۵/۲۸/۱۳۸۶

راه مصدق

توضیح: از همان آغاز طراحی این وبلاگ قصد داشتم تا از این پس گفت و گوهایی را با شخصیت‌های مختلف ترتیب دهم و با برچسب گفت و گو در وبلاگ قرار دهم. تلاشم بر آن است که موضوعات و چهره‌های مورد این گفت‌ و گوها را بنا به مقتضیات روز و انتخاب کنم و در این مورد مشتاقانه از پیشنهادات دوستان برای گفت و گو استقبال می‌کنم. با فرا رسیدن سال‌گرد کودتای ننگین 28 مرداد بد ندیدم که اولین گفت و گو را به این موضوع اختصاص دهم و برای این امر به سراغ مهندس کوروش زعیم از اعضای جبهه ملی رفتم. گفتنی است که این گفت و گو را از طرف خبرگزاری آفتاب ترتیب دادم و به همین دلیل ناچار بودم که پرسش‌ها را تا حدودی کنترل شده و محتاطانه طرح کنم، اما پاسخ‌های مهندس زعیم را بدون هیچ حذف و تغییری در اینجا قرار می‌دهم (بماند که ایشان نیز در پاسخ گویی تا حدودی مراعات شرایط را نموده‌اند).ا
بار دیگر از تمامی خوانندگان درخواست می‌کنم تا در صورت تمایل موضوع و یا شخصیتی را برای تهیه یک گفت و گو در بخش نظرات پیشنهاد دهند.ا


-----------------------------------------------



همان‌گونه که می‌دانید محوریت تشکیل جبهه ملی را دو چهره ملی و مذهبی، یعنی دکتر مصدق و آیت‌الله کاشانی تشکیل می‌دادند؛ اما این اتحاد که در آغاز به پیش‌رفت جنبش ملی کمک‌های بسیاری نمود در ادامه و بر ایجاد شکاف و تفرقه در داخل جبهه از میان رفت و مسببات ضعف جنبش را فراهم آورد. دلایل بروز اختلاف میان آیت‌الله کاشانی و دکتر مصدق را در چه می‌دانید؟

زعیم: نخست اینکه آیت الله کاشانی در تشکیل جبهه ملی ایران شرکت نداشت. جبهه ملی را آن نوزده نفری که همراه مصدق به تحصن در دربار پرداختند تشکیل دادند. البته من شاهد بودم ملاقاتهای آغازین کاشانی و مصدق در خانه سید حسن زعیم پس از بازگشت کاشانی از لبنان بودم. پس از تشکیل جبهه ملی، کاشانی در کنار جبهه ملی قرار گرفت و از مصدق و اقداماتش پشتیبانی کرد. در مبارزه ملی کردن صنعت نفت، مهمترین و بانفوذترین شخصیت مذهبی بود که مردم را در پشتیبانی از مصدق بسیج می کرد. اختلاف مصدق و کاشانی وقتی مصدق به نخست وزیری رسید آغاز شد و عامل این اختلاف نیز توقعات کاشانی از نخست وزیر و قانونمند بودن سازش ناپذیر مصدق بود. ا

کاشانی مانند همه روحانیان عادت به سفارش کردن داشت. هر کس مشکلی داشت به سراغ او می رفت و از او یادداشتی برای مسئولان دولت برای راه اندازی کارش می گرفت. کاشانی روزانه دهها سفاشنامه می نوشت. مصدق این شیوه کار راه اندازی را قانونی و منطبق با اصول دموکراسی نمی دانست. او معتقد بود که کارمندان دولت باید کارشان را قانونی و بدون تبعیض انجام دهند و اگر کارمندی قصور کرد، مراجعه کننده می تواند شکایت کند و حق خود را مطالبه کند. در زمان مصدق رشوه گیری و پارتی بازی ممنوع بود و به حداقل خود در تاریخ ایران رسیده بود. کاشانی که خود را رهبر شیعیان جهان می دانست، و از قدرت و نفوذ خود آگاه بود، انتظار داشت که سفارش های او بی چون و چرا اجرا شود. مصدق هیچ استثناء را در اجرای قانون نمی پذیرفت.ا

علت دیگر این بود که وقتی مصدق برای نخستین بار نخست وزیر شد به دیدن کاشانی رفت تا از پشتیبانی او مطمئن شود. کاشانی فهرستی از وزیران مورد نظرش را به مصدق داده بود و انتظار داشت که در آن نشست، مصدق به ترکیب هیئت وزیران اشاره کند، ولی مصدق اصلا" سخنی از وزیران بر لب نیاورد. کاشانی از این بی اعتنایی آزرده شد، ولی برای حفظ ظاهر اعلامیه ای صادر کرد که در آن تاکید به عدم دخالت در گزینش وزیران مصدق نمود. متن اعلامیه و اشاره به خودداری از "توصیه" در گزینش وزیران بخوبی نشانگر این آزردگی است. درخواست دیگری هم که ایشان از وزیر کشور مصدق برای انتخاب پسرشان و دو نفر دیگر به مجلس شورای ملی داشت و مورد مخالفت مصدق قرار گرفته بود، عقده دیگری را در دلش ایجاد کرده بود. ا

من اتهام پول گرفتن ایشان از انگلیسی ها را در جریان 28 امرداد بهیچ وجه نمی پذیرم، زیرا کاشانی نیازی به پول نداشت و اگر لب تر می کرد، از بازار برایش پول سرازیر می شد. افزون بر این، پدر ایشان، مصطفی کاشانی، در جنگ با انگلستان در جنوب عراق پس از فروپاشی دولت عثمانی کشته شده بود و خود ایشان هم در آن جنگ در کنار پدر زخمی شده بود و دل خوشی از انگلیسی ها نداشت. ولی کاشانی فوق العاده دهن بین بود و آخرین کسی که گوش او را داشت برنده میدان می شد. ا

در جریان 28 امرداد، پنج روحانی بودند که از سوی بیگانگان مامور منحرف کردن ذهن کاشانی و ترساندن او از تسلط حزب توده و کمونیست شدن کشور شده بودند. مدارک سیا و وزارت خارجه انگلستان که اسناد آن زمان را آزاد کرده اند، نام آن پنج روحانی را مخفی نگه داشته اند. از سوی دیگر، پس از آغاز اختلاف میان مصدق و کاشانی، بعلت اینکه این دو دیگر باهم ملاقات های مستمر نداشتند، بدخواهان مصدق کنترل گوش کاشانی را به دست گرفتند. کاشانی را نگران کرده بودند که مصدق با اخذ اختیارات و تصدی وزارت جنگ قصد کودتا دارد. ارتباط میان مصدق و کاشانی قطع شده بود و این عدم ارتباط کاشانی را بشدت بدگمان کرده بود. ماموران سفارت انگلستان و امریکا نیز در لباس روحانی و یا خیرخواهان کشور، دائم کاشانی را تحریک می کردند تا سرانجام کاشانی آن اعلامیه شگفت انگیز را علیه مصدق صادر کرد.ا

مدت‌ها است که با انتشار اسناد مربوط به کودتای 28مرداد، ارتباط نزدیک عناصری در داخل خود جبهه ملی با کودتاگران و به ویژه دولت انگلستان مشخص شده است. چهره شاخص این گروه مظفر بقایی بود که در جریان کودتا نیز نقش پر رنگی ایفا کرد. در مورد وی (بقایی) و نقش او در ایجاد اختلاف میان آیت‌الله کاشانی و دکتر مصدق توضیح دهید.ا

زعیم: بقایی یکی از شخصیت هایی بود که گوش کاشانی را پر می کرد و نزدیکی او در گذشته با مصدق، سخنانش را برای کاشانی پذیرفتنی تر می نمود. روز چهارم امرداد، شوارتسکف با یک چمدان پول وارد تهران شد، روز پنجم مصدق انحلال مجلس و رفراندوم را اعلام کرد، و از روز ششم بقایی و مکی و قنات آبادی هر روز در منزل کاشانی مجلس سخنرانی علیه مصدق برگزار کردند و شدید و تندتر از نمایندگان درباری و عوامل خارجی، به مصدق حمله نمودند. بقایی که خود را کاندید نخست وزیری پس از مصدق فرض می کرد همراه با مکی و حائری زاده از نهضت ملی جدا شدند و برنامه حساب شده ای را برای سقوط مصدق به اجرا گذاشتند. روز هفدهم فروردین آن سال، بقایی در یک سخنرانی گفت که ".. دکتر مصدق می کوشد شاه برود و حزب توده سر کار بیاید." روز بیستم فروردین این سه نفر برای ایجاد توهم ناامنی در کشور، اعلام کردند که در مجلس امنیت ندارند و شاید مجبور شوند از این پس اسلحه کمری حمل کنند. از آن پس آن سه نفر به کاشانی نزدیک شدندتا جایی که حرف آنها برای کاشانی حجت شده بود. ا

به دنبال قتل سرلشکر افشار طوس، دولت دکتر مصدق قصد بازداشت سرلشکر زاهدی را داشت. زاهدی چگونه توانست از این قائله نجات پیدا کند و چه کسانی وی را در این راستا یاری دادند؟

زعیم: طبق اسناد محرمانه آزاد شده انگلستان، اینتلیجنت سرویس دستور قتل افشارطوس را صادر کرده بود و این دستور در خانه بقایی به گروه قاتلان ابلاغ شد. علت قتل افشار طوس این بود که انگستان می دانست اگر هنگام کودتا افشارطوس در سمت رییس شهربانی باشد، سخت مقاومت خواهد کرد و کودتا شکست خواهد خورد. روز 12 اردیبهشت بقایی و زاهدی به اتهام مشارکت در قتل از سوی فرماندار نظامی احضار شدند. روز چهاردهم اردیبهشت، کاشانی که رییس مجلس بود ولی هرگز به مجلس نمی رفت، به بازرسی مجلس دستور داد که اجازه بدهد زاهدی در آنجا بست بنشیند تا دستگیر نشود. کاشانی نه تنها اعتنایی به اعتراض نمایندگان که می گفتند مجلس پناهگاه جنایتکاران نیست نکرد، بلکه همانروز به دیدن زاهدی رفت و او را دراغوش کشید و روبوسی کرد. آن روز کاشانی به مدت نیم ساعت با زاهدی محرمانه مذاکره کرد. به این ترتیب، کاشانی اجازه نداد مجلس از بقایی سلب مصونیت کند تا دستگیر شود. ا

دو گروه که در مراحلی از جنبش ملی شدن صنعت نفت به حمایت از حرکت دکتر مصدق پرداختند، حزب توده و طیف آیت‌الله کاشانی بودند. اما در هنگام کودتای 28 مرداد هیچ یک از این دو طیف به یاری دولت ملی بر نخواستند. دلایل این امر را در چه می‌دانید؟

زعیم: من دلایل عدم پشتیبانی کاشانی را شرح دادم. ولی پشتیبانی حزب توده فقط مقطعی و برنامه ریخته شده بود. آنها می خواستند اعتماد مصدق را جلب کنند تا مصدق در مواقع بحران به آنها اتکاء کند. حتی در جریان کودتا از مصدق اجازه مسلح شدن خواستند. ولی مصدق باهوش تر از این بود به یک حزب وابسته به دولت بیگانه که دستورهای خود را از مسکو می گرفت اعتماد کند. افزون بر این، مصدق شدیدا" با کمونیسم مخالف بود. یکی از دلایلی که مصدق نخواست در برابر کودتا مقاومت نظامی کند، حضور فعال و خطرناک حزب توده بود. باید توجه کنید که گروه های هوادار جبهه ملی همیشه با حزب توده درگیر بودند و هرگز به آنها اعتماد نکردند.ا

در پایان، دکتر مصدق را در شکست جنبش ملی و وقوع کودتای 28مرداد تا چه حد مقصر می‌دانید؟ به نظر شما اشتباهات احتمالی دکتر مصدق در این زمینه کدام بود.ا

زعیم: من باور ندارم که جنبش ملی شکست خورد، بلکه ناتمام ماند. جنبشی که مصدق آغاز کرد هنوز ادامه دارد. در آن زمان شرایط به گونه ای بود که امکان مقاومت نظامی وجود نداشت. رییس مقتدر شهربانی را که می توانست نظم را برقرار کند کشته بودند، مصدق همکاری مهمترین متحد خود را از دست داده بود و وی می توانست جمعیت انبوهی از عوام را علیه مصدق به خیابانها بریزد، شکاف بزرگی در ارتش رخ داده بود و بسیاری از فرماندهان در حمایت از مصدق یا شاه دو دل بودند، حزب خطرناک توده با امکانات یک ابرقدرت حریص گوش بزنگ بود، دو کشور مقتدر که دست کم نیمی از نمایندگان را خریده یا همراه کرده بودند و شبکه وسیع جاسوسی و خرابکاری در سراسر کشور داشتند در برابر او ایستاده بودند، شاه کشور بجای وفاداری به قانون اساسی و اعتماد به مردی که تردیدی در میهن دوستی او نبود، خود را با زبونی در اختیار کشورهای بیگانه قرار داده بود و در گوشه و کنار کشور یاغیان و خائنان سرزمینی مترصد بودند، و سرانجام نخست وزیری که تمام زندگیش را در راه استقرار دموکراسی و حفظ حقوق مردم سپری کرده و حاضر نبود حتی یک قطره خون در راه حفظ مقامش ریخته شود، اگر شما بودید چکار می کردید؟ اگر مصدق مقاومت نظامی می کرد، آیا اکنون هنوز هم مصدق بود؟