۸/۱۳/۱۳۸۶

تیر روز (سیزدهم) آبان‌ماه86

برای نخست‌وزیری که 50سال جلوتر از مردمش بود !

امروز 13 آبان‌ماه است، روزی که همه ما می‌دانیم در تاریخ کشورمان سرنوشت‌ساز بوده و هست، اما حتی بر سر نام‌گذاری آن نیز با یکدیگر توافق نداریم: سال‌روز «تسخیر لانه جاسوسی»، و یا «اشغال سفارت آمریکا»! من سال‌ها است دومی را انتخاب کرده‌ام.

از همان سال‌های نخستین دوران اصلاحات یکی از پرسش‌های همیشگی دانشجویان از دست‌اندرکاران اشغال سفارت، نظیر عباس عبدی و ابراهیم اصغرزاده، نظرشان در مورد این حرکت دورانی جوانی و دانشجویی آن‌ها بوده و هنوز هم هست. پرسشی که این دوستان همواره به نوعی از پاسخ گفتن به آن طفره رفته و می‌روند. در مورد جناب عبدی که باید عرض کنم ایشان به ادعای خود تا کنون بارها و بارها به این پرسش پاسخ داده‌اند، اما به اعتقاد من تنها بارها و بارها با هزار و یک نوع سفسطه و توجیه از زیر بار آن فرار کرده‌اند.

توجیهات معمولا مشخص و تکراری است: در مسائل سیاسی هر چیز را در ظرف زمانی خود ببینید، این حرکت اقتضای فضای آن سال‌ها بود، جو جامعه ضد آمریکایی بود، دوران دوران دیگری بود، شرایط عوض شده است و هزار و یک نوع به اصطلاح استدلال دیگر که همچنان معتقدم چیزی جز سفسطه نیست.

امروز و در جریان یک جلسه رو در رو با محسن آرمین در دانشگاه بار دیگر این بحث پیش کشیده شد. ایشان هم ضمن تاکید بر این مسئله که در آن ماجرا به هیچ وجه نقشی نداشته‌اند گفتند که آن زمان عمل دانشجویان را تایید و از آن حمایت کرده‌اند. جناب آرمین هم ضمن تکرار سخنان تکراری آقای عبدی به این مسئله اشاره کردند که در آن زمان تمامی گروه‌های کشور از این اقدام دانشجویان حمایت کردند و این خود سندی است بر این مدعا که فعل دانشجویان با شرایط روز همخوانی داشت.

اما من نمی‌دانم چرا هیچ یک از این دوستان اصلاح‌طلب ما به این مسئله اشاره نمی‌کنند که همان زمان هم بودند کسانی که بارها و بارها نسبت به خطرات این اعمال هشدار دادند؟ بودند مردان کار آزموده و با تجربه‌ای که عواقب زیان‌بار این اقدام نسنجیده دانشجویان را دیده و سعی در جلوگیری از آن داشتند؟ چرا کسی یادآوری نمی‌کند که حتی در آن فضای به اصطلاح انقلابی هم بودند کسانی که عقل و منطقشان را قربانی احساسات زودگذر خود نساختند؟

انگار هیچ کس نمی‌خواهد پیرمردی را به یاد آورد که آرام نجوا می‌کرد «از من می‌خواهند که مانند بلدوزر رفتار کنم در حالی که من فقط فولوکس هستم»؟ مهدی بازرگان، شاگرد خلف مکتب مرحوم مصدق که به خوبی می‌دید حقیقت تلخی را که دیگران پرده احساس بر ان کشیده بودند تا نبینند و باور نکنند.

نمی‌دانم مطالعات و اطلاعاتم در مورد تاریخ انقلاب 57 تا چه حد به من اجازه اظهار نظر می‌دهد، اما اگر در همین حد بخواهم اعلام نظر کنم می‌توانم بگویم: هرچند با کلیت انقلاب مخالف هستم و آن را یک اشتباه بزرگ می‌دانم، اما گمان می‌کنم تا زمانی که دولت موقت بر سر کار بود امیدی به اصلاح امور می‌رفت، سقوط کامل کشور از زمان سقوط دولت مردی آغاز شد که تاریخ نشان داد 50سال از مردم خود جلوتر بود.