۲/۰۸/۱۳۸۸

آنهایی که «بی خدا» بازی می کنند

برنامه نود دیشب هم به مانند چند وقت اخیر سرشار بود از یک موضوع تکراری که کم کم برای من حال به هم زن می شود؛ این روزها همه در فوتبال ما کانال های ارتباطی مخفی با «خدا» برقرار کرده اند و همه به جای فوتبال مشغول ارایه نظریات جدید مذهبی و ایده های عجیب و غریب و من درآوردی هستند؛ عده ای با خدا لابی می کنند و عده ای یک شبه نظر کرده الاهی می شوند و خلاصه این روزها دیگر «کار کار انگلیس ها» نیست، «کار کار خدا است»! تکرار پاسخ های کسالت آور «خواست خدا بود» و یا «هرچه بود تقدیر الاهی بود» از زبان بازیکنان ذوب آهن آنقدر عذابم داد که می خواستم هرچه از دهنم درمی آید بنویسم(چه فعلی!) اما به نظرم رسید متن زیر مختصر و مفید همه حرف ها را زده است:

(مایلی کهن پس از دیدار با استقلال) گفت: «در گل ما به استقلال دست خدا مشخص بود؛ بابا شما چه جوری این چیزها را نمی بینید؟». یاد مصاحبه فرگوسن می افتم: «فینال جام حذفی اسکاتلند بود؛ با سلتیک بازی داشتیم؛ در دقیقه 89 آبردین 1-0 جلو بود. روی نیمکت آبردین از خدا خواستم این بازی زودتر تمام شوم تا قهرمان شویم. توی چند دقیقه دو گل خوردیم و سلتیک جام را گرفت. برگشتم هواداران سلتیک را دیدم و به خودم گفتم: خوب، الکس، اینها هم خدا دارند و حتما هم زمان با تو داشتند برای قهرمانی تیمشان دعا می کردند؛ از آن روز به بعد دیگر وسط هیچ مسابقه ای منتظر کمک خدا نبودم».


برگرفته از یادداشت «گنده باقالی به دیوار»
نوشته فرزاد حبیب اللهی
هفته نامه «مردم و جامعه»
شماره 55؛ شنبه 5 اردیبهشت ماه

تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید

۲/۰۷/۱۳۸۸

به نام انسان؛ به نام آزادی

امروز کروبی میهمان انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شریف بود؛ در مورد جلسه هیچ چیز نمی خواهم بگویم؛ اگر بخواهم کل جلسه جناب کروبی را در یک جمله «صد رحمت به احمدی نژاد» خلاصه کنم به بی انصافی و یا احتمالا جانبداری افراطی از موسوی متهم می شوم. (سخنان منتشر شده در رسانه ها چیزی متفاوت از اتفاقاتی است که از نزدیک می توانستید مشاهده کنید)

فقط دلم می خواهد یک جمله در مورد حمایت انجمن شریف از دانشجویان دربند بگویم و باقی را خودتان در تصویر ببینید؛ حمایتی که علی رغم تمامی فشارهای کمر شکن و با وجود صدور حکم تعلیق برای چندین تن از اعضای شورای مرکزی و عمومی انجمن شریف صورت گرفت:

«انجمن شریف آبروی جنبش دانشجویی را خرید»

پی نوشت:
با تشکر ویژه از دوستی که یک شبه این پوستر زیبا را طراحی کرد.
امروز یک نفر دیگر به تعلیقی های انجمن شریف افزوده شد.

تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید

اصلاح طلبی های احمدی نژاد

تابستان پارسال و زمانی که «محمد نوری زاد» (کارگردان سینما و از حامیان محمود احمدی نژاد) در دفاع از رحیم مشایی در وبلاگ خود نوشت: «برهمگان واضح و مبرهن است که ماندن یا رفتن مشایی مطلقا دراندازه ای نیست که به یک مرجع تقلید ( باهمه احترامی که برایشان قائلیم ) ارتباط قانونی داشته باشد . مگراین که برای آنان ، جایگاهی فراتراز قانون قائل شویم»(از «فردا» بخوانید) به نظرم رسید اتفاق عجیبی در عرصه سیاسی کشور رخ داده است. یکی از مدرن ترین شعارهایی که سکولاریسم به دنبال نهادینه کردن آن در عرصه سیاسی و حتی اجتماعی کشورها است به ناگاه از زبان نزدیکان دولت نهم خارج شده و مورد تاکید قرار گرفته بود. متاسفانه اصلاح طلبان در آن جنجال ترجیح دادند به جای دقیق شدن از اصل موضوع، حمله کردن به دولت را در اولویت قرار دهند و آتش بیار معرکه دولت و مراجع شوند. دریغ که جنجال های سیاسی مانع از آن شد که به درستی درک کنیم آنچه نزدیکان احمدی نژاد خواسته یا ناخواسته مطرح کرده و بر آن پای می فشارند همان دستاوردی است که از صدر مشروطه روشنفکران کشور در نهادینه کردنش کوشید اند اما هنوز که هنوزه برای ما به مانند یک رویای دست نیافتنی است.

درگیری های اخیر دولت با مسوولین سازمان حج و زیارت برای من یک بار دیگر خاطرات آن موضوع را زنده کرد. محمود احمدی نژاد تصمیم گرفته است که این سازمان را که مسوولین آن به صورت مستقیم از جانب رهبری منصوب می شوند و به هیچ نهاد انتخابی در کشور پاسخ گو نیستند به یکی از زیر مجموعه های سازمان گردشگری بدل سازد. به این ترتیب یکی از بزرگترین نهادهای کشور که گردش مالی نجومی اش در اذهان نمی گنجد از سایه خارج شده و به مجموعه تحت نظارت دولت خواهد پیوست. این اقدام را از هر منظری که نگاه کنیم باید یک گام بلند «اصلاح طلبانه» بخوانیم و مورد تقدیر قرار دهیم. شاید در نگاه اول اقدام دولت در همان راستای زیاده خواهی ها و گسترش طلبی های محمود احمدی نژاد و تمایل روزافزون او به کنترل نهادهای «میلیارددلاری» کشور باشد؛ اما اگر کمی به عمق ماجرا نگاه کنیم می توانیم با عبور از یک مصداق شخصی و گذرا به دستاوردی ملی و پیشرو برسیم؛ دستاوردی که کسب آن نیازمند شجاعت درگیری با نهادهای تحت نظارت رهبری بود و در ظاهر از عهده کسی جز «محمود احمدی نژاد»(!) بر نمی آمد.

پی نوشت:
متاسفانه به نظر می رسد باز هم قرار است کوبیدن احمدی نژاد در اولویت قرار گیرد!
«اصلاح طلبی دولا دولا»، یادداشتی نسبتا همسو –هرچند با ادبیاتی متفاوت- است که در زمان انتشار سخنان نوری زاد نوشته شده است.
در هنگام جستجوی وبلاگ جناب نوری زاد متوجه شدم وبلاگی که نوری زاد نوشته جنجالی اش را در آن منتشر کرد هک شده است و ایشان به ناچار وبلاگ جدیدی راه اندازی کرده اند.
«داستان موسیقی و همچنان مراجع» و «شرعی درجه یک و شرعی درجه چند» از وبلاگ جناب نوری زاد نشان می دهد که ایشان همچنان بر سر مواضع قبلی خود هستند.

تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید

۲/۰۶/۱۳۸۸

این «من» تهی شده

کاش کارگری بودم که اگر نیروی کارش را به هیچ می فروشد، دست کم سرش را بالا می گیرد؛
اما من روزنامه نگارم؛ قلمم را به پوچ می فروشم و شرمگین تاریخم.




تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید

۲/۰۲/۱۳۸۸

نامه آموزشی استاد

محکومیت رکسانا صابری موجی از نامه نگاری های عجیب و غریب را در کشور به دنبال داشته است. پس از آنکه محمود احمدی نژاد نامه ای برای رعایت «قسط و عدالت» در پرونده صابری و حسین درخشان به دادستانی نوشت، رییس قوه قضائیه هم بیکار نماند و دستور مشابهی صادر کرد. (این هم از عجایب روزگار ما است که رییس قوه قضائیه هم برای برقراری ارتباط با زیردستان خود در رسانه ها اعلامیه صاد می کند!) اما در میان این نامه های فرمایشی و ملال آور، نامه متفاوتی نیز نوشته شده است؛ نامه ای به قلم دکتر صادق زیبا کلام.

دکتر زیباکلام که برای بیان دیدگاه هایش هیچ معذوریتی ندارد و از صدا و سیمای جمهوری اسلامی گرفته تا تلویزیون صدای آمریکا برای خود تریبون بیان عقیده می سازد، به تازگی و در شرایطی که خود مدعی است نتوانسته از طریق یکی از روزنامه های «دگراندیش»، آخرین دیدگاه هایش در مورد بازداشت رکسانا صابری را منتقل کند، برای خود تریبون جدیدی ایجاد کرده و اقدام به انتشار نامه سرگشاده ای خطاب به رییس قوه قضائیه نموده است.

نامه زیباکلام در مورد بازداشت صابری تفاوت های چشم گیری با دیگر نامه های نوشته شده دارد؛ تفاوت هایی که از یک روشنفکر انتظار می رود و زیباکلام نیز به خوبی همه را رعایت کرده است. جناب استاد، در بررسی این موضوع از اسارت در بند مصداق خاص (و البته روی بورس) رکسانا صابری رها شده و به سراغ اصل و ریشه مطلب رفته است. وی مجموع بازداشت های چند سال اخیر به اتهاماتی نظیر جاسوسی»، «همکاری با بیگانگان»، «تلاش در جهت براندازی نظام» و «ایجاد انقلاب مخملی» را به چالش کشیده، شجاعانه به پرونده «زهرا کاظمی» اشاره و از آن انتقاد کرده است. نامه زیباکلام از دیدگاه من، مجموعه ای کامل و آموزشی از شیوه برخورد یک روشنفکر با رخ دادهای عملی در فضای سیاسی کشور است. ژرف اندیشی و نگاه ریشه ای به مشکلات، طرح موضوع و راه کار مناسب با بیانی آرام و غیر جنجالی و از همه مهم تر، شجاعت در ورود به عرصه عمل و بیان حقایقی در محدوده خطوط قرمز را مهم ترین ویژگی های نامه زیباکلام می دانم.

پی نوشت:
نامه سرگشاده بهمن قبادی و نامه عبدالفتاح سلطانی به هاشمی شاهرودی را نیز ببینید.
تحلیل زیباکلام از سفراحمدی نژاد به ژنو نیز خواندنی است.

تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید

روزگار من



دیروزم: دنیا به آخر می رسد؟ نمی رسد؟ می رسد؟ نمی رسد؟ ...

امروزم: دنیا به آخر رسیده؟ نرسیده؟ رسیده؟ نرسیده؟ رسیده؟...




تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید

۱/۳۱/۱۳۸۸

120 سال به عقب

120 سال پیش میرزا حسن خان رشدیه پس از سفر به بیروت و استانبول سوغات گرانبهایی برای سرزمین مادریش به همراه آورد. رشدیه در بازگشت به زادگاهش در تبریز برای اولین بار مدارسی با نظام آموزشی مدرن تاسیس کرد تا دانش آموزان از شر نظام سنتی و ناکارآمد مکتب خانه ها رها شوند و بتوانند خواندن و نوشتن را به سرعت یاد بگیرند. وی از تبریز تا تهران بارها و بارها مدارس مختلفی با نظام آموزشی جدید تاسیس کرد که سرعت پیشرفت دانش آموزان در آنها حیرت و تحسین همگان را برانگیخته بود. استقبال روزافزون مردم به این مدارس و دوری آنها از نظام سنتی که روحانیون متولی و صاحب امتیاز آن بودند سبب شد تا رشدیه و مدارسش بارها مورد حمله و ضرب و شتم طلاب و روحانیون قرار بگیرند؛ مدارس رشدیه بارها به آتش کشیده بود اما نطفه ای که او کاشت هیچ گاه از بین نرفت و سرانجام نظام آموزش مدرن در ایران پا گرفت.

120 سال پس از آنکه روحانیون نتوانستند با تکفیر و چوب و چماق مدارس نوین را به مکتب خانه های سنتی باز گردانند، وزیر آموزش و پرورش دولت مهرورز، طی تفاهم نامه ای 4200 مدرسه در سطح ابتدایی را از سیستم آموزشی خارج کرده و در اختیار حوزه علمیه قم قرار داده است. هدف از این اقدام ابتکاری دولت ایجاد «مدارس پیش حوزه ای» اعلام شده است. پس از اسلامی شدن دانشگاه ها، این اسلامی شدن مراکز آموزشی آخرین چیزی بود که می توانست به ذهن خطور کند. به نظر می رسد بازگشت به 120 سال پیش، جدیدترین دستاورد دولت نهم برای کشور است.

پی نوشت:
گزارش همشهری از: کمبود فضای آموزشی در ایران.
در مورد تاریخچه ایجاد مدارس جدید در ایران از اینجا بخوانید.
فیلم نظرات آیت الله خامنه ای در مورد اسلامی شدن دانشگاه را از اینجا دانلود کنید.
تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید

۱/۳۰/۱۳۸۸

استثنائاً کمی عدالت!

احمدی نژاد در نامه ای به دادستان تهران، خواستار رعایت قسط و عدالت در رسیدگی به اتهامات «رکسانا صابری» و «حسین درخشان» شده است. هیچ تفسیری نمی خواهم بکنم که این گونه اقدامات نمایشی است و احتمال دارد فردا هم هردو را عفو کنند و بگذارند پای رییس جمهور و یا عفو هم نکنند و احمدی نژاد بگوید من تلاش خودم را کردم و یا هر تفسیر دیگر؛ اما اگر یک ناظر بی طرف بدون هیچ پیش زمینه ذهنی با چنین خبری مواجه شود تنها یک نتیجه گیری می تواند داشته باشد: «دستگاه قضایی ایران جایی است که عادت به رعایت عدالت ندارد؛ تنها در مواردی که یکی از مسوولین –مثلا رییس جمهور- به دلیلی صلاح بداند می تواند سفارشی بکند تا یک پرونده خاص به عنوان استثنا با عدالت مورد بررسی قرار بگیرد». همین.

پی نوشت:
رکسانا صابری به جرم جاسوسی به هشت سال زندان محکوم شده اما دادگاه رسیدگی به اتهامات حسین درخشان هنوز برگزار نشده است.
نمی خواستم بحث انتخاباتی شود؛ اما این دقیقا همان منشی است که بزرگترین افتخار کروبی محسوب می شود.

اسم زهرا بنی یعقوب را شنیده اید؟ را هم از محمد معینی بخوانید.

تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید

ز هر طرف که شود کشته سود اسلام است!

دیروز که این کاریکاتور زیبا را بر روی صفحه اول نشریه چلچراغ دیدم بلافاصله دست به جیب شدم و در این بحران اقتصادی 700 تومان فدای ابتکار زیبای بزرگمهر حسین پور کردم. خواستم مطلبی بنویسم و از این کاریکاتور و مقاله «همینی که هست» نشریه تعریف کنم که چشمم به شاهکار جدید جناب مایلی کهن افتاد! نامه گهرباری که گویا سرگشاده و خطاب به ملت ایران نوشته اند و کادر فنی استقلال، به ویژه امیر قلعه نویی را به باد فحش گرفته اند. دوستان زیادی نوشته اند اما من واقعا نمی دانم چه می توان گفت؛ شاید بهتر هم باشد چیزی نگوییم؛ بنشینیم کنار و یک بار هم که شده با بی خیالی به این دعواها نگاه کنیم و بخندیم؛ خودمانیم، اگر دو نقر قرار باشد در این زمینه حریف همدیگر شوند همین محمدمایلی کهن و امیرقلعه نویی هستند. به قول شاعر: «ز هر طرف که شود کشته سود اسلام است».

پی نوشت:
برای اینکه خیلی هم ساکت نبوده باشیم از وبلاگ راز سر به مهر، جمهور و شاتوت بخوانید.

تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید

۱/۲۹/۱۳۸۸

تحزب به سبک ایرانی

نهادینه کردن فرهنگ «تحزب»، یکی از بزرگترین شعارهای اصلاح طلبان طی ده سال گذشته بوده است؛ شعاری که به مدد حملات گاه و بی گاه اصولگرایان به فعالیت های حزبی، تا حدودی در انحصار جناح اصلاح طلب باقی مانده و به یکی از شاخصه های آن تبدیل شده است و حتی ادعا می شود «تحزب در جناح راست نیز دستاورد اصلاحات بوده». با این حال جدال های انتخاباتی دهمین دوره ریاست جمهوری کشور، عیار بسیاری از مدعیان این فرهنگ را به خوبی مشخص کرد.

بحث حمایت احزاب اصلاح طلب از نامزدی موسوی و یا کروبی در انتخابات مدتی است که پایان یافته و تقریبا تمامی احزاب موضع خود را در این مورد اعلام کرده اند. با این حال موضع گیری های شخصی اعضای این احزاب اصلاح طلب هنوز پایان نیافته است! در شرایطی که خبر قطعی حمایت حزب کارگزاران از نامزدی میرحسین موسوی بارها و بارها اعلام شده است، هنوز هم چهره های شاخص این حزب نظیر غلامحسین کرباسچی (دبیرکل حزب کارگزاران) و محمد علی نجفی بر حمایت از کروبی اصرار می ورزند. در نمونه ای دیگر، در شرایطی که مجمع روحانیون مبارز رسما حمایت خود از موسوی را اعلام کرد، محمد علی ابطحی مصرانه بر حمایت از کروبی تاکید می کند و حتی انتقاداتی که در این زمینه به وی وارد می شود را ناشی از «توسعه نیافتگی سیاسی مخالفان»و نداشتن ظرفیت پذیرش نظرات متفاوت می خواند!

کاش فرصت می شد تا از تک تک این حضرات بپرسیم: معنای آن فرهنگ تحزبی که ملاک اصلاح طلبی و پیشرفت می دانستید چه بود؟ آیا این ظرفیت پذیرش نظرات مخالف تنها باید شامل حال مخالفان شما شود؟ گویا از نظر این «بزرگان اصلاح طلب»(!) حزب تنها تا زمانی می تواند مفید باشد که نظرات شخصی آقایان را تایید کند؛ در غیر این صورت به سادگی می توان از کنار آن گذشت و ساز خود را کوک کرد!

پی نوشت:
* جالب است که امثال جناب ابطحی که برخلاف نظر مجمع روحانیون به اردوگاه کروبی پیوسته اند همچنان مدعی می شوند: «معرفي کروبي گامي در جهت نهادينه کردن تحزب است»!
* باز گلی به گوشه جمال دوستان مشارکتی که وقتی اعلام کردند از موسوی حمایت می کنند دیگر درگیری های داخلی را کنار گذاشتند و آبروداری کردند.
* «چرا اصلاح طلبان از کروبی حمایت نمی کنند» را از «محمدرضا یزدان پناه» بخوانید.

تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید