هزار و یک مدل از اعدام خواهان منتشر نشود تا اینکه...ا

خبر بسیار تلخ تر و دردناک تر از آن بود که دستگاه های حراستی و امنیتی قادر به مخفی کردن آن باشند. هرچند با چند روز تاخیر، اما سرانجام خبر تجاوز عضو حراست دانشگاه رازی کرمانشاه به یکی از دانشجویان این دانشگاه در تمامی کشور منتشر شد. دختر دانشجو چند روزی در بازداشت بود تا شاید با خفه کردن صدای قربانی خبر این جنایت عناصر حراستی پوشیده بماند اما حیله کارگر نیافتاد. خبر همه جا منتشر شد نه تنها به گوش جامعه دانشگاهی که به استحضار غیرت مندان دیندار هم رسید. پس حالا آنان که به خاطر برخورد دست یک استاد با موی سر یکی از دانشجویان زمین و زمان را یکی کردند، با شنیدن خبر تجاوز مامور حراست به یک دانشجو دیگر باید یا خود را می کشتند و یا صحرای محشر به پا می کردند! رگ غیرت آقایان آنقدر حساس بود که تار مویی برآشفتش، حال با شنیدن خبر تجاوز باید پاره می شد و در سیلاب خون خود عالمی را غرق می کرد! اما هرچه گذشت خبری نشد! انگار که نه انگار تجاوزی صورت گرفته است، انگار که نه انگار به حرمت دانشجو و دانشگاه اهانتی شده! کسی نگفت حراست مسئول حفظ امنیت دانشجویان است و نه بلای جان آنان! کسی وا اسلاما سر نداد که در مملکت اسلامی و حکومت اسلامی و دانشگاه اسلامی، حراست محترم و البته اسلامی به دانشجوی دختری تعرض کرده! به غیرت کسی بر نخورد! خون کسی به جوش نیامد! کسی کفن نپوشید و عربده نکشید!ا

نه آقایان و نه خانم ها! دوره خیمه شب بازی هایتان به پایان رسیده؛ حنایتان دیگر رنگی ندارد، که نه دینی دارید و نه غیرتی؛ عروسک هایی هستید بازیچه دستانی تردست و مزور؛ عربده کشی هایتان دیگر گوشی را نمی آزارد که گوش هامان پر است از دروغ هایتان. کفن هایتان دیگر هراسی نمی انگیزد، این کفن ها سال ها است که پوسیده اند.
ا