مجمع دیوانگان

باید از یک جایی شروع کرد. منتظر ماندن برای فردایی بهتر، یعنی بی‌عملی و حسرت ابدی. من مدت‌هاست به این فکر می‌کنم که «هدف» چیزی جز خود «مسیر» یا «وسیله» نیست. هر آنچه آرزوی‌اش را داریم باید همین امروز تجربه کنیم. من شیفته ادبیات و هنر هستم، پس این موضوع اصلی این وبلاگ خواهد بود.

۱۰/۰۹/۱۳۸۸

یک تظاهرات خوب

›
تجمع امروز را کامل دیدم؛ از میدان ولیعصر تا چهارراه ولیعصر؛ از آنجا با هزار زحمت (جمعیت واقعا فشرده بود و خیال حرکت هم نداشت) تا انقلاب و سپ...
۲۴ نظر:

حکایت بستنی یخی و پول مترو

›
سال 82 و پس از وقوع زلزله بم، یکی از اساتید دانشگاه شریف هشدار داد که امکان تکرار زلزله ای مشابه در تهران بسیار زیاد است. دانشگاه شلوغ شد؛ د...

جاودانگی

›
«...دریاب که می خواهم چه بگویم: احترام به مصیبت از بی فکری کودکانه بسیار خطرناک تر است. آیا می دانی پیش شرط همیشگی مصیبت چیست؟ وجود آرمان ها...

آنکس که نداند و نداند که نداند

›
می گویی «خشونت بد است» و جواب می دهد «اول آنها زدند». اصرار می کنی که «بازتولید خشونت فرجامی جز خود خشونت ندارد» و جواب می دهد «آخر آنها ان...
۵ نظر:
۱۰/۰۸/۱۳۸۸

وکیل الدوله ها

›
خبر رسیده نمایندگان مجلس در «صحن مجلس» دست به راه پیمایی زده اند و در اعتراض به «حرمت شکنی در روز عاشورا» شعارهای «مرگ بر ضد ولایت فقیه؛ م...

آیا باید بپذیریم که ما شکست خورده ایم؟

›
استاد تئوری جوش هیکل ریزه میزه و نحیفی داشت. یک بار برایم خاطره ای تعریف کرد و گفت روزی توی صف ایستاده بودم که دیدم یک نفر با هیکل درشت و و...
۱ نظر:
۱۰/۰۶/۱۳۸۸

من قدغن؛ تو قدغن

›
باز هم فیلتر شدم؛ دقیقا نمی دانم این فیلترها به صورت هدفمند انجام می شود و یا برعهده ربات های غیر هوشمندی قرار گرفته که گاه و بی گاه صابونشا...

نتایج نامربوط بر پایه نگاهی تقلیل گرایانه

›
پیش گفتار: به بهانه انتشار یادداشت « در جدال با گفتمان غالب » پاسخی آماده کردم و تلاش نمودم تا در حین آن دو دغدغه ذهنی خود را نیز مطرح کنم....
۳ نظر:
۱۰/۰۴/۱۳۸۸

سرخ پوشان بنی هاشم

›
جلوی ساختمان تیاتر شهر جماعتی جمع شده اند. از سرچهار راه ولیعصر که نگاه می کنم یک جمعیت حدودا صد نفره را می بینم، صدای نوحه ای که از چندین ب...
۴ نظر:
۱۰/۰۲/۱۳۸۸

حکایت این روزهای من - 8

›
مهندس ق. می گوید: راستی میرحسین رو هم برکنار کردن ها! مهندس ی. دستپاچه جواب می دهند: جدی؟ نشنیدم؛ از کجا؟ مهندس ق. با کمی تردید: فکر کنم فره...
‹
›
صفحهٔ اصلی
مشاهده نسخه وب

دست اندرکاران

  • ArmanParian
  • مریم‌خانم
با پشتیبانی Blogger.