<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-9177937031557364513</id><updated>2012-01-28T13:54:55.695+03:30</updated><category term='طرح بحث'/><category term='ادبیات'/><category term='گزیده کتاب'/><category term='سردار مشفق'/><category term='داستانک'/><category term='شاه‌نامه'/><category term='نوشتار'/><category term='قانون بدانیم'/><category term='چه می خواستیم؟'/><category term='شیپورچی'/><category term='کودتا'/><category term='پادکست'/><category term='گفت و گو'/><category term='انتخابات'/><category term='دریچه'/><category term='همه حقوق برای همه'/><category term='اسناد کودتا'/><category term='داستان ایرانیان'/><category term='گزیده جراید'/><category term='تیاتر'/><category term='رادیو نوشت'/><category term='حکایت'/><category term='روزنوشت'/><category term='چه باید کرد؟'/><category term='جنبش سبز'/><category term='اعدام'/><category term='کوته نوشت'/><category term='اقتصاد'/><category term='دانشگاه'/><category term='سینما'/><title type='text'>مجمع دیوانگان</title><subtitle type='html'>اگر کودتا نمی‌شد، اگر استبداد دست از سر ما بر می‌داشت، اگر می‌گذاشتند این وطن دوباره وطن شود، اینجا فقط از ادبیات و نمایش می‌نوشتم. اما فعلا گمان می‌کنم از سیاست گریزی نیست. گلایه‌ای هم نیست. این راه من است ...</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://divanesara2.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><link rel='next' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default?start-index=101&amp;max-results=100'/><author><name>آرمان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='27' src='http://3.bp.blogspot.com/_ak6zSDKnMrg/Sv1kM_t8daI/AAAAAAAAAwQ/i7hEtx5dSlE/s1600-R/mossadeq-p.jpg%3Fattredirects%3D0'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>1566</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9177937031557364513.post-3570499670837416253</id><published>2012-01-28T13:35:00.003+03:30</published><updated>2012-01-28T13:54:55.699+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='داستان ایرانیان'/><title type='text'>داستان ایرانیان – ایرانیان و عرفان3 (توضیحات تکمیلی)</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold; color: rgb(51, 51, 255);"&gt;رفیق.ش:&lt;/span&gt; «&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;برخی عشاق متجدد عرفان هنگامی که در صحنه سیاست با مفاهیم قدیمی و بسیار آشنای «خودی» و «غیرخودی» روبرو می‌شوند چنان با کرشمه اخم می‌کنند که انگار نیمه سیاسی فکر آن‌ها از محفوظات عرفانی نیمه دیگر بی‌خبر است&lt;/span&gt;». از: «&lt;a href="http://www.mghaed.com/books/diaries&amp;amp;oblivion.htm"&gt;دفترچه خاطرات و فراموشی و مقالات دیگر&lt;/a&gt; – مفهوم آینده در ادبیات قدیم و در تفکر اجتماعی معاصر – محمد قائد» (&lt;a href="http://www.mghaed.com/books/Diaries/Future.PDF"&gt;فایل پی.دی.اف+&lt;/a&gt;)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«ایرانیان و عرفان» (&lt;a href="http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/1.html"&gt;1&lt;/a&gt; و &lt;a href="http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/2_10.html"&gt;2&lt;/a&gt;) عنوان یکی از نوشته‌هایی بود که در قالب سلسله نوشته‌های کوتاه «&lt;a href="http://divanesara2.blogspot.com/search/label/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%20%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86"&gt;داستان ایرانیان&lt;/a&gt;» در وبلاگ «مجمع دیوانگان» انتشار یافت اما شبهاتی که انتشار این نوشته به دنبال آورد نیازمند توضیحات مختصری شد که در ادامه می‌آید:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;1-&lt;/span&gt; آنچه در قالب «ایرانیان و عرفان» منتشر شد به هیچ عنوان در پی نقد همه جانبه عرفان ایرانی نبوده و تنها یکی از ابعاد حضور عرفان در فرهنگ ایرانیان را هدف گرفته بود که بی هیچ توضیحی از نگاه نگارنده غلیظ‌‌ترین بعد حضور فرهنگی عرفان ایرانی هم هست. هم از اینرو هیچ یک از خرده آثار مثبت عرفان جایی در نوشته یاد شده نداشتند و اصولا نمی‌توانستند داشته باشند. به همین جهت اتهام «نگاه یکجانبه» به عرفان نمی‌تواند بر چنین مقطع باریکی از نقد یک جنبه از عرفان به عنوان یک «اتهام» صادق باشد. در این مورد شاید انتشار جداگانه دو قسم نوشته به این برداشت دامن زده باشد و الّا درک ماهیت یک جانبه نوشته محتاج نبوغ خاصی از سوی خوانندگان مطلب نبوده و نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;2-&lt;/span&gt; مصائب اجتماعی که «اعتقاد به حقیقت برتر» در تاریخ ایران به بار آورده همه دلیلی است که نگارنده را بر آن داشت تا عرفان را مورد حمله یکجانبه قرار دهد. این مفهوم خود به خود مساله نقدناپذیری درونی عرفان، فرارهای مکرر عرفان از پذیرش مسوولیت تاریخی و ... را در بر دارد که عملا همان جزییاتی هستند که در نوشته مورد بحث مطرح نشدند. مسلما هر یک از این جزییات می‌تواند به شیوه‌ای کلی‌تر مورد بحث قرار گیرد اما نوشته‌ای کوتاه که تنها متوجه همان «اعتقاد به حقیقت برتر» و پیامدهای آن بوده جایی برای نگاه کی‌تر به فرعیات «مهم» نداشته است. این جزییات در آن‌جا تنها تا حدی مطرح شده‌اند که برای پرداخت موضوع اصلی کاملا ضروری بوده است و نه بیشتر. به طور خاص هدف از طرح موضوع عارضه نهایی بوده که در بند آخر نوشته مورد اشاره قرار گرفته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;3-&lt;/span&gt; یک فرض اصلی نگارنده این بوده که علاقه فرهنگی به «پیچیدگی»، موضوع نسبتا ساده‌ای است و یا حداقل به سادگی قابل مدل کردن است. «اعتقاد به حقیقت برتر» نمونه اعلای علاقه به پیچیدگی است. اینجاست که نوشته مورد بحث در پی ساده کردن هرچه بیشتر تک موضوع مورد بحث برمی‌آید. این شیوه تکراری در همه مجموعه نوشته‌های «داستان ایرانیان» مورد استفاده قرار گرفته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;4-&lt;/span&gt; در بعد تاریخی، تقدم و تاخر وضعیت اجتماعی در سده‌های میانی و شیوع عرفان اساسا موضوع نوشته مورد اشاره نیست. بحث آن نوشته تنها حضور مکرر عرفان در آن سالیان است که در کمال حیرت خود را از حوزه نقد بیرون نگاه داشته است. این شالوده انتقاد تاریخی به عرفان است که در جای جای آن نوشته موج می‌زند و البته پا از این فراتر نمی‌گذارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;5- &lt;/span&gt;نگارنده با بررسی دوباره مطلب همچنان اثری از برخورد «اغراق‌آمیز» با عرفان نیافته است. هرچند شاید همان نگاه تک بعدی باعث شده شبهه «اغراق‌آمیز» بودن موضوع پیش آید. اساسا یکی از ابعاد آزار دهنده نقد فارسی در سده اخیر پرهیز بسیاری از مدعیان نقد از صراحت است. این فرهنگ هنوز آنقدر جا افتاده به نظر می‌رسد که عجیب نیست «صراحت لهجه» همواره با تهمت «اغراق» عجین می‌گردد. این خود دردی است که برای بسیاری از ایرانیان، ساده است که فرهنگ تسامح را به حوزه نقد تسری دهند. بدتر آنکه همین تسامح در کارکرد اصلی خود، یعنی حوزه سیاست و برخورد اجتماعی آنچنان که باید روا داشته نمی‌شود. لاجرم سعی می‌گردد تا در حوزه «نقد» جبران مافات شود! نگارنده هیچ ابایی ندارد که این مساله را «فاجعه» بخواند و بدون هیچ گونه مسامحه‌ای دست‌اندرکارانش را به تجدید نظر فرابخواند. (این خود آیا صورتی دیگر از همام معظلی نیست که در نوشته ایرانیان و عرفان مطرح شد؟)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;6-&lt;/span&gt; مدتی پیش از مطالعه &lt;a href="http://www.mghaed.com/books/diaries&amp;amp;oblivion.htm"&gt;«مفهوم آینده در ادبیات قدیم و در تفکر اجتماعی معاصر&lt;/a&gt;» لذت بسیار بردم. &lt;a href="http://www.mghaed.com/books/Diaries/Future.PDF"&gt;(+)&lt;/a&gt; در آنجا نگاه کلی‌تری به عرفان مطرح شده که بی‌ارتباط با نوشته «ایرانیان و عرفان» نیست. شاید ارجاع به آن بتواند به فهم موضوع کمک شایانی داشته باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;پی‌نوشت:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;شما نیز می‌توانید مجموعه‌ یادداشت‌های خود را در مجمع دیوانگان تعریف و سردبیری کنید.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;hr /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="https://plus.google.com/u/0/118186924697483864860"&gt;&lt;strong&gt;صفحه «مجمع دیوانگان» در «گوگل پلاس»&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg"&gt;&lt;img style="alt: " src="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9177937031557364513-3570499670837416253?l=divanesara2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://divanesara2.blogspot.com/feeds/3570499670837416253/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/3.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/3570499670837416253'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/3570499670837416253'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/3.html' title='داستان ایرانیان – ایرانیان و عرفان3 (توضیحات تکمیلی)'/><author><name>آرمان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='27' src='http://3.bp.blogspot.com/_ak6zSDKnMrg/Sv1kM_t8daI/AAAAAAAAAwQ/i7hEtx5dSlE/s1600-R/mossadeq-p.jpg%3Fattredirects%3D0'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9177937031557364513.post-7858774042699950303</id><published>2012-01-28T10:26:00.001+03:30</published><updated>2012-01-28T10:32:49.316+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='روزنوشت'/><title type='text'>یادداشت وارده: لطفا مفاهیم مدرن را با مفاهیم دینی و اسلامی خلط نکنید</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold; color: rgb(51, 51, 255);"&gt;سعید:&lt;/span&gt; راستش تناقض‌ها و اشکال‌هایی در یادداشت: «&lt;a href="http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_25.html"&gt;با رنگ و لعاب منطقی تیشه به ریشه پایه‌های مدرن اصلاحات نزنیم&lt;/a&gt;» دیدم که تصمیم گرفتم این چند خط را برایتان بنویسم. چون نوشته‌اید که «&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;مجمع دیوانگان مشتاقانه از انتشار یادداشت‌های شما استقبال می‌کند&lt;/span&gt;» امیدوار شدم که نکته‌های زیر را به عنوان یک مطلب مجزا و نقدی بر مطلب خودتان منعکس کنید، تا خوانندگان هم در جریان آن قرار بگیرند. قبلا از انعکاس این نقد تشکر می‌کنم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;یک ـ &lt;/span&gt;در یک جایی از متن راجع به حیطه شخصی حرف زده‌اید و تقلید در حوزه خصوصی را منع کرده‌اید و به صراحت گفته‌اید که: «&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;در حوزه اندیشه، یا مذهب، یا امورات شخصی نمی‌توان استدلالی را پذیرفت که رنگ و بوی زیر پا گذاشتن منطق شخصی و تمسک به تقلید از دیگران را می‌دهد. این همان فرهنگ تقلیدگری یا مرید و مرادی است که از نظر من به کلی مردود است.&lt;/span&gt;» خب، اگر چیزی که مربوط به حیطۀ شخصی آدم‌هاست واقعا خصوصی است خب شما به چه حقی برای دیگران تعیین تکلیف می‌کنید؟ یعنی اگر کسی دوست داشته باشد که در حیطه خصوصی اندیشه و مذهبش را از دیگری تقلید کند این به من و شما چه مربوط است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;دو ـ &lt;/span&gt;نباید به مفاهیم تاریخی (مثل مفهوم مدرن) نگاه انتزاعی و سلیقه‌ای داشته باشیم. شما از چه جهت پیروی اقلیت از اکثریت را مدرن می‌دانید؟ از این جهت که عقل خودبنیاد بشر در تمدن غربی به این نتیجه رسیده که نظر تک تک شهروندان (عامی یا نخبه) در سیاست موضوعیت دارد و در قانونگذاری و شیوه‌های اجرا اقلیت به ناچار باید تابع اکثریت باشد؟ یا تنها از آن رو که هماهنگی اجزاء و اندام‌وارگی را خصیصه اصلی مفهوم مدرن تلقی کرده‌اید؟ به نظر بنده که تلقی دوم به واقعیت نزدیک‌تر است، شما سطحی‌ترین مفهوم از امر مدرن را با ظاهر خوشایند رفتار یک مسلمان یکی گرفته‌اید و از بنیاد اندیشه سیاسی مدرن و تاریخش غفلت کرده‌اید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;سه ـ &lt;/span&gt;مدرن نامیدن رفتاری که فقط شباهت ظاهری به تبعیت اقلیت از اکثریت دارد اشتباه بزرگی است. اینکه یک مسلمان به زعیم خودش به شدت انتقاد کند اما در عمل رفتاری نشان ندهد که منافی وحدت باشد جز از مجرای مفهوم ولایت قابل تفسیر نیست. بنابراین رفتار ابوذر هیچ «&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;پیوند عجیبی با مدرن‌ترین اندیشه‌های سیاسی&lt;/span&gt;» ندارد. در جامعه اسلامی اکثریت اصلا حق حاکمیت ندارند و همه در چارچوب اسلام صاحب حقوق می‌شوند. انتخاب حاکم هم با ساز و کارهای مقبول اسلامی (عموما با اتکاء به اهل حل و عقد) است و اگر حاکمی تعیین شد دیگر صاحب ولایت خواهد بود و رفتار متقابل مردم و ولی هم ضوابط خاص خودش را دارد. پس رفتار ابوذر نه برای پیروی از نظر اکثریت، که از جهت احترام به حکم خدا، و رعایت مصلحت مسلمین بوده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;چهار ـ &lt;/span&gt;شما قاطعانه به پیروی اقلیت از اکثریت فتوی داده‌اید اما تبعات آن را محکوم می‌کنید! افراط کردن روی این پیروی از مهم‌ترین زمینه‌های بروز فاشیسم و توتالیتاریسم است که در نهایت به خورده شدن اقلیت منجر می‌شود. اگر رأی اکثریت بنیاد حکومت باشد همیشه این تهدید وجود دارد که کسی بیاید و اکثریت جامعه را همراه خودش کند و بگوید جهودها اصلا میکروب اروپا هستند و باید از بین ببریم شان، جمعیت هم برایش هورا بکشند و های بگویند! اما اگر به حکومت اسلامی توجه کنید هیچ وقت به اکثریت اجازه نمی‌دهند اینطور راجع به اقلیت نظر بدهند، آن‌ها به احکام آسمانی‌ای معتقد هستند که هیچ اکثریتی نمی‌تواند تغییرشان بدهد و اکثریت اساسا در اسلام کاره‌ای نیست. اگر بنیاد حکومتی به رأی اکثریت باشد مسلمان‌ها دیگر آن حکومت را حکومت اسلامی نمی‌دانند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;پنج ـ&lt;/span&gt; شما گفته‌اید: «&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;کسی که می‌گوید من در سیاست ساز خودم را می‌زنم، تیشه به ریشه جامعه «اندام‌وار» می‌زند. این اندیشه نتیجه‌اش جامعه‌ای توده‌ای است&lt;/span&gt;» اما اگر هر کسی ساز خودش را بزند نتیجه‌اش جامعه توده‌ای نخواهد بود! برعکس نتیجه‌اش جامعه ذره‌ای و گسترده شدن میل به آنارشیسم عملی خواهد بود. عجیب است که شما برای گرفتن نتیجه دلخواهتان همه چیز را به میل خودتان واژگون می‌کنید. در جامعه ذره‌ای شده هم هیچ جایی برای فاشیسم و توتالیتاریسم نیست! متأسفانه مفاهیم انسانی و ملزومات‌شان سنگ و فلز نیستند که هر جور بخواهیم تغییر شکل‌شان بدهیم. تکرار می‌کنم که نتیجه تک‌روی در سیاست توده‌ای شدن جامعه نیست، ذره‌ای شدنش (و زیر سوال رفتن اساس و مفهوم جامعه) است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;شش ـ &lt;/span&gt;نمی‌شود از شما انتظار داشت که با بحران فردگرایی تجدد و لیبرالیسم سنتی، و راه حل ها و مسکن‌هایش آشنا باشید اما می‌توان ازتان انتظار داشت که برای فتوا دادن به تحریم انتخابات (تبعیت از نظر موسوی یا کروبی) و مخالفت با اظهارنظر کسی که در اقلیت قرار گرفته (کاوه لاجوردی) همه چیز را با هم قاطی نکنید! گردن نهادن به رأی اکثریت با گردن نهادن به رأی شخصیت‌های مرجع متناقض است و انگار شما هر دو را با هم می‌خواهید! گردن نهادن به رأی شخصیت‌های مرجع شبیه همان فکری است که مخالفین شما در تبعیت از یک شخص می‌زنند: تا حالا از خودتان پرسیده‌اید اگر اکثریت جامعه بگویند باید تابع خمینی (یا خامنه‌ای) باشیم و او هر تصمیمی که گرفت درست است در برابرشان چه نظر و عملی خواهید داشت؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;هفت ـ&lt;/span&gt; به نظر بنده شما بیش از هر چیز دغدغه تشکیلاتی دارید و از اینکه سبزی پیدا شود که طرفدار شرکت در انتخابات باشد ناراحت‌اید. اما نه اصلاحات و نه جنبش سبز هیچ وقت به آن معنا صاحب تشکیلات نبوده‌اند. تحقق چنین تشکیلات و نظمی هم در وضعیت حاضر محال است و به نظر بنده مطلوب هم نیست. اگر ما پوپولیسم و تحت فشار قرار دادن اقلیت در یک بعد بزرگتر (جامعه) را محکوم می‌کنیم نمی‌توانیم در بعد کوچکتر (حزب یا جنبش) آن را تجویز کنیم. حداکثر می‌توانیم بگوییم امثال لاجوردی دیگر با هسته جنبش ارتباطی ندارند، اما نمی‌توانیم آن‌ها را مخالف نظر اکثریت بدانیم، چون هیچ کس از اعضای جنبش رأی نگرفته که انتخابات باید تحریم بشود یا نه؟ (البته تناقض‌های حزبی که در مورد کرباسچی و ... گفتید کاملا درست است).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;هشت ـ &lt;/span&gt;بعضی شیعه‌ها می‌گویند خوارج در مسجدی که امام اولشان نماز می‌خواند نماز جدا برگزار می‌کردند اما به حکم «ولی» کسی با آن‌ها کاری نداشت، منتها وقتی از امر ولی اطاعت نکردند حکم‌شان «باغی» شد و بعد هم که دست به سلاح بردند «محارب» شدند و جهاد علیه‌شان واجب. ابوذر احتمالا نه می‌خواسته باغی باشد و نه محارب، چون هنوز مصلحت اسلام را (بر خلاف امام سوم شیعیان) در خطر نمی‌دیده که با حکومت مبارزه کند. بنابراین این نکته را هم توجه داشته باشید که استخدام روایت یا ادبیات اسلامی غیر از اینکه با مفاهیم مدرن و ارزش‌های تجدد (مثل جدایی دین از حکومت) تعارض دارد ممکن است باب تأیید رفتار حکومت نسبت به مخالفین و کسانی که طالب تغییرات اساسی هستند را باز کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باز هم از حوصله و توجه شما متشکرم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;پی‌نوشت:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;«مجمع دیوانگان» مشتاقانه از انتشار یادداشت‌های شما استقبال می‌کند.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;hr /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="https://plus.google.com/u/0/118186924697483864860"&gt;&lt;strong&gt;صفحه «مجمع دیوانگان» در «گوگل پلاس»&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg"&gt;&lt;img style="alt: " src="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9177937031557364513-7858774042699950303?l=divanesara2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://divanesara2.blogspot.com/feeds/7858774042699950303/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_28.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/7858774042699950303'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/7858774042699950303'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_28.html' title='یادداشت وارده: لطفا مفاهیم مدرن را با مفاهیم دینی و اسلامی خلط نکنید'/><author><name>آرمان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='27' src='http://3.bp.blogspot.com/_ak6zSDKnMrg/Sv1kM_t8daI/AAAAAAAAAwQ/i7hEtx5dSlE/s1600-R/mossadeq-p.jpg%3Fattredirects%3D0'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9177937031557364513.post-6096300080228681048</id><published>2012-01-25T15:57:00.002+03:30</published><updated>2012-01-25T16:01:43.330+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='روزنوشت'/><title type='text'>«بی‌بصیرت‌ها» در باتلاق گیر می‌کنند!</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;روزنامه کیهان امروز در &lt;a href="http://www.kayhannews.ir/901105/2.htm#other200"&gt;«یادداشت روز»&lt;/a&gt; مفصل خود، مدعی شده است که یک جریان قصد دارد تا به عنوان عامل نفوذی آمریکا بازار داخلی کشور را متشنج کرده و قیمت‌ها را بالا ببرد تا کشور از پا در بیاید و تحریم‌ها کارگر شود. سپس در پاسخ به این پرسش که «این جریان چه کسانی هستند» نوشته است: «&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;پاسخ این سوال چندان دشوار نیست. چه كسانی شرایط كنونی كشور را با دوران شعب ابیطالب مقایسه می‌كردند؟ و راه برون رفت را در گشودن باب مذاكره با آمریكا می‌دانستند؟! كه با خروش مقتدرانه حضرت آقا روبرو شدند. چه كسانی از یكسو به افزایش مصنوعی قیمت سكه و دلار دامن می‌زدند و از سوی دیگر به گونه‌ای حساب‌شده، این افزایش قیمت را به حساب ایستادگی مردم و نظام در مقابل زورگویی‌ها و باج‌خواهی‌های آمریكا و متحدانش معرفی می‌كردند و مثلا اینكه اگر سپاه از بستن تنگه هرمز سخن به میان نیاورده بود یا اگر دانشجویان انقلابی خشم مقدس خود را علیه آمریكا و انگلیس مهار كرده بودند و یا... قیمت سكه و دلار افزایش نمی‌یافت&lt;/span&gt;»؟! &lt;a href="http://www.kayhannews.ir/901105/2.htm#other200"&gt;(+)&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اشاره‌های برادر شریعتمداری کاملا گویاست. ماجرای جنجالی «شعب‌ابی‌طالب» را که «بهمنی»، رییس بانک مرکزی مطرح کرد&lt;a href="http://www.rajanews.com/detail.asp?id=109997"&gt;(+)&lt;/a&gt; و رهبر نظام آن را به شدت رد کرد.&lt;a href="http://www.fardanews.com/fa/news/182177/%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D8%B4%D8%B9%D8%A8-%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%DA%A9%D8%B1%D8%AF"&gt;(+)&lt;/a&gt; مسئله ارتباط قیمت ارز به اشغال سفارت انگلیس را هم که روزنامه ایران، ارگان مطبوعاتی دولت مطرح کرد.&lt;a href="http://www.asriran.com/fa/news/197812/%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86%D8%AF%D8%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D9%84%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D9%85-%D8%B1%DB%8C%D8%AE%D8%AA"&gt;(+)&lt;/a&gt; پس انگشت اتهام جناب شریعتمداری در آنانی که در حد «نفوذی آمریکا» مطرح‌شان می‌کند مستقیم به سمت دولت است. اما چطور شد که کار کیهان بدین‌جا رسید که با ایما و اشاره دولت را متهم به خیانت و مزدوری آمریکا کند؟ من می‌گویم «بی‌بصیرتی»!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر آن زمان که هاشمی نامه سرگشاده نوشت سرچشمه را به بیل می‌گرفتند، اکنون دیگر کار به جایی نمی‌رسید که به «پیل» هم نتوان گرفت! با این حال آن زمان کسانی که حتی قادر به تشخیص دوست و دشمن خودشان هم نبودند و نمی‌توانستند صلاح مملکت را بسنجند نظرشان به نظر کسانی نزدیک‌تر بود که امروز جریان انحرافی و مزدور نفوذی آمریکا شده است! یک سر سوزن از آن «بصیرت»ی که هاشمی داشت اگر در وجود دیگر آقایان بود، امروز کارشان به جایی نمی‌رسید که نه راه پس داشته باشند و نه راه پیش؛ به ناچار بنشینند و فرو رفتن خودشان و مملکت را در باتلاق نظاره کنند و با ایما و اشاره برای دولت دست‌نشانده خط و نشان بکشند!&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;hr /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="https://plus.google.com/u/0/118186924697483864860"&gt;&lt;strong&gt;صفحه «مجمع دیوانگان» در «گوگل پلاس»&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg"&gt;&lt;img style="alt: " src="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9177937031557364513-6096300080228681048?l=divanesara2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://divanesara2.blogspot.com/feeds/6096300080228681048/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_7192.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/6096300080228681048'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/6096300080228681048'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_7192.html' title='«بی‌بصیرت‌ها» در باتلاق گیر می‌کنند!'/><author><name>آرمان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='27' src='http://3.bp.blogspot.com/_ak6zSDKnMrg/Sv1kM_t8daI/AAAAAAAAAwQ/i7hEtx5dSlE/s1600-R/mossadeq-p.jpg%3Fattredirects%3D0'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9177937031557364513.post-5016912992226593830</id><published>2012-01-25T12:06:00.005+03:30</published><updated>2012-01-25T15:29:14.781+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='جنبش سبز'/><title type='text'>با رنگ و لعاب منطقی تیشه به ریشه پایه‌های مدرن اصلاحات نزنیم</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;یک روایت «اسلامی-شیعی» وجود دارد که اصل آن را درست به خاطر ندارم اما پیوند عجیبی با مدرن‌ترین اندیشه‌های سیاسی دارد. (اگر اشتباه نکنم) می‌گویند در سفری ابوذر با عثمان و گروهی از مسلمان‌ها هم‌سفر می‌شود. موعد نماز که می‌رسد ابوذر شروع به اعتراض می‌کند. گویا بر سر شیوه نماز با عثمان اختلاف نظر دارد اما در نهایت نماز که شروع می‌شود، ابوذر هم به جمع اضافه می‌شود و به عثمان اقتدا می‌کند. وقتی از او می‌پرسند چه شد که آن همه اعتراض را کنار گذاشتی؟ می‌گوید: «انتقاد من به نماز عثمان پابرجاست؛ اما حفظ اتحاد مسلمانان اولویت بیشتری دارد». حالا ارتباطش با اندیشه مدرن سیاسی چیست؟ عرض می‌کنم.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;* * *&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;در دوره تبلیغات انتخاباتی سال 88، مناظره‌ای در دانشگاه شریف برگزار شد میان &lt;a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%DB%8C"&gt;«عباس عبدی&lt;/a&gt;» به نمایندگی از تیم آقای کروبی و &lt;a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%AC%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C%E2%80%8C%D9%BE%D9%88%D8%B1"&gt;«حمیدرضا جلایی‌پور&lt;/a&gt;» به نمایندگی از حامیان آقای موسوی. در آن جلسه پرسش من از آقای عبدی این بود: «یکی از دو اصل ابتدایی و بدیهی اصلاح‌طلبی در هر کجای جهان و در هر نظام سیاسی، تاکید بر فرهنگ تحزب است. آقای کروبی هم پس از شکست در انتخابات سال 84 با همین نگرش حزب «اعتماد ملی» را تاسیس کرد که کار بسیار خوبی بود و در انتخابات مجلس هشتم هم با پلاکارد همین حزب شرکت کرد. اما در آستانه انتخابات 88 ناگهان ایشان به تمام وعده‌های چهارساله خود مبنی بر فعالیت حزبی پشت پا زد و گروهی را دور خود جمع کرد که اتفاقا بیشترین فعالیت در تضاد با فرهنگ تحزب را داشتند:&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;1- &lt;/b&gt;حزب کارگزاران سازندگی از مهندس موسوی حمایت کرد اما دبیر کل این حزب، «غلام‌حسین کرباسچی» در اقدامی شگفت‌انگیز از حزب «مرخصی» گرفت تا به عنوان «معاون اول آقای کروبی» در انتخابات حاضر شود. آقای محمدعلی نجفی هم از اعضای سابق همین حزب بود که کناره گرفت تا به تیم آقای کروبی بپیوندد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;2-&lt;/b&gt; مجمع روحانیون مبارز از مهندس موسوی حمایت کرد اما «محمدعلی ابطحی» از اعضای همین مجمع به تیم آقای کروبی پیوست.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;3- &lt;/b&gt;خود عباس عبدی، پس از آنکه با از حزب مشارکت کناره‌گیری کرد، دیگر هیچ گاه به صورت گروهی کار نکرد و به فعالیت انفرادی روی آورد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;در مقابل این موارد، حتی یک نفر از اعضای حزب اعتماد ملی، (مثلا جناب منتجب‌نیا) در عکس‌ها و تصاویر تبلیغاتی ستاد آقای کروبی به چشم نمی‌خوردند. حال چطور می‌توان امیدوار بود اگر این گروه، با این سابقه فعالیت حزبی به قدرت برسند می‌توانند فرهنگ تحزب در کشور ما را گسترش دهند؟ با چه منطقی می‌توان این شیوه عملکردی را «اصلاح‌طلبانه» و گامی به جلو قلمداد کرد؟»*&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;* * *&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;«کاوه لاجوردی» در وبلاگ &lt;a href="http://kaavelajevardi.blogspot.com/2012/01/blog-post_23.html"&gt;«نسخه قابل انتشار&lt;/a&gt;» یادداشتی نوشته با عنوان &lt;a href="http://kaavelajevardi.blogspot.com/2012/01/blog-post_23.html"&gt;«در انتخابات مجلس شرکت می‌کنم&lt;/a&gt;». ایشان در این یادداشت برای دفاع از شرکت در انتخابات مجلس، برخی استدلال‌های حامیان تحریم را از نگاه خود نام برده و رد کرده است. من به تک تک استدلال‌های ایشان نقد دارم. اساسا به این شیوه نگرش که «من استدلال حامیان تحریم را رد می‌کنم، پس شرکت در انتخابات به اثبات می‌رسد» هم نقد دارم. با این حال حرفی که اینجا می‌خواهم بزنم از جنس دیگری است. می‌خواهم بگویم نگرش نگارنده «نسخه قابل انتشار»، در هر زمینه‌ای «منطقی» قلمداد شود، در زمینه سیاست از اساس مردود و نمایان‌گر بارزی از عارضه «پوپولیسم» است.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;آقای لاجوردی نخستین استدلالی را که می‌خواهد زیر سوال ببرد اینگونه شرح می‌دهد: &lt;span style="color:#3333ff;"&gt;«رأی نمی‌دهم چون رهبرانِ جنبشِ سبز گفته‌اند انتخابات را تحریم کنیم»&lt;/span&gt;. ایشان در پاسخ می‌نویسند: &lt;span style="color:#3333ff;"&gt;«دست‌کم در حیطه‌ی تصمیم‌گیری برای چیزی از جنسِ رأی‌دادن، این‌ نوع استدلالْ موافقِ سلیقه‌ی من نیست».&lt;/span&gt; حرف من این است که اتفاقا تنها و تنها در همین حیطه «تصمیم‌گیری برای رای دادن» است که این شیوه استدلال پذیرفته شده است. مثلا در حوزه اندیشه، یا مذهب، یا امورات شخصی نمی‌توان استدلالی را پذیرفت که رنگ و بوی زیر پا گذاشتن منطق شخصی و تمسک به تقلید از دیگران را می‌دهد. این همان فرهنگ «تقلیدگری» یا «مرید و مرادی» است که از نظر من به کلی مردود است. اما زمانی که وارد حیطه سیاست (اینجا رای دادن) می‌شویم، این دیگر نامش «تقلیدگری» نیست، بلکه کار حزبی و گروهی است. یعنی اعضای حزب می‌نشینند دور هم و بحث می‌کنند، اما پس از اینکه رای‌گیری شد، همه باید به آرای اکثریت پای‌بند باشند و تک‌روی به هر شکل ممکن مردود است.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;* * *&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;می‌خواهید اسمش را «اتحاد میان امت اسلامی-شیعی» بگذارید، یا «فرهنگ تحزب مدرن». حقیقت موضوع یک چیز است، کسی که می‌گوید من در سیاست ساز خودم را می‌زنم، تیشه به ریشه جامعه «اندام‌وار» می‌زند. این اندیشه نتیجه‌اش جامعه‌ای توده‌ای است که همین امروز هم شاهدش هستیم و این جامعه مساعدترین بستر برای ظهور و رشد و قدرت پوپولیست‌هایی است نظیر احمدی‌نژاد. بزرگترین سد پیش روی پوپولیسم و پرهیز از فاجعه «فاشیسم» و حتی «توتالیتاریسم» قطعا و بدون تردید شکل‌دهی به جامعه توده‌ای، تشکیل نهادهای مدنی و اجتماعی و البته نهادینه کردن فرهنگ تحزب و کار گروهی است. این یعنی نقد و بحث و جدل به جای خود، پس از آنکه تصمیم درون گروهی و درون جناحی گرفته شد، به خرد جمعی و رای و نظر نهادها (و گاه شخصیت‌های مرجع) گردن نهیم، ولو اینکه نسبت به آن نقد داشته باشیم.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;b&gt;پی‌نوشت:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;* انتقادهایم به تیم انتخاباتی مهندس موسوی بماند برای زمان مناسب&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;امروز 9 حزب و تشکل سیاسی بیانیه‌ مشترکی برای دعوت به تحریم انتخابات صادر کرده‌اند.&lt;a href="http://www.jomhourikhahi.com/2012/01/9-no.html"&gt; (اینجا)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;سازمان مجاهدین انقلاب هم خواستار مقاومت منفی از طریق تحریم انتخابات شده است. &lt;a href="http://www.rahesabz.net/story/48162/"&gt;(اینجا)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;hr /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="https://plus.google.com/u/0/118186924697483864860"&gt;&lt;strong&gt;صفحه «مجمع دیوانگان» در «گوگل پلاس»&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg"&gt;&lt;img style="alt: " src="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9177937031557364513-5016912992226593830?l=divanesara2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://divanesara2.blogspot.com/feeds/5016912992226593830/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_25.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/5016912992226593830'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/5016912992226593830'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_25.html' title='با رنگ و لعاب منطقی تیشه به ریشه پایه‌های مدرن اصلاحات نزنیم'/><author><name>آرمان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='27' src='http://3.bp.blogspot.com/_ak6zSDKnMrg/Sv1kM_t8daI/AAAAAAAAAwQ/i7hEtx5dSlE/s1600-R/mossadeq-p.jpg%3Fattredirects%3D0'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9177937031557364513.post-4419717701461977435</id><published>2012-01-23T14:17:00.002+03:30</published><updated>2012-01-23T14:46:18.524+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='روزنوشت'/><title type='text'>رسوایی آن طبل تهی</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;1- &lt;/span&gt;در سال ۱۳۴۸ دولت بعثی «حسن البکر» با ادعای مالکیت تمام بر &lt;a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%AF"&gt;«اروندرود*»&lt;/a&gt; از ایران خواست کشتی‌های عازم آبادان و خرمشهر در مسیر اروندرود از افراشتن پرچم ایران خودداری کنند در غیر اینصورت، اجازه نخواهد داد کشتی‌هایی که مقصد آن‌ها عازم بنادر ایران است وارد اروندرود شوند. در پاسخ به این تهدید ایران عهدنامه مرزی ۱۳۱۶ (۱۹۳۷ میلادی) بین ایران و عراق را کان لم یکن دانست و به اصل شناخته شده «خط تالوگ» (خط فرضی که از به هم پیوستن ژرفترین نقاط بستر یک رودخانه به دست می‌آید) تاکید ورزید. تنش بالا گرفت. در این شرایط ایران تصمیم گرفت تا به صورت عملی حاکمیت خود را بر اروندرود به نمایش بگذارد، پس نیروهای ارتش با اسکورت دریایی و هوایی یک کشتی تجاری با نام «ابن‌سینا» را همراهی کردند تا با پرچم افراشته ایران از اروندرود عبور کند. تهدید پوشالی عراقی‌ها به تحقیرشان ختم شد و در نهایت با امضای قرارداد 1353 «الجزیره» عراق سهم حاکمیت ایران بر اروندرود را به رسمیت شناخت. &lt;a href="http://www.ettelaat.net/11-september/news.asp?id=58989"&gt;(+)&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;2- &lt;/span&gt;در کوران جنگ هشت‌ساله، بازداشتن حریف از درآمدهای سرشار نفتی یکی از مهم‌ترین اهداف متقابل ایران و عراق بود که به &lt;a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D9%86%DA%AF_%D9%86%D9%81%D8%AA%E2%80%8C%DA%A9%D8%B4%E2%80%8C%D9%87%D8%A7"&gt;«جنگ نفت‌کش‌ها»&lt;/a&gt; انجامید. با بالا گرفتن حملات متقابل ایران و عراق، کشورهای کویت و عربستان کمک‌هایشان به عراق را افزایش دادند تا علاوه بر حملات نظامی به کشتی‌های ایرانی، نفت خود را از طریق این کشورها صادر کند. ایران در پاسخ هشدار داد: «&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;اگر ما از صادرات نفت محروم شویم تمامی خلیج فارس محروم خواهند شد&lt;/span&gt;». کویت دست به دامان آمریکا شد. شش ناو آمریکایی نفت‌کش کویتی (بریشتون) را اسکورت می‌کنند تا به سلامت عبور کند و تهدید ایران نقش بر آب شود. حساسیت به اوج خود رسیده است. گروهی خبرنگار از نزدیک شاهد ماجرا هستند و شبکه CNN به صورت لحظه به لحظه از عبور این ناو گزارش می‌دهد، ناگهان انفجار مهیبی روی می‌دهد. مین‌های ایرانی نفت‌کش عظیم را در پناه ناو‌های آمریکایی نابود می‌کنند. تهدید جدی بود!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;3-&lt;/span&gt; معاون اول رییس دولت ایران اعلام می‌کند «&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;اگر نفت خام ما را تحریم کنند تنگه هرمز را می‌بندیم&lt;/span&gt;».&lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2011/12/111227_l10_oil_ban_hormoz_closure.shtml"&gt;(+)&lt;/a&gt; تکذیب‌های پراکنده این تحریم بی‌فایده است. مانور ارتش در دریای عمان تهدید را جدی‌تر می‌کند. انگلستان و آمریکا واکنش نشان می‌دهند. در یک نمایش قدرت تمام عیار ناو هواپیمابر «آبراهام لینکلن» با اسکورت کشتی‌های فرانسوی و بریتانیایی از تنگه هرمز عبور می‌کنند. &lt;a href="http://www.dw-world.de/dw/article/0,,15684055,00.html?maca=per-rss-per_politik_volltext-5725-xml-mrss"&gt;(اینجا)&lt;/a&gt; آب از آب تکان نمی‌خورد. کوس رسوایی این «طبل تهی» که به زمین می‌افتد، به فاصله یک روز اتحادیه اروپا  واردات نفت خام و ارتباط بانکی با ایران را ممنوع می‌کند. &lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2012/01/120123_l03_iran_eu_sanctions.shtml"&gt;(اینجا)&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;پانویس:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;* به عربی «شط العرب»&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;hr /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="https://plus.google.com/u/0/118186924697483864860"&gt;&lt;strong&gt;صفحه «مجمع دیوانگان» در «گوگل پلاس»&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg"&gt;&lt;img style="alt: " src="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9177937031557364513-4419717701461977435?l=divanesara2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://divanesara2.blogspot.com/feeds/4419717701461977435/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_9748.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/4419717701461977435'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/4419717701461977435'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_9748.html' title='رسوایی آن طبل تهی'/><author><name>آرمان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='27' src='http://3.bp.blogspot.com/_ak6zSDKnMrg/Sv1kM_t8daI/AAAAAAAAAwQ/i7hEtx5dSlE/s1600-R/mossadeq-p.jpg%3Fattredirects%3D0'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9177937031557364513.post-5599997050477915050</id><published>2012-01-23T11:33:00.000+03:30</published><updated>2012-01-23T11:54:39.163+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='روزنوشت'/><title type='text'>نخستین‌گزینه‌های جامعه تطابق‌پذیر</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;راننده تاکسی کرایه 700 تومانی را 800 تومان حساب می‌کند. خانم مسافر اعتراض می‌کند. راننده پاسخ می‌دهد «همین دیروز رفتم بیمه ماشین رو تمدید کنم، بیمه 250هزار تومانی شده 520 هزار تومان»! این روی‌داد کاملا ساده و متداول که به صورت روزانه با ده‌ها نمونه متفاوت از آن مواجه هستیم از نگاه من «نخستین گزینه یک جامعه تطابق‌پذیر» است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قیمت ارز و سکه بالا می‌رود، فروشنده، فارغ از اینکه محصول اولیه‌اش به این قیمت‌ها ارتباط مستقیم دارد یا نه بلافاصله به این می‌اندیشد که چقدر قیمت‌هایش را افزایش دهد. راننده تاکسی کرایه‌ها را بالا می‌کشد. کارفرما حقوق کارگرانش را به تعویق می‌اندازد، کارمندی که حقوقش دست خودش نیست یا در به در به دنبال یک «پارتی» می‌گردد که وام بگیرد یا به این فکر می‌افتد که مثلا به آژانس‌های مسافرتی رشوه بدهد تا با صدور بلیط جعلی ارز مسافرتی با قیمت ارزان بخرد. از همه مضحک‌تر اینکه حتی خود دولت هم سوار موج می‌شود و تجارت ارز و سکه می‌کند! و حتما مامور دولت هم ناچار است به دنبال راه‌های جدید دریافت رشوه بگردد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خلاصه ماجرا این است که اینجا در نهایت هرکسی در نخستین گام برای آنکه «گلیم خودش را از آب بیرون بکشد» به دم‌دستی‌ترین ابزار موجود برای سوار شدن بر موج «سوء استفاده‌ها» متوسل می‌شود. گویی گزینه نخست هیچ کس این نیست که «اگر بحرانی ایجاد شده، به راه‌های کنترل و یا برطرف کردن آن بیندیشیم». اینجا هیچ کس «مسوول» هیچ چیزی نیست. مردم تمامی مسوولیت‌ها را یکجا و بی‌کم و کاست متوجه دولت می‌دانند، حتی بدون اینکه خود را در حد تحت فشار قرار دادن دولت و یا پرسش از نمایندگان مسوول بدانند. از نظر دولت «متوهم» هم یا «کار کار انگلیسی‌ها»ست، یا دلالان &lt;a href="http://www.jaaar.com/frontpage/index/date/1390-10-26#%21/column/all/kayhan"&gt;(+)&lt;/a&gt; یا فتنه‌گران اقتصادی!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بحران‌ها می‌آیند و می‌روند، عده زیادی قربانی می‌شوند، عده‌ای آسیب می‌بینند، گروه انگشت‌شماری سودهای نجومی می‌کنند اما در نهایت همه با شرایط جدید «تطبیق» پیدا می‌کنند. عامیانه‌اش این می‌شود که «دور هم نشسته‌ایم و همه چیزمان به همه چیزمان می‌آید و خوش هستیم»!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;hr /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="https://plus.google.com/u/0/118186924697483864860"&gt;&lt;strong&gt;صفحه «مجمع دیوانگان» در «گوگل پلاس»&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg"&gt;&lt;img style="alt: " src="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9177937031557364513-5599997050477915050?l=divanesara2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://divanesara2.blogspot.com/feeds/5599997050477915050/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_23.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/5599997050477915050'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/5599997050477915050'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_23.html' title='نخستین‌گزینه‌های جامعه تطابق‌پذیر'/><author><name>آرمان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='27' src='http://3.bp.blogspot.com/_ak6zSDKnMrg/Sv1kM_t8daI/AAAAAAAAAwQ/i7hEtx5dSlE/s1600-R/mossadeq-p.jpg%3Fattredirects%3D0'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9177937031557364513.post-5231509558179867002</id><published>2012-01-21T15:33:00.002+03:30</published><updated>2012-01-21T17:00:41.934+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='روزنوشت'/><title type='text'>یادداشت سفارشی: لوایح دوگانه آمریکا و واکنش مردمی به محدودیت در نشر آزاد</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;توضیح: &lt;/span&gt;با افزایش اعتراضات نسبت به لوایح دوگانه آمریکایی در مورد محدودیت‌های اینترنتی، از یک کارشناس مسایل آی-تی درخواست کردم تا مسئله را به زبان ساده باز کند تا دقیقا متوجه شویم با چه چیزی مواجه هستیم. این دست یادداشت‌ها را «یادداشت سفارشی» می‌نامم که زحمت نمونه حاضر را «میلاد» از وبلاگ «&lt;a href="http://digiraz.blogspot.com/"&gt;Digiraz&lt;/a&gt;» کشیده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold; color: rgb(51, 51, 255);"&gt;میلاد:&lt;/span&gt; واکنش‌های فراگیر به لوایح&lt;a href="http://judiciary.house.gov/hearings/pdf/HR%203261%20Managers%20Amendment.pdf"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt; SOPA&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; و &lt;a href="http://leahy.senate.gov/imo/media/doc/BillText-PROTECTIPAct.pdf"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;PIPA&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; به نظر عرصه را برای پیشنهاددهندگان آن تنگ کرده است. لوایحی که گفته می‌شود زیر فشار لابی‌های هالیوودی در کنگره و سنا برای جلوگیری از سرقت آنلاین آثار فرهنگی و هنری مطرح شده‌اند. شرکت‌های بزرگ اینترنتی مثل گوگل و ویکیپدیا در کنار بسیاری از شهروندان آمریکایی و اروپایی اعتراض خود را به این لوایح در فضای مجازی ابراز کرده‌اند. حتی ماه گذشته گروهی از مهندسان پیش‌کسوت و بنیانگزاران اینترنت در نامه‌ای &lt;a href="https://www.eff.org/deeplinks/2011/12/internet-inventors-warn-against-sopa-and-pipa"&gt;(+)&lt;/a&gt; خطاب به کنگره ایالات متحده نگرانی خود را از آینده‌ای که تصویب این لوایح پیش روی کاربران اینترنت قرار می‌دهد ابراز کردند. اما چه چیزی در این لوایح سبب ایجاد این نگرانی گسترده در میان کاربران و متخصصان شده است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لوایح دوگانه به گفته حامیان‌شان، تنها برای جلوگیری از سرقت آنلاین آثار فرهنگی و هنری پیشنهاد شده‌اند، به طوری که برای مثال کلیه شرکت‌های آمریکایی از تبلیغات بر روی این سایت‌ها منع شده و این وبسایت‌ها در ایالات متحده از دسترس خارج خواهند شد. همچنین صاحبان این وبسایت‌ها نیز در سرتاسر دنیا تحت پی‌گرد قانونی قرار خواهند گرفت. خبرتعطیلی وبسایت&lt;a href="http://www.megaupload.com/"&gt; MegaUpload&lt;/a&gt; و دستگیری صاحبانش در نیوزیلند و پس از شکایت اف بی آی، که موجی از اعتراض را در فضای مجازی در پی داشت، تنها نمونه‌ای از اتفاقاتی است که می‌تواند پس از تصویب این لوایح گسترش یابد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شکستن تابوی فیلترینگ، آن هم در کشوری که داعیه‌دار آزادی بیان است، بخش دیگری از نگرانی کاربران اینترنت است. در این لوایح (در SOPA صراحتا و در PIPA به طور ضمنی) متخصصان و محققان حوزه کامپیوتر و شبکه مجبور خواهند بود در تهیه و طراحی پروتکل‌ها و نرم‌افزارهای آینده، قوانین مربوط به فیلترینگ را رعایت کنند به طوری که این نرم افزارها و قراردادها به طور خودکار هم‌خوان و هم‌راستا با محدودیت‌های موجود باشند. با این وجود تولید نرم‌افزارهای ضد‌ فیلترینگ و تورها (نرم‌افزارهای مخفی‌سازی هویت کاربران) در آینده برخلاف این قوانین خواهند بود. بدتر آنکه در آینده‌ای دورتر، قواعد فیلترینگ به صورت قوانینی درون پروتکل‌های شبکه جاسازی خواهند شد تا نرم‌افزارهای کامپیوتری به طور طبیعی و بدون وجود نرم‌افزارهای واسط فیلترینگ، وبسایت‌ها و سرویس‌های فیلتر شده را باز نکنند. این دقیقا همان چیزی است که دولت‌های سرکوبگر نیازمندش هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از سوی دیگر اما، موج اعتراضات بسیار گسترده شده است. علاوه برغول‌هایی مثل گوگل و ویکیپدیا&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;*&lt;/span&gt;، کاربران عادی به طور روزافزون مخالفت خود را با تصویب این لوایح اعلام می‌کنند&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;**&lt;/span&gt;. پس از اعلام خبر دستگیری مدیران «مگا آپلود» گروه هکرهای «ناشناس» اعلان جنگ کردند و در 24 ساعت چندین سایت دولتی در اروپا و امریکا را از کار انداختند. از چند ماه پیش جامعه بزرگی از هکرها با همکاری دانشجویان کامپیوتر، الکترونیک و هوافضا در سرتاسر دنیا اقدام به طراحی شبکه ماهواره‌ای بزرگی برای دسترسی به اینترنت آزاد کرده اند. پروژه‌ای که چندین دانشگاه اروپایی نیز به آن کمک می‌کنند. خبر این تلاش را می‌توانید از &lt;a href="http://www.pcworld.com/article/247147/hackers_said_to_be_planning_to_launch_own_satellites_to_combat_censorship.html"&gt;اینجا(+)&lt;/a&gt; بخوانید و اخبار و جزئیات فنی بیشتر را از &lt;a href="http://events.ccc.de/congress/2011/Fahrplan/events/4699.en.html"&gt;اینجا(+)&lt;/a&gt; دنبال کنید. مهمتر آنکه بسیاری از نمایندگان کنگره و سناتورهای آمریکا حمایت خود را از این طرح پس گرفته‌اند و اوباما، رییس جمهور آمریکا نیز اعلام کرده است هر قانونی که آزادی جریان اطلاعات را به خطر بیندازد وتو خواهد کرد(نقل به مضمون).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;پانویس:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;* &lt;/span&gt;البته بعضی وبسایتها مثل&lt;a href="http://www.godady.com/"&gt; godaddy&lt;/a&gt;  هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده، نشانه‌هایی از همکاری با این لوایح را بروز داده‌اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;**&lt;/span&gt; روز گذشته عکسی در فضای مجازی بین کاربران آمریکایی و اروپایی دست به دست می‌شد که روی آن نوشته بود، «&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;اوضای مالی‌مان خراب است، حرفی نمی‌زنیم. وضع آموزش و بهداشت افتضاح است، ساکت نشسته‌ایم. ولی حتی اجازه فکر کردن به بازی با اینترنت را هم به خود ندهید&lt;/span&gt;». (نقل به مضمون)&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;hr /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="https://plus.google.com/u/0/118186924697483864860"&gt;&lt;strong&gt;صفحه «مجمع دیوانگان» در «گوگل پلاس»&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg"&gt;&lt;img style="alt: " src="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9177937031557364513-5231509558179867002?l=divanesara2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://divanesara2.blogspot.com/feeds/5231509558179867002/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_8241.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/5231509558179867002'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/5231509558179867002'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_8241.html' title='یادداشت سفارشی: لوایح دوگانه آمریکا و واکنش مردمی به محدودیت در نشر آزاد'/><author><name>آرمان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='27' src='http://3.bp.blogspot.com/_ak6zSDKnMrg/Sv1kM_t8daI/AAAAAAAAAwQ/i7hEtx5dSlE/s1600-R/mossadeq-p.jpg%3Fattredirects%3D0'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9177937031557364513.post-210755044424021220</id><published>2012-01-21T14:07:00.003+03:30</published><updated>2012-01-21T14:27:46.057+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='جنبش سبز'/><title type='text'>این «جمع‌های بی‌هویت»، این «تروریست‌های فضای خبری»</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;1- &lt;/span&gt;جمعی از فرماندهان و رزمندگان لشگر عاشورا از سردار علایی حمایت کرده‌اند. &lt;a href="http://www.kaleme.com/1390/10/28/klm-87245/?utm_source=feedburner&amp;amp;utm_medium=feed&amp;amp;utm_campaign=Feed%3A+kaleme%2Frss+%28%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA+%D8%AE%D8%A8%D8%B1%DB%8C+%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C+%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87%29"&gt;(اینجا)&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;2- &lt;/span&gt;جمعی از دانشجویان سبز دانشگاه تهران اعتراض خود را به فضای خفقان اعلام کرده‌اند. &lt;a href="http://jomhourikhahi.com/2012/01/post_101.html"&gt;(اینجا)&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;3-&lt;/span&gt; جمعی از یادگاران دفاع مقدس از سکوت هاشمی رفسنجانی گلایه کرده‌اند. &lt;a href="http://www.chamrannews.com/1390/10/28/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%B4%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AC%D9%85%D8%B9%D9%8A-%D8%A7%D8%B2-%D9%8A%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9-%D9%85/"&gt;(اینجا)&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این‌ها چه کسانی هستند؟ این «جمعی از ...»های بی‌هویت که ناگاه ظاهر می‌شوند و خیلی زود از یاد می‌روند کارکردشان چیست؟ هدف‌شان چیست؟ پیشینه‌شان کدام است؟ به کدام جریان تعلق دارند؟ به کجا می‌خواهند بروند؟ چند نفر هستند؟ چه جایگاه و خاستگاه و نفوذی در جامعه دارند؟ تا چه میزان نماینده نام‌هایی هستند که یدک می‌کشند؟ هیچ کس نمی‌داند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به باور من، این زشت‌ترین، پلیدترین، غیراخلاقی‌ترین، غیرحرفه‌ای‌ترین و البته مضرترین سنت نامیمونی است که در فضای رسانه‌ای سیاسی-اجتماعی ما متداول شده است. اینکه نامه‌های بی‌سر و تهی به نام «جمعی از فلان...» منتشر شود و هیچ کس هم در موردش پاسخ‌گو نباشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چرا بنده مخاطب باید صحت این ادعاها را قبول کنم؟ آیا رسانه منتشر کننده این خبر به صورت غیرمستقیم من را دعوت نمی‌کند که به پذیرش ادعاهای «بی‌سند» و «غیرموثق» عادت کنم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چرا نگارندگان این نامه‌ها اسامی خود را منتشر نمی‌کنند؟ آیا به صورت غیرمستقیم به مخاطب خود پیام نمی‌دهند که «ما جرات معرفی کردن خودمان را نداریم، اما شما بروید و یک کاری بکنید»؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چرا دست کم یک نام مشخص‌تر برای خود انتخاب نمی‌کنند؟ مثلا نام یک انجمن یا هیات که بار بعدی هم اگر نامه‌ای نوشتند بفهمیم که این‌ها همان‌ها بودند؟ آیا جز این است که نمی‌خواهند هیچ مسوولیتی در قبال تبعات سخنانشان بپذیرند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این‌ها برای من ویژگی‌های مشخصه رفتاری است که من آن را «تروریسم خبری» می‌خوانم. به باور من، برادر حسین شریعتمداری هزار بار شرافتمندانه‌تر و صادقانه‌تر از این جماعت تولید خبر می‌کند چرا که راست و دروغش را با نام خودش منتشر می‌کند و دست کم به موافق و مخالف خودش فرصت سنجش و پی‌گیری و قضاوت می‌دهد. من فقط می‌توانم خودم را به نیمه پر لیوان دل‌خوش کنم که این شیوه زشت هنوز به صورت کامل فراگیر نشده است و در برابرش می‌توان نمونه‌های دیگری را ارایه داد. پس در تقابل با سه گزینه نخست به این موارد دقت کنید:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;1-&lt;/span&gt; خواهر شهیدان باکری، از سردار علایی تشکر کرد. &lt;a href="http://irangreenvoice.net/article/2012/jan/19/18804"&gt;(اینجا)&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;2-&lt;/span&gt; هشدار استادان دانشگاه علامه طباطبایی نسبت به ایجاد فضای پادگانی در دانشگاه &lt;a href="http://www.kaleme.com/1390/10/30/klm-87409/"&gt;(اینجا)&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;3-&lt;/span&gt; نامه گروهی از زندانیان سیاسی به هاشمی رفسنجانی&lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2010/12/101203_l03_political_prisoners.shtml"&gt; (اینجا)&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;hr /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="https://plus.google.com/u/0/118186924697483864860"&gt;&lt;strong&gt;صفحه «مجمع دیوانگان» در «گوگل پلاس»&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg"&gt;&lt;img style="alt: " src="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9177937031557364513-210755044424021220?l=divanesara2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://divanesara2.blogspot.com/feeds/210755044424021220/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_21.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/210755044424021220'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/210755044424021220'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_21.html' title='این «جمع‌های بی‌هویت»، این «تروریست‌های فضای خبری»'/><author><name>آرمان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='27' src='http://3.bp.blogspot.com/_ak6zSDKnMrg/Sv1kM_t8daI/AAAAAAAAAwQ/i7hEtx5dSlE/s1600-R/mossadeq-p.jpg%3Fattredirects%3D0'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9177937031557364513.post-5307766555073107294</id><published>2012-01-18T10:48:00.005+03:30</published><updated>2012-01-18T15:16:16.911+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='روزنوشت'/><title type='text'>کژطبع جانوران!</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/-dGLuEZlBDf4/TxaC-hByElI/AAAAAAAABg0/lv05kKbAsEA/s1600/395805_10150474868223038_30638898037_8699925_2011675998_n.jpg" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}"&gt;&lt;img style="float:left; margin:0 10px 10px 0;cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 180px;" src="http://1.bp.blogspot.com/-dGLuEZlBDf4/TxaC-hByElI/AAAAAAAABg0/lv05kKbAsEA/s320/395805_10150474868223038_30638898037_8699925_2011675998_n.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5698886389013287506" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;1- &lt;/span&gt;آن داستان کتاب‌های ادبیات دوران دبیرستان را به خاطر دارید؟ داستان همان همشهری ما (کرمانشاهی) که اگر فراموش نکرده باشم نامش خسرو بود و ذوق خوبی داشت و خوش‌آواز هم بود و بعدها اسیر اعتیاد شد؟ یک جای داستان داشت آواز می‌خواند که یک نفر از در کلاس وارد شد و تذکری داد، همشهری خوش‌قریحه ما هم معطل نکرد و گذاشت کف دستش که:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;«اشتر به شعر عرب، در حالت است و طرب&lt;/span&gt;&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;&lt;br /&gt;گر ذوق نیست تورا، کژطبع جانوری»&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;2-&lt;/span&gt; جناب سلحشور در جدیدترین افاضات خود فرموده‌اند: «&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;اگر کسی دزد خوبی باشد وبانکی را بزند وبعد به او جایزه بهترین دزد را بدهند ویا اگر دکتری متخصص تولید قرص های روانگردان باشد وجایزه بگیرد آیا واقعا باید به آنها افتخار کرد؟ جدایی نادر از سیمین هم چنین نقشی را در گلدن کلوب ایفا کرد وبرای ما پیرو رهبری ها کسب این جایزه هیچ افتخاری ندارد&lt;/span&gt;». &lt;a href="http://www.entekhab.ir/fa/news/50403"&gt;(+)&lt;/a&gt; بنده در پاسخ ایشان جای خالی همشهری گرامی‌مان را پر می‌کنم و حواله‌شان می‌دهم به همان تک بیت شعر سعدی!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;3- &lt;/span&gt;چند وقت است دارم به حال و روز ... فکر می‌کنم. مثلا فرض کنید کسی 70 سال سن دارد و به احتمال زیاد و بنابر اعتقاداتش برای 40 سال است که موسیقی گوش نمی‌دهد. یک لحظه با خودتان فکر کنید؟ 40 سال بدون موسیقی؟ چه بلایی بر سر درون شما می‌آید؟ چه چیز می‌خواهد دل شما را رام و آرام کند؟ روح‌تان را چه چیز می‌خواهد تازه کند؟ واقعا فکر می‌کنید قلبی که صاحبش 40 سال بدون دل دادن به ساز و آواز سپری کرده است چگونه قلبی است؟ اصلا می‌لرزد؟ باز هم به این فاجعه دقیق شوید و بیشتر فکر کنید: 40 سال بدون موسیقی آن هم در شرایطی که «&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;اشتر به شعر عرب، در حالت است و طرب»؟!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;4- &lt;/span&gt;حالا چرا این یادداشت با این تصویر منتشر شده است؟ خوب گفتن ندارد؛ پیش‌دستی کردم تا در پاسخ برخی‌ها باز هم بگویم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center; color: rgb(51, 51, 255);"&gt;«اشتر به شعر عرب، در حالت است و طرب&lt;br /&gt;گر ذوق نیست تورا، کژطبع جانوری»!&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;color: rgb(51, 51, 255); "&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;بعد نوشت:&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;بلافاصله پس از انتشار یادداشت، خودم آن را سانسور کردم و یک ... گذاشتم!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;hr /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="https://plus.google.com/u/0/118186924697483864860"&gt;&lt;strong&gt;صفحه «مجمع دیوانگان» در «گوگل پلاس»&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg"&gt;&lt;img style="alt: " src="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9177937031557364513-5307766555073107294?l=divanesara2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://divanesara2.blogspot.com/feeds/5307766555073107294/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_18.html#comment-form' title='8 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/5307766555073107294'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/5307766555073107294'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_18.html' title='کژطبع جانوران!'/><author><name>آرمان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='27' src='http://3.bp.blogspot.com/_ak6zSDKnMrg/Sv1kM_t8daI/AAAAAAAAAwQ/i7hEtx5dSlE/s1600-R/mossadeq-p.jpg%3Fattredirects%3D0'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/-dGLuEZlBDf4/TxaC-hByElI/AAAAAAAABg0/lv05kKbAsEA/s72-c/395805_10150474868223038_30638898037_8699925_2011675998_n.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>8</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9177937031557364513.post-4574093584451843364</id><published>2012-01-17T10:59:00.002+03:30</published><updated>2012-01-17T14:11:39.267+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اعدام'/><title type='text'>یک نفر را می‌خواهند بکشند</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/-EWOeQc2nt6Y/TxVP3v9GchI/AAAAAAAABgo/9YExNJMhhFE/s1600/saeed1.jpg"&gt;&lt;img style="float:left; margin:0 10px 10px 0;cursor:pointer; cursor:hand;width: 250px; height: 301px;" src="http://4.bp.blogspot.com/-EWOeQc2nt6Y/TxVP3v9GchI/AAAAAAAABgo/9YExNJMhhFE/s320/saeed1.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5698548722691371538" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;یک نفر را می‌خواهند بکشند&lt;/span&gt;، تماس گرفتن با پلیس بی‌فایده است، آنکس که قصد کشتن دارد لباس قانون به تن کرده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;یک نفر را می‌خواهند بکشند، &lt;/span&gt;شاید شما از آن گروهی هستید که باور دارند اگر او کسی را به قتل رسانده اینک مستحق کشته شدن است، اما او هیچ کس را به قتل نرسانده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;یک نفر را می‌خواهند بکشند،&lt;/span&gt; شاید گمان می‌کنید که توزیع کننده مواد مخدر بوده است و هزاران انسان را به نابودی کشانده، ولی او قاچاقچی نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;یک نفر را می‌خواهند بکشند،&lt;/span&gt; شاید گمان می‌کنید باز هم پرونده تجاوز در میان است اما او به هیچ کس تجاوز نکرده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;یک نفر را می‌خواهند بکشند،&lt;/span&gt; تنها بدین دلیل که می‌گویند او طراح سایت‌های پورنو بوده است. &lt;a href="http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8908161079"&gt;(+)&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به همین سادگی یک نفر را می‌خواهند بکشند و تماس گرفتن با پلیس بی‌فایده است!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;پی‌نوشت:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;حکم اعدام &lt;a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D9%84%DA%A9%E2%80%8C%D9%BE%D9%88%D8%B1"&gt;«سعید ملک‌پور»&lt;/a&gt; در دیوان عالی کشور تایید شد. &lt;a href="http://irangreenvoice.com/article/2012/jan/16/18724?utm_source=feedburner&amp;amp;utm_medium=feed&amp;amp;utm_campaign=Feed%3A+irangreenvoice%2FPersian+%28Iran+Green+Voice+-+Persian%29"&gt;(+)&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;hr /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="https://plus.google.com/u/0/118186924697483864860"&gt;&lt;strong&gt;صفحه «مجمع دیوانگان» در «گوگل پلاس»&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg"&gt;&lt;img style="alt: " src="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9177937031557364513-4574093584451843364?l=divanesara2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://divanesara2.blogspot.com/feeds/4574093584451843364/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_17.html#comment-form' title='7 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/4574093584451843364'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/4574093584451843364'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_17.html' title='یک نفر را می‌خواهند بکشند'/><author><name>آرمان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='27' src='http://3.bp.blogspot.com/_ak6zSDKnMrg/Sv1kM_t8daI/AAAAAAAAAwQ/i7hEtx5dSlE/s1600-R/mossadeq-p.jpg%3Fattredirects%3D0'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/-EWOeQc2nt6Y/TxVP3v9GchI/AAAAAAAABgo/9YExNJMhhFE/s72-c/saeed1.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>7</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9177937031557364513.post-5275024880891751334</id><published>2012-01-16T16:02:00.003+03:30</published><updated>2012-01-16T16:10:18.346+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتخابات'/><title type='text'>تا انتخابات: من فعلا یک مطالبه بیشتر ندارم</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;چند ماه پیش با یکی از دوستان در مورد پیش‌شرط‌های خاتمی برای شرکت در انتخابات صحبت می‌کردیم. آن زمان همسرش در بند بود و صادقانه می‌گفت: «این‌ها که جای خود، زن من رو ول کنند من قول می‌دم شرکت کنم».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چندی پیش، مصطفی موسوی لاری (فرزند وزیر کشور دولت اصلاحات) در نامه‌ای خطاب به محمد نوری‌زاد نوشت: «&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;خاتمی زمانی که دم از بخشیدن دو طرف و مصالحه زد همه جریان منتقد با او تند شدند. من نیز از آن گروه بودم و به قدری از این گفته عصبانی بودم که پدر روز اول پاسخی به چرای تند من ندادند. پاسخ خود را زمانی گرفتم که به دیدن یکی از زندانیان سیاسی رفتم. او می‌گفت دوستان در بند از این حرف استقبال کرده‌اند. بی‌شک در تشخیص درستی این حرف آن‌ها از امثال من ذی حق‌ترند&lt;/span&gt;». &lt;a href="http://nurizad.info/index.php/nurizad/17404"&gt;(+)&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من نمی‌خواهم همچون آقای موسوی لاری بگویم برخی از فعالان جنبش از برخی دیگر «ذی‌حق‌تر» هستند با این حال از نزدیک می‌بینم که عینیت وضعیت کشور در باور فعالین مختلف کاملا متفاوت است. برخی در دل جریانات بوده‌اند، برخی عزیزانشان را از دست داده‌اند، گروهی هنوز زیر فشار هستند، این‌ها یک سر طیف هستند و شاید سر دیگرش آنانی باشند که حتی چندین و چند سال پیش‌تر از آغاز جنبش از کشور خارج شده بودند. از میان تمامی این گروه‌ها من می‌گویم که نگرش اسرای جنبش و خانواده‌های آنان نسبت به دیگران «عینی‌تر» است، چرا که مسئله جنبش برای آنان یک آرمان‌خواهی آزادی طلبانه، یا راهکاری غیرمستقیم برای اصلاح وضعیت سیاسی-اجتماعی-اقتصادی نیست، بلکه سرانجام جنبش بزرگترین چالشی است که آنان هر روز و هر لحظه با آن دست به گریبان هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center; color: rgb(51, 51, 255);"&gt;* * *&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;بحث بر سر «تحریم فعال» از مدت‌ها پیش آغاز شده بود. به نظر من اصلی‌ترین مسئله در مورد تحریم این است که اساسا پاسخ دهیم: «تحریم فعال یعنی چه؟» و باز هم به باور من، نخستین و البته بهترین پاسخ عملی به این پرسش همان مدلی بود که سیدمحمد خاتمی ماه‌ها پیش مطرح کرد: تعیین پیش‌شرط‌های انتخاباتی یعنی «تحریم فعال تحریم مطالبه محور است». بدین ترتیب من از این پس تنها به دنبال «ویژگی‌های ضروری مطالبه قابل طرح» می‌اندیشم. در این بستر فعلا تحلیل من این است:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;1-&lt;/span&gt; مطالبه باید ساده و شفاف، همه‌فهم و فراگیر، واقع‌بینانه و قابل حصول، دارای اولویت و البته قابل سنجش باشد. آزادی، دموکراسی، قانون‌گرایی، رفراندوم و نظایر آن‌ها، نه شفاف هستند، نه تعریف درستی دارند و نه قابل سنجش و واقع‌بینانه هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;2-&lt;/span&gt; مطالبه باید قدرت تداوم داشته باشد و تاریخ مصرفش زود تمام نشود تا نه تنها به عنوان یک کارکرد مقطعی  انتخاباتی، بلکه به عنوان یک گام از مسیر کلی جنبش سبز پی‌گیری شود. مثلا تایید صلاحیت فلان نامزد مطالبه‌ای است که تنها تا روز انتخابات می‌تواند دوام داشته باشد و پس از آن قابل پی‌گیری نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;3- &lt;/span&gt;مطالبه باید ظرفیت و ابزار رسانه‌ای شدن را داشته باشد. در واقع تفاوت تحریم فعال با تحریم غیرفعال برای من این است که در «تحریم غیرفعال» شما از صحنه رسانه‌ای سیاست حذف می‌شوید. تفاوتی میان این نوع «تحریم» با «قهر» یا «عدم شرکت» وجود ندارد. بدین ترتیب نه تنها بار روانی برای حاکمیت ایجاد نمی‌کند، بلکه به مرور سبب می‌شود آن جریان سیاسی در اذهان مردم فراموش شده و عملا حذف شود. در نقطه مقابل تحریم فعال باید این قابلیت را داشته باشد که نگرش عمومی را حتی از مقوله انتخابات منحرف کرده و به سوی خود جلب کند. بدین ترتیب، به جای انتخابات فرمایشی حکومت، این جناح تحریم کننده است که در کانون توجه قرار می‌گیرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center; color: rgb(51, 51, 255);"&gt;* * *&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;شورای هماهنگی راه سبز امید با انتشار بیانیه‌ای همه فعالان جنبش را به همیاری و هم‌فکری دعوت کرده است. &lt;a href="http://www.kaleme.com/1390/10/26/klm-86819/"&gt;(+)&lt;/a&gt; موضوع این هم‌فکری «&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;اخذ تصمیمات بهینه و کنش مؤثر در مقطع انتخابات مجلس آینده، با هدف گسترش و تعمیق و ارتقای جنبش سبز، تعقیب حاکمیت ملی، و مهار خودکامگی در کشور&lt;/span&gt;» است. من به سهم خودم نظرم را خیلی ساده توضیح می‌دهم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همه چیز را کنار بگذارید. گذشته و آینده را فراموش کنید. قانون، انتخابات، آزادی، دموکراسی، سرکوب و جنگ، همه را از ذهن بیرون کنید و تنها بر روی یک چیز متمرکز شوید: «اسرای جنبش باید آزاد شوند». همراهان ما در بند هستند. اکثریت قابل توجهی از آنان همچنان در میان جامعه و حتی فضای رسانه‌ای کشور گم‌نام مانده‌اند. حجم انبوه بمباران خبری سبب شده تا درد و رنجی که صدها و ای بسا هزاران خانوار به صورت روزانه تحمل می‌کنند از یادها فراموش شود. این وضعیت باید تغییر کند. من در حال حاضر هیچ مطالبه‌ دیگری ندارم. من نه آزادی می‌خواهم، نه دموکراسی، نه کار و ارزانی و رفاه. من فقط می‌خواهم دوستانم را آزاد کنند. تا وقتی که من این بیرون هستم و دوستانم در زندان به سر می‌برند من نمی‌توانم به هیچ چیز دیگری فکر کنم، پس در روزهای انتخابات راه می‌افتم و هرجا که برسم و به هر کسی که برسم و از هر طریقی که بتوانم خواهم گفت: «هم‌وطنان ما به ناحق در اسارت گرفتارند، هم‌وطنان ما را باید آزاد کنند».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;پی‌نوشت:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;در مورد تحریم فعال بخوانید: «&lt;a href="http://hemaghat-nakon.blogspot.com/2012/01/blog-post.html"&gt;تحریم فعال از نظر من چیست&lt;/a&gt;؟» از وبلاگ «&lt;a href="http://hemaghat-nakon.blogspot.com/2012/01/blog-post.html"&gt;پیپ، قهوه و شکلات»&lt;/a&gt;.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;hr /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="https://plus.google.com/u/0/118186924697483864860"&gt;&lt;strong&gt;صفحه «مجمع دیوانگان» در «گوگل پلاس»&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg"&gt;&lt;img style="alt: " src="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9177937031557364513-5275024880891751334?l=divanesara2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://divanesara2.blogspot.com/feeds/5275024880891751334/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_9079.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/5275024880891751334'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/5275024880891751334'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_9079.html' title='تا انتخابات: من فعلا یک مطالبه بیشتر ندارم'/><author><name>آرمان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='27' src='http://3.bp.blogspot.com/_ak6zSDKnMrg/Sv1kM_t8daI/AAAAAAAAAwQ/i7hEtx5dSlE/s1600-R/mossadeq-p.jpg%3Fattredirects%3D0'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9177937031557364513.post-5679773705012572099</id><published>2012-01-16T13:19:00.003+03:30</published><updated>2012-01-16T13:33:27.744+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='جنبش سبز'/><title type='text'>پاسخ فرماندهان سپاه و حکایت یک «قیاس مع‌الفارق»!</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://2.bp.blogspot.com/-VYKJCsGFFd0/TxPzMNRsEiI/AAAAAAAABgc/Y2L-9Sj2YNk/s1600/alaie1.jpg"&gt;&lt;img style="float:left; margin:0 10px 10px 0;cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 209px;" src="http://2.bp.blogspot.com/-VYKJCsGFFd0/TxPzMNRsEiI/AAAAAAAABgc/Y2L-9Sj2YNk/s320/alaie1.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5698165344601641506" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;1- &lt;/span&gt;پس از جنجالی شدن یادداشت سردار علایی در روزنامه اطلاعات، تعدادی از فرماندهان سپاه نامه‌ای مشترک و سرگشاده خطاب به ایشان منتشر کردند.&lt;a href="http://www.rahesabz.net/story/47689/"&gt; (+)&lt;/a&gt; در بخشی از این نامه آمده است: «&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;این‌بار فردی با سیاط و نیش قلم به خلف صالح خمینی کبیر اهانت روا می‌دارد که عمری سر سفره انقلاب اسلام&lt;/span&gt;&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;ی و لطف و احسان رهبری نشسته بوده و اکنون چنین ناروا و بی‌پروا حق نمک خوردن را پاس نمی‌دارد و نمکدان می‌شکند. لذا تیغ جفای او بیشتر دل را می‌خراشد و بر عمق جان می‌نشیند&lt;/span&gt;».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;راستش من انتظار داشتم این بند بدین صورت نوشته می‌شد: «&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;این بار فردی به خلف صالح خمینی کبیر اهانت روا می‌دارد که عمری با جان و مال خود در راه حفظ نظام و ولایت ایثار و فداکاری کرده و ..&lt;/span&gt;.». دست کم تا جایی که من به خاطر دارم همواره به ما می‌گفتند این نظام مقدس است چون حاصل خون شهداست. چون با فداکاری میلیون‌ها انسان روی کار آمده و با جان‌بازی صدها هزار زن و مرد حفظ شده است. می‌گفتند درخت نظام و انقلاب باخون شهدا آب‌یاری شده و خلاصه اگر حرمت و ارزشی بود به پاس فداکاری شهدا، جان‌بازان، آزادگان و رزمندگان بود. اما الآن گویی اوضاع عوض شده است. این سرداران سپاه و رزمندگان جنگ نبودند که با جان‌فشانی نظام را حفظ کردند، بلکه این مقام ولایت بوده که سرداران گرامی را «&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;سر سفره لطف و احسان&lt;/span&gt;» خود ایتام می‌کرده است. حالا بعضی از این افراد پس از آنکه عمری سر سفره «لطف و احسان رهبری» نشستند، نمک شناسی به خرج می‌دهند و سر به فرمان رهبری می‌سپارند، یک عده دیگر هم نمک‌نشناس هستند و نمکدان می‌شکنند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;2- &lt;/span&gt;نامه سردار علایی که مشخص است. در آن هیچ نامی از مسوولان فعلی برده نشده و در ظاهر هرچه گفته شده است به زمان پهلوی بر می‌گردد. عکس‌العمل آقایان هم مشخص بود که باز هم یک نفر گفت «دیکتاتوری بد است» و مدعی آزادترین کشور دنیا طبیعتا به خودشان گرفتند. بخش جالب ماجرا نامه‌ای است که سردار علایی به تازگی منتشر کرده است &lt;a href="http://haraznews.com/17119/%D8%AA%D9%88%D8%B6%DB%8C%D8%AD%D8%A7%D8%AA-%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D8%AE-17119"&gt;(+)&lt;/a&gt; تا در ظاهر برداشت پیشین از مقاله‌اش را اصلاح کند. در بخشی از این نامه آمده است: «&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;قطعا مقایسه نظام ستم‌شاهی با نظام جمهوری اسلامی ایران قیاسی مع الفارق بوده و به هیچ وجه مورد نظر نویسنده مقاله نبوده است»&lt;/span&gt;. بنده هم خدمت جناب سردار عرض می‌کنم که الحق و الانصاف که این قیاس‌ مع‌الفارغ است. شاهدش هم دیوار خانه شما؛ آن زمان یک شعبان بی‌مخ داشتند داغ ننگش هنوز هم بر پیشانی سلطنت پهلوی باقی است، این‌ها که هنوز حرفی زده نشده و سوء تفاهمی پیش آمده(!) لشگر از پی لشگر عربده‌کش همیشه در صحنه و اتوبوس سوار اعزام می‌کنند چه شباهتی به آن حکومت دارند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;hr /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="https://plus.google.com/u/0/118186924697483864860"&gt;&lt;strong&gt;صفحه «مجمع دیوانگان» در «گوگل پلاس»&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg"&gt;&lt;img style="alt: " src="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9177937031557364513-5679773705012572099?l=divanesara2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://divanesara2.blogspot.com/feeds/5679773705012572099/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_16.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/5679773705012572099'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/5679773705012572099'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_16.html' title='پاسخ فرماندهان سپاه و حکایت یک «قیاس مع‌الفارق»!'/><author><name>آرمان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='27' src='http://3.bp.blogspot.com/_ak6zSDKnMrg/Sv1kM_t8daI/AAAAAAAAAwQ/i7hEtx5dSlE/s1600-R/mossadeq-p.jpg%3Fattredirects%3D0'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/-VYKJCsGFFd0/TxPzMNRsEiI/AAAAAAAABgc/Y2L-9Sj2YNk/s72-c/alaie1.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9177937031557364513.post-499697441110118613</id><published>2012-01-15T17:36:00.003+03:30</published><updated>2012-01-15T18:17:55.071+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='ادبیات'/><title type='text'>یک اشاره گذرا به مسئله ابداع واژگان و اصطلاحات جدید</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;- &lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/-lgVBPBFhD4A/TxLkSkgURII/AAAAAAAABgQ/WZdbM3mADYg/s1600/namjooalakiw.jpg"&gt;&lt;img style="float:left; margin:0 10px 10px 0;cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 214px;" src="http://3.bp.blogspot.com/-lgVBPBFhD4A/TxLkSkgURII/AAAAAAAABgQ/WZdbM3mADYg/s320/namjooalakiw.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5697867486265099394" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;خیلی کم پیش می‌آید که من کتابی را نیمه کاره رها کنم. به ویژه از آثار منتشر شده طی دو سال گذشته که در مورد آن‌ها برای وبلاگم مطلب می‌نویسم. اما رمان &lt;a href="http://www.madomeh.com/blog/1390/05/22/345/"&gt;«قاراچوپان»&lt;/a&gt; را هرکار کردم نتوانستم تمام کنم. مشکل فقط از ضعف داستان نبود. با واژه‌ها و ترکیبات ابداعی و «من درآوردی» آقای کربلایی‌لو نمی‌توانم کنار بیایم. من اصرار نویسنده برای به کار بردن «برزخیت»(ص159) یا «آهکیده بود» (ص168) یا «انگشت درازاندم» (ص193) و «به آینه زل ماندن» (ص42) را درک نمی‌کنم. این‌ها تنها چند نمونه ساده از ده‌ها موردی است که آقای کربلایی‌لو معلوم نیست به دلیل کدام نیاز و احساس کمبود در واژگان و ادبیات فارسی دست به ابتکار و واژه‌سازی زده‌اند، اما تردید ندارم بی‌دلیلی این عمل در کنار بی‌تراوتی و نداشتن عمق و خلاقیت قطعا دست به دست هم خواهند داد تا این واژگان حتی در میان اندک مخاطبان رمان نیز جایی پیدا نکنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- آلبوم جدید &lt;a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%AC%D9%88"&gt;محسن نامجو&lt;/a&gt; باز هم پر حرف و حدیث شده است. هر کسی از یک جنبه به آهنگ قابل توجه&lt;a href="http://www.google.com/url?sa=t&amp;amp;rct=j&amp;amp;q=&amp;amp;esrc=s&amp;amp;source=web&amp;amp;cd=2&amp;amp;sqi=2&amp;amp;ved=0CDgQtwIwAQ&amp;amp;url=http%3A%2F%2Fwww.youtube.com%2Fwatch%3Fv%3DHR0vBUZbRCA&amp;amp;ei=9eQST6rOIsje2AWs_ciDCg&amp;amp;usg=AFQjCNFOKu88VfiEeWDsMl2eVHvp2KRntA&amp;amp;sig2=0UX0YAB83uAfBqR0YkXnQg"&gt; «الکی»&lt;/a&gt; پرداخته است، اما برای من آنچه در این آهنگ جلب توجه کرد، یک ابتکار در ابداع اصطلاحات جدید بود. آن‌جا که آقای نامجو می‌خواند: &lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;«دستپخت عشقم قرمه سبزی بود، سبزی‌های الکی»&lt;/span&gt;. من گمان می‌کنم اکثر مخاطبان این آهنگ هیچ مشکلی در درک مفهوم این عبارت نداشته‌اند. احتمالا معشوق مذکر در طبخ قرمه‌سبزی بیش از دیگر غذاها تبحر داشته است. با این حال اگر دقت کنید این اصطلاح برای نخستین بار است که به این شیوه و در این معنا به کار می‌رود و یا دست کم برای نخستین بار است که چنین کاربردی اینچنین عمومی شده است. به سادگی می‌توانید امتحان کنید که بدون استفاده از این اصطلاح جدید، هیچ راهی برای بیان این منظور وجود ندارد بجز اینکه به توضیحات مفصلی در حد یک جمله متوسل شوید. پس دقیقا ادبیات ما در بیان این مفهوم ساده دچار یک ضعف و کمبود بوده است که ابداع محسن نامجو می‌تواند آن را جبران کند. از نگاه من این شیوه از ابداع واژگان و اصلاحات جدید، بر خلاف شیوه‌ای که آقای کربلایی‌لو به کار می‌برند هم ضروری است و هم قابلیت ماندگاری در زبان را دارد.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;hr /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="https://plus.google.com/u/0/118186924697483864860"&gt;&lt;strong&gt;صفحه «مجمع دیوانگان» در «گوگل پلاس»&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg"&gt;&lt;img style="alt: " src="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9177937031557364513-499697441110118613?l=divanesara2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://divanesara2.blogspot.com/feeds/499697441110118613/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_4127.html#comment-form' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/499697441110118613'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/499697441110118613'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_4127.html' title='یک اشاره گذرا به مسئله ابداع واژگان و اصطلاحات جدید'/><author><name>آرمان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='27' src='http://3.bp.blogspot.com/_ak6zSDKnMrg/Sv1kM_t8daI/AAAAAAAAAwQ/i7hEtx5dSlE/s1600-R/mossadeq-p.jpg%3Fattredirects%3D0'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/-lgVBPBFhD4A/TxLkSkgURII/AAAAAAAABgQ/WZdbM3mADYg/s72-c/namjooalakiw.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9177937031557364513.post-5635920518964702330</id><published>2012-01-15T17:12:00.001+03:30</published><updated>2012-01-15T17:15:04.485+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='داستان ایرانیان'/><title type='text'>داستان ایرانیان: ایرانیان و اینترنت</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;رفیق.ش: اکثر ایرانی‌ها اگر خود هم استفاده مستمر از اینترنت نداشته باشند، به شیوه‌ای غیرستقیم از آن بهره می‌جویند. در سال‌های گذشته تلاش‌های دولتی برای بهره‌برداری حداقلی از این شاهراه ارتباطی یکی از دلایلی بوده که باعث شده نگاه ایرانیان به این سرگرمی همیشگی کمی جدی‌تر شود. در کنار این مسئله، محدودیت‌های خبری در ایران هم خود به خود برای دسته‌ای از ایرانیان اینترنت را بیش از پیش صاحب نقش برجسته ساخته است. مساله اخیر اما برای حاکمیت سیاسی ایران کمی بیش از حد نگران کننده شده است. به حدی که در تقابل با تلاش‌های دولتی برای بهره‌کشی از اینترنت و سوق دادن اربابان رجوع بانک‌ها، موسسات و وزارت‌خانه‌ها به آن سمت، هم‌زمان از همه نوع ابزار برای ایجاد محدودیت در این بستر استفاده می‌کند. برای حاکمیت سیاسی ایران پیش از این پذیرفتنی بوده است که در دنیای بیرونی چندان مورد توجه مثبت مجامع جهانی قرار نگیرد چرا که امکان همه نوع دخل و تصرف در نشان دادن بازتاب رفتارهای بیرونی‌اش را بری خود قایل بود، در مقابل اما فضای اینترنت در چشم حاکمیت ایران جانوری وحشی است که به آسانی رام نمی‌شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در ابتدای امر فیلترینگ اینترنت برای حاکمان مبحثی فرعی می‌نمود که بیش از منابع خبری غیرخودی متوجه محتوای «غیراخلاقی» محیط وی می‌شد. در آن زمان اما سرعت دسترسی به اینترنت برای کاربران ایرانی آنقدر آزاردهنده بود که به خودی خود نیازی به جهاد همه جانبه اینترنتی نباشد. اینترنت کالای لوکسی بود که موسسات گوناگون سعی داشتند برای عقب نماندن ازقافله دستی بر آن داشته باشند. با این حال و هوا هزاران وبسایت آغاز به کار کردند که معرف نامی دولتی و یا تجاری بودند اما در عمل خالی از هرگونه محتوای قابل بهره‌برداری مانده بودند. معلون نیست مسوولین کشور با چه حسابی گمان برده بودند که عمومی‌تر شدن دسترسی به اینترنت ارایه این خدمات حماقت‌آمیز (ارایه مطالبی پوچ در معرفی فلان وزارت‌خانه و یا موسسه تجاری) را به فازی بسیار پربارتر خواهد رسانید و هم‌زمان کاربران تشنه این خزعبلات ارتقاء یافته می‌شوند. این پیش‌بینی بدیهتا نادرست از آب درآمد و فضای وب در مقایسه با رسانه‌های ارتباطی داخلی برای حاکمیت ایران تبدیل به سنگری نامتقارن گردید. نگاه‌های مدافع حاکیت سیاسی هر اندازه در سطح جامعه کنش‌های تهاجمی از خود به نمایش می‌گذاشتند در محیط وی به حفظ سنگرهایی حداقلی دل خوش داشتند که باید با صرف هزینه‌ای انبوه اداره می‌شد تا سقوط نکند. از نگاهی دیگر اما عوارض نامتقارن بودن این سنگرها تنها دامن‌گیر حاکمیت سیاسی ایران نشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255); font-weight: bold;"&gt;* * *&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;حکومت به مدد رسانه‌های ارتباطی که در کنترل خود دارد همواره وزن اجتماعی خود را بیش از آنچه هست نشان می‌دهد. به همین شیوه نخستین مراحل شیوع اینترنت در ایران مرادف بود با تلاش‌ همه مخالفین حاکمیت، حتی ورشکسته‌های سیاسی تا وزن اجتماعی خود را بیش از آنچه که هست نشان دهند. طبیعتا قرار نیست بر کسی که تنها دست به انتشار اینترنتی افکار خود می‌زند خرده گرفت که متوجه وزن اجتماعی نگاه متبوع خود نیست، اما در کلیت امر نمی‌توان نادیده گرفت وقتی تمامی مجاری آگاهی رسانی در سطح جامعه مسدود و یا نیمه مسدود شده‌اند وضعیت شرم‌آوری که بر آخرین گزینه باقی‌مانده حکم‌فرماست با همان منطق «همه چیزمان به همه چیزمان می‌آید» حل و فصل می‌گردد. در نگاهی فراتر، این یک نمونه آزماشگاهی از نتیجه عدم رعایت اولویت «نوسازی» بر «تجدد» است. گزاره‌ای که هم‌چنان غالب اندیشمندان ایرانی به آن بی‌اعتقاد و اغلب فعالین سیاسی حتی به آن «مشکوک‌»اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;* * *&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;همه حق دارند از عقاید خود دفاع کنند و یا دست به انتشار آن‌ها بزنند. فضای وب برای سودازدگان جامعه ایرانی این بستر را فراهم کره که آنچه به صورت دیگری در جامعه قابل طرح نیست با فراغ بال در محیط وب مطرح نمایند. بازخورد طرح فکری خود را هم قطعا از همان‌جا پی‌گیری می‌کنند و این روندی است که می‌تواند بدون هضم واقعیت‌های جامعه «واقعی» طی شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در این مباحث گاهی آن‌چنان فرض‌های مدرنی که برای جامعه هضم نشده باقی مانده‌اند دانسته‌هایی بدیهی در نظر گرفته می‌شوند که انگار از ابتدا تولید محتوایی برای بهره‌برداری اجتماعی مد نظر نبوده است. این اتفاقی است که تنها به مباحثات نظری صرف محدود نمی‌ماند و دامان جزیی‌ترین تصمیم‌سازی‌های سیاسی را می‌گیرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;طرح اندیشه‌های نو در فضای اینترنت حتی اگر نخست به قصد نفوذ به بطن جامعه انجام یافته باشد وقتی در نیل به مقصود اولیه ناکام می‌ماند منشا اندیشه را به این مجرا سوق می‌دهد که سعی دوچندانی این‌بار برای گسترش برد طرح فکری‌اش، لاجرم در همان محیط وب نماید. این اتفاقی است که هزاران بار تکرار می‌شود و در نتیجه همان تکرار تصویری پایدار از وب فارسی به دست می‌دهد: «وزن‌کشی گروه‌های مرجع سیاسی-اجتماعی در محیط وب حتی به صورت مجرد از قراین واقعی‌اش در جامعه به خودی خود اعتبار می‌یابد».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پایداری در خیره داشتن دیدگان بر صفحه مانیتور اندکی بیش از حد با پایداری اجتماعی تفاوت دارد. در حقیقت به مراتب برای فاعل ارزان‌تر تمام می‌شود و به همان نسبت برای مطامع شکم و زیر شکن سازگارتر می‌آید! (و این همه آیا کافی نیست برای آنکه در نتیجه وزن‌کشی‌های مجازی اثری بی‌بدیل بگذارد و آن هم بدون بروز کوچکترین مترادف بیرونی در عرصه جامعه؟)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما محیط وب به اندازه کافی نو هست. (خود بیرون آمده از پیشرفت حاصل نوسازی در جغرافیایی دیگر است) اما آیا محتوای استفاده کاربران فارسی زبان هم به اندازه بستر اولیه «نو» هست؟ بستری که از آن صحبت می‌کنیم حتی در عقب افتاده‌ترین مختصات واقعی سیاسی امکان نشر آزاد اندیشه را فراهم می‌کند. این همان ویژگی مثبتی است که در ابتدا صحبت از آن به میان آمد. اما در این قسمت از نگاه ما ماهیتی متفاوت از خود نشان می‌دهد. این محیط «نو» خود به تجدد افکار حاصل از برخوردهای فکری درونش دامن می‌زند و طبعا چون در این عملکرد استاندارد و مقیاس تعیین شده‌ای فرا روی خود نمی‌تنید، عملا از مناسبات بیرونی (و واقعی) جامعه غافل می‌گردد. فراموش نکنیم که هرچند برای اینترنت عملکرد کلی قایل شده‌ایم اما نمی‌توان آن را یک «کل» در نظر گرفت که مختارانه اهدافش را می‌جوید. اجزای ریز اثرگزار آنقدر پراکنده و متفاوت‌اند که تغییر عملکرد کلی به دشواری هرچه تمام‌تر و نهایتا هم با تغییر و تول همان اجزاء میسر نخواهد بود. اما این اجزاء به سختی حاضر خواهند بود میان عملکرد خود، محتوای کلی وب فارسی و تحولات مجامعه بیرونی دست به مقایسه بزنند. بی‌تعارف چنین وظیفه‌ای هم برای خود قابل نیستند. با این وضع نمی‌توان صرفا به دلیل «تجدد» بر آن‌ها خرده گرفت. از سوی دیگر اما هنگامی که همه مناسبات گفته شده روی هم می‌آید در میان اجزایی که از نوگرایی خود به تمامی خوشنودند، انگیزه‌ نوسازی به هیچ روی پدید نمی‌آید. در خروجی وب به سمت جامعه نیز همین نوع انگیزه محذوف می‌ماند و لاجرم شکاف‌های جامعه هر لحظه عمیق‌تر می‌شود. این نتیجه قطعی نگاهی است که به جای تشویق به پر کردن شکاف‌های واقعی موجود در جامعه توجه ویژه خود را از زاویه‌ای نوگرایانه متوجه بازنمایی همان شکاف‌ها می‌سازد. حتی بدون آنکه بپذیرد در پیش بردن تعادل ناپایدار جامعه به سوی فروپاشی به ایفای نقش می‌پردازد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;پی‌نوشت:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;شما نیز می‌توانید مجموعه یادداشت‌های خود را در «مجمع دیوانگان» تعریف و سردبیری کنید.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;hr /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="https://plus.google.com/u/0/118186924697483864860"&gt;&lt;strong&gt;صفحه «مجمع دیوانگان» در «گوگل پلاس»&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg"&gt;&lt;img style="alt: " src="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9177937031557364513-5635920518964702330?l=divanesara2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://divanesara2.blogspot.com/feeds/5635920518964702330/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_1453.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/5635920518964702330'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/5635920518964702330'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_1453.html' title='داستان ایرانیان: ایرانیان و اینترنت'/><author><name>آرمان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='27' src='http://3.bp.blogspot.com/_ak6zSDKnMrg/Sv1kM_t8daI/AAAAAAAAAwQ/i7hEtx5dSlE/s1600-R/mossadeq-p.jpg%3Fattredirects%3D0'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9177937031557364513.post-8659204570781608768</id><published>2012-01-15T09:14:00.003+03:30</published><updated>2012-01-15T09:24:55.527+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='روزنوشت'/><title type='text'>یادداشت وارده: نامه ای به فیدل</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://2.bp.blogspot.com/-S-oZ0Zb9h4I/TxJqF_-iHhI/AAAAAAAABgE/-G-qPjSNR5c/s1600/imagesCAPFQFRJ.jpg"&gt;&lt;img style="float:left; margin:0 10px 10px 0;cursor:pointer; cursor:hand;width: 251px; height: 201px;" src="http://2.bp.blogspot.com/-S-oZ0Zb9h4I/TxJqF_-iHhI/AAAAAAAABgE/-G-qPjSNR5c/s320/imagesCAPFQFRJ.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5697733129882705426" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold; color: rgb(51, 51, 255);"&gt;رفیق انوشه:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فرمانده  عزیز؛&lt;br /&gt;رفیق فیدل آلخاندرو کاسترو رُز؛&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مطلع شدم در روز پنج شنبه بیست و یکم دی ماه هزار و سیصد و نود (یازدهم ژانویه دوهزار و دوازده) در هاوانا با آقای احمدی‌نژاد، رییس‌جمهور دروغین و متقلب میهنم ایران و یکی از فریبکارترین کسانی که بر کشورم حکمرانی کرده است ملاقات و با او خوش‌وبش کرده‌اید. صداقت، رُک بودن و بی‌پرده سخن گفتن را از شما آموخته‌ام. پس مایلم شاگرد خوبی باشم و فروتنانه نکاتی را یادآوری و یا روشن سازم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کشور کوبا در سال هزار و نهصد و هفتاد و پنج طی سیاست‌های تحسین‌برانگیز  انترناسیونالیستی‌اش در آنگولا مقابل رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی جنگید. در نبرد سرنوشت‌ساز «کویتوکواناوال» رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی شکست خورد، نبردی که شخصِ رفیق «نلسون ماندلا» آن را منشا پیروزی «کنگره ملی آفریقا» و شکست رژیم نژادپرست آفریقای جنوبی میداند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فیدل عزیز؛ شما در آنگولا، کشوری که فاصله‌اش با هاوانا بیشتر از فاصله هاوانا و مسکو بود، کشوری که اگر می‌خواستید از هاوانا به آنجا بروید باید سیزده ساعت لاینقطع در هواپیما می‌نشستید با صد هزار سرباز جنگیده‌اید. جنگ‌هایی که منجر به کشته و معلول شدن چند صد کوبایی در راه آزادی آفریقا شد. حال چطور میتوانید وحشی‌گری‌هایی که حکومت ایران نسبت به مردمش روا می‌دارد را نادیده بگیرید؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کشور کوبا همچنین با اتیوپی در مقابل تجاوز خارجی همبستگی رزم‌جویانه نشان داد. در سال هزار و نهصد و شصت و سه رفقای کوبایی ما به الجزایر رفتند تا آن‌ها را در نبردهای استقلال از فرانسه یاری بخشند. همچنین سربازان شجاع کوبایی برای آزادی گینه بیسائو و آنگولا از یوغ استعمار پرتقال جان فشاندند. حال چگونه می‌توانید نسبت به اتفاقاتی که در وطنِ من، ایران می‌افتند بی‌تفاوت باشید و راهی به غایت غلط در پیش بگیرید؟ مگر این شما نبودید که در نوزدهیمن سالگرد قیام بیست و ششم ژوئیه در سانتیاگو کوبا گفتید: «&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;ما هرگز به اصول انترناسیونالیستی خود خیانت نخواهیم کرد. ما هرگز سیاست‌های خارجی خود را به معامله نمی‌گذاریم&lt;/span&gt;»؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یاد آوری می‌کنم: کوبا روابط پرسودی با رژیم سابق ایران، حکومت محمدرضا شاه پهلوی داشت ولی در حالی که می‌دانستید دیدار شخص شما با رهبران حزب توده ایران که آن زمان (و البته اکنون نیز) در ایران غیرقانونی اعلام شده بود می‌تواند به روابطِ وقتِ ایران و کوبا صدمه وارد کند مشتاقانه به دیدار رهبران این حزب مارکسیست-لنینیست شتافتید تا در سال هزار و نهصد و هفتاد و شش شاه ایران روابطش را با کوبا قطع کند. اکنون چه شده است که شما چشم بر سرکوب تمام فعالین کارگری در ایران بسته‌اید؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همچنین شما در زمان رژیم سابق ایران، حکومت محمدرضا شاه پهلوی که با ایالات متحده رابطه بسیار گرمی داشت اظهار داشتید: &lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;«شادمان خواهیم شد اگر موعظه‌های جیمی کارتر بتواند برخی از نزدیکترین متحدانش از جمله ایران را تحت تاثر قرار دهد تا دست از سیاست هموطن کُشی، شکنجه، آدم ربایی و کشتار رزمندگان دموکراسی و پیشرفت بردارد&lt;/span&gt;». - حال به من بگویید چطور می‌توانید با باعث و بانی هموطن‌کشی و آدم‌ربایی‌های جدید در ایران خوش و بش کنید؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شما در سال هزار و نهصد و نود و یک در ماتانزاسِ کوبا فریاد زدید: «&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;خون مردم آنگولا خون مردم ما بود. خون مردم نامیبیا خون ماست. خون مردم آفریقای جنوبی خون ماست. خون بشریت خون ماست!»&lt;/span&gt; – خون مردم ایران چه؟ آیا خون مردم ایران، این خون‌های ریخته شده روی آسفالت‌های خیابان و کف سلول خون شما نیست؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حتی شما کشتار و سرکوب فعالین و زندانیان سیاسی را در دهه شصت در ایران را محکوم کردید و به شدت بر حکومت ایران تاختید. اظهاراتی که مدتی به سردی روابط کوبا و ایران انجامید. اکنون گویا سرکوب فعالین سیاسی در ایران را به هیچ می‌انگارید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رفیق کاسترو گرانقدر،&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باور ندارم که همه چیز در قرار داد های تجاری دولت احمدی‌نژاد و کوبا خلاصه می‌شود. باور ندارم که کوبا اخلاق و اصول انترناسیونالیستی‌اش را به یک کارخانه سیمان دویست میلیون دلاری که قرار است با کمک ایران در کوبا ساخته شود می‌فروشد. باور ندارم که اعتقادات انقلابی و انساندوستانه کشور شما در مقابل یک نیروگاه هزار و پانصد مگاواتی که ایران در کوبا خواهد ساخت ذوب شوند. چرا که اگر قرار به فروختن آرمان‌های بشر دوستانه و پایین کشیدن پرچم‌های افتخار بود ایالات متحده ی آمریکا بیشتر می‌پرداخت و کارخانه‌ها، نیروگاه‌ها و حتی زمین‌های گلف با شکوه تری در کوبا می‌ساخت. یا اگر قرار بر از دست دادن آرمان‌های سوسیالیسم بود کوبا و شخص شما آن‌همه در مقابل فروپاشی شوروی مقاومت نمی‌کرد و همرنگِ یکی از جمهوری‌های استقلال یافته می‌شد، همرنگ همه آن‌هایی که از اینکه روزی کمونیست، سوسیالیست یا دوست کمونیست‌ها بودند شرم داشتند می‌شدید و آرام بدون تحمل کردن هیچ یک از تحریم‌های اقتصادی ایالات‌متحده (تحریم‌های تریچلّی و هلمز-بورتون) به دامان نئولیبرالیسم می‌غلطیدید. این مقاومت جانانه تنها برای خلق کشور یا حتی جهانی نو بود: جهانی عاری از تبعیض، فقر، اختلاف طبقاتی، خشونت و بی‌سوادی. حال چه شده که دست مردی را می‌فشارید که نه تنها هرگز علاقه‌ای به این جهان نو ندارد بلکه همه مبارزان راه خلق این جهان را به سیاه چال یا گور های سرد می‌فرستد و خود جز ایجاد فساد، تبعیض و فقر در کشورم قدمی برنداشته است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فرمانده عزیز،&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حدس من این است که شما از پیشامدهای داخلی ایران بی‌خبرید، (و اجازه بدهیم ذکر کنم که من از شما به عنوان «فیدل کاسترو»، شخصیتی که محبوب بسیاری از چهار نسل از مبارزین راه آزادی در ایران و دیگر نقاط جهان بوده‌اید انتظار دارم از فعل و انفعالات ایران آگاه باشید و در صورت عدم آگاهی سخنی در این رابطه بر زبان نرانید و حکمرانانی از این کشور را به دفتر خصوصی خود دعوت نکنید.) پس سعی می‌کنم بصورت بسیار خلاصه و بی‌نظم شما را در جریان برخی از وقایع کشورم ایران قرار دهم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شکافتنِ ظلم حدودا سی ساله‌ای که حکومت کشورم بعد از انقلاب بهمن پنجاو هفت به مردمش روا داشته از حوصله این نامه و همچنین سواد من خارج است. انقلابی که به همراهِ حاکمانِ تازه از راه رسیده‌اش فرزندان خود را به مسلخ برد و امروزه با یک نگاه گذرا می‌توان دید که تقریبا هیچ یک از شعارهای آن انقلاب عملی نشده‌اند. اما شاید صحبت اصلی بر سر انتخاباتِ پر سر و صدای ریاست جمهوری در ایران (هزار و سیصد و هشتاد و هشت شمسی) و سرکوب مضاعف و بی‌سابقه معترضان به نتیجه انتخابات باشد. شاید از آن روزها است که دیدار شما با سردمدارانِ یک کودتای خشنِ انتخاباتی دیگر برای جوانان ایران قابل پذیرش نیست. آقای کاسترو، پیش از پایان یافتن زمان رای گیری در روز بیست و دوم خردادِ سال هزار و سیصد و هشتاد و هشت بسیاری از فعالین سیاسی ربوده شدند، معترضان به نتیجه انتخابات که معتقد به وقوع تقلب در این رویداد بودند بارها برای اعلام اعتراض خویش اقدام به برپایی راهپیمایی و میتینگ‌های مسالمت آمیز و بسیار با شکوه کردند. (طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران همه در برپایی راهپیمایی غیرخشونت‌آمیز آزاد هستند) ولی هر بار با سرکوب خشونت‌بار نیروهای امنیتی، پلیس، بسیج و انواع شبه نظامیان مواجه شدند. تیراندازی‌های مستقیم، ضرب‌وشتم، پرتاب گاز های اشک‌آور، باعث کشته شدن بیش از هشتاد نفر شد. تصاویر و فیلم‌های بسیاری از این کشتار، از این سر های پریشان و خون آلود موجود است. اسناد بسیار محکمی خبر از شکنجه بازداشت شدگان می‌داد. تجاوز های جنسی به زندانیان؛ضرب و شتم، آویزان کردن آنها بصورت وارونه؛ شلاق زدن با کابل، بیدار نگاه داشتن برای ساعت‌های طولانی از جمله این شکنجه‌ها است. یکی از معروفترین مکان‌هایی که شاهد این شکنجه‌ها بوده «بازداشت‌گاه کهریزک» است، مکانی که پنج نفر از مبارزان راه آزادی در آن به فجیع‌ترین شکل شکنجه و کشته شدند، واقیعتی که مقامات رسمی جمهوری اسلامی ایران صحت آن را تایید می‌کنند. دختران و پسران جوانی که با دستان خالی در خیابان‌ها جمع شده بودند کشته یا به زندان افکنده شدند، زندانیانی که از حداقل حقوق یک زندانی بی‌بهره‌اند. دانشجویان بسیاری ناعادلانه از حق تحصیل محروم گشته اند.حتی در یکی از تظاهرات این جنبش اعتراضی، موسوم به جنبش سبز ایران ماشین‌های پلیس به صف مردم معترض کوبیدند، از روی آن‌ها رد شدند و آن‌ها را به شهادت رساندند (فیلم این اقدامات جنایت‌کارانه نیز موجود است.) در حالی که هرگز فردی از نیروهای امنیتی و شبه‌نظامی به خاظر این اقدامات بی‌رحمانه مورد پیگرد قانونی قرار نگرفت-  هیچ کدام از این اعمال نمی‌تواند مورد تایید یک سوسیالیستِ واقعی باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به جرات می‌توانم بگویم تمام فعالینِ کارگری در تمام این سال‌ها، بخصوص بعد از روی کار آمدن احمدی‌نژاد به شدت سرکوب شده‌اند. کارگران حق داشتن سندیکای مستقل و اعتصاب را ندارند. سندیکای شرکت واحد اتوبوس‌رانی که در سال هشتاد و چهار شمسی سعی در احیای سندیکای خود داشت به شدت سرکوب شد. رهبران و اعضای فعال سندیکا شکنجه و به حکم‌های طویل المدت محکوم شدند و هم اکنون نیز در زندان هستند. حتی اوباش حکومت نُک زبان منصور اسانلو، رییس این سندیکا را بریدند تا بیش از پیش در دفاع از حقوق کارگران سخنی بر زبان نراند. همچنین هر اعتصاب و اعتراض کارگری به خشونت‌بارترین شکل ممکن ساکت می‌شود. فیدل! هیچکدام از اینها نمی‌تواند مورد تایید یک کمونیست و یک انقلابی باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مطلعم که وضع حقوق زنان در کوبا در شرایط مطلوبی به سر می‌برد. آن‌ها بصورت برابر با مردان در اجتماع حضور دارند و  سهم زنان در بسیاری از مشاغل و صنایع بیش از پنجاه درصد نیروی تولید است. بسیاری از خانواده‌های کوبایی توسط زنان سرپرستی می‌شوند و این امری عادی در کوباست و می‌دانم که در کوبا همچون اکثر قریب به اتفاق کشور های دنیا زنان از حق طبیعی آزادی پوشش برخوردارند. شما در اختتامیه کنگره دوم فدراسیون زنان در هاوانا گفتید: «&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;واضح است که زنان نیاز دارند که در مبارزه علیه استثمار؛ علیه امپریالیسم و استعمار نو و تبعیض نژادی و در یک کلمه: در مبارزه برای رهایی ملی شرکت بجویند و مادامی که این اهداف در حال محقق شدن است زنان باید به مبارزه برای رهایی خود در چاچوب جامعه انسانی ادامه دهند&lt;/span&gt;». ولی وضعیت زنان در کشور من به صورت دیگری است. من توانایی تشریح قانون‌های تبعیض‌آمیز قضایی و مدنی علیه زنان و رفتار حقارت‌آمیزی که حکومت ایران به زنانِ وطنم روا میدارد را ندارم ولی میل دارم شاید به ساده‌ترین حق یک انسان یعنی آزادی پوشش در ایران بپردازم و شما را متعجب کنم و بگویم نه تنها حجاب (یعنی پوشاندن تمام سطح بدن با پوشاک به جز: صورت و از مچ تا سر انگشتان دست‌ها و از مچ تا سر انگشتان پاها) قانونی اجباری برای زنان است بلکه پلیس با بر پا ساختن گشت‌های مسلح به اجرای این قانون عقب مانده نظارت می‌کند و زنانی که این قانون را به حد اعلا رعایت نکرده باشند بازداشت و با وضع اسف‌باری (گاه با ضرب و شتم جلوی چشم مردم در خیابان) با خود می‌برد! – رفیق کاستروی ارجمند؛ چطور ممکن است این اعمال علیه زنان مورد تایید حزب کمونیست کوبا باشد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شما در سال دوهزار و سه در جمع مردم کوبا در هاوانا گفتید: «&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;صددرصدِ مردم کوبا تحت پوشش تامین اجتماعی هستند. هشتاد و پنج درصد مردم دارای خانه هستند و مالیاتی هم نمی‌پردازند. پانزده درصد بقیه هم اجاره ناچیزی می‌پردازند که شامل ده درصدِ حقوق آنان می‌شود&lt;/span&gt;». - در کشور من تقریبا هیچ جوانی توانایی خرید خانه را ندارد. اجاره منازل گاه بیش از نود درصد حقوق مستاجران را می‌بلعد؛ اجاره‌هایی که هر سال همراه با نرخ سرسام آورِ تورم بیشتر و بیشتر می‌شود. بیمارستان‌ها از پذیرش بسیاری از مبتلایان به بیماری‌های سخت و صعب العلاج سر باز می‌زنند و مراکز درمانی یکی پس از دیگری از همکاری‌های خود را با بیمه‌های درمانی می‌کاهند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سازمان بهداشت جهانی در سال هزار و نهصد و هشتاد و هشت مجموعه‌ای از استاندار های بهداشتی را برای تمام کشور ها تایین و اعلام نمود از کشور ها انتظار دارد تا سال دو هزار (یعنی ظرف دوازده سال) به این استاندار های بهداشتی دست یابند و کوبا به عنوان تنها کشوری که در همان سالِ هزار و نهصد و هشتاد و هشت به آن استانداردها دست یافته بود مورد ستایش این سازمان قرار گرفت و شخص شما به عنوان رئیس جمهور کوبا مدال بهداشت را دریافت کرد. مدالی که بعد ها در سال هزار و نهصد و نود هشت بار دیگر بر گردن شما آویخته شد. این در حالی است که اخیرا در ایران روشن شد که خدمه یک بیمارستان بیماران مبتلا به مرض‌های صعب‌العلاجی که دیگر توانایی پرداخت هزینه‌های نگهداری در بیمارستان را نداشتند با آمبولانس به بیابان‌های حومه شهر منتقل و آن‌ها را در آنجا رها ساخته بودند. رفیق عزیز، شما چطور می‌توانید از سیاست‌های دولت تقلبی احمدی‌نژاد حمایت کنید؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کوبا مهد انواع موسقی مخصوص حوزه کارائیب است و کشور شما از سال‌های بسیار دور آنچنان در تئاتر و اپرا موفق بوده است که منتقدان آمریکای شمالی زبان به ستایش اپرای کوبا پرداختند. این در حالی است که حکومت ایران به وضوح دشمن تئاتر، رقص، باله و اپرا است. به ندرت می‌توان یک سالن تئاتر یا سینما را یافت که بعد از انقلاب پنجاه و هفت ساخته شده باشد. زنان در ایران از حق آواز خواندن و رقص محروم گشته‌اند و دولت دروغین احمدی‌نژاد اخیرا زورگویانه «خانه سینمای ایران»، این انجمن مستقل و شرافتمند را منحل ساخته است. تا جایی که بیاد می‌آورم شما همه کشورها را ملزم به پیوستن پیمان کیوتو و تعهد در کاستن گازهای گل‌خانه‌ای می‌دانستید و همیشه از لزوم توجه به محیط زیست و فراهم نمودن هوایی پاک در سرتاسر کره زمین سخن می‌گفتید. اجازه بدهیم شما را از وضعیت اسفبار هوای تهران مطلع سازم و بگویم روزانه میلیون‌ها انسان اعم از کودکان و میانسالان در معرض دهشت‌بارترین بیماری‌های ناشی از آلودگی هوای تهران و دیگر شهر های بزرگ قرار دارند. می‌دانیم که فراهم ساختن هوایی پاک با همکاری شهروندان جزوی از وظایف هر حکومت است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شما در مورد کوبا گفتید: «&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;این جامعه یک فارغ‌التحصیل بیکار ندارد. ما هر آنچه داریم بین خودمان تقسیم می‌کنیم و این سوسیالیسم است: تقسیم عادلانه هر آنچه داریم. اگر زیاد داشته باشیم به هر کس بیشتر می‌رسد و اگر کم داشته باشیم همان که داریم را تقسیم می‌کنیم ولی هیچ کس را به حال خویش وا نمی‌گذاریم. تمام کارگران از خدمات تامین اجتماعی برخوردارند؛ تمام جمعیت کشور از حق مراقبت‌های درمانی رایگان برخوردارند حتی اگر به جراحی تعویض قلب نیاز داشته باشند و نیز حق آموزش رایگان&lt;/span&gt;». – در ایران اختلاف طبقاتی بیداد می‌کند. در برخی قسمت‌های پایتخت: تهران معمولا تابلو های تهوع آوری پدید می‌آید: سیل بچه‌های دست‌فروشِ بی‌خانمانِ پنج یا شش ساله که سر چهار راه لابلای ماشین‌های گاه بسیار گران قیمت می‌گردند تا موفق به فروش یک بسته آدامس شوند. در ایران خانواده‌ای پیدا نمی‌کنید که با بیکاری دست و پنجه نرم نکند و به شما قول می‌دهم اگر یک کارگر به مرضی با هزینه درمانِ سنگین دچار شود حتما خواهد مرد. آیا شما چیزی از اختلاس سه هزار میلیارد تومانی اخیر در ایران شنیده‌اید؟ - فیدل! شما از این وضعیت دفاع می‌کنید؟ شما نظرات دولتمردانی که کشور مرا به این وضع دچار ساخته‌اند تایید می‌کنید؟ پس ذکاوت و آگاهیِ انقلابی شما کجا رفته است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چند سالی است خصوصی سازی افسار گسیخته (حتی خصوصی سازی انواع صنایع سنگین) زیر نظر اشخاص اول کشور ایران و با وارونه کردن قوانین اساسیِ برآمده از انقلاب پنجاه و هفت انجام می‌شود. این نیز نمی‌تواند مورد تایید شما باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;القصه:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رفیق کاسترو خسته شدم. از شما می‌خواهم مواضع خود را در قبال دولت کودتایِ محمود احمدی‌نژاد تصحیح کنید و به خاطر فشردن دست آن دیکتاتور از مردم ایران و از خانواده شهدای جنبش سبز ایران عذر خواهی کنید. عاجزانه تقاضا دارم برای اتخاذ مواضع در قبال ایران با حزب توده ایران که مورد اعتماد شماست و سابقه رابطه حزب شما و این حزب به بیش از پنجاه سال می‌رسد مشورت کنید و گوشزدهای برادرانه آن‌ها را مورد بررسی قرار دهید. در فوریه دوهزار و یازده در مورد بهار عربی گفتید: &lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;«فقر و بیکاری، جوانان، میهن دوستان و مبارزان را تحت تاثیر قرار داده است. این مردم چطور می‌توانند خودشان را با نرخ رو به افزایش غذا و مایحتاج اولیه وفق دهند؟ در این نقطه است که دیگر جای تعلل برای کسی باقی نمی‌ماند و مردم به خیابان‌ها می‌ریزند و بازگشت حقوق اساسی شان را طلب می‌کنند. مردمی که جلوی گلوله می‌روند سرکوب شدنی نیستند»&lt;/span&gt;. – باور کنید وضعیت کشور من نیز به همین صورت است، تقاضا دارم در مورد ایران نیز موضعی مشابه اتخاذ کنید. شما را توصیه می‌کنم به مطالعه در احوال جنبش سبز ایران و حمایت از رفیق قدیمیتان «&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;میر حسین موسوی&lt;/span&gt;» که اکنون بدون هیچ محکومیتی در دادگاه به طور غیر قانونی در حصر خانگی به سر می‌برد. خواهش می‌کنم درخواست زندانیان سیاسی ایران: منصور اسانلو (فعال کارگری)، رسول بداغی (فعال صنفی معلمان)، عیسی سحرخیز (روزنامه نگار) و حشمت الله طبرزدی (فعال سیاسی و روزنامه نگار) از شما مبنی بر محکومیت اقدامات جنایتکارانه حکومت ایران را زمین نزنید.خواهش می‌کنم سفارش کنید تا دانشگاه هاوانا بعد از مطالعه کافی دکترای افتخاری علوم سیاسی را که به احمدی نژاد تقدیم کرده است از او پس بگیرد و بیش از پیش به وجهه این دانشگاه صدمه نزند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ضمنا مطلع شدم چند روز پیش یک نماد مذهبی؛ مجسمه‌ای از یک قدیسه در کوبا گردانده شده است و این مراسم با حضور رفقا استفان لازو، معاون رییس جمهوری و برونو رودریگز، وزیر امور خارجه کوبا صورت گرفته است. به نظرم این رفتار به غایت غیرکمونیستی و در جهت تحمیق مردم و دامن زدن به خرافه‌پرستی، آن هم با تایید حزب کمونیست کوبا است. اینکه کوبایی‌ها در انتخاب مذهب و انجام مراسم مذهبی شان آزاد باشند بسیار پسندیده است ولی من حضور افرادی از حزب کمونیست کوبا را در این مراسم درک نمی‌کنم. حتی می‌خواستم خواهش کنم فکری به حال فیلترینگ گسترده اینترنت در کوبا و موانع دیگری که کوبایی‌ها را از دسترسی به هر گونه اطلاعاتی که می‌خواهد محروم می‌کند بکنید. بگذارید مردم کوبا صحیح و یا غلط بودن، منصفانه یا مغرضانه بودن اخبار را خود تشخیص دهند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در نهایت:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چه گوارا می‌گوید: &lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;«اگر تو در برابر هر بی‌عدالتی از خشم به لرزه می‌افتی بدان که یکی از رفقای من هستی».&lt;/span&gt; شما رفیق و فرمانده «چه» بوده‌اید، باشد که همه از رفقای «چه» باشیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فیدل!&lt;br /&gt;احتمالا دیر یا زود جنبش سبز ایران یک تظاهرات خیابانی جدید را تدارک خواهد دید. من عکسِ کوچکی از شما را که در اتاقم دارم با خود به این تظاهرات میریم و ساده دلانه ولی امیدوار شما را در مبارزه با همه پلیدی‌هایی که در کشور دوست داشتنی‌ام ایران در جریان است سهیم می‌سازم. شاید اگر در آن روز کشته یا اسیر شوم این نامه ارزش ترجمه شدن به اسپانیایی و رسیدن به دستان شما را پیدا کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فیدلِ عزیز، با قد و قامتی که شما دارید، برایتان افت دارد که هر کوتوله ای را به دفترتان راه دهید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رنج است و درنگ نیست،&lt;br /&gt;می‌تازم&lt;br /&gt;مرگ است و شکست نیست،&lt;br /&gt;می‌دانم&lt;br /&gt;آبستنِ فتح ماست این پیکار.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: left;"&gt;با بدرود های رفیقانه&lt;br /&gt;Patria O Muerte&lt;br /&gt;یا میهن یا مرگ&lt;br /&gt;جسارت مرا ببخشید&lt;br /&gt;فدای شما – انوشه&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;پی‌نوشت:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;«مجمع دیوانگان» مشتاقانه از انتشار یادداشت‌های شما استقبال می‌کند&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;hr /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="https://plus.google.com/u/0/118186924697483864860"&gt;&lt;strong&gt;صفحه «مجمع دیوانگان» در «گوگل پلاس»&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg"&gt;&lt;img style="alt: " src="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9177937031557364513-8659204570781608768?l=divanesara2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://divanesara2.blogspot.com/feeds/8659204570781608768/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_15.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/8659204570781608768'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/8659204570781608768'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_15.html' title='یادداشت وارده: نامه ای به فیدل'/><author><name>آرمان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='27' src='http://3.bp.blogspot.com/_ak6zSDKnMrg/Sv1kM_t8daI/AAAAAAAAAwQ/i7hEtx5dSlE/s1600-R/mossadeq-p.jpg%3Fattredirects%3D0'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/-S-oZ0Zb9h4I/TxJqF_-iHhI/AAAAAAAABgE/-G-qPjSNR5c/s72-c/imagesCAPFQFRJ.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9177937031557364513.post-6597686049510530738</id><published>2012-01-11T10:39:00.001+03:30</published><updated>2012-01-11T11:33:00.080+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='داستان ایرانیان'/><title type='text'>داستان ایرانیان: ایرانیان و انتقام</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold; color: rgb(51, 51, 255);"&gt;رفیق.ش: &lt;/span&gt;محشر 57 صحنه انتقام‌جویی همگانی بود. همه می‌خواستند از گذشته انتقام بکشند. مذهبی‌هایی که انتقام بی‌توجهی به مذهب در حاکمیت سابق را می‌خواستند. چپ‌گراهایی که انتقام‌جویی خود را متوجه عمال امپریالیسم نموده بودند؛ ملیون سودای 25 ساله انتقام را به دوش می‌کشیدند؛ مجاهدین خلق که در اتقام‌جویی به خود نیز رحم نمی‌کردند و از همه شدیدتر: مردم عادی یا طرفداران نه چندان پروپاقرص گروه‌های پیش‌گفته که تحت تاثیر فضای پیش آمده نشانی مغشوش از همه‌ی کینه‌جویی‌های برچسب‌دار را به هم آمیخته بودند. برای چنین کسانی شنیدن خبر اعدام انقلابی هر یک از مسوولین سابق بی‌اندازه شیرین می‌نمود. آن‌ها حتی بیش از آنکه از کینه رجاله‌های سابق به وجد بیایند کیف ناشی از نفس «اعدام انقلابی» را می‌ستودند. مردم در آن زمان هرچند در گیر اوضاع نامساعد زندگی بودنداما انگار میان وضع معاش و ساز و کارهای سیاسی ارتباطی حدالی هم نمی‌دیدند. به عکس ترجیح می‌دادند این ساز و کارها به گونه‌ای پیش رود که «کیف عمومی» به اوج برسد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سال‌ها بعد در آستانه خرداد76 هم‌چنان مساله اصلی همان انتقام بود: انتقام ازهمه مسببان وضعیت موجود؛ انتقام از هرآنچه در سال‌های گذشته بر آن‌ها تحمیل شده بود؛ انتقام از فربه‌های قدرت سیاسی و اقتصادی. در کل انگیزه انتقام از دهه شصت به وضوح قابل لمس بود، آن هم در نیمه دوم دهه هفتاد. امتداد این انگیزه انتقام اما در میانه دهه هشتاد هم کار دست همان مردمان داد. در حادثه‌ای حداقل از این جهت میمون که فرد انتقام‌گیری به سرعت کف دست انتقام گیرندگان گذاشته شد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;* * *&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;انتقام‌جویی هم مثل هر پدیده دیگر خود به خود در جامعه پدید نمی‌آید. در عمل گروه‌هایی نسبتا مشخص با انگیزه‌های نسبتا مشخص را می‌توان مسوول گسترش انگیزه انتقام جویی در هر برهه‌ای در جامعه دانست. گروه‌هایی که خود یا از تمیز دادن نقش خود در ترویج روحیه انتقام‌جویی ناآگاهند و یا آگاهانه هدف خود را دامن زدن به چنین روحیه‌ای قلمداد کرده‌اد و با این وجود میان نتیجه نهایی و تلاش اولیه خود رابطه واقعی را در نمی‌یابند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انتقام‌خواهی در مقیاس کلان همچون ویروسی رایانه‌ای عمل می‌کند که همراه با موج گسترش آگاهی در جامعه شیوع می‌یابد. ابتدا زمانی طولانی می‌طلبد تا برش‌های عمومی جامعه را رو به پایین طی کند و سپس در زمانی کوتاه از طریق یک کلاغ و چهل کلاغی کاتوره‌ای تبدیل به اپیدمی پر زیانی می‌گردد. گسترش روحیه انتقام‌خواهی هرچند در هر نوبت چند سال زمان می‌برد اما نهایتا اندکی سریع‌الاثرتر از امواج آگاهی رسانی است و به مدد همین سرعت می‌تواند خود را رقیب فربه‌ای برای آگاهی عمومی جا بزند. رقیبی فربه که در همه ادوار تاریخ معاصر ایران بر ریف غلبه تموده است. در غالب موارد حتی انتقام خواهی با آگاهی عمومی برای کلیت جامعه مشابه فرض شده است و تنها چون مبتنی بر شیوه دم دست‌تری بوده با اقبال بیشتری هم مواجه گشته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از سوی دیگر پروسه زمان‌بر بارور شدن روحیه انتقام‌خواهی در عموم نمونه‌های تاریخی، نسبت مطلق میان تحریک اولیه بذر کین‌خواهی و محصول نهایی را آنچنان پیچیده و درگیر اما و اگرهای پوچ نموده که عملا شانه‌ خالی کردن از مسوولیت بروز این عارضه برای مسببین اولیه به شدت تسهیل شده است. این چنین است که تاخیر زمانی مورد اشاره که در حالت مجرد باید با نتایج مثبت همچون پختگی واکنش اجتماعی‌ قرین گردد، تنها محللی می‌شود برای مختل شدن موج آگاهی رسانی به نفع روحیه انتقام طلبی مطلق.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center; color: rgb(51, 51, 255);"&gt;* * *&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;نهایتا وقتی تحولات اجتماعی به صورت فشرده روی نوار زمانی مورد بررسی قرار می‌گیرد، مجموعه گسترده‌ای از محرک‌های پی‌درپی کین‌خواهی به چشم می‌آید و البته مجموعه‌ای به همان اندازه گسترده از روحیه باور شده انتقام خواهی. پرواضح است این دو مجموعه عملا آن‌چنان در هم تنیده‌اند که ناگزیر به سوی خط تولید فلاکت اجتماعی پیش‌روی خواهند کرد. باید توجه داشت این تنها اشل به جواب رسیدن صورت مساله اولیه است، اما تا زمانی که مساله حاضر در مقیاسی بسیار کلی‌تر و یا بسیار جزیی‌تر مورد بررسی قرار گیرد امکان رسیدن به واقعیت سلب شده و تنها زمینه برای لاپوشانی موضوع در خلال گزافه‌گویی‌ها فراهم می‌شود. گزافه‌گویی‌هایی برای فرار از این واقعیت ساده که از گندم تنها گندم می‌روید و از جو تنها جو.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;پی‌نوشت:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;شما نیز می‌توانید مجموعه یادداشت‌های خود را در مجمع دیوانگان تعریف و سردبیری کنید.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;hr /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="https://plus.google.com/u/0/118186924697483864860"&gt;&lt;strong&gt;صفحه «مجمع دیوانگان» در «گوگل پلاس»&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg"&gt;&lt;img style="alt: " src="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9177937031557364513-6597686049510530738?l=divanesara2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://divanesara2.blogspot.com/feeds/6597686049510530738/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_1512.html#comment-form' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/6597686049510530738'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/6597686049510530738'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_1512.html' title='داستان ایرانیان: ایرانیان و انتقام'/><author><name>آرمان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='27' src='http://3.bp.blogspot.com/_ak6zSDKnMrg/Sv1kM_t8daI/AAAAAAAAAwQ/i7hEtx5dSlE/s1600-R/mossadeq-p.jpg%3Fattredirects%3D0'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9177937031557364513.post-6176526562416353668</id><published>2012-01-11T09:19:00.000+03:30</published><updated>2012-01-11T10:00:17.081+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='روزنوشت'/><title type='text'>یادداشت وارده: در نقد داستان ایرانیان و عرفان</title><content type='html'>خسرو:&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold; color: rgb(51, 51, 255);"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;1- &lt;/span&gt;بهترین ترجمه برای عرفان در فارسی «شناخت» است و در تعریف هر شکلی از تلاش برای شناختن و فهمیدن که می‌تواند از تماشای طبیعت و تفکر در آن به صورت خیلی ابتدایی تا خواندن کتاب و تحصیل علم باشد یک عمل عرفانی است. مطلب رفیق.ش &lt;a href="http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/1.html"&gt;(ایرانیان و عرفان-1&lt;/a&gt;) در واقع نه راجع به نقد عرفان که یک عمل انسانی و در راستای درک و مکاشفه جهان هستی است٬ بلکه در نقد «سنت عرفانی ایرانی» نوشته شده است. این دقیق نبودن گاهی ارزش مطلب را آنگونه که باید نشان نمی‌دهد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;2-&lt;/span&gt; آنچه ارزش مطالعه و بحث دارد٬ سنت عرفانی ایرانی است شامل زمان و نحوه شکل گیری آن٬ سیر تحول و تغییرات و بالندگی آن در طول تاریخ تا به امروز و در نهایت میزان حضور و تاثیر آن در زمان حاضر. من این مقوله را یک بحث جدی تحقیقی می‌دانم که باید در سطوح عالی دانشگاهی و حوزوی به آن پرداخته شود و نه یک یادداشت گم شده در بین چندین یادداشت دیگر در خصوص بررسی رفتار و منش ایرانیان و انتقاد و تحلیل تند و تیز آل‌احمدوار و در نهایت فراموش شده و کم اثر.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;3- &lt;/span&gt;درباره محتوای یادداشت هم خوب است به یک مطلب اشاره کنم. «رفیق.ش» هر چند تاثیرات منفی داشتن این سنت خاص عرفانی در جامعه و نقش آن در شکل‌دهی رفتار و منش ایرانی را با کمی مبالغه شرح داده است اما مهم‌ترین نکته را فراموش کرده و آن بررسی دلایل ساخته و پرداخته شدن این سنت در جامعه ایرانی است. سنت عرفانی که ما می‌شناسیم اگر چه قدمتی هزار ساله دارد اما اوج گرفتن و فراگیر شدن آن را باید در حمله مغول به ایران جست و جو کرد. این سنت عرفانی بیش از آنکه علت بروز رفتارهای جامعه گریز و انزواطلب و تخدیر کننده ایرانیان باشد خود معلول شکست‌های تاریخی و پیاپی ایرانیان و ترس‌های دایمی و طولانی مدت از اوضاع آشفته این مرز و بوم بوده است. سنت عرفانی ما گریزگاهی بوده است بیشتر برای نخبه‌گان جامعه تا در حلقه‌های چند نفره کنج خانه‌ای بنشینند و فارغ و فراموش از آنچه بیرون از منزل بر سر مردم و میهن می‌آید شعری بخوانند و تاری بنوازند و اشکی بریزند و حال خوبی پیدا کنند. موسیقی سنتی ما چرا سرشار از ناله و دردمندی است و شعر ما چرا اینقدر فردی و غیراجتماعی و بریده از دنیای بیرون و داستان مورد علاقه ما چرا داستان شاهان و یلان درگذشته؟ مساله این‌جاست که وقتی دنیای بیرون به هم ریخته و آشفته و ترس‌آور و بی‌امید است آدمی به دنیای درون پناه می‌برد و وقتی این پناه بردن طولانی می‌شود این همه شعر و موسیقی و حکایت و سنت از آن زاییده می‌شود که سراسر حرمان و مکاشفه و عشق و عرفان است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;4- &lt;/span&gt;رفیق.ش به خوبی تشخیص داده است که سنت عرفانی ما امروز یک مخدر به تمام معنا است و «آفتی» در رفتار جامعه‌ای که قصد دارد مطالبات جمعی را پی‌گیری نماید. در جامعه‌ای که در بزنگاه تاریخی خود٬ مطالبات متجددانه‌ای مثل دموکراسی را سرلوحه نیازهای خود می‌بیند٬ سنت عرفانی مانند آنچه ما داریم یک بردار نیرومند در جهت عکس این تلاش است که گریزگاهی برای هر فرد یا محفلی می‌سازد که در جست و جوی فراموشی و تخلی خود با مخدری از جنس به ظاهر فرهیختگی و روشن‌فکرانه است  اما در باطن منجر به بی‌عملی و سکون و سکوت ایشان خواهد شد .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;5-&lt;/span&gt; در تایید نقدهای رفیق.ش٬ جامعه ما امروز بسیار بیشتر از شاعران و نوازندگان و پرده‌خوانان افتخارات گذشته٬ نیازمند سربازانی است که نه سلاحی دارند و نه قرار است خونی بریزند یا کشته شوند. این سربازان باید با سنت‌های غلطی بجنگند که سنت عرفانی تنها یکی از آن‌هاست که بسیار تضعیف شده و کم اثر و به دلایل پیش گفته بیشتر چاله‌ای بر سر راه نخبگان و تحصیل‌کردگان جامعه است. سنت‌هایی که بسیار حاضرتر و موثرترند و باید با آن‌ها جنگید از دوران کودکی ما آغاز می‌شود٬ از تبعیض والدین نسبت به فرزندان دختر و پسر که ریشه در سنت دارد٬ از تفاوت سهمیه دختر و پسر در دانشگاه‌ها که ریشه در قانونی برگرفته از سنت است٬ از سنت‌های ازدواج٬ خواستگاری پسر از دختر (و نه برعکس)٬ مهریه و طلاق که بر میلیون‌ها نفر تاثیر می‌گذارد و زندگی نسل‌ها را در هم می‌کوبد ٬ قبیله‌گرایی و فامیل بازی در استخدام و به کار گیری آدم‌ها٬ در راه انداختن کارآشنایان٬ در دلالی و بخر و بنداز و فرصت‌طلبی٬ در کاسبی بی‌رحمانه و دروغ محور و تفاخر به این دغل بازی و اسم زرنگی روی آن گذاشتن و صدها و هزاران سنت دیگرهمه غلط و همه آفت و در نهایت تخریب کننده اجتماع و روابط  آدم‌هایش. و سوال این‌جاست که آدم‌های محصول چنین فضایی چگونه باید روح جمعی خود را بیابند و برای هدفی واحد مبارزه کنند و در نهایت جامعه‌ای را با اراده جمعی خود اداره نمایند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مطلب را طولانی کردم اما خواستم از فرصت استفاده کنم و به دردهای دیگر اشاره‌ای کرده باشم. امیدوارم رفیق مشترک‌مان کارش را ادامه دهد و بتوانیم همراه با هم نگاه‌های معنی‌دارتری به خود و گذشته‌مان بیاندازیم و در نهایت برای فردای ناگزیر جامعه که خودمان خواهیم بود و خودمان٬ آماده‌تر شویم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;پی‌نوشت:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;«مجمع دیوانگان» مشتاقانه از انتشار یادداشت‌های شما استقبال می‌کند.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;hr /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="https://plus.google.com/u/0/118186924697483864860"&gt;&lt;strong&gt;صفحه «مجمع دیوانگان» در «گوگل پلاس»&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg"&gt;&lt;img style="alt: " src="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9177937031557364513-6176526562416353668?l=divanesara2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://divanesara2.blogspot.com/feeds/6176526562416353668/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_11.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/6176526562416353668'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/6176526562416353668'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_11.html' title='یادداشت وارده: در نقد داستان ایرانیان و عرفان'/><author><name>آرمان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='27' src='http://3.bp.blogspot.com/_ak6zSDKnMrg/Sv1kM_t8daI/AAAAAAAAAwQ/i7hEtx5dSlE/s1600-R/mossadeq-p.jpg%3Fattredirects%3D0'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9177937031557364513.post-1686197277051313326</id><published>2012-01-10T12:10:00.002+03:30</published><updated>2012-01-10T12:18:54.211+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='روزنوشت'/><title type='text'>سه نکته به بهانه پیامدهای نامه‌نگاری سردار علایی</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;یادداشت اخیر جناب سردار علایی&lt;a href="http://www.ettelaat.com/new/index.asp?fname=2012%5C01%5C01-09%5C13-17-44.htm"&gt;(+)&lt;/a&gt; در روزنامه اطلاعات که برخی آن را پاسخ به فراخوان محمدنوری‌زاد&lt;a href="http://nurizad.info/index.php/nurizad/15570"&gt;(+)&lt;/a&gt; می‌دانند بدجوری آتش به جان دوستداران ولایت زده است. متن پرخاش‌جو و سرشار از عصبانیت &lt;a href="http://www.ahestan.ir/?p=9915"&gt;وبلاگ آهستان (+)&lt;/a&gt; یکی از این نمونه‌هاست. من فقط به این بهانه به دو نکته اشاره می‌کنم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;نخست:&lt;/span&gt; وبلاگ آهستان در بخشی از یادداشت خود برای تخطئه شخصیت سردارعلایی شیوه استدلال عجیبی به کار می‌برد: &lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;«هم‌نشینی با نوری‌زاد، خودش نشان دهنده‌ی سطح شعور آدم‌هاست»!&lt;/span&gt; من به نگارنده این متن پیشنهاد می‌کنم در به کار گیری چنین استدلال‌هایی کمی بیشتر دقت کنند و دست کم یک سری محدودیت‌ها و شرایطی تعیین کنند، وگرنه خواننده بی‌اطلاع ممکن است به خاطر بیاورد جناب نوری‌زاد زمانی هم‌نشین برادرحسین شریعتمداری و دوستان کیهان نشین و ای بسا شخص مقام رهبری بوده است!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;دوم:&lt;/span&gt; پس از کودتای 88 یک رفتار شایع و عجیبی در میان دوستان ولایتمدار مشاهده شد. این گروه وقتی دیدند در برخورد با بسیاری از تعابیر حرفی برای گفتن ندارند، از اساس مفهوم آن تعابیر را عوض کردند. مثلا در پاسخ به شعار «مرگ بر دیکتاتور» از یک طرف هنوز کمی شرم داشتند که صراحتا از دیکتاتوری حمایت کنند* و از طرف دیگر می‌دانستند که مصداق دیکتاتور چه کسی است. پس چاره کار را در این دیدند که در یک اقدام محیرالعقول مفهوم «دیکتاتور» را از اساس تغییر دهند و اعلام کنند که «دیکتاتور واقعی، موسوی و کروبی»!!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نمونه دیگر از این تغییر مفاهیم واژگان در مورد مسئله «دروغ‌» بود. آقایان وقتی دیدند که یک مسوول ارشد حکومتی هم پیدا نمی‌شود که روزانه سهمیه دروغ‌گویی خود را ادا نکند و اتفاقا هیچ ابا و آزرمی هم نداشته باشد که به شب نکشیده رسوایی دروغ‌پردازی‌اش را همه جا جار بزنند، تصمیم گرفتند مفهوم «دروغ» را هم تغییر دهند. نتیجه این می‌شود که یادداشت جناب علایی در مورد انقلاب از جانب وبلاگ‌نویس «آهستان»، مصداق «دروغ گفتن» خوانده می‌شود. نگارنده وبلاگ نادیده می‌گیرد که مثلا این «دروغ گفتن» باید در مورد یک گزاره خبری یا نقل قول و روایت مطرح باشد. اساسا زمانی که آقای علایی دارد می‌گوید «از نظر من شاه اگر فلان کار را می کرد احتمالا سرنگون نمی‌شد» دروغ گفتن اصلا مصداقی ندارد. یا تحلیل ایشان از شرایط درست است، یا تحلیلشان نادرست است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;سوم: &lt;/span&gt;در نهایت اینکه اتفاقا نوشته وبلاگ آهستان بر خلاف یادداشت جناب علایی حاوی نکته‌ای است که می‌توان در مورد آن با سنگ محک «دروغ‌گویی» به قضاوت نشست. نگارنده در مطلب خود می‌آورد: &lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;«جالب اینجاست که امام خمینی از سال ۴۲ مستقیما شاه را نشانه گرفته و جهت و حرکت انقلاب را به سمت سرنگونی شخص شاه و اصل و اساس حکومت پهلوی قرار داده بود&lt;/span&gt;». اگر این ادعا را از ناشی از یک درک تحلیلی نادرست بدانیم، مسئله تنها در نداشتن اطلاعات تاریخی خلاصه می‌شود. در این حالت من خدمت ایشان و دیگر دوستانشان یادآور می‌شوم که آیت‌الله خمینی در سال 42 به هیچ وجه نه در پی سرنگونی حاکمیت بود و نه حرفی از آن می‌زد، اتفاقا کاملا برعکس، خودش را دلسوز و خواستار بقای نظام معرفی می‌کرد. ایشان در بخشی از سخنرانی معروف خود در خرداد ماه 42 خطاب به شاه گفته بودند: &lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;«آقا! من به شما نصیحت می کنم، ای آقای شاه! ای جناب شاه! من به تو نصیحت می کنم؛ دست بردار از این کارها. آقا! اغفال دارند می کنند تو را. &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;من میل ندارم که یک روز اگر بخواهند تو بروی، همه شکر کنند&lt;/span&gt;»&lt;/span&gt;. &lt;a href="http://www.khabaronline.ir/detail/155284/"&gt;(اینجا)&lt;/a&gt; گمان می‌کنم «میل» آقای خمینی در سال 42 کاملا شفاف از جانب خودشان بیان شده است. حالت بدتر نگاه به این گزاره این است که کسی گمان کند نگارنده مذکور از تاریخ اطلاع دارد اما به دلایلی سعی کرده روایت را وارونه کند. این یکی احتمالا تعریف دقیق «دروغ‌گویی» است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;پی‌نوشت:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;که البته گویا تصمیم گرفته‌اند این شرم را به مرور کنار بگذارند. &lt;a href="http://www.mashreghnews.ir/fa/news/85482/%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A8-%D8%B5%D9%87%DB%8C%D9%88%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%8B-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%8A%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D9%86%D9%8A%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D9%BE%D8%B3-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86-%D9%86%D9%8A%D8%A7%D9%85%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA"&gt;به این+ اظهارات دقت کنید.&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;hr /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="https://plus.google.com/u/0/118186924697483864860"&gt;&lt;strong&gt;صفحه «مجمع دیوانگان» در «گوگل پلاس»&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg"&gt;&lt;img style="alt: " src="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9177937031557364513-1686197277051313326?l=divanesara2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://divanesara2.blogspot.com/feeds/1686197277051313326/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_10.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/1686197277051313326'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/1686197277051313326'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_10.html' title='سه نکته به بهانه پیامدهای نامه‌نگاری سردار علایی'/><author><name>آرمان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='27' src='http://3.bp.blogspot.com/_ak6zSDKnMrg/Sv1kM_t8daI/AAAAAAAAAwQ/i7hEtx5dSlE/s1600-R/mossadeq-p.jpg%3Fattredirects%3D0'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9177937031557364513.post-4110802458885253959</id><published>2012-01-10T09:35:00.002+03:30</published><updated>2012-01-10T10:26:47.992+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='داستان ایرانیان'/><title type='text'>داستان ایرانیان: ایرانیان و عرفان – 2</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;(&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;توضیح:&lt;/span&gt; این یادداشت ابتدا قرار بود بخش دوم از یادداشت «&lt;a href="http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/1.html"&gt;ایرانیان و عرفان-1&lt;/a&gt;» باشد. پس از نگارش نویسنده تاکید داشت که به صورت یک یادداشت مجزا منتشر نشود و در زیر همان یادداشت، شاید به عنوان نتیجه نهایی و تکمله بحث قرار بگیرد. متاسفانه یک اشتباه باعث شد که در نهایت دو یادداشت به صورت مجزا منتشر شوند. برای آنکه خود نوشته به تنهایی ناقص به نظر نرسد، آن را تنها در ادامه یادداشت&lt;a href="http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/1.html"&gt;(+)&lt;/a&gt; نخست مطالعه بفرمایید)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عرفان نشان داده که می‌تواند ایدئولوژی هم بسازد. در این راه از همه ظرفیت‌هاو همه ظرافت‌های خود البته بهره نمی‌گیرد. در این مورد عرفان یک چشم‌بندی بنیادگرایانه ترتیب می‌دهد تا بتواند همه عوالم عرفانی و عالم خاکی را یکجا و یک مرتبه پیش چشم قرار دهد. نخستین اصل عرفان که اینجا مورد فایده می‌آید، اعتقاد به حقیقتی برتر است. مین اعتقاد با همه استانداردهای عرفانی‌اش ممکن است به نخوی وارد عالم زمینی شود که ریز همیشگی از افق حاکمیت سیاسی را تحت‌الشعاع قرار دهد. در این روی‌کرد سعی می‌شود مخلوقات زمینی به سوی نوعی اعتقاد بی‌چون و چرا به حقیقتی برتر سوق داده شوند که:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- صرفا به اصول ساده متون مقدس استناد نمی‌کند. متون مقدس اصول ساده‌ای دارد که برای پیروانش مستقیما قابل دریافت و انگیزه آغاز جهاد است، اما روی‌کرد مورد بحث هرگز جنین خالی از ظرافت نیست و همین جا است که از طالبانیسم تمایزی چشم‌گیر می‌یابد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- جلوه زمینی اعتقاد به حقیقت برتر می‌تواند ایدئولوژی مرکب تولید کند و فعالانه تحولات مورد نظر خود را پی‌گیری کند و همین جا است که خود را از اتهام احیای خلافت سنتی تبرئه می‌سازد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- در این روی‌کرد در پیوند با نیازها و تحولات اجتماعی انعطافی قابل ملاحظه نشان داده می‌شود که از حد توجی بیرونی فراتر است. این دقیق‌ترین و عملا ظریف‌ترین مرزبندی این مکتب با نگاه فقه است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چنانکه گفته شد، بنیان این مکتب بر اعتقاد اصولی به حقیقتی برتر است که ریشه‌ای متافیزیکی دارد؛ مرزبندی‌های غیرقابل انکار هم با سه رقیب گفته شده دارد. قابل تعریف در چهارچوب تصوف اولیه هم نیست اما نگاهی سلسله مراتبی که در اعتقاد به حقیقت برتر و سرچشمه معرفت دارد بی‌گمان حکایت از نوعی عرفان جهش‌یافته دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عرفان اولیه وارد فاز جدلی با حریفان نمی‌شد اما عرفان جهش‌یافته‌ای که از آن صحبت می‌کنیم به فراخور نیاز سعی در جذب و هضم حریفان دارد. از سوی دیگر حتی حاضر شده به عنوان جایگزین سپهر عرفان اولیه، ترمینولوژی خاص خود را ابداع کند تا مابه ازای ناسوتی برخی مفاهیم اولیه عرفان را هم مشخص نماید، آن هم تنها به اقتضای تمامیت‌گرایی خاص خود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;پی‌نوشت:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;شما نیز می‌توانید مجموعه یادداشت‌های خود را در «مجمع دیوانگان» تعریف و سردبیری کنید.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;hr /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="https://plus.google.com/u/0/118186924697483864860"&gt;&lt;strong&gt;صفحه «مجمع دیوانگان» در «گوگل پلاس»&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg"&gt;&lt;img style="alt: " src="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9177937031557364513-4110802458885253959?l=divanesara2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://divanesara2.blogspot.com/feeds/4110802458885253959/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/2_10.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/4110802458885253959'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/4110802458885253959'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/2_10.html' title='داستان ایرانیان: ایرانیان و عرفان – 2'/><author><name>آرمان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='27' src='http://3.bp.blogspot.com/_ak6zSDKnMrg/Sv1kM_t8daI/AAAAAAAAAwQ/i7hEtx5dSlE/s1600-R/mossadeq-p.jpg%3Fattredirects%3D0'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9177937031557364513.post-6676994895972577059</id><published>2012-01-09T16:11:00.002+03:30</published><updated>2012-01-09T16:31:03.673+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='نوشتار'/><title type='text'>چه نباید کرد؟!</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;این نوشته، نقد و پاسخی است به جزوه &lt;a href="http://mikhak.info/?p=496"&gt;«چه باید کرد؟»&lt;/a&gt;، منتشر شده از جانب وبلاگ &lt;a href="http://mikhak.info/?p=496"&gt;«میخک»&lt;/a&gt;. (متن کامل جزوه را در قالب &lt;a href="http://mikhak.info/wp-content/uploads/2012/01/JozvehMikhak.pdf"&gt;یک فایل پی.دی.اف + دریافت کنید&lt;/a&gt;) اینجا من در بخش نخست آسیب‌شناسی تحلیل و پیش‌فرض‌های نادرستی می‌پردازم که به نتیجه‌گیری‌های نهایی آن جزوه انجامیده و در بخش دوم «چه نباید کرد»های خودم را ارایه خواهم داد که پاسخی است در برابر پیشنهادات گردانندگان وبلاگ «میخک».&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold; color: rgb(51, 51, 255);"&gt;بخش نخست:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;قدرت در دست چه کسی است؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در مقدمه جزوه میخک و تحت عنوان «&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;ترس و نکبت حکومت ولایت&lt;/span&gt;» ادعایی مطرح شده است که پیش از هرچیز با زاویه نگاه آشنای نویسندگان آن در تضاد قرار دارد. این زاویه نگاه ستودنی پیش از این بارها در نوشته‌های وبلاگ میخک به چشم خورده است که بارزترین آن در یادداشت &lt;a href="http://mikhak.info/?p=494"&gt;«از سیاست‌نامه تا سیاست نامه‌ای&lt;/a&gt;» بود. جایی که به بهانه نامه‌نگاری‌های محمد نوری‌زاد، نوع نگرش انحصاری به اصلاحات از بالا به نقد کشیده شد و به روال معمول همان وبلاگ تغییر زاویه نگاه از حاکمان در قدرت به سوی توده مردم توصیه شد. من با این نگاه بی‌نهایت موافق و هم‌دل هستم. از نگاه من نیز قدرت واقعی در توده جامعه قرار دارد و مصدرنشینی که جامعه را همراه خود نداشته باشد تنها میهمان چند روزه‌ای است که در بهترین حالت می‌تواند به زور سرنیزه بقای خود را اندکی به درازا بکشاند. با این حال در مقدمه جزوه اخیر، این نگرش آشنای «میخک» به ناگاه فراموش می‌شود و می‌خوانیم: &lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;«آنچه امروز به صراحت با آن روبه رو هستیم فرادستی برندگان كودتای انتخاباتی سال ۱۳۸۸ است».&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من با این ادعا مخالفم. از نگاه من، توده مردم از شرایط ایجاد شده توسط عاملان کودتای 88 ناراضی هستند و با آنان احساس بی‌گانگی می‌کنند. لزومی ندارد این بیگانگی مترادف هم‌راهی و هم‌دلی با جنبش سبز باشد. مهم این است که حاکمیت خودش بهتر از هرکسی می‌دانم که مشروعیت مردمی ندارد و تمامی بگیر و ببندها و محدودیت‌های روزافزونش که پایانی هم ندارد دقیقا در هراس از نداشتن این پایگاه مردمی تداوم یافته است. پس اگر قدرت واقعی را در دست مردم بدانیم برخلاف ادعای مطرح شده، باید بگوییم «کودتای 88 عملا یک کودتای شکست خورده است و نتیجه آن برای طراحانش تنها منجلابی است که هراسان در آن دست و پا می‌زنند اما دیر یا زود غرقه‌اش می‌شوند». بر فرض هم که بپذیریم مردم با حاکمیت کنونی همراه هستند. در این صورت دیگر چگونه می‌توان پذیرفت &lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;«چاره در به دست گرفتن ابتكار عمل از سوی مردم است»؟&lt;/span&gt; اگر مردم ناآگاه و یا فریب‌خورده باشند، همان بهتر که ابتکار عمل را در دست نداشته باشند. خلاصه کلام آنکه ابتدا باید تکلیف خود را در قبال منابع قدرت و تعریف دقیق «مردم» مشخص کنیم تا بعد بتوانیم بر پایه آن «چه باید کرد» بنویسیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;کلی‌گویی‌های شعارزده!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حداقل انتظار من از جزوه‌ای که با نام «چه باید کرد» منتشر می‌شود، پرهیز از شعارزدگی و خودداری از تکرار ادعاهای بی‌پایه و «اتوبوسی» است! این انتظار من با ادعایی که می‌گوید: &lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;«امروز و بیش از هر زمان دیگری دروغ بودن افسانه ظرفیت‌های اصلاح در چارچوب‌های نظام آشكار شده است»&lt;/span&gt; هم‌خوانی ندارد. ادعایی که برپایه پیش‌فرض‌هایی به همان اندازه بی‌بنیاد، غیرتحلیلی و سطحی‌نگر استوار است: &lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;«پس از بیش از سی سال وعده بهشت دادن، و پس از سی سال نخوت فروشی به عالم و آدم، ارتجاع حاكم، ارمغانی جز فقر و فساد نداشته است».&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پرسش من این است: آیا ناظر تاریخی، باید از پس کودتای 28 مرداد 32 نتیجه بگیرد که اساسا قانون اساسی مشروطه ظرفیت اداره کشور و پیش‌برد اصلاحات را نداشت؟ آیا چنین ناظری نمی‌خواهد از خود بپرسد در صورت صحت این ادعا، اساسا استبداد چه نیازی به کودتا داشت؟ آیا نتایج کودتایی که روند قانونی فضای سیاسی را مختل کرد باید نشانگر اصل همان قانون باشد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تحلیل‌گران وبلاگ میخک به درستی از واقعه خرداد 88 با نام «کودتا» یاد می‌کنند. حال من می‌خواهم بپرسم آیا کودتا برای اخلال در روند عادی و قانونی امور انجام می‌گیرد و یا برای تثبیت آن؟ چطور می‌توان هم اعتقاد داشت که این چهارچوب قوانین این نظام از اساس اصلاح‌ناپذیر و تولیدکننده استبداد بوده و هم حرکتی را که در راستای تثبیت استبداد انجام شده کودتا علیه همان نظام خواند؟ اگر این نظام ظرفیت اصلاح نداشت و نامزدهای اصلاح‌طلب حاضر در انتخابات «دروغ‌گو» بودند، دیگر چرا باید در سوگ کودتا ماتم‌زده باشیم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این همه ناشی از همان پیش‌فرض‌هایی است که آنقدر کلی و شعارگونه مطرح می‌شوند که ابدا قابل نقد نباشند. که مثلا پس از سی سال هیچ ارمغانی جز فقر و فساد وجود نداشته است. این ادعا هیچ کم از تبلیغات حکومتی ندارد که تمامی تاریخ شاهنشاهی 2500 ساله کشور را جز یک روند مداوم خیانت و چپاول و وطن‌فروشی از جانب سلاطین نمی‌داند و مثلا در نمونه آخرین سلسله پادشاهی، کل تاریخچه پهلوی را به یک چوب می‌راند و ابدا نمی‌خواهد دقیق شود که آیا دوران رضاشاهی دستاوردهایی در زمینه پیش‌رفت صنعتی کشور داشت یا نداشت؟ آیا دوران شهریور 20 تا مرداد 32 کشور ما طولانی‌ترین دوره آزادی سیاسی را تجربه کرد یا نکرد؟ آیا تمامی دوران پهلوی دوم همراه با فقر و فشار اقتصادی بود یا اینکه در سال‌های آغازین دهه پنجاه کشور شاهد رشد و شکوفایی اقتصادی بود؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در مورد جمهوری اسلامی نیز می‌توان پرسید آیا نگارندگان وبلاگ میخک هیچ گاه مراجعه‌ای به شاخص‌های توسعه بهداشت و درمان پس از انقلاب کرده‌اند؟ از ریشه‌کنی بیماری‌های عمومی، کنترل جمعیت، توسعه آموزش و بالا بردن شاخص‌های «توسعه انسانی» اطلاعی دارند؟ آیا حتی می‌خواهند چشم بر روی تقدیر سازمان‌های بین‌المللی از برخی دستاوردهای کشور در این دوران ببندند؟ آیا برای اینان دهه اول انقلاب با دوران هشت ساله سازندگی، و آن با دوران هشت ساله اصلاحات و همه این‌ها با دوران مهرورزی جناب احمدی‌نژاد یک‌سان است؟ هیچ فراز و فرودی در این دوره وجود نداشته که امروز ما با ادعای «تحلیل‌گری» چشم بر روی همه ببندیم و همان قضاوتی را بکنیم که هر رهگذری می‌تواند در تاکسی و اتوبوس بشنود که «30 سال فقر و فساد و خیانت»؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همین نگرش کلی‌گو و شعارزده است که در اظهار نظری کم‌سابقه مدعی می‌شود: &lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;«تاریخ سرکوب سیستماتکی برای ایجاد و تحیکم حکومت اسلامی در شکل فعلی آن را نه تنها از نخستین روز پاگیری انحصارطلبی خمینی، که از آن روزی باید نوشت که در میان هلهله علمای اسلام، اوباش وابسته به بازار پیکر احمد کسروی را دریدند»!&lt;/span&gt; بنده پیشنهاد می‌کنم دوستان یک ارجاعی هم به بر دار شدن &lt;a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AD%D9%84%D8%A7%D8%AC"&gt;«حلاج»&lt;/a&gt; بدهند تا یکجا کل تاریخ چندصد ساله یک کشور را در گونی کنیم و درش را ببندیم و خیال خودمان را راحت کنیم که تحلیل کرده‌ایم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;توهم متفاوت بودن&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نداشتن تجربه تاریخی بحثی است آنچنان دست‌مالی شده که دیگر کمتر کسی را جذب خود می‌کند. با این حال این تکرار بحث نه تنها به معنای حل شدن و شفاف شدن و نهادینه شدن آن نیست، بلکه به نظر می‌رسد مجوزی برای بی‌اهمیت جلوه دادن آن شده است تا گروهی خود را مجاز به تمسخر و حتی لعن و نفرین آن بدانند و «سرفرازانه» به علاقه خود برای تکرار فاجعه‌بارترین اشتباهات تاریخی کشور «افتخار» کنند: «... &lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;کسانی که به سازش با حکومت سازش ناپذیر می‌خوانند ما را از این می‌ترسانند که «بعدش معلوم نیست» که «هر کس بیاید...»؛ که «باید دکیتاتور درون‌مان را درست کنیم و بعد...». این تبلیغات بی‌شرمانه و سفسطه‌آمیز الگویی کودکانه از سیاست و تغییر به مخاطب می‌دهد و با هراس لیبرالیستی از انقلاب که دستپخت چندین ساله تصرف کنندگان انقلاب است آن را به خوردشان می‌دهد...&lt;/span&gt;»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شانه خالی‌کردن از زیر بار لزوم پاسخ‌گویی نسبت به سرنوشت و اهداف هر کنش عملی، آن هم در متنی که داعیه «تحلیل‌گری» دارد چگونه می‌تواند توجیه شود؟ بی‌نیاز دانستن خود از پاسخ‌گویی به این پرسش که «چه تضمین و یا الگویی برای دوران پس از انقلاب دارید» دقیقا مترادف این عبارت معروف «&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;شاه برود، هرکس که بیاید بهتر است&lt;/span&gt;» و برگرفته از این سفسطه فریبنده است که «چو فردا شود، فکر فردا کنیم»! من تناسب چنین نگرشی را با تلاش برای ارایه یک استراتژی راهبردی با عنوان «چه باید کرد» درک نمی‌کنم! من دقیقا نمی‌دانم چه چیز دوستان «میخک» را متقاعد ساخته است که آنان متفاوت از همتایان تاریخی خود هستند و نسخه سربسته‌ای که برای ویران‌گری بی‌برنامه می‌پیچند نتیجه‌ای متفاوت از آن نمونه آشنای 30 سال پیش به همراه خواهد داشت؟ گویا حتی اندک احتیاجی هم نسبت به تشریح دلایل این تفاوت‌ها وجود ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold; color: rgb(51, 51, 255);"&gt;بخش دوم:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به گمان من بحث «&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;چه نباید کرد&lt;/span&gt;» به همان میزان که «شفاف‌تر» و «عینی‌تر» از مبحث «&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;چه باید کرد&lt;/span&gt;» است، به همان میزان نیز حیاتی‌تر است و باید در اولویت قرار گیرد. اگر «چه باید کرد» تلاشی است برای جست و جوی راهکارهای خروج از بن‌بست و حرکت در مسیر پیش‌رفت، «چه نباید کرد» هشداری است برای پرهیز از نابودی. پس من اینجا تنها به چند اولویت در«چه نباید ‌کرد»ها می‌پردازم که برگرفته از متن جزوه حاضر است:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;1- هیچ‌گاه عقلانیت و مصلحت‌سنجی را انکار نکنید&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گاه یک پرسش درست به همان میزان که بدیهی، ساده و پیش‌پا افتاده است، حیاتی و کلیدی هم خواهد بود. به هیچ وجه از تکرار و تکرار و تکرار این پرسش‌ها بیم‌ناک نشوید و در برخورد با آنان که با توسل به سلاح شعارگرایی به اصالت عقلانیت حمله می‌کنند مرعوب نگردید. بالاتر از سیاهی همیشه رنگی سیاه‌تر وجود دارد و هرآنکس که این را انکار کند جز راهنمایی برای خارج شدن از چاله به قصد سقوط در چاه نیست. به پیغام این کلاغ‌های سیاه شک کنید!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;2- در بدیهی بودن نفی مبارزه مسلحانه تردید نکنید&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جزوه حاضر مدعی است: &lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;«این كه باید با خشونت مخالف باشیم، و این كه مخالف هستیم كه جای تردید ندارد»&lt;/span&gt;. اما من می‌گویم اتفاقا به این ادعا باید شک کرد. باید به آنانی که همچنان به حماقت مکتوب «&lt;a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%87_%D9%85%D8%B3%D9%84%D8%AD%D8%A7%D9%86%D9%87%D8%8C_%D9%87%D9%85_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C_%D9%88_%D9%87%D9%85_%D8%AA%D8%A7%DA%A9%D8%AA%DB%8C%DA%A9"&gt;مبارزه مسلحانه، هم استراتژی هم تاکتیک&lt;/a&gt;» ارجاع می‌دهند شک کرد. وقتی رسما از مبارزه مسلحانه سخن می‌گویند باید به مخالفت آنان با خشونت شک کرد. کشتن بد است و دست به اسلحه بردن به همان اندازه فاجعه‌بار است. این‌ اصول ساده همان‌قدر که بدیهی است، مطلق هم هست. یک لحظه تردید در این اصول یعنی باز کردن در به روی هر اندیشه‌ای که در نهایت هرجنایتی را مجاز خواهد کرد. آنکس که با اسلحه قدرت را در اختیار بگیرد قطعا و قطعا و قطعا با اسلحه هم از آن دفاع خواهد کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;3- با دامن زدن به شهرآشوبی به بقای استبداد کمک نکنید&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جزوه حاضر در نخستین بند از پیشنهادات عملی خود می‌آورد: &lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;«فعالیت تبلیغی وافشاگری در سطح خرد و کلان&lt;/span&gt;». این «افشاگری» دقیقا همان سم مهلکی است که تنها می‌تواند عامل ویرانی و پریشانی و آشفتگی باشد. هر بنای آبادی را می‌تواند به تلی از خاک بدل کند، اما امکان ندارد نویدگر رویشی دوباره باشد. فریادهای &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;«افشا کن افشاکن&lt;/span&gt;» که گوش یک ملت را برای چند دهه کر کرده است دقیقا معادل و مترادف است با آنکه «درهای منطق و استدلال را ببند، بر گور مستند سخن گفتن و متعهد بودن به حقیقت تف کن و بر طبل بی‌عاری و دروغ‌گویی و شهرآشوبی و بی‌اخلاقی و پرده‌دری بکوب». این شهرآشوبی دقیقا منش و مایه حیات و دوام استبداد است. یک بار مرور کنید که کدام جریان سیاسی در تاریخ این کشور بیشتر و بیشتر بر طبل «افشاگری» کوبیده است و کدام جریانات همواره قربانیان تاریخی این هیجان‌طلبی شوم بوده‌اند؟ اگر یک جا به خاطر آوردید که از قبل این دریده‌گویی‌ها دردی درمان شده باز هم تکرار کنید، اما اگر هربار نتیجه چیزی جز ویرانی بیشتر و سودجویی کثیف‌ترین باندهای فساد قدرت نبوده از آن بپرهیزید و دیگران را نیز به حفظ حرمت افراد و مستند سخن گفتن دعوت کنید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;hr /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="https://plus.google.com/u/0/118186924697483864860"&gt;&lt;strong&gt;صفحه «مجمع دیوانگان» در «گوگل پلاس»&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg"&gt;&lt;img style="alt: " src="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9177937031557364513-6676994895972577059?l=divanesara2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://divanesara2.blogspot.com/feeds/6676994895972577059/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_5879.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/6676994895972577059'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/6676994895972577059'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_5879.html' title='چه نباید کرد؟!'/><author><name>آرمان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='27' src='http://3.bp.blogspot.com/_ak6zSDKnMrg/Sv1kM_t8daI/AAAAAAAAAwQ/i7hEtx5dSlE/s1600-R/mossadeq-p.jpg%3Fattredirects%3D0'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9177937031557364513.post-3269371475575597285</id><published>2012-01-09T11:36:00.002+03:30</published><updated>2012-01-09T11:52:27.711+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='جنبش سبز'/><title type='text'>دوشنبه‌های اعتراض: زبان سرخ جنبش سبز</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://2.bp.blogspot.com/-tcHscd4d2n8/TwqjXyXmAJI/AAAAAAAABf4/fxV4HNfZYaE/s1600/tajzadeh.jpg"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 179px; height: 320px;" src="http://2.bp.blogspot.com/-tcHscd4d2n8/TwqjXyXmAJI/AAAAAAAABf4/fxV4HNfZYaE/s320/tajzadeh.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5695544307816464530" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;کجا را نگاه می‌کنی آقا مصطفی؟ این بیرون که خبری نیست. هرچه هست همان‌جاست که شما هستید. خودتان از همان‌جا نامه بنویسید و تحلیل کنید و پیشنهاد بدهید و آقازاده رسوا کنید! ما هم گوش می‌دهیم. آخر ما کار دیگری از دستمان برنمی‌آید، یا بر می‌آید اما بلد نیستیم یا بلد هستیم اما همتش را نداریم. خلاصه اینکه این روزها نشسته‌ایم که ببینیم بالاخره کدام پهلوان قرار است از راه برسد و خودش بگیرد و ببندد و تمامش کند. یک عده هم پهلوان پهلوی‌شان را پیدا کرده‌اند و دارند آب و جارو می‌کنند تا فرش سرخ پیش پایش بیندازند. تا کی خودت بیایی و یک پیشنهاد مناظره هم با نجیب‌زاده‌ها بدهی!&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;راستی آقا مصطفی، دیدی اشتباه کردی؟ دیدی «مرام دود» آنقدرها هم پاگیرش نکرده بود که زندانی‌ات نکند؟ دیدی آدم‌ها چقدر عوض می‌شوند و قدرت چه بر سرشان می‌آورد؟ خاله فخری هم دل خوش کرد بود که فلانی واسط ازدواج ما بوده و مصطفی را از پسرش بیشتر قبول دارد. حالا چهار سال هم برای خاله فخری بریده‌اند تا خوش‌خیالی از سر همه‌مان بپرد. شما که یک عمر با کلام و گفتارت درس می‌دادی این‌بار باید با سرنوشت و زندگی‌ات عبرت شوی تا همه به چشم ببینیم «اگر کورسوی امیدی باشد، قطعا به عنایات و کرامات اربابان نیست؛ خانه الطاف همایونی سست و بی‌بنیاد است. تنها خانه امن، خانه قلوب مردم و تنها ستون استوار مشت‌های برافراشته‌شان است».&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;hr /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="https://plus.google.com/u/0/118186924697483864860"&gt;&lt;strong&gt;صفحه «مجمع دیوانگان» در «گوگل پلاس»&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg"&gt;&lt;img style="alt: " src="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9177937031557364513-3269371475575597285?l=divanesara2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://divanesara2.blogspot.com/feeds/3269371475575597285/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_09.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/3269371475575597285'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/3269371475575597285'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_09.html' title='دوشنبه‌های اعتراض: زبان سرخ جنبش سبز'/><author><name>آرمان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='27' src='http://3.bp.blogspot.com/_ak6zSDKnMrg/Sv1kM_t8daI/AAAAAAAAAwQ/i7hEtx5dSlE/s1600-R/mossadeq-p.jpg%3Fattredirects%3D0'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/-tcHscd4d2n8/TwqjXyXmAJI/AAAAAAAABf4/fxV4HNfZYaE/s72-c/tajzadeh.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9177937031557364513.post-7720494489625497646</id><published>2012-01-08T14:18:00.001+03:30</published><updated>2012-01-08T14:20:28.033+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='روزنوشت'/><title type='text'>درخواست کمک برای انجام یک نظرسنجی</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;«مجمع دیوانگان» از مدتی پیش تلاشی را آغاز کرده است تا با گرفتن یک بازخورد از فضای اجتماعی، نتایج اجرای طرح «هدفمندسازی یارانه‌ها» را سنجیده و متناسب با نتایج آن، یک موضع‌گیری سیاسی برای فعالان سبز پیشنهاد دهد. در همین رابطه از کلیه خوانندگان این وبلاگ دعوت می‌کنم تا در صورت امکان برای کمک به انجام یک نظرسنجی اعلام آمادگی کنند. این نظرسنجی با موضوع نتایج اجرای طرح فوق و به صورت رو در رو انجام می‌شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر شما مایل به همکاری در این طرح هستید می‌توانید با ای-میل من تماس بگیرید. (arman.parian@gmail.com) پس از آن من یک برگه نظرسنجی برای شما ارسال خواهم کرد که آن را پرینت گرفته و به میزانی که توانایی‌اش را دارید کپی می‌کنید. شما باید این برگه‌ها را با پرسش از شهروندان پر کنید. توضیحات بیشتر در مورد شیوه انجام کار به همراه برگه نظرسنجی برای شما ارسال می‌شود. تنها این مسئله باقی می‌ماند که دوستان ساکن در شهرستان‌ها (و یا شهرهای بزرگ بجز تهران) در اولویت هستند؛ پس در صورت امکان در این طرح شرکت کنید و یا این درخواست کمک را به دیگر دوستانتان انتقال دهید.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;hr /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="https://plus.google.com/u/0/118186924697483864860"&gt;&lt;strong&gt;صفحه «مجمع دیوانگان» در «گوگل پلاس»&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg"&gt;&lt;img style="alt: " src="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9177937031557364513-7720494489625497646?l=divanesara2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://divanesara2.blogspot.com/feeds/7720494489625497646/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_8658.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/7720494489625497646'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/7720494489625497646'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_8658.html' title='درخواست کمک برای انجام یک نظرسنجی'/><author><name>آرمان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='27' src='http://3.bp.blogspot.com/_ak6zSDKnMrg/Sv1kM_t8daI/AAAAAAAAAwQ/i7hEtx5dSlE/s1600-R/mossadeq-p.jpg%3Fattredirects%3D0'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9177937031557364513.post-4683806837736641398</id><published>2012-01-08T11:01:00.002+03:30</published><updated>2012-01-08T11:04:30.385+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='داستان ایرانیان'/><title type='text'>داستان ایرانیان: ایرانیان و عرفان – 1</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;رفیق.ش: &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;ایرانیان عرفان را می‌ستایند؛ در واقع یاد گرفته‌اند که باید عرفان را مانند هر چیز پیچیده دیگر بستایند. به سختی می‌توان هم‌وطنی را پیدا کرد که از سر ستایش چند بیتی اشعار عرفانی از بر نباشد. خیلی از آن‌ها حتی تعبیر واژه به واژه اشعار عرفانی را هم می‌دانند و چه بسیار از این دانایی و به تعبیر بهتر «دارایی» خود لذت می‌برند. لذت والاتر اما آگاه شدن از سرگذشت عارفان گذشته است. عرفایی که به تاریخ ایرانیان پیوند خورده‌اند. در نظر ایرانیان هرقدر تاریخ ایران مایه افتخار است حضور عرفا نیز مایه مباهات است. مختصات عجیبی از صفحه افتخار ایرانی بر دو محور عظمت تاریخی و والایی عرفانی استوار شده است.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;اما اگر از بحث و جدل نظری، لابد بر پایه همان سه چهار بیت معرفت نابی که هر نوجوان ده یازده‌ساله‌ای از بر است بپرهیزیم، در نگاهی صرفا مصداقی هیچ نمونه تاریخی وجود ندارد که بتواند مطلق بودن نسبت معکوس میان عظمت تاریخی (حتی با همان تعریف مستقر عامه) و شکوفایی دفتر و مکتب عرفانی را با کوچکترین تردیدی مواجه سازد. تندترین شیب افول فرهنگی زمانی در این سرزمین آغاز شد که عرفان شیب تند رشد خود را سرگرفت. با طرح این واقعیت به دنبال آن نیستیم که نقشی منفی به لحاظ تاریخی را برای عرفان ایرانی بدیهی فرض کنیم، بلکه مقصود تنها وارد کردن تلنگری بر پیکر عرفا و یا پیچاندن گوش عرفان‌گرها در عالم مکاشفه و به اجبار کشاندن آنان به سطح عالم خاکی است تا بلکه بتوان با زبان آدمی‌زاد در مورد عوارض بیرونی شیوع عرفان بحث کرد. عوارضی بیرونی که نه در سپهر مکاشفه، بلکه در خاک نه چندان حاصلخیز همین سرزمین پدید آمده‌اند. در این شرایط اگر قرار است تنها اصول منطفی مباحثه مورد نظر قرار گیرد لاجرم باید هر پاسخ عجین به همان چهار بیت خزعبل را حلوای نسیه‌ای پنداشت که متقابلا در خور پاسخی بهتر از نوع «نقد» است.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;از بحث در ماهیت درونی عرفان می‌پرهیزیم که چنین هویتی تنها در همان عوالم عرفانی معتبر است و در حوصله این بحث خاکی هیچ سرفصلی بدین عنوان موجود نیست. بنابراین تنها به قراین بیرونی عرفان می‌پردازیم. آنچه مستقیما با عالم خاکی و بنابر این با این بحث درگیر است. در اینجا می‌توان به مشخصات بیرونی عرفان و یا همان علل ماندگاری عرفان پرداخت:&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;1- &lt;/strong&gt;عرفان مبهم است. به این معنی که در همان نخستین سنگر راه نقد ماهوی را می‌بندد. عرفان یک واژه پراکنده است که قابل نشانه‌گیری نیست. این مهم‌ترین عامل بقای آن است. حتی در برابر «فقه» که گریبان همه مکاتب اجتماعی را به سختی می‌فشارد، عرفان قدرت مانوری والا دارد که مستقیما از ابهام آن نشات می‌گیرد. عرفان به سادگی هرچه تمام‌تر «فقه» را با جملات قصار مبهم (بدیل همان متلک‌گویی‌های عامیانه) از حیطه نفوذ خود به در می‌کند. در این میان اگر هزینه‌ای هم باشد –که غالبا بوده است- نه در عالم مکاشفه، که بر سطح کره خاکی پرداخت می‌گردد. (بعضی اوقات حتی بر چوبه داری که تنی خاکی را از سطح به زیر خاک می‌برد.)&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;2-&lt;/strong&gt; عرفان به عنوان پدیده‌ای اجتماعی حربه‌های زیرکانه‌ای دارد. عرفان خود را درگیر مسایل ریز می‌کند و مسوولیت‌ نمی‌پذیرد. عرفان شیوه کلی زندگی را تغییر می‌دهد. اما هرگاه این تغییرات فاجعه‌ای به بار آورد به آسودگی شانه خالی می‌کند. عرفان هم مانند مذهب متافیزیک را به زندگی خاکی گره می‌زند اما هر نقصانی پیدا شود بی‌درنگ کاسه کوزه‌ها را بر سر فقه می‌شکند. عرفان چراغ خاموش حرکت می‌کند. صفویه را برمی‌آورد و جاده را برای فقه باز می‌کند اما وقتی پای حساب پس دادن به میان می‌آید باز از خاطرات مکاشفه مبهم‌گویی می‌کند تا در قالب چهاربیت شعر در مذمت گویی اهل ظاهر از حریفان پیشی بگیرد.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;3-&lt;/strong&gt; عرفان عقل‌گریز است. عرفان هیچ ابایی ندارد از اینکه هر نوع استدلال منطقی یا هر مکتب عمل‌گرایانه اجتماعی را بیشتر و پیش‌تر از فقها به باد سرزنش بگیرد و غالبا در این سیاه‌نمایی موفق است. عرفان مناسبات عرفی اجتماع را بر نمی‌تابد، هرچند عامه مذهبیون را قشری می‌خواند و تحقیر می‌کند اما عملا همیشه اعتلای اجتماعی را خوار می‌شمرد و عرصه را برای همان فقه قشری فراهم می‌کند.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;4-&lt;/strong&gt; عرفان مخدر است. در اوج اعصار ناکامی اجتماعی انواع انگیزه‌های اجتماعی که در پی تغییر شرایط خاکی هستند توسط عرفان آرام می‌شوند مبادا که حاکمیت سیاسی قشریون در معرض تهدید قرار گیرد. در عمل عرفان خود را تنها رقیب جدی قشریون می‌شمارد. رقیبی که نه خود حاضر است به طور مستقیم وارد صحنه شود و نه به سایر رقبا اجازه رشد و نمو می‌دهد. توجیه‌اش هم همیشه ثابت است: همان خاطرات عالم مکاشفه. یعنی عرفان به دنبال ارزش‌های والاتری است. عجیب هم نیست که بعد از هفت قرن هنوز نتوانسته دسترسی عمومی به این ارزش‌ها را فراهم کند چرا که عرفان نه تنها در مختصات خاکی نمی‌گنجد که حتی روی محور زمان هم خود را بی‌جهت مقید نمی‌سازد. همان که در هر زمان بتواند علی‌رغم نابسامانی اوضاع برای طرفدارانش آسایشی از سر تخدیر بخرد منافعش را حفظ شده می‌پندارد و طرفدارانش را نیز به همین حد قناعت تنزل می‌دهد.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;5-&lt;/strong&gt; عرفان در جهت فلاکت اجتماعی انعطاف‌پذیر است. گاه متکدیان خانقاه را دچار خود می‌سازد. گاه تا کنج خرابات پیش‌روی می‌کند و گاه حتی با فقه می‌آمیزد تا در بازاری مشترک حاکمیت سیاسی را به متافیزیک پیوند زند. امری که فقه به تنهایی توان توجیه آن را ندارد و لاجرم آنجا که توضیحی منطقی ندارد به میان‌برهای عرفانی پناه می‌برد. سرآخر هم که گند کار بالا آمد دوباره اولین نگاه‌های معترض رنگ و بوی عرفانی به خود می‌گیرند مبادا در دور بعدی بازی موش و گربه عرفان از رقیبان عقب بماند.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;hr /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="https://plus.google.com/u/0/118186924697483864860"&gt;&lt;strong&gt;صفحه «مجمع دیوانگان» در «گوگل پلاس»&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg"&gt;&lt;img style="alt: " src="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9177937031557364513-4683806837736641398?l=divanesara2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://divanesara2.blogspot.com/feeds/4683806837736641398/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/1.html#comment-form' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/4683806837736641398'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/4683806837736641398'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/1.html' title='داستان ایرانیان: ایرانیان و عرفان – 1'/><author><name>آرمان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='27' src='http://3.bp.blogspot.com/_ak6zSDKnMrg/Sv1kM_t8daI/AAAAAAAAAwQ/i7hEtx5dSlE/s1600-R/mossadeq-p.jpg%3Fattredirects%3D0'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9177937031557364513.post-7477344927259481904</id><published>2012-01-08T10:48:00.002+03:30</published><updated>2012-01-08T14:07:14.141+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='نوشتار'/><title type='text'>کارگران چه می‌خواهند؟</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;سال گذشته و به مناسبت روزجهانی کارگر، هفت تشکل کارگری فهرستی از مطالبات خود را به نمایندگی از جامعه کارگری کشور منتشر کردند. (&lt;a href="http://www.melli.eu/1390/02/10/%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%87-%D9%87%D9%81%D8%AA-%D8%AA%D8%B4%DA%A9%D9%84-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%AC%D9%87/"&gt;اینجا بخوانید)&lt;/a&gt; فهرستی که با هیچ منطقی نمی‌توان پذیرفت نمونه‌ای از مطالبات واقعی کارگران کشور باشد. من آن زمان یادداشت «&lt;a href="http://divanesara2.blogspot.com/2011/05/blog-post_7744.html"&gt;همه چیزمان به همه چیزمان می‌آید&lt;/a&gt;» را نوشتم و پرسیدم چگونه می‌توان تصور کرد مواردی همچون «&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;لغو مجازات اعدام&lt;/span&gt;»، «&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;لغو کلیه قوانین تبعیض آمیز علیه زنان&lt;/span&gt;» و «&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;محکومیت هرگونه تبعیض علیه کارگران مهاجر افغان و سایر ملل&lt;/span&gt;» جزو فهرست مطالبات کارگری باشد؟ کارگر ایرانی اگر با تک تک این بندها کاملا مخالف نباشد، دست کم نسبت به آن‌ها دغدغه‌ای هم ندارد. تا زمانی که حتی معدود نهادهایی که برچسب «کارگری» بر خود نهاده‌اند، تا بدین حد با واقعیت اجتماعی ما بیگانه باشند چگونه می‌توان امیدوار بود که میان اقشار مختلف، به ویژه جنبش‌های سیاسی با جامعه کارگری ارتباطی برقرار شود؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به باور من، برداشت‌های رایج در جامعه از مطالبات و نگرش‌های جامعه کارگری به شدت انتزافی و فرسنگ‌ها دور از واقعیت است. متاسفانه معدود نهادهای مدعی نمایندگی کارگران نیز رسما هویت خود را در جدال‌های رسانه‌ای تعریف کرده‌اند و اصلا معلوم نیست که گردانندگان آنان در داخل کشور زندگی می‌کنند یا خارج نشین هستند. فضای بسته اطلاع رسانی دولتی و نبود آمارهای قابل اتکا نیز امکان برقراری ارتباط را بیش از پیش دشوار کرده است. با این حال هنوز هم می‌توان دست‌مایه‌هایی حداقلی برای پی بردن به ویژگی‌ها و البته مطالبات جامعه کارگری پیدا کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در یادداشت «&lt;a href="http://divanesara2.blogspot.com/2011/12/blog-post_31.html"&gt;آیا ارتباط کارگران با رسانه‌های طبقه متوسط قطع است&lt;/a&gt;» به نتایج یک نظرسنجی فراگیر اشاره کردم که در سال 1380 و به سفارش دولت اصلاحات انجام شده است. اینجا به دو بخش دیگر از این نظرسنجی می‌پردازم که مورد نخست می‌تواند نگرش رایج به ویژگی‌ها و گرایش‌های جامعه کارگری را تا حدودی اصلاح کند و مورد دوم به اصلی‌ترین دغدغه و مطالبه کارگران می‌پردازد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;مورد نخست:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;برپایه نتایج این نظرسنجی: 62٪ از کارگران اعتقاد داشتند که تشکل‌‌های کارگری باید در امور سیاسی دخالت کند. 77٪ موافق تجددگرایی، 69٪ پای‌بند به سنت‌های بنیادی مذهبی و 79٪ موافق آزادی‌گرایی و اصلاح‌طلبی هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برداشت من از این آمار این است که تصور ناآگاهی جامعه کارگری را باید به کلی کنار بگذاریم. سنت‌گرایی و محافظه‌کاری این جامعه تنها به حوزه مذهب خلاصه می‌شود و به هیچ وجه بهانه‌ای برای توجیه وضعیت موجود و یا مقاومت در برابر اصلاحات و تجددگرایی نیست. آزادی شعاری کاملا پذیرفته شده در جامعه کارگری است و گزینه دیگری هم نشان می‌دهد که اکثریت بالایی از این جامعه نمی‌پذیرند که احکام الاهی را باید بر خواست مردم ترجیح داد&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;*.&lt;/span&gt; حتی گزینه نخست نشان می‌دهد که درصد بالایی از کارگران اعتقاد ندارند که تشکل‌های صنفی آنان صرفا باید به پی‌گیری مطالبات صنفی اکتفا کند، بلکه خواستار مشارکت فعال در فضای سیاسی هستند.&lt;br /&gt;دو گزینه دیگر نیز وجود دارد که نشان می‌دهد: 82درصد معتقد هستند همه کارگران باید عضو تشکل‌های کارگری باشند و 87٪ نیز معتقد هستند همبستگی کارگران می‌تواند باعث برطرف شدن مشکلات آنان شود. بدین ترتیب حتی می‌توان ادعا کرد جامعه کارگری در زمینه بلوغ اجتماعی برای درک لزوم تشکیل سازمان‌ها و نهادهای صنفی از میانگین جامعه نیز جلوتر است&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;**.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;مورد دوم:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;در مورد مطالبه اصلی کارگران اختلاف نظر بسیاری وجود دارد. پرسش‌های مختلف از زوایای گوناگون نیز گاه نتایج متفاوتی به همراه دارد. برای مثال نتایج نظرسنجی نشان می‌دهد که 82٪ از کارگران خواستار افزایش دستمزد بوده‌اند و 57٪ نیز از ساعات بالای کار گلایه داشته‌اند. با این حال مطالبه دیگری وجود دارد که کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد اما نتایج خیره‌کننده‌ای در این نظرسنجی بر جای گذاشته است. بدین ترتیب&lt;span style="font-weight: bold;"&gt; 93٪&lt;/span&gt; از کارگران «&lt;span style="font-weight: bold; color: rgb(51, 51, 255);"&gt;پی‌گیری لغو قراردادهای موقت کار و تامین امنیت شغلی می‌دانند&lt;/span&gt;». این مطالبه را با این فراگیری کم‌نظیر، اولا مقایسه کنید با فهرست مطالباتی که تشکل‌های خودخوانده کارگری مطرح می‌کنند، و سپس بسنجید با نتایج عملکردی دولت‌های مستقر طی ده سال گذشته که تحت عنوان «خصوصی‌سازی» به صورتی انفجاری قراردادهای کار را لغو کرده و سرنوشت کارگران را به پیمان‌کاران موقت می‌سپارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;پانویس:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;* دست‌نویس‌های من از این آمار در این بخش مخدوش شده است و باید به اصل منبع مراجعه کنم. درصد این گزینه را پس از مراجعه به منبع اصلی به این یادداشت اضافه می‌کنم. (منبع نقل نظرسنجی کتاب: «&lt;a href="http://www.adinebook.com/gp/product/9648161861"&gt;مشارکت سیاسی طبقه کارگر در ایران- افشین حبیب‌زاده&lt;/a&gt;»)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;** در این مورد همچنین می‌توانید مراجعه کنید به یادداشت: «&lt;a href="http://divanesara2.blogspot.com/2011/12/blog-post_28.html"&gt;نگاهی گذرا به تصور رشدیافتگی مهندسان در برابر کارگران&lt;/a&gt;»&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;hr /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="https://plus.google.com/u/0/118186924697483864860"&gt;&lt;strong&gt;صفحه «مجمع دیوانگان» در «گوگل پلاس»&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg"&gt;&lt;img style="alt: " src="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9177937031557364513-7477344927259481904?l=divanesara2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://divanesara2.blogspot.com/feeds/7477344927259481904/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_08.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/7477344927259481904'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/7477344927259481904'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_08.html' title='کارگران چه می‌خواهند؟'/><author><name>آرمان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='27' src='http://3.bp.blogspot.com/_ak6zSDKnMrg/Sv1kM_t8daI/AAAAAAAAAwQ/i7hEtx5dSlE/s1600-R/mossadeq-p.jpg%3Fattredirects%3D0'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9177937031557364513.post-541057910462870620</id><published>2012-01-07T14:35:00.002+03:30</published><updated>2012-01-07T14:45:41.375+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='نوشتار'/><title type='text'>چرا پیشنهاد سازنده‌ای ارایه نمی‌شود؟</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;این یادداشت پاسخی است به یک طرح بحث در خلال گفت و گوهای انجام شده در صفحه &lt;a href="https://plus.google.com/u/0/b/118186924697483864860/118186924697483864860/posts"&gt;«مجمع دیوانگان&lt;/a&gt;» در «گوگل پلاس».&lt;a href="https://plus.google.com/u/0/b/118186924697483864860/118186924697483864860/posts"&gt;(+)&lt;/a&gt; پرسش به ظاهر ساده است: «&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;چرا نظر و ایده و راه مناسبی حتی در حد پیشنهاد هم از جائی شنیده نمیشه؟&lt;/span&gt;&lt;span style="font-weight: bold; color: rgb(51, 51, 255);"&gt;*&lt;/span&gt;». پاسخ من اما کمی به عقب‌تر می‌رود. آیا صورت مسئله درست طرح شده است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold; color: rgb(51, 51, 255);"&gt;1-&lt;/span&gt;&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt; &lt;/span&gt;در آستانه انتخابات مجلس هشتم، مصطفی تاج‌زاده میهمان انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شریف بود تا بار دیگر مخاطبین خود را به شرکت در انتخابات و حمایت از اصلاح‌طلبان دعوت کند. فضای جامعه در آن دوره به هیچ وجه مساعد حضور چشم‌گیر مردمی در حمایت از اصلاح‌طلبان نبود. رد صلاحیت‌های گسترده بار دیگر قطعی کرده بود که هیچ تغییر اساسی در ترکیب مجلس ایجاد نخواهد شد و سردرگمی اصلاح‌طلبان در واکنش به این حربه شورای نگهبان اندک شور و امید باقی مانده را به یاس بدل می‌کرد. آن زمان من به عنوان یک دانشجو همین مسئله را با ایشان در میان گذاشتم. حرف من این بود که فرض می‌کنیم تمام این حاضرین و حتی دیگر شهروندان رضایت دهند که با یک چراغ سبز شما دوباره به پشتیبانی از اصلاح‌طلبان حاضر در انتخابات برخیزند، آیا شما حاضر هستید با یک تعهد صادقانه بگویید: «ما برای آینده برنامه مشخصی داریم و در صورت حضور شما موفق خواهیم شد»؟ پاسخ آقای تاج‌زاده درست به همان صداقتی بود که از ایشان انتظار می‌رفت: «&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;هیچ کپسول فشرده‌ای برای برون رفت از این وضعیت وجود ندارد&lt;/span&gt;»!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold; color: rgb(51, 51, 255);"&gt;2- &lt;/span&gt;قول معروفی است در توصیف انقلاب سال 57 که می‌گویند «ایرانیان می‌دانستند چه نمی‌خواهند، اما نمی‌دانستند چه می‌خواهند». این روایت به قدری تکرار شده که من تقریبا یقین دارم از معنای حقیقی خود تهی گشته است. به نظر می‌رسد بسیاری از آنانی که این تعبیر را تکرار می‌کنند دچار این ساده‌نگری شده‌اند که هم‌وطنانشان در انتهای دهه پنجاه نه «آزادی» به گوششان خورده بود، نه «جمهوریت» و «دموکراسی» را می‌شناختند. پس فقط می‌خواستند که «شاه برود». من اما به شدت اعتقاد دارم انقلابیون نسل پیش دقیقا در شرایطی قرار داشتند که ما امروز قرار داریم. آن‌ها نیز دچار توهمی از تجربه تاریخی بودند. آنان نیز گمان می‌کردند با سر دادن فریادهای «استقلال»، «آزای» و «جمهوری» مشغول طرح «مطالبه» هستند. حتی مسئله «حقوق بشر» در آن دوره چنان دغدغه گسترده‌ای محسوب می‌شد که خیلی زود سایه سنگین خودش را به حکومت جدید هم تحمیل کرد و اثرات ژرفی در نگارش قانون اساسی برجای گذاشت&lt;span style="font-weight: bold; color: rgb(51, 51, 255);"&gt;**&lt;/span&gt;.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از سوی دیگر، شیوه برخوردهایی که من امروز می‌بینم دقیقا یادآور همان نواقصی است که در آسیب‌شناسی انحراف انقلاب به عنوان مقدماتی بدیهی به آن استناد می‌شود. (مراجعه کنید به اقبال عجیب و غریب و طنزگونه دوستان بالاترینی و غالبا خارج‌نشین به رضاپهلوی و برخورد تخریبی آنان با هرکس که قصد به چالش کشیدن این چهره بدون شناسنامه را داشته باشد) این‌ها همه من را به یک نتیجه می‌رسانند: «تاریخ در حال تکرار است؛ هرچند به شکل یک کمدی»!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold; color: rgb(51, 51, 255);"&gt;3- &lt;/span&gt;وقتی می‌پرسیم «چه باید کرد؟»، به صورت پیش‌فرض پذیرفته‌ایم که مقصد و مبدا مشترک و مورد توافقی وجود دارد و تنها بحث باقی مانده چالش بر سر مسیر و ابزار پیمودن آن است. من چنین نگاهی به مسئله ندارم. نه بدین دلیل که با «آزادی، دموکراسی، حق حاکمیت شهروندان بر سرنوشت خویش و البته حقوق بشر» مخالف باشم، بلکه بدین دلیل که باور دارم این‌ها همه واژگان و تعابیری هستند که در جامعه ما گرفتار نوعی «بدفهمی» شده‌اند. درست به همان مقدار که تعبیر و تفسیر «نظام» در اذهان ما مبهم و همراه با بدفهمی است. من به صورت مکرر از کارمندان دولتی، مدیران میانی، اساتید دانشگاه، قضات و وکلای دادگستری و حتی ماموران و افسران نیروی انتظامی می‌شنوم که از «این‌ها» (تعبیر رایجی برای اشاره‌ای مبهم به نظام) گلایه می‌کنند. گویی هیچ کس خودش را جزوی از «این‌ها» یا همان «نظام» نمی‌داند، حتی آن کسی که خودش از دید دیگران بخشی از نظام است! وقتی من این کنار می‌نشینم و می‌بینم همه این افراد خواستار «رفتن این‌ها» هستند با خودم می‌گویم: تنها زمانی می‌تواند این اتفاق بیفتد که همه افراد جامعه رفته باشند! در واقع «این‌ها» هیچ کس نیستند جز خود شهروندان، البته در کنار تعدادی از سیاست‌مداران ارشد حکومتی. (من حتی حدس می‌زنم که ارشدترین سیاست‌مداران کشور هم در حریم خصوصی خود از «این‌ها» گلایه دارند!)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold; color: rgb(51, 51, 255);"&gt;4-&lt;/span&gt; من برای شفاف شدن مسئله چند پیشنهاد دارم. دقیقا با خودتان مرور کنید که «این‌ها» چه کسانی هستند؟ آیا اگر خواستار تغییر در وضعیت سیاسی کشور هستید، دقیقا می‌دانید به کدام بخش آن اعتراض دارید؟ تغییر در قانون اساسی به قصد جداسازی نفوذ دین از دولت و کاهش اختیارات مقامات مسوول مطالبه شفاف و قابل قبولی است. من اعتقاد دارم این تغییرات ابدا برای اصلاح جامعه تغییراتی «کافی» نخواهند بود، اما به همین میزان نیز اعتقاد دارم که برای ثبات اصلاحات در طولانی مدت «لازم» هستند. پس باید برای این تغییرات نیز برنامه‌ داشته باشیم. حال اگر از من بپرسند «برنامه شما چیست» یا اینکه «چرا هیچ برنامه مشخصی ارایه نمی‌شود» پاسخ من همان پاسخ جناب تاج‌زاده ااست: «&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;هیچ کپسول فشرده‌ای برای برون رفت از این وضعیت وجود ندارد&lt;/span&gt;»!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می‌گویند پس از انقلاب اکتبر در روسیه، گروهی از جناب «لنین» در مورد برنامه‌های آینده حکومت سوال می‌پرسیدند. در خلال سوالات یک نفر پرسشی مطرح کرد و گفت «برای فلان مشکل چه برنامه‌ای دارید»؟ جناب لنین خیلی ساده پاسخ داد: ما حل این مشکل را به «رفیق زمان» سپرده‌ایم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هیچ کس، در هیچ کجای جهان نمی‌تواند ادعا کند که برای هر وضعیتی یک فرمول سیاسی می‌توان یافت. هرکس چنین ادعایی کرد با اطمینان بدانید که یا نادان است یا دروغ‌گو! گاه بهترین کار تنها و تنها «صبر کردن» و یا اعتماد کردن به «رفیق زمان» است. آن هم به ویژه در شرایط کشور ما که حاکمیت کودتا عملا در انفعال فرو رفته، برای ساده‌ترین امور حکومتی خود گرفتار عمیق‌ترین چالش‌های درونی است و بیشترین ضربه را خودش به ریشه خودش می‌زند. به قول ناپلئون «وقتی رقیب شما در حال اشتباه کردن است مزاحم او نشوید». پس در وضعیت کنونی هم دست کم به باور من، اگر راهکار مشخصی برای تغییر ساختار حکومت و انتقال قدرت از حاکمیت کنونی ارایه نمی‌شود، لزوما نباید یک جای خالی احساس کنیم. تغییراتی در این ابعاد نیازمند زمان است و آنچه که من می‌بینم این است که دقیقا ساختار نظام در سراشیبی سقوط قرار دارد و فقط کافی است که کمی صبر کنیم. حال آیا این به معنی بی‌عملی و بی‌برنامگی است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold; color: rgb(51, 51, 255);"&gt;5-&lt;/span&gt; شاید مثال انقلاب 57 آنقدر تکرار شده که دیگر تاثیرگزاری خود را از دست داده است. پس من این‌بار به گزینه‌های تازه‌تری استناد می‌کنم. همه ما امروز می‌توانیم دقت کنیم که وضعیت کشور مصر پس از سرنگونی مبارک چندان شباهتی به رویای زیبای آزادی ندارد. قطعا سقوط دیکتاتور گام بزرگی بود اما در یک نمونه ساده دیدیم که تعداد کشته‌شدگان مصری پس از انقلاب دست کمی از کشته‌شدگان پیش از آن نداشت و اخباری که به صورت روزانه از روند تغییرات به گوش می‌رسد گاه ناامیدکننده هستند. در نمونه دیگر من به شدت نگرانم که با سقوط بشار اسد، مخالفین او که امروز بی‌رحمانه قتل‌عام می‌شوند دست به حرکاتی انتقام‌جویانه بزنند که بی‌شباهت به دیکتاتوری اسد نباشد. دست کم می‌توان پیش‌بینی کرد که معترضین اسلام‌گرای اخوان‌المسلمین در برخورد با اقلیت‌هایی نظیر مسیحیان یا غیرمذهبی‌ها چندان منصف‌تر از خاندان اسد نخواهند بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خلاصه کلام اینکه پرسش «چه باید کرد» در نگاه من، به هیچ وجه ناظر به طراحی یک استراتژی برای سرنگونی حاکمیت سیاسی نیست. من خودم را عضوی از یک جنبش چریکی یا انقلابی نمی‌دانم. من جنبش سبز را جنبشی «اجتماعی»، دموکراتیک، خشونت‌پرهیز و آگاهی بخش می‌دانم. پس اگر می‌خواهم «آگاهی بخشی» کنم، بر روی شیوه‌های سرکوب یا تعداد زندانیان تمرکز نمی‌کنم. این‌ها از نظر من «آگاهی بخشی» نیستند، صرفا «اطلاع‌رسانی» محسوب می‌شوند. آگاهی بخشی برای من یعنی ارتقای جامعه به سطحی که دیگر دست به برادر کشی نزند. یعنی حرکت به سمت و سویی که شهروندان یکدیگر را با دسته‌بندی‌های کاذب قومیتی و مذهبی بیگانه قلمداد نکنند. نزدیک شدن به رویایی که همه همدیگر را همان گونه که هستند قبول کنند و برای یکدیگر حقوقی طبیعی و بدیهی قایل شوند که قابل تخطی و تعرض نیست. بدین ترتیب پیشنهاد مشخص و شفاف من چیزی می‌شود که در مجموعه «چهار دست‌مایه برای آگاهی بخشی» منتشر کردم. (این مجموعه را در قالب &lt;a href="https://sites.google.com/site/divanesara2/home/sandoogh-1/Agahibakhshi-4.pdf?attredirects=0&amp;amp;d=1"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;یک فایل پی.دی.اف+ دریافت کنید&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold; color: rgb(51, 51, 255);"&gt;در نهایت: &lt;/span&gt;من می‌گویم باید باور کنیم که «رفیق زمان» لطف ویژه‌ای به ما داشته است. ما بسیار خوش‌شانس هستیم که درست در زمانی که ساختار حکومتی به دست خودش در حال فروپاشی است یک موقعیت استثنایی پیدا کرده‌ایم تا توان خود را صرف ترمیم و اصلاح وضعیت جامعه کنیم. این‌ها همه اصلاحاتی هستند که دیر یا زود باید انجام شوند، اما اگر به بعد از تغییر ساختار حکومتی موکول شوند هیچ معلوم نیست که همین‌قدر کم هزینه باشند. من باز هم تکرار می‌کنم نه تنها هیچ راه‌کار مشخصی برای سرعت بخشیدن به سقوط حاکمیت فعلی ندارم، بلکه اساسا چنین اقدامی را مضر و مترادف از دست رفتن یک فرصت تاریخی برای پر کردن نقاط ضعف اجتماعی قلمداد می‌کنم. ما هنوز کارهای نکرده بسیاری داریم. ساده‌ترینش اینکه باید از این شرایط آرام برای بیشتر و بیشتر حرف زدن استفاده کنیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;پی‌نوشت:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;* در همین مورد بخوانید: «&lt;a href="http://link-runykey.blogspot.com/"&gt;چرا نظر و ایده و راه مناسبی حتی در حد پیشنهاد هم از جایی شنیده نمیشه&lt;/a&gt;»؟&lt;br /&gt;**در مورد تشابهات و اختلافات قانون اساسی می‌توانید به مجموعه یادداشت‌های «&lt;a href="http://divanesara2.blogspot.com/search/label/%D9%87%D9%85%D9%87%20%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82%20%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%20%D9%87%D9%85%D9%87"&gt;همه حقوق برای همه&lt;/a&gt;» مراجعه کنید.&lt;br /&gt;*** مثلا به&lt;a href="http://feedproxy.google.com/%7Er/kaleme/rss/%7E3/m8EcWV0fI1s/"&gt; این خبر+ &lt;/a&gt;دقت کنید: «&lt;a href="http://feedproxy.google.com/%7Er/kaleme/rss/%7E3/m8EcWV0fI1s/"&gt;مجوز تقلب از سوی شیخ مصری صادر شد&lt;/a&gt;»!&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;hr /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="https://plus.google.com/u/0/118186924697483864860"&gt;&lt;strong&gt;صفحه «مجمع دیوانگان» در «گوگل پلاس»&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg"&gt;&lt;img style="alt: " src="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9177937031557364513-541057910462870620?l=divanesara2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://divanesara2.blogspot.com/feeds/541057910462870620/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_6429.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/541057910462870620'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/541057910462870620'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_6429.html' title='چرا پیشنهاد سازنده‌ای ارایه نمی‌شود؟'/><author><name>آرمان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='27' src='http://3.bp.blogspot.com/_ak6zSDKnMrg/Sv1kM_t8daI/AAAAAAAAAwQ/i7hEtx5dSlE/s1600-R/mossadeq-p.jpg%3Fattredirects%3D0'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9177937031557364513.post-570521988729996117</id><published>2012-01-07T12:02:00.001+03:30</published><updated>2012-01-07T12:05:48.325+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='داستان ایرانیان'/><title type='text'>داستان ایرانیان: ایرانیان و شوق عزاداری</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold; color: rgb(51, 51, 255);"&gt;رفیق.ش: &lt;/span&gt;دو نیاز همواره سرکوب‌شده در جامعه ایرانی به طور موازی و در یک بستر مشترک رشد کرده‌اند: نیاز به تفریح و نیاز به بروز هویت جمعی. این‌ها نیازهایی هستند که از سوی نظم مستقر جامعه در حالت‌ عادی با سرکوب هرچه بیشتر مواجه می‌شوند. گذران زندگی به ویژه در شهرهای بزرگ با تعریفی ضدفراغت همراه است که در بهترین حالت و در مصالحه نهایی با مختصر فراغت و تفریحی به عنوان لغزش‌هایی کوچک همراه می‌شود. از سوی دیگر حاکمیت سیاسی در دهه‌های گذشته نسخه‌ای رسمی از «هویت جمعی» بدست داده است که هر تلاشی را که در راستای تولید تعریفی خُردتر ازاین مفهوم باشد، خطری جدی محسوب می‌کند که می‌تواند نسخه رسمی را مخدوش نماید. چنین نگاهی آنقدر غلیظ است که حاکمیت عملا اجتماع چند صدنفر برای «آب بازی» را اقدامی علیه امنیت ملی توصیف می‌کند. (از حوصله این بحث خارج است که اگر تعریف رسمی حاکمیت به دقت بررسی شود، نهایتا پذیرفتنی است که این برخورد از ژرف‌اندیشی حیرت‌انگیز حاکمیت در دفاع از تعاریف خود منتج می‌شود)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;* * *&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;تا اینجا دو نیاز سرکوب‌شده در جامعه ایرانی معرفی شدند. نخست نیاز به تفریح و دوم نیاز به بروز هویت جمعی. این نوشتار در پی آن است که نشان دهد چگونه میل به ارضای این دو نیاز سرکوب شده، ایرانیان را به سوی حیاط‌خلوتی تحت عنوان «مراسم عزاداری» سوق داده است. جایی که نه نظم مستقر اجتماعی قادر به بستن این آخرین دریچه فراغت بوده و نه حاکمیت سیاسی به دلایل خاص خود حاضر به سرکوب آن است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«مراسم عزاداری» فستیوال سالانه‌ای است که تقریبا همه از آن راضی‌اند. برای مردمی که مهار نظم مستقر، فرهنگ مذهبی و مشکلات معیشتی همه روزنه‌های تفریح‌شان را بسته، این فرصتی است مغتنم که به خیابان‌هایی شلوغ هجوم بیاورند و از «ما»یی مشترک، حتی بدون قید و شرط و تدقیق در ماهیت آن دفاع کنند. برای نوجوانان این انگیزه‌ای یگانه است که یازده ماه در سال منتظرش می‌مانند تا عاقبت بتوانند فراتر از مرزهای کنترل خانواده تا نیمه شب در خیابان‌ها هر تعریفی از تفریح را تجربه کنند. برای قشرخاصی که در حالت عادی میان مردم به عنوان اراذل و اوباش شناخته می‌شوند هم فرصتی یگانه فراهم است. اینان در صدر دسته‌جات عزاداری هم نزاع احتمالی با دسته رقیب را به نفع خودی ها سامان می‌دهند و هم در مشاجره لفظی با عابرین ساده یا سرنشینان اتوموبیل‌هایی که از بسته شدن غیرقانونی خیابان‌ها شکوه دارند، آن‌ها ا با ادبیات همیشگی خود اما این‌بار با تکیه بر سلاح اعتبار آفرین مقدسات بدرقه می‌کنند. بدین ترتیب آن‌ها نگاه‌های تحقیر‌آمیزی را که در طول یک سال دریافت داشته‌اند دراین فرصت به صورت فشرده تلافی می‌کنند و حتی فراتر از آن، در پی تحسین شورانگیز دسته خودی برای خود اعتبار و احترامی تصور ناشدنی می‌خرند که در ایام عادی به کلی از آن بی‌بهره‌اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;* * *&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;به صورت کلی همه شرکت کنندگان در مراسم عزاداری از چنین اجتماعی رضایت تام یا حداقل رضایت نسبی دارند. همه آن‌ها که در طول سال از تفریح کافی بازمانده‌اند در این فستیوال جبران مافات نموده و علاوه بر آن احترامی مذهبی هم دریافت می‌کنند. در حالتی خاص خانواده‌هایی که نتوانسته‌اند میان سنت‌ها و مدنیت جدید ارتباط معنایی برقرار کنند از نگاهی دیگر این اجتماعات را می‌ستایند. اینان همچون نهادهایی رسمی حاکمیت که افول بی‌وقفه نقش مذهب در جامعه را برنمی‌تابند، در این اجتماعات نمونه‌ای خلاف سیرکلی جامعه پیدا می‌کنند که تنها انگیزه حضور اجتماعی‌شان در مدنیتی است که در حالت عادی از آن محروم شده‌اند و اتفاقا چه انگیزه‌ای مقدس‌تر و شیرین‌تر از این!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center; color: rgb(51, 51, 255);"&gt;* * *&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;پس از انتخابات مناقشه‌انگیز88، بسیاری از مردم که به نتیجه انتخابات اعتراض داشتند در صفوف چند میلیون نفری به خیابان‌ها سرریز شدند. جمیعیتی که انگار بسیار زود دریافت می‌تواند اعتراض به نتایج انتخابات را تنها بهانه‌ای برای حضور جمعی قرار دهند و هویتی جمعی بسازد که سال‌های سال از آن محروم بوده است. این مردم بسیار زود دریافتند که کم‌هزینه‌ترین حالت ممکن می‌تواند این باشد که در مناسبت‌های خاص تقویم رسمی خیابان را تسخیر کنند. مناسبت‌هایی مانند روز قدس، 13آبان یا حتی عاشورا. روزهایی که انواع راهپیمایی‌های سالانه بر محور آن‌ها ثبت می‌گردد. این روی‌کرد خاص اما ابدا عجیب نبوده است. سوالی که در اینجا مطرح می‌شود این است که آیا این واکنش مردم نسخه‌ای مشابه همان روی‌کرد مزمن در عزاداری‌های سالانه نبوده است؟ مگرنه اینکه همین مردم که هم از تفریح و هم از بروز دادن هویت جمعی محروم بوده‌اند از سال‌ها پیش روزنه‌ای رسمی تحت عنوان «مراسم عزاداری» را برای تخلیه نیاز خود، هرچند به طور مجازی به رسمیت شناخته بودند؟ این البته مدل غیردقیق و ساده شده‌ای است؛ اما به همان سادگی می‌تواند تحلیل رفتار مردم در عزاداری‌های سالانه را ممکن سازد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center; color: rgb(51, 51, 255);"&gt;* * *&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;پیشتر گفته شد که حاکمیت سیاسی معمولا از مراسم عزاداری به نحوی شایسته استقبال می‌کند و حتی با تمام توان به آن دامن می‌زند. در میان همه اقشاری که از این نوع مراسم احساس رضایت دارند، حاکمیت سیاسی نیز نمی‌تواند از تنها نقطه صعود در نمودار رو به افول نقش مذهب در جامعه به آسانی درگذرد. هم از این رو است که همه نوع تسهیلات ممکن را برای ارج نهدن به چنین مراسمی فراهم می‌سازد. حتی اخیرا مناسبت‌هایی خارج از سنت ماه محرم را هم دستاویز برگزاری مراسم عزاداری قرار می‌دهد تا با زیاد کردن بسامد فرهنگ عزاداری، ترمزی در مقابل سکولاریسم اجتماعی برای خود بخرد. در مقابل اما خود نیز از هیکل عظیم شاکله نین مراسمی به هراس می‌افتد و سعی می‌کند به طور موازی به آن مهار بزند. ثبت رسمی دست‌اندرکاران هیات‌های مذهبی، جمع‌آوری تمثال‌های قدیسین و یا علم عزاداری از دسته‌ها، ممنوعیت قمه‌زنی و تبلیغات رسمی در نکوهش استفاده از موزیک تند مراسم عزاداری نموه‌هایی از تلاش نم‌بند حاکمیت برای کنترل بازار داغی است که خود بیش از دیگران در گرم کردن آن نقش داشته است اما عملا حاضر نیست با پی‌گیری جدی‌تر مطالبات کنترلی خود منافع کلی مراسم عزاداری را به مخاطره بیندازد. این هراسی است که از مدارای محافظه‌کارانه حاکمیت به خوبی قابل تشخیص است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;پی‌نوشت:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;شما نیز می‌توانید مجموعه یادداشت‌های خود را در «مجمع دیوانگان» تعریف و سردبیری کنید.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;hr /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="https://plus.google.com/u/0/118186924697483864860"&gt;&lt;strong&gt;صفحه «مجمع دیوانگان» در «گوگل پلاس»&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg"&gt;&lt;img style="alt: " src="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9177937031557364513-570521988729996117?l=divanesara2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://divanesara2.blogspot.com/feeds/570521988729996117/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_9559.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/570521988729996117'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/570521988729996117'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_9559.html' title='داستان ایرانیان: ایرانیان و شوق عزاداری'/><author><name>آرمان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='27' src='http://3.bp.blogspot.com/_ak6zSDKnMrg/Sv1kM_t8daI/AAAAAAAAAwQ/i7hEtx5dSlE/s1600-R/mossadeq-p.jpg%3Fattredirects%3D0'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9177937031557364513.post-6813088611000255850</id><published>2012-01-07T10:40:00.002+03:30</published><updated>2012-01-07T10:49:35.012+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='روزنوشت'/><title type='text'>یادداشت وارده: چرا باید تحریم بانک مرکزی را جدی بگیریم؟</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold; color: rgb(51, 51, 255);"&gt;شهرام شریف: &lt;/span&gt;تحریم بانک مرکزی توسط امریکا به خودی خود چندان نکته مهمی نیست. حداکثر سختی این کار برای ایران این است که با یک بالاسری نفت خود را می‌فروشد و چند درصدی (تا حدود 5 درصد) از درآمدهای دولت کسر می‌شود که مبلغ آن در ازای کل فروش نفت ایران چیزی محسوب نمی‌شود. از طرفی ایران به دلیل موقعیتی که در منطقه دارد و کشورهای حاشیه ای مانند پاکستان، ترکیه و عراق می‌تواند نیاز خود را از بازارهای جهانی با قیمت بالاتری تامین کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر در این چند سال امریکا یا کشور دیگری می‌خواسته به ایران حمله کند، یکی از مهم ترین عوامل بازدارنده و پرریسک، قیمت جهانی نفت، شوک حاصل از آن در بازار و عدم امکان مدیریت کردن مسائل و عواقب آن بوده است. نکته مهم در تحریم بانک مرکزی ایران، عواقب ناشی از آن است. پیامد مستقیم این کار، عدم خرید نفت ایران است و به تدریج موجب خواهد شد تا نفت ایران از سبد نفتی معاملات جهانی حذف شود و در عرض چند ماه یا یکی دو سال، کسی نسبت به عرضه نفت ایران حساسیت نشان ندهد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تحریم بانک بانک مرکزی و حذف تدریجی نفت ایران از سبد عرضه جهانی و جایگزین شدن آن با نفت عربستان و دیگر کشورهای نفت خیز مانند عراق که به زودی تولید خود را به سطح بالایی خواهد رساند، باعث خواهد شد تا به تدریج ریسک حمله نظامی به ایران از این منظر کاهش یابد و بازار نفت با تلاطم شدید مواجه نشود و امکان مدیریت بهتری را به امریکا و دیگر کشورها خواهد داد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به عنوان نتیجه گیری می توان گفت که این تحریم آخر، مقدمه‌ای است برای حمله‌ای بزرگ‌تر در آینده نه چندان دور.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;پی‌نوشت:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;«مجمع دیوانگان» مشتاقانه از انتشار یادداشت‌های شما استقبال می‌کند.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;hr /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="https://plus.google.com/u/0/118186924697483864860"&gt;&lt;strong&gt;صفحه «مجمع دیوانگان» در «گوگل پلاس»&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg"&gt;&lt;img style="alt: " src="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9177937031557364513-6813088611000255850?l=divanesara2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://divanesara2.blogspot.com/feeds/6813088611000255850/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_07.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/6813088611000255850'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/6813088611000255850'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_07.html' title='یادداشت وارده: چرا باید تحریم بانک مرکزی را جدی بگیریم؟'/><author><name>آرمان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='27' src='http://3.bp.blogspot.com/_ak6zSDKnMrg/Sv1kM_t8daI/AAAAAAAAAwQ/i7hEtx5dSlE/s1600-R/mossadeq-p.jpg%3Fattredirects%3D0'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9177937031557364513.post-3524740499099365514</id><published>2012-01-04T12:07:00.002+03:30</published><updated>2012-01-04T12:20:58.621+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='جنبش سبز'/><title type='text'>جناب طائب، لطفا من را آزاد بگذارید</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/-KCpKV9KW51s/TwQSqPAuAEI/AAAAAAAABfs/1shhYNI-iMw/s1600/mahdi2.jpg"&gt;&lt;img style="float:left; margin:0 10px 10px 0;cursor:pointer; cursor:hand;width: 200px; height: 271px;" src="http://1.bp.blogspot.com/-KCpKV9KW51s/TwQSqPAuAEI/AAAAAAAABfs/1shhYNI-iMw/s320/mahdi2.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5693696345696501826" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;حجت‌الاسلام مهدی طائب، فرمانده «قرارگاه عمار» به تازگی اعلام‌کرده‌اند که «&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;حصر موسوی و کروبی به خواست خودشان بوده است&lt;/span&gt;».&lt;a href="http://www.rahesabz.net/story/47162"&gt;(+)&lt;/a&gt; با شنیدن این خبر من واقعا شرافت و انسانیت جناب طائب و دیگر مقامات مسوول حکومت را تحسین کردم که حتی به درخواست‌ مخالفین خود هم اینچنین توجه می‌کنند. در واقع آقای طائب و دیگر مقامات ارشد نظام حاضر شده‌اند انبوهی از اتهامات و هزینه‌ها را با حصر رهبران جنبش سبز به جان بخرند، فقط و فقط به این خاطر که این دو نفر خودشان درخواست کرده‌ بودند. بعد به ذهنم رسید اگر دیگر اسرای جنبش هم به ذهنشان می‌رسید پیشاپیش خودشان از جناب طائب درخواستی بکنند احتمالا مشکلی برایشان پیش نمی‌آمد، پس من پیش‌دستی می‌کنم و از آقای طائب می‌خواهم که «به درخواست خودم» لطفا من را کاملا آزاد بگذارند و اگر باز هم به ذهنشان رسید که زیادی پر رو نمی‌شوم و می‌توانم یک درخواست دیگر هم بکنم، لطفا فیلترینگ این وبلاگم را هم بردارند. با سپاس فراوان.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;hr /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="https://plus.google.com/u/0/118186924697483864860"&gt;&lt;strong&gt;صفحه «مجمع دیوانگان» در «گوگل پلاس»&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg"&gt;&lt;img style="alt: " src="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9177937031557364513-3524740499099365514?l=divanesara2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://divanesara2.blogspot.com/feeds/3524740499099365514/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_04.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/3524740499099365514'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/3524740499099365514'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_04.html' title='جناب طائب، لطفا من را آزاد بگذارید'/><author><name>آرمان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='27' src='http://3.bp.blogspot.com/_ak6zSDKnMrg/Sv1kM_t8daI/AAAAAAAAAwQ/i7hEtx5dSlE/s1600-R/mossadeq-p.jpg%3Fattredirects%3D0'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/-KCpKV9KW51s/TwQSqPAuAEI/AAAAAAAABfs/1shhYNI-iMw/s72-c/mahdi2.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9177937031557364513.post-503307362427637719</id><published>2012-01-03T13:50:00.001+03:30</published><updated>2012-01-03T13:50:32.626+03:30</updated><title type='text'>تبلیغات انتخاباتی از نظر قوه قضائیه جرم است!</title><content type='html'>&lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl"&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction:rtl"&gt;&lt;span style="font-family:Arial,sans-serif;font-size:12pt;line-height:115%"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction:rtl"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-size:12.0pt;line-height:115%;font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;"&gt;مسوولین قوه قضائیه اعلام کرده‌اند «تحریم انتخابات جرم است». ایشان با صدور یک فهرست 25 بندی، تازه‌ترین تفاسیر مربوط به تعیین مصادیق محتوای مجرمانه را اعلام کرده‌اند. در بند نخست این فهرست می‌خوانیم: «&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="font-size:12.0pt;line-height:115%;font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;"&gt;&lt;font color="#3333ff"&gt;انتشار هرگونه محتوا با هدف ترغیب و تشویق مردم به تحریم و یا کاهش مشارکت در انتخابات&lt;/font&gt;». &lt;a href="http://www.tabnak.ir/fa/mobile/215418"&gt;(اینجا+)&lt;/a&gt; بلافاصله در همین بند، منبع قانونی آن توضیح داده شده و به «بند 3 و 8 ماده 66 قانون انتخابات مجلس شورای اسلامی» ارجاع داده شده است. پس به قانون مورد اشاره مراجعه می‌کنید: (متن کامل &lt;a href="http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8611080407"&gt;قانون را اینجا+ بخوانید&lt;/a&gt;)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction:rtl"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-size:12.0pt;line-height:115%;font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;"&gt;&lt;br&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction:rtl"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-size:12.0pt;line-height:115%;font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;"&gt;&lt;b&gt;قانون انتخابات مجلس شورای اسلامی: ماده 66 – بند3:&lt;/b&gt; &lt;font color="#3333ff"&gt;«تهديد يا تطميع در امر انتخابات».&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction:rtl"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-size:12.0pt;line-height:115%;font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;"&gt;&lt;b&gt;قانون انتخابات مجلس شورای اسلامی: ماده 66 – بند8&lt;/b&gt;: &lt;font color="#3333ff"&gt;«اخلال در امر انتخابات».&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction:rtl"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-size:12.0pt;line-height:115%;font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction:rtl"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-size:12.0pt;line-height:115%;font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;"&gt;مسوولین محترم کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه، «تهدید یا تطمیع در امر انتخابات» را به «ترغیب به تحریم و کاهش مشارکت» ترجمه کرده‌اند. بدین ترتیب اگر من به کسی پیشنهاد دهم که «نامزدهای موجود هیچ کدام صلاحیت ندارند، پس بهتر است پای صندوق حاضر نشود» دچار «تهدید یا تطمیع در امر انتخابات» شده‌ام. با این استدلال قاطعا می‌توان نتیجه گرفت تمام ستادهای انتخاباتی که در جریان تبلیغات به رای دهندگان پیشنهاد می‌کنند که «این نامزد از آن نامزد بهتر است» هم مرتکب همان فعل «تهدید یا تطمیع در امر انتخابات» شده‌اند. وقتی پیشنهاد دادن در بحث کردن در مورد صلاحیت نامزدها «تهدید و تطمیع» باشد، قطعا هیچ کس حق ندارد تبلیغات انتخاباتی کند. این مسئله دقیقا با همین استدلال در مورد بند 8 و «اخلال در امر انتخابات» هم کاملا صادق است. بدین ترتیب من نتیجه می‌گیرم که هرگونه اظهار نظر در مورد انتخابات، چه ترغیب به شرکت و چه ترغیب به تحریم مصداق «تهدید، تطمیع یا اخلال» است. &lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="font-size:12.0pt;line-height:115%;font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;hr /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="https://plus.google.com/u/0/118186924697483864860"&gt;&lt;strong&gt;صفحه «مجمع دیوانگان» در «گوگل پلاس»&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg"&gt;&lt;img style="alt: " src="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9177937031557364513-503307362427637719?l=divanesara2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://divanesara2.blogspot.com/feeds/503307362427637719/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_1202.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/503307362427637719'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/503307362427637719'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_1202.html' title='تبلیغات انتخاباتی از نظر قوه قضائیه جرم است!'/><author><name>آرمان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='27' src='http://3.bp.blogspot.com/_ak6zSDKnMrg/Sv1kM_t8daI/AAAAAAAAAwQ/i7hEtx5dSlE/s1600-R/mossadeq-p.jpg%3Fattredirects%3D0'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9177937031557364513.post-2234129889172370192</id><published>2012-01-03T12:02:00.001+03:30</published><updated>2012-01-03T12:02:08.694+03:30</updated><title type='text'>داستان ایرانیان: ایرانیان و مباهات نژادی</title><content type='html'>&lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl"&gt;&lt;span style="font-family:Arial,sans-serif;font-size:14pt;line-height:115%"&gt;اکثر ایرانیان تصور می‌کنند هم‌وطنانشان باهوش‌ترین ساکنان کره خاکی هستند. آن‌ها از نگاه خود از بالاترین ضریب هوشی ممکن بهره می‌برند و در عین حال به مدد نمونه‌هایی معدود، هم‌وطنانشان را نشسته بر مهم‌ترین کرسی‌های علمی و آکادمیک دنیا تجسم می‌کنند. از دستیابی ورزشکاران ایرانی به کم اهمیت‌ترین مدال‌های ورزشی به وجد می‌آیند. وقتی روی جلد مجلات زرد، تصویر هم‌وطن صاحب سمتی را در فلان کمپانی ینگه دنیا می‌بینند ناخودآگاه تحت تاثیری عمیق قرار می‌گیرند. به اوج لذت می‌رسند وقتی می‌شوند دانش‌اوزان ایرانی در المپیادهای جهانی افتخاری پوشالی برای «وطن» به دست می‌آورند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl"&gt;&lt;span style="font-family:Arial,sans-serif;font-size:14pt;line-height:115%"&gt;&lt;br&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:center;direction:rtl"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-size:14.0pt;line-height:115%;font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;"&gt;* * *&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl"&gt; &lt;span lang="FA" style="font-size:14.0pt;line-height:115%;font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;"&gt;&lt;br&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-size:14.0pt;line-height:115%;font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;"&gt;در میان صدها هزار کرسی علمی ممتاز در دنیا، حضور چند صد نفر ایرانی (تخمینی مبالغه‌آمیز) کافی است تا برای نژاد آریایی استعدادهای شگرف علمی‌اش مسجل شود. کم‌ترین موفقیتی در یک رقابت ورزشی که برای کشورهای دیگر تنها «دست‌گرمی» تلقی می‌شود، برا ایرانیان مقارن با شنیدن سرود «ورزشکاران، دلاوران، نام‌آوران» می‌شود. حالت اخیر به قدری تند و زننده است که دست‌اندرکاران ورزش کشور کاملا قانع شده‌اند به جای سرمایه‌گذاری روی رقابت‌های مهم جهانی، تمرکز خود را بر فتح مدال‌های درجه دوم و سوم قرار دهند چرا که می‌دانند نهایتا استفاده از تبلیغات داخلی برای مبالغه در مورد موفقیتی ناچیز تا چه اندازه ساده خواهد بود و بدین‌سان ضمن تحریک احساسات ملی-میهنی، هم‌وطنانشان را تحقیر می‌کنند!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-size:14.0pt;line-height:115%;font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;"&gt;&lt;br&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-size:14.0pt;line-height:115%;font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;"&gt;به شیوه‌ای مشابه در حالی که ریش‌درازترین مسوولین آموزشی مملکت هم جزء به جزء (اما نه در حالت کلی) پذیرفته‌اند که چه وضعیت اسفناکی بر نظام آموزشی حاکم است، سعی می‌کنند حداقل بخشی از حقارت همین نظام آموزشی را با بهره‌برداری تبلیغاتی از موفقیت دانش‌آموزان ایرانی در المپیادهای جهانی لاپوشانی کنند. به همین منظور صدها نوجوان ایرانی عملا از تحصیل در مقطع متوسطه با داشته می‌شوند تا با ممارست بیش از حد در مسیری معین ماه‌ها و حتی سال‌ها بعد در فستیوالی علمی به قلقلک دادن حس وطن‌پرستی ایرانیان کمک کنند و بدین سان آنچه برای دیگران فستیوالی جالب به نظر می‌رسد برای ایرانیان به عنوان یکی از مهم‌ترین رقابت‌های علمی دنیا جلب نظر می‌کند. در مقیاسی کوچکتر همین مردم قطعا همین نگاه را دارند به مسابقات سالانه روبات‌هایی که تنها از طرف تیم‌های ایرانی جدی گرفته می‌شوند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-size:14.0pt;line-height:115%;font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;"&gt;&lt;br&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:center;direction:rtl"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-size:14.0pt;line-height:115%;font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;"&gt;* * *&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl"&gt; &lt;span lang="FA" style="font-size:14.0pt;line-height:115%;font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;"&gt;&lt;br&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-size:14.0pt;line-height:115%;font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;"&gt;چند نمونه مطرح شده تنها مثال‌هایی نیستند که تلاش مستمر ایرانیان را برای پشت پا زدن به وضعیت واقعی‌شان نشان دهند. در واقع چرخه: «حقارت --&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR" style="font-size:14.0pt;line-height:115%"&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&amp;lt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:14.0pt;line-height:115%;font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;"&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt; &lt;span lang="FA"&gt;تلاش برای فرار از واقعیت --&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR" style="font-size:14.0pt;line-height:115%"&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&amp;lt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="font-size:14.0pt;line-height:115%;font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;"&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt; جعل وضعیت واقعی --&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR" style="font-size:14.0pt;line-height:115%"&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&amp;lt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="font-size:14.0pt;line-height:115%;font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;"&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt; حقارت» دامنه‌ای آنچنان وسیع دارد که قابل تقلیل به چند مثال جزیی نیست. آنچه مطرح شد نه حتی مهم‌ترین بلکه بارزترین نمونه‌هایی است که در این سیر کلی قابل طرح بوده است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-size:14.0pt;line-height:115%;font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;"&gt;&lt;br&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-size:14.0pt;line-height:115%;font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;"&gt;به طور کلی این چرخه مبتنی بر روی آوردن به مسایلی جزیی است که برای لاپوشانی واقعیات کلی قابل بهره‌برداری هستند. در نخستین حلقه زنجیر واضح است مردمانی که طعم حقارت را چشیدند برای فرار از وضعیت موجود واکنش نشان می‌دهند، اما این که چنین تلاشی تنها متوجه کتمان وضعیت حقارت‌آمیز موجود می‌شود دیگر مساله ساده‌ای نیست. این گاف قابل ملاحظه‌ای در حلقه دوم زنجیر است. در این مورد رد پای دخالت حاکمیت سیاسی به غایت مشهود است. حاکمیت خود را یا ناتوان از تغییر وضعیت موجود می‌بیند و یا دلیلی محکم برای تعویض روش همیشگی (کتمان واقعیت) نمی‌بیند، چراکه بوروکراسی حاکم که همواره کمال‌طلب (در معنای منفی) است اجازه ورود به عرصه آزمون و خطا را نمی‌دهد و پرواضح است که اتخاذ چنین شیوه‌ای تنها به حقارت بیشتر منجر می‌شود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-size:14.0pt;line-height:115%;font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;"&gt;&lt;br&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-size:14.0pt;line-height:115%;font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;"&gt;جالب توجه آن که حاکمیت نه تنها همواره «کتمان واقعیت» را بر شیوه‌های دیگر غلبه بر حقارت ترجیح می‌دهد، بلکه عملا قدم گذاشتن در مسیر برخورد علمی با واقعیت را به مثابه افتادن در بازی آزمون و خطا تلقی کرده و حتی گوشه چشمی به عنوان آلترناتیو بدان ندارد. آلترناتیو همیشگی حاکمیت برای فرار از عرصه‌هایی که دیگر کتمان واقعیت ممکن نیست، تنها «لوث کردن صور مساله» است. یعنی وقتی نمی‌تواند با فرستادن سوسک و ملخ و موش و گربه به فضا ضعف فن‌آوری کشور در حوزه صنعت و فلاکت اقتصادی را توجیه کند، سعی می‌کند خود بزرگترین تریبونی باشد که به صورت شبانه‌روزی مساله تورم و مشکلات اقتصادی مردم را مطرح می‌کند. وقتی گزارش‌های مهیج خبری در مورد کسب مدال‌های افتخارآمیز دانش‌آموزان ایرانی وضعیت ممکن را به تمامی لاپوشانی نمی‌کند، به خودی خود سهم باقی‌مانده بر عهده تاکتیک «لوث کردن موضوع» خواهد افتاد. در همین تاکتیک قاعدتا وزیر آموزش و پرورش خود اولین نفری خواهد بود که به وضعیت موجود انتقاد دارد. وقتی ورزشکاران ایرانی از رقابت‌های اصلی جهانی دست خالی باز می‌کردند، تنها قسمتی از صورت مساله با جهاد تبلیغی در مورد رقابت‌های درجه چندم حل می‌شود. باز هم سهم باقی مانده با هوچی‌گری مسوولین ورزشی لوث می‌شود. همان مقصرین درجه اول خود تبدیل به منتقدین جدی وضعیت می‌شوند. وقت با حلوا حلوا کردن‌های دولت در مورد هزار جور طرح اقتصادی دهان ایرانیان چندان شیرین نمی‌شود، این بار نوبت رییس دولت مستقر است که در چشمان میلیون‌ها ایرانی زل بزند و خود را هم «یک مصرف کننده» بخواند که با مساله تورم درگیر است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-size:14.0pt;line-height:115%;font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;"&gt;&lt;br&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-size:14.0pt;line-height:115%;font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;"&gt;در همه این موارد «لوث کردن صورت مساله» تنها تاکتیک جانبی است. برخورد نخست همواره کتمام موضوع است و البته این نوع کتمان جز با تکیه بر مسایل جزیی حاصل نمی‌شوند. به شیوه آگاهانه این مسایل جزیی باید از میان گزینه‌هایی انتخاب شوند که ظاهرا با زندگی روزمره غالب ایرانیان تداخلی نداشته باشند. به این ترتیب هرچند از طرفی ممکن است ذهن عامه درگیر شود و مطلب تنها از طریق تبلیغات پرهزینه رسمی قابل فهماندن باشد، اما از سوی دیگر پوچ بودن چنین جزئیاتی به آسانی هویدا نمی‌شود. به ویژه زمانی که با ادعای توانایی ممتاز ایرانیان عجین شده باشد و این همان شرایطی است که تک تک نمونه‌های اولیه مطرح شده در این نوشتار ارضاء کننده آن است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;hr /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="https://plus.google.com/u/0/118186924697483864860"&gt;&lt;strong&gt;صفحه «مجمع دیوانگان» در «گوگل پلاس»&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg"&gt;&lt;img style="alt: " src="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9177937031557364513-2234129889172370192?l=divanesara2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://divanesara2.blogspot.com/feeds/2234129889172370192/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_03.html#comment-form' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/2234129889172370192'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/2234129889172370192'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_03.html' title='داستان ایرانیان: ایرانیان و مباهات نژادی'/><author><name>آرمان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='27' src='http://3.bp.blogspot.com/_ak6zSDKnMrg/Sv1kM_t8daI/AAAAAAAAAwQ/i7hEtx5dSlE/s1600-R/mossadeq-p.jpg%3Fattredirects%3D0'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9177937031557364513.post-2512779278544826628</id><published>2012-01-02T15:00:00.001+03:30</published><updated>2012-01-02T15:00:32.735+03:30</updated><title type='text'>دوشنبه‌های اعتراض را به تحریم فعال پیوند بزنیم</title><content type='html'>از همان زمانی که &amp;#171;مصطفی تاج‌زاده&amp;#187; پیشنهاد راه‌اندازی &amp;#171;دوشنبه‌های&lt;br&gt;اعتراض&amp;#187; را داد یک پرسش اساسی مطرح شد: چگونه باید ضمن پرهیز از&lt;br&gt;هزینه‌های سنگین حضور خیابانی، جنبش اعتراضی را تداوم بخشید و حرکت‌های&lt;br&gt;تاثیرگزار ایجاد کرد. طبیعتا شیوه‌های متفاوت اعتراض به مانند همیشه بر&lt;br&gt;عهده ابتکار و خلاقیت شهروندان خواهد بود، با این حال من گمان می‌کنم&lt;br&gt;نزدیک شدن ایام انتخابات و بیم و هراس حاکمیت از شکل‌گیری تحریم فعال،&lt;br&gt;راه مشخصی را به مخالفان نشان می‌دهد.&lt;br&gt;پیشنهاد اصلی من همان است که چند ماه پیش مطرح کردم. ما می‌توانیم&lt;br&gt;انتخابات موازی خودمان در دل جامعه شبیه‌سازی کنیم. هیچ لزومی ندارد حتما&lt;br&gt;رایی داده شود یا نامی نوشته شود و مثلا یک پایگاه اینترنتی برای آن&lt;br&gt;تاسیس شود، (هرچند همه این‌ها کارهای خوبی است که گروهی می‌توانند روی آن&lt;br&gt;وقت بگذارند) از نگاه من همین‌که حرف خودمان را بزنیم و آن را به گوش&lt;br&gt;جامعه برسانیم و موافقت ضمنی توده مردم را به دست بیاوریم که پای صندوق&lt;br&gt;حاضر نشوند و برای این تحریم خود دلیل و مطالبه‌ای قایل باشند کار بزرگی&lt;br&gt;کرده‌ایم که من آن را تبلور تمام عیار &amp;#171;تحریم فعال&amp;#187; می‌دانم.&lt;p&gt;حال پیشنهاد می‌کنم از این ظرفیت به عنوان یک ایده در بزرگداشت&lt;br&gt;&amp;#171;دوشنبه‌های سبز&amp;#187; نیز استفاده کنیم. می‌توانیم هر دوشنبه یک یا چند تن از&lt;br&gt;اسرای جنبش را انتخاب کنیم، آنان را معرفی کنیم و متناسب با شرایط (مثلا&lt;br&gt;محل تولد و یا زمینه تخصص) نامزد مورد حمایت خود اعلام کنیم. اگر&lt;br&gt;وبلاگ‌نویس هستید و یا به هر روش دیگری در فضای مجازی فعالیت می‌کنید در&lt;br&gt;مورد شخصیت‌های مورد نظر خود مطلب بنویسید و دلایل شایستگی و انتخاب آنان&lt;br&gt;را تشریح کنید. اگر می‌توانید پوستر مخصوصی برای هر فرد طراحی کنید که به&lt;br&gt;مسئله انتخابات مربوط باشد و اگر فعالیت مجازی چندانی ندارید، در فضای&lt;br&gt;حقیقی همین مسئله را با اطرافیان خود درمیان بگذارید و یا با استفاد از&lt;br&gt;شعارنویسی (روی دیوار یا روی اسکناس) آن را گسترش دهید. فرصت چندانی به&lt;br&gt;موعد انتخابات باقی نمانده، اما من تردید ندارم که اگر همین فرصت را&lt;br&gt;غنیمت بشماریم می‌توانیم حرکتی را طراحی کنیم که هیچ انتخاباتی در تاریخ&lt;br&gt;این کشور مشابه آن را به خاطر ندارد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;hr /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="https://plus.google.com/u/0/118186924697483864860"&gt;&lt;strong&gt;صفحه «مجمع دیوانگان» در «گوگل پلاس»&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg"&gt;&lt;img style="alt: " src="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9177937031557364513-2512779278544826628?l=divanesara2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://divanesara2.blogspot.com/feeds/2512779278544826628/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_1898.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/2512779278544826628'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/2512779278544826628'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_1898.html' title='دوشنبه‌های اعتراض را به تحریم فعال پیوند بزنیم'/><author><name>آرمان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='27' src='http://3.bp.blogspot.com/_ak6zSDKnMrg/Sv1kM_t8daI/AAAAAAAAAwQ/i7hEtx5dSlE/s1600-R/mossadeq-p.jpg%3Fattredirects%3D0'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9177937031557364513.post-5399285649205217097</id><published>2012-01-02T11:21:00.001+03:30</published><updated>2012-01-02T11:21:21.917+03:30</updated><title type='text'>در این نظرسنجی شرکت کنید</title><content type='html'>&lt;p class="mobile-photo"&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/-PSvgEQe--G4/TwFh-k462cI/AAAAAAAABfU/TUnB-Op-jIk/s1600/footy_polls_vote-781917.jpg"&gt;&lt;img src="http://4.bp.blogspot.com/-PSvgEQe--G4/TwFh-k462cI/AAAAAAAABfU/TUnB-Op-jIk/s320/footy_polls_vote-781917.jpg"  border="0" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5692939131655215554" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align:right"&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction:rtl"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;"&gt;یکی از دوستان برای تحقیقی دانشگاهی یک نظرسنجی در مورد جنبش سبز ترتیب داده است. &lt;a href="https://acsurvey.qualtrics.com/SE/?SID=SV_1A3jpoUIGuSQzsg"&gt;(اینجا)&lt;/a&gt; گویا نتایج نظرسنجی قرار است تحلیلی داشته باشد بر روی تفاوت دیدگاه فعالان حاضر در داخل کشور با جامعه مهاجرین. در هر صورت من که به پرسش‌های آن پاسخ دادم نه تنها از خود پرسش‌ها، بلکه از شیوه تهیه و حتی شکل اجرایی نظرسنجی لذت بردم. کارکردن با فرم تهیه شده خودش جذابیتی دارد که بی‌شباهت به سرگرمی‌های یک بازی نیست، در عین حال می‌تواند مخاطب خود را به حال و هوایی ببرد که در روزهای تظاهرات تجربه می‌کرد. خلاصه اینکه از مخاطبان این نوشته دعوت می‌کنم تا با استفاده از لینک زیر در این نظرسنجی شرکت کنند و در عین حال با گسترش آن در شبکه‌های اجتماعی به بهبود نتایج نهایی کمک کنند.&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction:rtl"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;"&gt;&lt;br&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction:rtl"&gt; &lt;span lang="FA" style="font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;"&gt;لینک نظرسنجی: &lt;/span&gt;&lt;a href="https://acsurvey.qualtrics.com/SE/?SID=SV_1A3jpoUIGuSQzsg"&gt;https://acsurvey.qualtrics.com/SE/?SID=SV_1A3jpoUIGuSQzsg&lt;/a&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction:rtl"&gt;&lt;br&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction:rtl"&gt;پی‌نوشت:&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction:rtl"&gt;این یادداشت به صورت آزمایشی از طریق ای-میل ارسال شده است. اگر تجربه موفقی باشد احتمالا مشکل عبور از فیلترینگ من را برای به روز کردن وبلاگ حل خواهد کرد&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction:rtl"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;"&gt;&lt;br&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;hr /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="https://plus.google.com/u/0/118186924697483864860"&gt;&lt;strong&gt;صفحه «مجمع دیوانگان» در «گوگل پلاس»&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg"&gt;&lt;img style="alt: " src="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9177937031557364513-5399285649205217097?l=divanesara2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://divanesara2.blogspot.com/feeds/5399285649205217097/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_02.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/5399285649205217097'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/5399285649205217097'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post_02.html' title='در این نظرسنجی شرکت کنید'/><author><name>آرمان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='27' src='http://3.bp.blogspot.com/_ak6zSDKnMrg/Sv1kM_t8daI/AAAAAAAAAwQ/i7hEtx5dSlE/s1600-R/mossadeq-p.jpg%3Fattredirects%3D0'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/-PSvgEQe--G4/TwFh-k462cI/AAAAAAAABfU/TUnB-Op-jIk/s72-c/footy_polls_vote-781917.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9177937031557364513.post-5854645252776493995</id><published>2012-01-02T09:03:00.000+03:30</published><updated>2012-01-02T09:07:10.284+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='جنبش سبز'/><title type='text'>نامه‌ای به محمد نوری‌زاد: من از شما می‌ترسم!</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;جناب آقای ‌نوری‌زاد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شما را بسیاری کارگردان، هنرمند، رزمنده سابق یا مبارز آزادی‌خواه فعلی می‌خوانند. من اجازه می‌خواهم تا به تناسب هویتی که برای خود متصور هستم شما را نیز یک «وبلاگ‌نویس» بخوانم. پس درود من را به عنوان دوست و هم‌وطنی بپذیرید که او نیز گمان می‌کند تنها سلاح در مبارزه با تیرگی جهل و سیطره دورغ قلم است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقای نوری‌زاد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تمجید و تحسین از شما حرف جدیدی نیست. این روزها محفلی شکل نمی‌گیرد مگر آنکه در مرور دشواری‌های روزگار و تباهی‌های دوران و برشمردن اندک روزنه‌های امید و مقاومت، نامی نیز به نیکی از شما برده شود که «حر زمان» شده‌اید و نماینده شایسته‌ای در عینیت بخشی به معنای «شجاعت» و آزادگی. من چیزی ندارم که به انبوه این تحسین‌ها و تجلیل‌ها اضافه کنم، تنها می‌توانم بر صحت آن‌ها گواهی دهم که شما را مردی شریف، انسانی آزاده و شهروندی متعهد یافته‌ام؛ با این حال اجازه می‌خواهم که صادقانه اعتراف کنم من از شما می‌ترسم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقای نوری‌زاد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من از مسیری که شما در آن گام نهاده‌اید و تبعات و پیامدها و آموزه‌هایش به شدت بیم دارم. نه تنها از بابت خطراتی که سلامت شما و نزدیکانتان را تهدید می‌کند، که این خطرات در چنین حکومتی هر شهروند دیگری را نیز تهدید می‌کند و کم و زیادش را هیچ کس نمی‌تواند حدس بزند. مگر دکتر زهرا بنی‌‌یعقوف انتحاری سیاسی انجام داده بود که آنچنان فاجعه‌بار به قتل رسید؟ یا قربانیان قتل‌های محفلی کرمان چه کرده بودند جز برقراری پیوند شرعی و قانونی زناشویی؟ در مملکتی که بی‌گناه‌ترین و غیرسیاسی‌ترین شهروندانش اینچنین فجیع به قتل می‌رسند، سخن گفتن از خطر برای آنکه گام در راه پرمخاطره سیاست می‌گذارد حرف جدیدی نیست. هراس اصلی من از پیامدهایی است که گمان می‌کنم شما آنان را در نظر نگرفته‌اید و یا بر روی آن‌ها چشم بسته‌اید، پس من تنها برای مروری دوباره آن‌ها را فهرست می‌کنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;فرد گرایی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تا آن‌جا که دیده‌ام و از خلال نامه‌هایی که برای شما ارسال شده است خوانده‌ام، من نخستین کسی نیستم که نسبت به یک‌سویه بودن انتقادات شما هشدار می‌دهم. آقای نوری‌زاد، می‌دانید و می‌دانیم که رهبر کنونی حکومت حتی اگر هم از نظر قانونی قدرتی محدود و پاسخ‌گو داشته باشد، اما در عمل سکان‌دار یک نظام کاملا شخصی و فردی است که هیچ حد و مرزی برای قدرت مطلقه‌اش وجود ندارد. در چنین شرایطی هر منتقدی حق دارد مدعی شود که قدرت نامحدود باید مسوولیت نامحدود هم بپذیرد. می‌توان پذیرفت وقتی همه امور مملکت به اختیار و سلیقه یک نفر پیش رود و او اجازه دارد در جزیی‌ترین امور شخصی مردم دخالت کند پس باید هم جزیی‌ترین مشکلات کشور به پای او نوشته شود. من از نظر اخلاقی با این نگرش کاملا موافق هستم، اما از نظر سیاسی این نگاه را همچون سمّی مهلک می‌دانم. همان تصور شومی که 30 سال پیش در اذهان مردم رسوخ کرد که شخص پادشاه مسوول تمام بدبختی‌های مملکت است و موج‌سواران هم بدین تصور دامن زدند و نتیجه آن شد که «شاه برود، هرکس که بیاید بهتر است» و دیگر برای کسی اهمیت نداشت که چه کسی این حرف را می‌زند و چه کسانی برای جانشینی شاه ملعون دورخیز کرده‌اند. آقای نوری‌زاد من از تکرار و بازتولید این تصور می‌ترسم. من از آنانی که مدام در گوش‌هایمان می‌خوانند «بالاتر از سیاهی رنگی نیست» می‌ترسم. من از آنانی که گمان می‌کنند با تغییر دادن یک یا چند شخص می‌توانند مشکلی را ریشه‌کن کنند می‌ترسم و شما، حتی اگر در قلب خود چنین باوری نداشته باشید، به صورت مداوم و با نامه‌های خود بدان دامن می‌زنید. مخاطب عام با مشاهده نامه‌های شما و البته در جذبه تحسین شجاعتی قابل تقدیر مسحور این اندیشه خواهد شد که بار دیگر به کشف یک منبع لایزال بدبختی دست پیدا کرده است. گویی دیگر هیچ عاملی در تیره‌روزی امروزمان دخیل نبوده است. هیچ یک از شهروندان نباید مسوول تبعات ندانم‌کاری‌های خود باشند. هیچ کس دیگری نباید نسبت به بی‌خردی‌های خود پاسخ‌گو باشد. پدران و مادران ما دیگر متهم نیستند و هرچه بوده و هرچه که هست تنها از یک آستین خارج شده. آقای نوری‌زاد؛ من شما را فردی صادق می‌دانم اما این تصور قطعا بزرگترین دروغی است که ما می‌توانیم به خود و جامعه‌مان بگوییم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;قهرمان پروری&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روی دیگر سکه‌ای که همه مشکلات را برگردن یک نفر می‌اندازد، جست‌وجوی ابرقهرمان دیگری است که این منبع پلیدی را از میان بردارد. ابر قهرمانی که یک روز از راه خواهد رسید، اما نه برای برچیدن بساط مشکلاتی که در یک فرد خلاصه می‌شود، بلکه برای سوء استفاده از امواج تحمیق توده‌ها. آقای نوری‌زاد؛ شاید شما به دلیل سبقه خود دل‌بستگی چندانی به سال‌های سخت و پرهزینه اصلاحات نداشته باشید، اما بند به بند وجود من به لرزه درآمده که شما یک شبه از راه رسیده‌اید و ماحصل یک دهه تلاش برای پرهیز از قهرمان پروری را بر باد می‌دهید. اگر تنها دستاورد سیدمحمد خاتمی برای این کشور همان یک «نامه‌ای برای فردا» بود، من می‌گویم او بزرگترین خدمت را در تاریخ سیاسی این کشور انجام داده است. جنبش اصلاحات با تفسیر خاتمی، سال‌ها کوشید تا چه در عمل و چه در کلام نشان دهد: قهرمانی وجود ندارد، تغییر تنها از دل جامعه برخواهد خواست و در غیر این صورت جز هوسی گذرا نخواهد بود؛ میرحسین موسوی نیز بر همین بستر سربلند کرد و فریاد «جنبش بدون رهبر» سرداد. اگر ما یاد گرفتیم که «مبارزه را زندگی کنیم» بدین سبب بود که پذیرفتیم هر یک از ما رهبری هستیم برای جنبش اصلاح این جامعه آسیب‌ دیده؛ هر ایرادی که هست از خود ما و در درون ماست و چاره‌اش نیز هیچ کجا نیست جز در دستان خود ما. پس نیاز به شمشیر کشیدن نیست، شهادت‌طلبی و اسطوره‌سازی در این مبارزه جایی ندارد. اینجا باید زندگی کرد، ساده و متواضع زیست و در عین حال لحظه لحظه و ذره ذره با خود مبارزه کرد و دیگران را نیز به این مبارزه ابدی فراخواند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقای نوری‌زاد، باز هم شاید شما به دلیل سبقه انقلابی خود نگاه متفاوتی به ظهور ناگهانی آیت‌الله خمینی در افق سیاسی دهه پنجاه کشور داشته باشید؛ اما من سراپا ترس و تردید هستم که از پس گسترش این نگرش شما که همه چیز در یک فرد خلاصه شده است، فردا قرار است کدام چهره ناشناخته به ناگاه ظهور کند تا با دست‌مایه قرار دادن همین شعار عوام‌فریب سال‌های سال تلاش و مبارزه و پایمردی دلسوزان خواهان اصلاح را بر باد دهد؟ راستی شما از زمزمه‌های اقبال به شاهزاده پهلوی آگاه هستید؟ آیا می‌دانید هیچ معجزه‌‌ای جز گسترش همین نگرش شما و ادبیات شما نمی‌تواند این چنین قرن‌ها تجربیات تاریخی ملت ما را به باد فنا دهد؟ حکایت این ملت از مضحکه هم خواهد گذشت اگر این بار طرفین حافظ سلطنت یا خواهان انقلاب تنها لباس‌هایشان را عوض کرده باشند و مدعیان «تجربه تاریخی» نتوانند از پس این پوستین‌های جدید ماهیت تکراری این جدال را تشخیص دهند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;انتحار&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و در نهایت آقای نوری‌زاد، من مثل بید می‌لرزم از ادبیاتی که شما وارد عرصه سیاست کرده‌اید. من گمان می‌کنم این ادبیات برای نزدیک به سه دهه است که چماقی شده برای کوبیدن اندیشه و خرد و عقلانیت و منطق. این ادبیات «خیبری» شما بوی خون می‌دهد. بوی جنگ، بوی مطلق‌نگری می‌دهد. بوی فریاد و عربده و باروت و باتوم می‌دهد. بوی «یا روسری یا توسری». بوی «لیبرال خود فروخته»، «بچه سوسول قرتی»، «وای اگر فلانی حکم جهادم دهد»، «شهادت افتخار ماست» و هزار بوی دیگر که گروهی را مست می‌کند تا عقل از سرشان بیرون رود. این ادبیات عرصه سیاست نیست. این نمدی نیست که از آن بتوان کلاهی برای جامعه بافت. شما نه تنها هیچ منطق، که حتی هیچ روش و منشی را جز آنچه خود انتخاب کرده‌اید نمی‌پذیرید. شما به صورت مداوم دیگرانی را که به ظاهر در جبهه شما قرار دارند مورد شماتت قرار می‌دهید که چرا چون شما عمل نمی‌کنند و به صحرای کربلا نمی‌زنند و گویی حتی جای ذره‌ای تردید در مسیری که انتخاب کرده‌اید باقی نیست. آقای نوری‌زاد، من بارها و بارها از خلال نامه‌هایی که به شما نوشته شده دیده‌ام که گروهی دوستانه و دلسوزانه از شما خواسته‌اند در راه و نگرش خود تجدید نظر کنید*، اما شما برخلاف انتقادی که به رهبر نظام وارد می‌کنید در عمل نشان داده‌اید که خود نیز چندان نقدپذیر نیستید و مشورت دلسوزان را به هیچ می‌انگارید و تنها بر همان نظر خود پافشاری می‌کنید. فراتر از این، اصرار دارید برای دیگران هم تعیین تکلیف کنید و به دنبال خود بکشید و یا بدون در نظر گرفتن هیچ ملاحظه‌ای از افراد نام می‌برید و آنان را در معذوریتی قرار می‌دهید که واکنش نشان دادن و یا ندادنشان به یک اندازه مایه شکست باشد. اینکه شما مسیر خود را انتخاب کرده‌اید به خودتان مربوط است، اما اینکه عادت دارید دیگران را برای انتخاب راه‌های دیگر به سادگی مورد شماتت قرار دهید و محکوم کنید برای من هولناک است. تا بدین حد «خود بر حق پنداری» درست همان چیزی است که امروز جامعه ما نتایج فاجعه‌بار آن را مشاهده می‌کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقای نوری‌زاد، من اساسا انسان ترسویی هستم. از تیر خوردن می‌ترسم. از گرفتار شدن و شکنجه شدن می‌ترسم. من می‌ترسم که عمر و جوانی خودم را در گوشه زندان تلف کنم. همه این‌ها به یک طرف، من می‌ترسم که دست به بازی بزرگی بزنم و یک‌ شبه برای سرنوشت کل کشور و هم‌وطنان نسخه بپیچم و تاریخ آینده و زندگی تک تک آنان را در راه ارضای خودخواهی و جاه‌طلبی خود به بازی بگیرم. من می‌ترسم اما برای این ترس خودم هزاران بار بیشتر ارزش قایل هستم تا برای شجاعت پدرانم که سینه سپر گلوله کردند تا «فلک را سقف بشکافند و طرحی نو دراندازند». من هیچ گاه «شجاعت» آنان را که یک شبه حکومتی را سرنگون و ظالمی را از تخت به زیر می‌کشند نخواهم ستود، بلکه در برابر حجم جاه‌طلبی و خودستایی آنان حیرت خواهم کردم. من مبهوت آنان هستم که گمان کردند تمام حقانیت را در مشت‌های گره کرده خود خلاصه کرده‌اند. من گمان می‌کنم اگر پدران من نیز اندکی این ترس‌های امروزین را احساس می‌کردند ما شاهد فجایع سال‌های پایانی دهه پنجاه و دوران سیاه دهه شست نبودیم. من گمان می‌کنم اگر شما و نسل شما کمی آن شجاعت متکبرانه را کنار می‌گذاشتید و شعار «جنگ جنگ تا پیروزی» سر نمی‌دادید این کشور برای هشت سال تمام ویرانی هر روزه را تجربه نمی‌کرد و باز هم اگر همتایان شما آن‌قدر برای پوشیدن کفن حاضر و آماده نبودند ای بسا مسیر ملایم اصلاحات سرانجام بهتری پیدا می‌کرد. حال من گمان می‌کنم به نسلی تعلق دارم که به مانند خودم می‌ترسد. نسلی که عاشق مرگ و شهادت نیست، بلکه شیفته زندگی است و حتی مبارزه را نیز جز در دل زندگی نمی‌پذیرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقای نوری‌زاد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با تمام احترامی که برای شما قایل هستم می‌خواهم به صراحت عرض کنم، در درجه نخست نسل شما و در درجه بعدی شخص شما به نسل من و تاریخ این کشور بدهکار هستید. اینکه شما خودتان را به کشتن بدهید نه تنها هیچ آبی را به جوی باز نمی‌گرداند، بلکه کار را از همین که هست بدتر می‌کند؛ پس از شما می‌خواهم که اگر واقعا می‌خواهید در جبران گذشته دینی به نسل جدید این کشور ادا کنید لطفا قواعدی را که آنان به رسمیت شناخته‌اند شما نیز بپذیرید. دست از این مرام شهادت طلبانه بردارید. به جای انداختن گناه به گردن یک نفر، به منش و مرامی انتقاد کنید که خود شما و ای بسا ما و پدرانمان نیز بخشی از زندگی خود را با آن سپری کرده‌ایم. به جای تلاش برای شکستن قداست نداشته یک فرد، دست از بازتولید تابوهای تکراری و بدفرجام اسطوره‌ای بردارید و به جای متهم کردن این سیاست‌مدار و آن منتقد خاموش، توده انبوهی را هدف قرار دهید که همچنان حقیقت را در مشت دارند و درست تبلور همان چیزی هستند که به ظاهر بدان معترض‌اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: left;"&gt;با سپاس فراوان و آرزوی سلامت و امنیت&lt;br /&gt;آرمان امیری (مجمع دیوانگان)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;پی‌نوشت:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;این نامه برای آقای نوری‌زاد نیز ارسال شد و ایشان نیز لطف کردند و پاسخی به شرح زیر داد:&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;سلام دوست گرامی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;نوشته ی خوب شما را خواندم و از نکته های خوب آن سود بردم. احساسم این است که احتمالا جنابعالی کلیت نوشته ها و نگرش های مکتوب مرا مطالعه نکرده اید. از باب نمونه : روزی درهمین نزدیکی ها. این نوشته را همین سه ماه پیش نوشته ام. بعد از نامه ی هشتم. آن را مطالعه بفرمایید و ببینید نویسنده ی آن بدنبال یک قهرمان از جنس قهرمانان سابق است یا به رویکردی انسان مدارانه معتقد است. مداری که در آن حقوق شهروندی انسان متجلی باشد. نیازی به ترس نیست دوست عزیز. من فردی هستم با یک قلم. وشما نیز. کافیست این قلم به رنج مردم بنگرد و خود را در کنار آن ببیند. من سابقا بقدر شما این رنج ها را نمی دیدم. از داخل زندانها خبرنداشتم. اما حالا با آنها مانوسم. من اگر بدنبال قهرمان ساختن خود بودم درهمان وادی حرفه ای خودم می ماندم. من یک بار برم. بارشما را بدوش می برم. اگر روزی بدانم بار بردنم به سرانجامی رسیده به گوشه ی خودم می خزم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;با احترام: محمد نوری زا&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;hr /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="https://plus.google.com/u/0/118186924697483864860"&gt;&lt;strong&gt;صفحه «مجمع دیوانگان» در «گوگل پلاس»&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg"&gt;&lt;img style="alt: " src="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9177937031557364513-5854645252776493995?l=divanesara2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://divanesara2.blogspot.com/feeds/5854645252776493995/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post.html#comment-form' title='9 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/5854645252776493995'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/5854645252776493995'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/blog-post.html' title='نامه‌ای به محمد نوری‌زاد: من از شما می‌ترسم!'/><author><name>آرمان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='27' src='http://3.bp.blogspot.com/_ak6zSDKnMrg/Sv1kM_t8daI/AAAAAAAAAwQ/i7hEtx5dSlE/s1600-R/mossadeq-p.jpg%3Fattredirects%3D0'/></author><thr:total>9</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9177937031557364513.post-2318647952816484337</id><published>2012-01-02T08:58:00.000+03:30</published><updated>2012-01-02T09:02:47.714+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='داستان ایرانیان'/><title type='text'>داستان ایرانیان: ایرانیان و غرب – 2</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold; color: rgb(51, 51, 255);"&gt;رفیق.ش: &lt;/span&gt;جنگ هشت ساله بسیار غیرمنتظره‌تر از آن پایان گرفت که حتی برای دست‌اندرکاران پایانش قابل هضم باشد. هنوز ایرانیان از شوک ناشی از پایان جنگ بیرون نیامده بودند که دولت مستقر در طبیعی‌ترین رفتار ممکن سعی کرد روابط خود را با دولت‌های غربی بهبود بخشد. در عمل هیچ انگیزه یا برهان قاطعی برای خودداری از بهبود روابط وجود نداشت. به ویژه اینکه در پایان عصر خزان جنگ، وقت شمردن جوجه‌ها رسیده بود و دولتمردان اندک اندک انبوه حجم ویرانی به بار آده را هضم می‌کردند. عاقبت «نه شرقی و نه غربی» را چشیده بودند و نتیجه طبیعی منطق «جنگ جنگ تا پیروزی» در چشمانشان فرو رفته بود. در چنین شرایطی برآورد هزینه کمرشکنی که دوری جستن از دنیای بیرون به ارمغان می‌آورد چندان دشوار نبود اما ظاهرا همه قدرتمندان در ایران اینگونه فکر نمی‌کردند. هنوز بسیار بودند آنانی که توقف روند محکومیت‌های پی‌درپی ایران در عرصه بین‌الملل برایشان تحمل ناپذیر بود. ماجراجویی‌های حضرات در اروپای غربی با همین انگیزه ساده شروع شد تا اظهار نظرهای خصمانه از کلام اروپایی‌ها نیفتد. به اعتقاد نگارنده سرچشمه عداوت اینان با غرب به دو مساله ساده ختم می‌شد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نخست صف‌بندی‌های تازه سیاسی در کشور بود. در آن‌روزها بخشی از قدرتمندان احساس می‌کردند رقبا در رقابت برای نزدیکی با غرب چالاک‌تر هستند و با در دست داشتن نهاد اجرایی (دولت) در کمترین زمان ممکن خواهند توانست بیشترین موفقیت ممکن را به نام خود ثبت کنند و در صورت تحقق یافتن چنین سناریویی دیگر ادامه حکمرانی به شیوه «عرب را باید سیرنگاه داشت و ایرانی را گرسنه» مقدور نبود. با گذشت زمان مشخص شد این نگاه حضرات در تشخیص منافع گروهی خود تا چه اندازه زیرکانه و هوشمندانه بوده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انگیزه دیگر اخلال‌گری در بهبود روابط با غرب استراتژی کلی حاکمیت برای مظلوم‌نمایی در عرصه بین‌المللی و استفاده از بازتاب داخلی آن در لاپوشانی کاستی‌ها بود. مبنای این استراتژی آن بود که اگر در تمام مملکت بوی فضاحت خانه به خانه احساس شود باز هم با تکیه بر مظلوم نمایی حاکمان (و بنابر این کشور) در عرصه‌های بین‌المللی می‌توان دهان‌ها را بسته نگاه داشت. نگاهی گذرا به آن روزها نشان می‌دهد که صاحبان این نظریه هیچ حد و مرزی در اجرای ذهنیات خود نداشتند: هواپیمای مسافربری ایرانی بر فراز خلیج فارس توسط نیروهای جهانخوار سرنگون می‌شود. طرف ایرانی تمام توان خود را به کار می‌گیرد تا به صورتی نامتقارن در داخل و خارج علم مظلومیت را بالا ببرد. طبیعتا هم بیشترین تبلیغات مظلوم‌نمایانه در داخل ایران صورت می‌گیرد اما در همان ایام از پی‌گیری کامل موضوع در خارج از مرزهای کشور سر باز می‌زند، چراکه به خوبی می‌داند پی‌گیری بیرونی موضوع نه تنها نتیجه دلچسبی ندارد که حتی پیامدهای سنگینی هم در داخل مرزها به ارمغان خواهد آورد. محکومیت احتمالی جهان‌خوار آن هم در محاکم ستمگران بین‌المللی را چگونه می‌شد برای مردم شهیدپروری که به مدت یک دهه روزانه در مورد ستم همان محاکم توجیه می‌شدند توضیح داد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در مثالی دیگر حاکمان ایران هرگز راضی نشدند شکایت از دولت آلمان به دلیل فروش مواد اولیه تولید سلاح‌های کشتار جمعی به ارتش بعثی را پی‌گیری کنند. چه اینکه اینان خود به خوبی می‌دانستند که پی‌گیری چنین پرونده‌ای در سیستم قضایی همان کشور متهم –ونه حتی محاکم بین‌المللی- می‌توانست منجر به محکومیت دولت آلمان گردد که این خود بنابه همان دلیل قبلی افتضاحی سیاسی برای طرف ایرانی محسوب می‌شد! حتی بدتر؛ چگونه می‌شد برای ایرانیان توضیح داد که همان سیستم قضایی که در پرونده‌ای مشابه رجال برجسته ایرانی را تحت تعقیب قرار داده بود و بنابراین به تمام فاسد تلقی می‌شد حاضر به پی‌گیری و شاید حتی مکومیت دولت غربی (ستمگر استعمارگر) شده است؟ واقعیت آن بود که طرف ایرانی ترجیح ‌داد به جای پی‌گیری چنان پرونده وحشتناکی، هربار که دعاوی آلمان در عرصه بین‌الملل بالا گرفت با کشاندن جانبازان واقعا مظلوم شیمیایی به پشت درهای سفارت آلمان در تهران نمایش مظلومیت همیشگی را با حداکثر توان در داخل مرزها سازمان‌دهی کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;* * *&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;اخلال در بهبود روابط با غرب حداقل به اعتقاد نگارنده پدیده‌ای بوده که قابل ارزیابی به عنوان پروژه‌ای واحد است. پروژه‌ای که در آن اهرم‌های اجرایی دست‌اندرکار حتی در کوچکترین تلاش‌های منفرد برای ترویج غرب‌ستیزی سعی در جهت‌دهی کلی داشتند. اینان در این گونه موارد از طریق تبلیغات رسمی روزانه با چراغ روشن طی طریق می‌کردند. هرچند در مقیاسی فراتر همزمان جهادی بس عظیم‌تر با چراغ‌های خاموش در جریان بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;پی‌نوشت:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;شما نیز می‌توانید مجموعه یادداشت‌های خود را در مجمع دیوانگان تعریف و سردبیری کنید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- روز گذشته (یکشنبه، 11دی‌ماه) اختلالات اینترنت به حدی رسید که من نتوانستم به وبلاگ دسترسی پیدا کرده و یادداشت‌های روزانه را منتشر کنم. تلاش می کنم که با پیدا کردن راه‌کارهای جایگزین از این پس چنین مشکلی تکرار نشود، با این حال به عنوان یک جایگزین، در صورتی که امکان به روز کردن وبلاگ وجود نداشت، یادداشت‌ها را در «&lt;a href="https://plus.google.com/u/0/b/102142829815056031594/118186924697483864860"&gt;صفحه گوگل پلاس مجمع دیوانگان+&lt;/a&gt;» منتشر می‌کنم که فعلا فیلتر نیست و به سادگی می‌توانید آن را دنبال کنید.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;hr /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="https://plus.google.com/u/0/118186924697483864860"&gt;&lt;strong&gt;صفحه «مجمع دیوانگان» در «گوگل پلاس»&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg"&gt;&lt;img style="alt: " src="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9177937031557364513-2318647952816484337?l=divanesara2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://divanesara2.blogspot.com/feeds/2318647952816484337/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/2.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/2318647952816484337'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/2318647952816484337'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2012/01/2.html' title='داستان ایرانیان: ایرانیان و غرب – 2'/><author><name>آرمان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='27' src='http://3.bp.blogspot.com/_ak6zSDKnMrg/Sv1kM_t8daI/AAAAAAAAAwQ/i7hEtx5dSlE/s1600-R/mossadeq-p.jpg%3Fattredirects%3D0'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9177937031557364513.post-6562073282166484017</id><published>2011-12-31T16:19:00.001+03:30</published><updated>2011-12-31T16:22:22.929+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتخابات'/><title type='text'>دو ماه فرصت برای بهره‌گیری از یک دستاورد کم‌هزینه</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;در این چند روز ابتدا خبر حملات کم‌سابقه مجلس و صدا و سیما به سیدمحمد خاتمی جنجالی شد&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;*&lt;/span&gt; &lt;a href="http://www.khabaronline.ir/detail/191513//"&gt;(+)&lt;/a&gt; و سپس خبر فیلتر شدن سایت هاشمی رفسنجانی به گوش رسید&lt;a href="http://www.bibaknews.com/fa/news/37913/%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D9%81%D8%B3%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D8%AA%D8%B1-%D8%B4%D8%AF"&gt;(+)&lt;/a&gt;. من این دو خبر را کاملا در یک راستا و به نوعی واکنش حاکمیت به مسئله کنارکشیدن اصلاح‌طلبان از انتخابات فرمایشی قلمداد می‌کنم. در واقع تمام تلاش‌ها ابتدا برای جلب نظر اصلاح‌طلبان، سپس ایجاد یک کاریکاتور مضحک به نمایندگی از آن‌ها&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;**&lt;/span&gt; و یا بی‌اهمیت جلوه‌دادن حضورشان، هیچ کدام کارگر نیفتاد و در نهایت انتخابات فرمایشی پیشاپیش از اعتبار و اهمیت ساقط شد. حالا دیگر حاکمیت تنها باید امیدوار باشد که در بهترین حالت این انتخابات به یک چالش امنیتی بدل نشود، وگرنه حتی خوش‌خیال‌ترین اعضای آن نیز نمی‌توانند تصور کنند که از قبل این نمایش ممکن است آبی به سیمای چرکین نظام ریخته شده و مشروعیت از دست رفته‌اش اندکی جبران شود. &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;جالب اینجاست که خشم و عصبانیت راس حاکمیت از نمایش بی‌فروغ ثبت نام نامزدها در حالی شعله‌ور شده و زبانه‌های انتقامش دامان چهره‌های شاخص کشور را می‌گیرد که در سوی دیگر هم گروهی با ادبیاتی متفاوت تخریب اصلاح‌طلبان را پی‌گیری می‌کنند. سخنگویان خودخوانده جنبش هزاران کیلومتر آن‌سوتر در واشنگتن و استودیوی صدای آمریکا حاضر می‌شوند تا شهامت خود را در پرده‌دری به نمایش بگذارند و به فعالان داخل کشور حمله‌ور شوند که این بزدل‌ها چرا این را گفته‌اند و آن را نگفته‌اند. البته این مبارزین شجاع هیچ گاه نمی‌پذیرند که کسی در پاسخ آنان بگوید «آن دلیلی که سبب می‌شود ما زیر سایه سنگین و هرروزه سرکوب از بیان برخی تعابیر خودداری کنیم دقیقا همان دلیلی است که باعث شد شما دم خودت را بگذاری روی کولت و از مملکت فرار کنی»!&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;تا فرارسیدن موعد نمایش انتخاباتی تنها دو ماه باقی مانده است. این دو ماه را می‌توانیم صرف پی‌گیری دستاوردی کنیم که جنبش سبز عملا هیچ هزینه‌ای برایش نپرداخته است و آن را تنها و تنها مدیون پایداری اصلاح‌طلبانی چون سیدمحمد خاتمی و البته سکوت معنادار هاشمی رفسنجانی است. حال حاکمیت در تنگ‌نایی قرار گرفته است که اگر با حرکت‌های مردمی همراه شده و به یک جنبش فعال تحریم بدل شود عملا ابتکار عمل را از دستانش خارج خواهد کرد. از سوی دیگر دقیقا همین زمان و همین فرصت می‌تواند در اختیار مدعیان خارج نشین قرار گیرد که در دوران رکود نه ایده‌ای دارند و نه حرفی و نه دلیلی برای بروز و ظهور، اما قطعا تلاش خواهند کرد تا از بزنگاه پیش رو دست‌مایه جدیدی جهت تخریب فعالان داخلی بسازند تا برای اندک زمانی دیگر به حیات رسانه‌ای و آکواریومی خود ادامه دهند. سکوت مردمی و انفعال در این بزنگاه بهترین هدیه مشترک برای این گروه و البته حاکمیت کودتاست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;پی‌نوشت:&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;* &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.rahesabz.net/story/47009/"&gt;واکنش محمدرضا خاتمی به گزارش کمیسیون اصل نود+&lt;/a&gt; را از دست ندهید&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;**&lt;/span&gt; عروسکی همچون کواکبیان &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;hr /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="https://plus.google.com/u/0/118186924697483864860"&gt;&lt;strong&gt;صفحه «مجمع دیوانگان» در «گوگل پلاس»&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg"&gt;&lt;img style="alt: " src="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9177937031557364513-6562073282166484017?l=divanesara2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://divanesara2.blogspot.com/feeds/6562073282166484017/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2011/12/blog-post_8582.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/6562073282166484017'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/6562073282166484017'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2011/12/blog-post_8582.html' title='دو ماه فرصت برای بهره‌گیری از یک دستاورد کم‌هزینه'/><author><name>آرمان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='27' src='http://3.bp.blogspot.com/_ak6zSDKnMrg/Sv1kM_t8daI/AAAAAAAAAwQ/i7hEtx5dSlE/s1600-R/mossadeq-p.jpg%3Fattredirects%3D0'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9177937031557364513.post-7408381892651076441</id><published>2011-12-31T12:48:00.002+03:30</published><updated>2011-12-31T12:57:03.852+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='داستان ایرانیان'/><title type='text'>داستان ایرانیان: «ایرانیان و غرب» - 1</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;درآستانه سال 58 برای جریان غالب مذهبی در ایران هیچ منفعتی در رویارویی عملی با غرب، آن هم در اشل چپ‌گرایانه آن وجود نداشت. آن‌ها دیگر به قدرت رسیده بودند و به نظر نمی‌رسید حلوای نسیه‌ای در این رویارویی متصور باشند، اما هنوز در جامعه سودای غرب‌ستیزی به شدت وجود داشت. در عمل این مهم‌ترین دستاویز چپ‌گرایان برای مقابله با طرفداران آیت‌الله خمینی بود. همان‌ها که نخستین تلاش نافرجام برای فتح سفارت ایالات متحده در تهران را سازمان‌دهی کرده بودند و همان‌ها که آمریکا را «عقرب جراره&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;*&lt;/span&gt;» خواندند تا خود را در صف اول مبارزه با امپریالیسم بگنجانند، اما جناح مذهبی نه تنها اعتقادی اصولی به این موضوع نداشت که حتی خود هم به خوبی می‌دانست در رقابت با چپ‌گرایان از ماه‌ها پیش خود را به عنوان گزینه قابل قبول‌تر در نگاه غربی‌ها جا زده است. رقیبی که با استفاده از همین رانت اجازه داشت در سیل اتهاماتی که نثار عالم و آدم می‌کند، غربی‌ها را هم بی‌نصیب نگذارد و در عین حال همچنان در نگاه غرب قابل اعتمادتری بماند. از مدت‌ها قبل هم شواهدی وجود داشت دال بر اینکه اینان حتی پا را از این هم فراتر گذاشته‌اند و در صدد برآمدند تا در میان تک جمله‌هایی غیرشفاف، غربی‌ها را متقاعد کنند سقوط هم‌پیمان آریامهری اثر چندانی بر روابط ایران و غرب نخواهد گذاشت و به سود آن‌هاست که در این جدال مداخله نکنند. حربه‌ای که چندان ضروری هم به نظر نمی‌رسید چرا که از نگاه جهان غرب، مساله اجتناب ایران از نزدیکی به بلوک شرق می‌توانست به تنهایی یک تضمین حداقلی محسوب شود. &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;مضحک‌ترین طرف این دعوا خود شاه بود. علی‌رغم تمام بلندپروازی‌های دو دهه پیش، به مراتب بیش از آن‌چه که مخالفین او را سگ دست‌آموز غربی‌ها می‌دانستند، در آن ماه‌های بحرانی خود شاه بود که خویشتن را وابسته و محتاج به غرب می‌دانست و جالب آنکه هم‌زمان که در صدد جلب رای اعتماد دوباره غرب برآمده بود، در موضعی متناقض ویرانی پایه‌های سست سطنتش را اقدام تلافی‌جویانه از سوی غربی‌ها تعبیر می‌کرد. او که می‌دید دلجویی غربی‌ها هیچ تاثیری در توقف روند انقلاب ندارد، لاجرم نتیجه می‌گرفت که مرتبا از سوی غرب دست انداخته می‌شود و این پی‌در‌پی بر تردید‌هایش و البته سیل تصمیمات اشتباهش می‌افزود و باعث می‌شد همچون کودکی که در باتلاق دست و پا می‌زند هر لحظه بیشتر فرو رفتن را تجربه کند. اوضاع به همین منوال گذشت تا با فرو ریختن نظام سلطنتی و روی کار آمدن دولت موقت غرب پاداش عدم مداخله‌اش را دریافت کند. مداخله‌ای که حتی اگر انگیزه‌ای هم برای آن متصور بود، باز هم به لحاظ عملی در وضعیت انقلابی ایران امکان‌پذیر به نظر نمی‌رسید.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;در نخستین وزن‌کشی‌های سال 58 خیلی زود معلوم شد مذهبی‌ها دست بالا را دارند. اینان زبان مردم را به خوبی می‌فهمیدند و البته به خوبی قادر به تکلم به همان زبان بودند. از همین رو موفق شدند آن‌چنان خود را با انگیزه‌های مردمی گره بزنند که رقبا عملا به سکوی تماشاچیان منتقل شوند. در هر زمینه‌ای مذهبی‌ها تندترین سخنان را بر زبان می‌راندند و عجیب نیست که در جامعه‌ای که تندترین انگیزه‌های انقلابی را مدت‌ها به خود تلقین کرده بود بیشترین طرفدار را تندترین سخنان به خود جلب کند. در این میان شعارهای تندی که از سوی چپ‌گرایان نصیب غربی‌ها می‌شد آخرین سنگری تندروی بود که هنوز آن طور که باید در اختیار و انحصار جناح مذهبی قرار نگرفته بود. پس برای حذف کامل رقیب نیمه جان، آخرین سنگر هم باید فتح می‌شد.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;حمله به خاک ایالات متحده در تهران همان چیزی بود که جناح مذهبی را در آخرین جدال تندروی باقی مانده، از چپ‌گرایان پیش انداخت. چپ‌هایی که در عین حمایت قاطع انقلابی از این اقدام، به دانشجویان مسلمان پیرو خط امام و بالادستی‌هایشان حسادت می‌کردند. درست در زمانی که برخی روحانیون محافظه‌کار که پیش از داستان بهمن 57 خود طرف مذاکره مستقیم با نمایندگان غربی‌ها بودند جسته و گریخته از این بابت اظهار نگرانی می‌کردند، کلیت جناح مذهبی پیام قاطع انقلاب دوم را به خوبی درک کرد. دوران قرار گرفتن دولت بازرگان در قامت محلل به سر آمد و مذهبی‌ها مستقیما از نردبان‌های قدرت اجرایی و سیاسی بالا پریدند. جالب آنکه هنوز هم غربی‌ها وضعیت موجود را بدترین وضعیت ممکن نمی‌دانستند. چه اینکه فاتحان سفارت را کمونیست‌های وابسته به بلوک شرق تشکیل نداده بودند بلکه اینان مردمانی سرگرم اندازه‌گیری میلی‌متر به میلی‌متر محاسن هم‌وطنان بودند!&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;فردای حمله به خاک ایالات متحده در تهران، بازی قدیمی همراه با منطق منحصر به فردش به سرآمد. حاکمان ایران دیگر وارد بازی جدیدی شده بودند که راه ساده‌ای برای بازگشت نداشت. باید توجه داشت که از سال‌ها پیش مبارزه با فرهنگ غربی نسخه تجویز شده جناح مذهبی بود اما رئوس این جناح هرگز حاضر نبودند این جدال فرهنگی را به مبارزه‌ای در مختصات سیاست بین‌المللی تعمیم دهند. انگیزه صدور انقلاب هم که در آن ماه‌ها مطرح شد تنها نوعی درشت‌گویی مذهبی در اشل خاورمیانه به حساب می‌آمد که پیشاپیش راه خود را از شیوه مبارزان انترناسیونال مارکسیستی و همه خطرات تعلق به خط مشی مبارزاتی آن جدا کرده بود. در عمل هم قرار بود که به تبلیغات داخلی بسنده شود تا در دنیای خطرناک برون مرزی به کسی برنخورد.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;اما پس از حمله به سفارت همه دست‌اندرکاران ارشد به خوبی دریافتند که ناچار هستند این بازی بی‌بازگشت را به گونه‌ای آبرومند به سرانجام برسانند. احتمالا حتی این امید وجود داشت تا در آینده‌ای نه چندان دور که تسویه حساب داخلی به پایان برسد، شعار «مرگ بر آمریکا» هم به حاشیه رانده شود، آرزویی که هرگز برآورده نشد. در عمل پس‌لرزه‌های حمله به سفارت ایالات متحده آنچنان تکان‌دهنده و تاثیرگزار از آب درآمد که دیگر اصل موضوع جز در قالب بازی‌های زبانی چندان اهمیتی نداشت. این‌بار نوبت غربی‌ها بود تا به حریفان مذهبی در ایران بقبولانند که عرصه سیاست آن دنیای «بزن در رو»ای نیست که آنان در سال‌های 57 و 58 تصور می‌کردند. این آشکارترین خط مشی سیاسی دولت جمهوری‌خواه بود که ریگان در نهایت سخت‌گیری آن را دنبال می‌کرد.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;پی‌نوشت:&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;*&lt;/span&gt; اشاره نگارنده به سرود معروف «آمریکا، آمریکا» است. بسیاری سراینده این سرود را &lt;a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%88%D8%B4_%DA%A9%D8%B3%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C"&gt;«سیاوش کسرایی»&lt;/a&gt;، از اعضای &lt;a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D8%AF%D9%87:%D8%A7%D8%B9%D8%B6%D8%A7%DB%8C_%D8%AD%D8%B2%D8%A8_%D8%AA%D9%88%D8%AF%D9%87"&gt;«حزب توده ایران»&lt;/a&gt; می‌دانند و این اشاره نیز بر پایه همین گمان است. با این حال برخی منابع دیگر نیز مدعی هستند &lt;a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%D8%A8%D8%B2%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C"&gt;«حمید سبزواری»&lt;/a&gt; سراینده این ترانه بوده است.&lt;a href="http://zamannews.ir/View.aspx?ID=890813080"&gt;(+) &lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;شما هم می‌توانید بخش مربوط به مجموعه یادداشت‌های خود را تعریف و در «مجمع دیوانگان» سردبیری کنید. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;hr /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="https://plus.google.com/u/0/118186924697483864860"&gt;&lt;strong&gt;صفحه «مجمع دیوانگان» در «گوگل پلاس»&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg"&gt;&lt;img style="alt: " src="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9177937031557364513-7408381892651076441?l=divanesara2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://divanesara2.blogspot.com/feeds/7408381892651076441/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2011/12/1_31.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/7408381892651076441'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/7408381892651076441'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2011/12/1_31.html' title='داستان ایرانیان: «ایرانیان و غرب» - 1'/><author><name>آرمان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='27' src='http://3.bp.blogspot.com/_ak6zSDKnMrg/Sv1kM_t8daI/AAAAAAAAAwQ/i7hEtx5dSlE/s1600-R/mossadeq-p.jpg%3Fattredirects%3D0'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9177937031557364513.post-4259269749807442792</id><published>2011-12-31T09:34:00.002+03:30</published><updated>2011-12-31T10:46:00.453+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='نوشتار'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='جنبش سبز'/><title type='text'>آیا ارتباط کارگران با رسانه‌های طبقه متوسط قطع است؟</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;زمانی که از «طبقه متوسط شهری» حرف می‌زنیم، نخستین تصویری که در ذهن ایجاد می‌شود، طبقه تحصیل‌کرده‌ای است که مشاغلی چون کارمندی ادارات، معلمی، مهندسی، پزشکی و پرستاری، مشاغل آزاد و بازرگانی خرده‌پا و البته دانشجویان را شامل می‌شود. معمولا برای این طبقه خصلت اصلاح‌طلبی و تمایل به فرایند مدرنیزاسیون تصور می‌شود. من به چنین نگرشی دو انتقاد دارم. نخست اینکه بخش قابل توجهی از این طبقه، که بیشتر با معیارهای اقتصادی تعریف می‌شود ابدا اصلاح‌طلب نبوده و به طیف راست سنتی تعلق دارند. جناح بازار شاخص‌ترین طیفی است که طی یک قرن گذشته در تاریخ سیاسی ما نقش‌آفرینی کرده و همواره مواضعی ضد فرایندهای دموکراتیک و تجددگرایی از خود بروز داده است. این طیف گاه به دلیل پیوندهایی که با ساختار اقتصادی قدرت حاکم داشته و گاه به دلیل گرایش‌های سنتی-مذهبی خود علیه تغییرات سیاسی-اجتماعی واکنش نشان داده است. این گروه را در واقع باید «طبقه متوسط سنتی» قلمداد کرد.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;از سوی دیگر، جمعیت قابل توجهی از کارگران صنعتی، در عمل مواضعی همواره دموکراتیک، مترقی و اصلاح‌طلب از خود نشان داده‌اند. این گروه هرچند ممکن است در ظاهر از تحصیلات آکادمیک قابل توجهی برخوردار نباشند، اما در عمل و به دلیل جایگاه صنفی و منافع اقتصادی خود در کنار جناحی قرار گرفته‌اند که پی‌گیر فرآیند تجددگرایی در کشور بوده است. در عین حال، توسعه صنایع کشور و رشد کارخانجات بزرگ به مرور این امکان را فراهم آورد تا با افزایش نسبی رفاه بخش‌هایی از این گروه، به آنان فرصت رشد فرهنگی بدهد. به نحوی که عملا بتوانند از جنبه فرهنگی به طبقه متوسط شهری بپیوندند، حتی اگر همچنان از نظر اقتصادی به میانگین لازم دست پیدا نکرده باشند.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;این بحث مفصلی است که من به مرور بیشتر بدان می‌پردازم. در اینجا تنها تلاش می‌کنم یک تصور رایج در مورد راه‌های ارتباطی کارگران را به چالش بکشم. تصوری که گمان می‌کند رسانه‌های مدرن نظیر اینترنت یا ماهواره، در انحصار طبقه تحصیل‌کرده‌ای است که چندان ارتباط پیوسته‌ای با جمعیت کارگری ندارد. این نگرش ادعا می‌کند که فعالیت در شبکه‌های مجازی به معنی قطع ارتباط با جمعیت کارگری کشور است و تنها مخاطبان این فضا گروه‌های جوان، با اکثریت دانشجویان و یا فارغ‌التحصیلان دانشگاه هستند. بدین ترتیب امید چندانی به تاثیرگزاری در فضای کارگری از این طریق وجود ندارد. من با این تصور رایج مخالف هستم و برای ادعای خود آمارهایی در اختیار دارم.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;در سال 1380 و به سفارش دولت اصلاحات، یک نظرسنجی گسترده از میان کارگران کشور به عمل می‌آید. گستره این طرح بسیار بزرگ است اما شرح دقیق آن را به آینده موکول می‌کنم. در اینجا تنها به یک نتیجه آماری استناد می‌کنم که می‌تواند تصور رایج کنونی در مورد منابع خبری جامعه کارگری را به چالش بکشد. گزینه پرسش در مورد «اولویت علاقه به وسایل ارتباط جمعی» در میان کارگران به نتایج زیر ختم شده است:&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;32٪ تلویزون&lt;br /&gt;12٪ ماهواره&lt;br /&gt;10٪ اینترنت&lt;br /&gt;8٪ روزنامه&lt;br /&gt;5٪ کتاب (مذهبی و غیر سیاسی) «&lt;a href="http://www.adinebook.com/gp/product/9648161861"&gt;مشارکت سیاسی طبقه کارگر در ایران+، افشین حبیب زاده&lt;/a&gt;»&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;دقت کنید که آمار فوق متعلق به سال 1380 است. من گمان نمی‌کنم در آن سال، اساسا در کل جامعه ما 10درصد افراد «اینترنت» را گزینه نخست خود در وسایل ارتباط جمعی می‌دانستند. حال اگر در نظر بگیریم که طی دهه گذشته این شبکه تا چه میزان در جامعه ما رشد کرده است و در عین حال به یاد بیاوریم که کودتای خرداد88 تا چه حد اقبال عمومی به تلویزیون را کم‌رنگ و نقش شبکه‌های مجازی را تقویت کرد، آنگاه شاید بتوانیم تخمینی از نقش پررنگ اینترنت در میان جامعه امروزی کارگران به دست بیاوریم. باز هم باید در نظر بگیریم که درصد فوق مربوط به کارگرانی است که اینترنت را گزینه نخست خود می‌دانند، پس لزوما اینگونه نیست که دیگران اصلا با اینترنت کار نکنند. در عین حال احتمالا آن درصدی که اینترنت را گزینه نخست می‌دانند، گروه به نسبت فعال‌تری هستند که می‌توانند دایره‌ای از دیگر کارگران را هم تحت نفوذ درآورده و دست کم اخبار جدید را در اختیار آنان قرار دهند.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;حرف اصلی من این است که در توجیه دلایل حضور کم‌رنگ جامعه کارگری در جنبش اعتراضی سبز، نبود لینک‌های ارتباط با این جامعه یکی از تفاسیر همیشگی است. من به چنین توجیهی اعتقاد ندارم. به باور من جامعه کارگری به صورت کامل از اخبار و تحلیل‌های جنبش آگاه است، اما به صورت صنفی رد پایی از مطالبات خود را در آن نمی‌بیند. بدین ترتیب حضور کارگر ایرانی در جنبش سبز، نه از جایگاه صنفی و منافع طبقاتی، بلکه صرفا از جنبه دموکراتیکی است که یک کارگر برای خود قایل است. متاسفانه این ضعف ادبیات جنبش بوده که به صورت کامل به منافع و مطالبات طبقه‌ای تا بدین‌ حد گسترده و اینچنین تاثیرگزار بی‌توجهی نشان داده و امکان جذب سازمان‌دهی شده آن‌ها را از خود سلب کرده است. در آینده من به این ضعف بیشتر خواهم پرداخت و پیشنهادات خودم را برای جبران آن ارایه خواهم کرد.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;پی‌نوشت: &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;در پیوند با همین موضوع بخوانید:&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;a href="http://divanesara2.blogspot.com/2011/12/blog-post_28.html"&gt;نگاهی گذرا به تصور رشدیافتگی مهندسان در برابر کارگران&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;a href="http://divanesara2.blogspot.com/2011/04/blog-post_5596.html"&gt;چگونه می‌توان جنبش سبز را به حرکت‌های کارگری پیوند زد&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;hr /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="https://plus.google.com/u/0/118186924697483864860"&gt;&lt;strong&gt;صفحه «مجمع دیوانگان» در «گوگل پلاس»&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg"&gt;&lt;img style="alt: " src="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9177937031557364513-4259269749807442792?l=divanesara2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://divanesara2.blogspot.com/feeds/4259269749807442792/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2011/12/blog-post_31.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/4259269749807442792'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/4259269749807442792'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2011/12/blog-post_31.html' title='آیا ارتباط کارگران با رسانه‌های طبقه متوسط قطع است؟'/><author><name>آرمان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='27' src='http://3.bp.blogspot.com/_ak6zSDKnMrg/Sv1kM_t8daI/AAAAAAAAAwQ/i7hEtx5dSlE/s1600-R/mossadeq-p.jpg%3Fattredirects%3D0'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9177937031557364513.post-3174490692350740447</id><published>2011-12-28T16:20:00.003+03:30</published><updated>2011-12-28T16:31:18.455+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتخابات'/><title type='text'>اینجانب هم همین‌طور!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;p   style="color: rgb(0, 0, 0);   font-style: normal; font-variant: normal; font-weight: normal; letter-spacing: normal; line-height: normal; orphans: 2; text-indent: 0px; text-transform: none; white-space: normal; widows: 2; word-spacing: 0px; background-color: rgb(255, 255, 255);font-family:arial,sans-serif;font-size:13px;"&gt;جناب مصطفی تاج‌زاده از زندان پیامی ارسال کرده‌اند به شرح زیر:&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p face="arial,sans-serif" size="13px" style="color: rgb(0, 0, 0);   font-style: normal; font-variant: normal; font-weight: normal; letter-spacing: normal; line-height: normal; orphans: 2; text-indent: 0px; text-transform: none; white-space: normal; widows: 2; word-spacing: 0px; background-color: rgb(255, 255, 255);"&gt;«&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;اینجانب سید مصطفی تاجزاده در اعتراض به :&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="color: rgb(51, 51, 255); font-family: arial,sans-serif; font-size: 13px; font-style: normal; font-variant: normal; font-weight: normal; letter-spacing: normal; line-height: normal; orphans: 2; text-indent: 0px; text-transform: none; white-space: normal; widows: 2; word-spacing: 0px; background-color: rgb(255, 255, 255);"&gt;۱- عدم رسیدگی به شکایات ما از کودتاچیان انتخابات ۸۸&lt;/p&gt;&lt;p style="color: rgb(51, 51, 255); font-family: arial,sans-serif; font-size: 13px; font-style: normal; font-variant: normal; font-weight: normal; letter-spacing: normal; line-height: normal; orphans: 2; text-indent: 0px; text-transform: none; white-space: normal; widows: 2; word-spacing: 0px; background-color: rgb(255, 255, 255);"&gt;۲- انتصاب مجدد آقای جنتی و دیگر متخلفان انتخابات پیشین&lt;/p&gt;&lt;p style="color: rgb(51, 51, 255); font-family: arial,sans-serif; font-size: 13px; font-style: normal; font-variant: normal; font-weight: normal; letter-spacing: normal; line-height: normal; orphans: 2; text-indent: 0px; text-transform: none; white-space: normal; widows: 2; word-spacing: 0px; background-color: rgb(255, 255, 255);"&gt;۳- تداوم دخالت های غیرقانونی نیروهای نظامی و امنیتی در انتخابات آتی و تلاش برای مهندسی آن&lt;/p&gt;&lt;p style="color: rgb(51, 51, 255); font-family: arial,sans-serif; font-size: 13px; font-style: normal; font-variant: normal; font-weight: normal; letter-spacing: normal; line-height: normal; orphans: 2; text-indent: 0px; text-transform: none; white-space: normal; widows: 2; word-spacing: 0px; background-color: rgb(255, 255, 255);"&gt;۴- حبس خانگی غیرقانونی دو نامزد انتخابات گذشته (آقایان موسوی و کروبی)&lt;/p&gt;&lt;p style="color: rgb(51, 51, 255); font-family: arial,sans-serif; font-size: 13px; font-style: normal; font-variant: normal; font-weight: normal; letter-spacing: normal; line-height: normal; orphans: 2; text-indent: 0px; text-transform: none; white-space: normal; widows: 2; word-spacing: 0px; background-color: rgb(255, 255, 255);"&gt;۵- انحلال غیرقانونی احزاب اصلاح طلب جبهه مشارکت ایران اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی&lt;/p&gt;&lt;p style="color: rgb(51, 51, 255); font-family: arial,sans-serif; font-size: 13px; font-style: normal; font-variant: normal; font-weight: normal; letter-spacing: normal; line-height: normal; orphans: 2; text-indent: 0px; text-transform: none; white-space: normal; widows: 2; word-spacing: 0px; background-color: rgb(255, 255, 255);"&gt;۶- توقیف و تعطیلی اکثر قریب به اتفاق مطبوعات منتقد حاکمیت تک صدایی&lt;/p&gt;&lt;p style="color: rgb(51, 51, 255); font-family: arial,sans-serif; font-size: 13px; font-style: normal; font-variant: normal; font-weight: normal; letter-spacing: normal; line-height: normal; orphans: 2; text-indent: 0px; text-transform: none; white-space: normal; widows: 2; word-spacing: 0px; background-color: rgb(255, 255, 255);"&gt;۷- تداوم حاکمیت نظامی و استمرار فضای پلیسی و امنیتی&lt;/p&gt;&lt;p style="color: rgb(51, 51, 255); font-family: arial,sans-serif; font-size: 13px; font-style: normal; font-variant: normal; font-weight: normal; letter-spacing: normal; line-height: normal; orphans: 2; text-indent: 0px; text-transform: none; white-space: normal; widows: 2; word-spacing: 0px; background-color: rgb(255, 255, 255);"&gt;۸- صدور احکام فرمایشی و فله ای قضایی علیه مخالفان انتخاباتی گذشته&lt;/p&gt;&lt;p style="color: rgb(51, 51, 255); font-family: arial,sans-serif; font-size: 13px; font-style: normal; font-variant: normal; font-weight: normal; letter-spacing: normal; line-height: normal; orphans: 2; text-indent: 0px; text-transform: none; white-space: normal; widows: 2; word-spacing: 0px; background-color: rgb(255, 255, 255);"&gt;۹- تقلیل جایگاه رهبری نظام به رهبری یک جناح (اقتدارگرا)&lt;/p&gt;&lt;p style="color: rgb(51, 51, 255); font-family: arial,sans-serif; font-size: 13px; font-style: normal; font-variant: normal; font-weight: normal; letter-spacing: normal; line-height: normal; orphans: 2; text-indent: 0px; text-transform: none; white-space: normal; widows: 2; word-spacing: 0px; background-color: rgb(255, 255, 255);"&gt;۱۰- بی توجهی به پیشنهادهای دلسوزانه و حداقلی خاتمی&lt;/p&gt;&lt;p style="color: rgb(51, 51, 255); font-family: arial,sans-serif; font-size: 13px; font-style: normal; font-variant: normal; font-weight: normal; letter-spacing: normal; line-height: normal; orphans: 2; text-indent: 0px; text-transform: none; white-space: normal; widows: 2; word-spacing: 0px; background-color: rgb(255, 255, 255);"&gt;و برای:&lt;/p&gt;&lt;p style="color: rgb(51, 51, 255); font-family: arial,sans-serif; font-size: 13px; font-style: normal; font-variant: normal; font-weight: normal; letter-spacing: normal; line-height: normal; orphans: 2; text-indent: 0px; text-transform: none; white-space: normal; widows: 2; word-spacing: 0px; background-color: rgb(255, 255, 255);"&gt;۱- مقابله با حکومت دروغ و فساد و بی لیاقتی&lt;/p&gt;&lt;p style="color: rgb(51, 51, 255); font-family: arial,sans-serif; font-size: 13px; font-style: normal; font-variant: normal; font-weight: normal; letter-spacing: normal; line-height: normal; orphans: 2; text-indent: 0px; text-transform: none; white-space: normal; widows: 2; word-spacing: 0px; background-color: rgb(255, 255, 255);"&gt;۲- جلوگیری از استقرار دیکتاتوری مطلقه فردی&lt;/p&gt;&lt;p style="color: rgb(51, 51, 255); font-family: arial,sans-serif; font-size: 13px; font-style: normal; font-variant: normal; font-weight: normal; letter-spacing: normal; line-height: normal; orphans: 2; text-indent: 0px; text-transform: none; white-space: normal; widows: 2; word-spacing: 0px; background-color: rgb(255, 255, 255);"&gt;۳- افشای مجلس بله قربان گویی که هیچ نقش مهمی در کنترل و امحای فقر، بیکاری، بزه های اجتماعی، انزوای بین المللی و پاسخ گو کردن ارکان حکومت و رهبری نظام ندارد.&lt;/p&gt;&lt;p style="color: rgb(0, 0, 0); font-family: arial,sans-serif; font-size: 13px; font-style: normal; font-variant: normal; font-weight: normal; letter-spacing: normal; line-height: normal; orphans: 2; text-indent: 0px; text-transform: none; white-space: normal; widows: 2; word-spacing: 0px; background-color: rgb(255, 255, 255);"&gt;&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;در انتخابات نمایشی و غیرآزاد دوازدهم اسفندماه شرکت نمی کنم و رأی نمی دهم&lt;/span&gt;». &lt;a href="http://feedproxy.google.com/%7Er/daneshjoo_news/%7E3/X7CmgmY_cFU/10441-1390-10-07-10-58-38.html"&gt;(+)&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="color: rgb(0, 0, 0); font-family: arial,sans-serif; font-size: 13px; font-style: normal; font-variant: normal; font-weight: normal; letter-spacing: normal; line-height: normal; orphans: 2; text-indent: 0px; text-transform: none; white-space: normal; widows: 2; word-spacing: 0px; background-color: rgb(255, 255, 255);"&gt;من هرچه نگاه می‌کنم می‌بینم این فهرست هیچ حرف ناگفته‌ای باقی نگذاشته است. پس خیلی ساده عرض می‌کنم «&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;اینجانب، آرمان امیری هم همین‌طور&lt;/span&gt;»! شاید بد نباشد به زودی یک پایگاه اینترنتی تحریم انتخابات راه‌اندازی شود و تمامی آنانی که می‌خواهند انتخابات را تحریم کنند با اسم و مشخصات کامل نام خود را در آن ثبت کنند. تا آن زمان دست کم پیشنهاد می‌دهم همین نامه آقا مصطفی را دست‌مایه مشترک قرار دهیم و با بازنشر مکرر آن، مهر تایید و حمایت خود را هم پای آن ثبت کنیم.&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;hr /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="https://plus.google.com/u/0/118186924697483864860"&gt;&lt;strong&gt;صفحه «مجمع دیوانگان» در «گوگل پلاس»&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg"&gt;&lt;img style="alt: " src="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9177937031557364513-3174490692350740447?l=divanesara2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://divanesara2.blogspot.com/feeds/3174490692350740447/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2011/12/blog-post_3232.html#comment-form' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/3174490692350740447'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/3174490692350740447'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2011/12/blog-post_3232.html' title='اینجانب هم همین‌طور!'/><author><name>آرمان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='27' src='http://3.bp.blogspot.com/_ak6zSDKnMrg/Sv1kM_t8daI/AAAAAAAAAwQ/i7hEtx5dSlE/s1600-R/mossadeq-p.jpg%3Fattredirects%3D0'/></author><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9177937031557364513.post-1782844940396129423</id><published>2011-12-28T10:52:00.003+03:30</published><updated>2011-12-28T10:56:40.672+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='نوشتار'/><title type='text'>نگاهی گذرا به تصور رشدیافتگی مهندسان در برابر کارگران</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;من سال‌ها پیش از آنکه وارد دنیای مهندسی شوم فرصت پیدا کردم تا برای دو سال در جایگاه یک کارگر ساده و در یک کارخانه متوسط کار کنم. حالا که تجربیات آن دنیای کارگری و این دنیای مهندسی را کنار هم قرار می‌دهم به این نتیجه می‌رسم که جامعه مهندسی ما به صورتی متکبرانه بدیهی فرض می‌کند که از جایگاهی برتر از جامعه کارگری برخوردار است. در واقع نگرش رایجی در این جامعه وجود دارد که سطح اجتماعی یا رشد یافتگی آن از جامعه کارگری بالاتر است. این برداشت احتمالا با نگرش عمومی اجتماع هم تطابق دارد. نگرشی که انتظار دارد جامعه مهندسین به صرف داشتن تحصیلات دانشگاهی و احتمالا برخورداری از سطح درآمد بالاتر، اجتماعی مدرن‌تر و رشدیافته‌تر از جامعه کارگری باشد؛ اما تجربیات من با این پیش‌فرض ناسازگار است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نمی‌توان انکار کرد که در محیط کارگری ادبیات و رفتاری رایج است که احتمالا از نگاه هنجارهای اجتماعی در برابر ادبیات جامعه مهندسی «مبتذل» و «سخیف» شمرده می‌شود. لحن سخنان، شیوه برخورد و حتی شوخی‌های جامعه کارگری چندان با تعارفات و هنجارهای رسمی جامعه همخوانی ندارد. مثلا تکرار مشابه‌ای از این شوخی‌ها در جریان یک دیدار فوتبال می‌تواند ماه‌ها محرومیت برای بازیکنان را به همراه داشته باشد! با این حال من گمان نمی‌کنم این ملاک‌ها، معیارهای مناسبی برای سنجش توسعه یافتگی یک اجتماع باشد. نه شیوه شوخی‌های شما، نه مُهرهایی که در برگه تحصلات دانشگاهی‌تان می‌خورد و نه مبلغ دستمزد، هیچ کدام به تنهایی از ملزومات و یا دستاوردهای «مدرنیسم» نخواهند بود. همه این‌ها سخت‌افزارهایی است که ممکن است به صورتی مجزا از روح و درون‌مایه اصلی خود به جامعه ما تزریق شده باشند. ملاک‌های من چیز دیگری است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احتمالا هیچ کارخانه‌ای در کشور ما وجود ندارد که کارگرانش از هرگونه تشکیلات صنفی محروم باشند&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;*.&lt;/span&gt; اگر از کارگاه‌های کوچک صرف نظر کنیم، اکثر کارگران کشور در یکی از تشکل‌های کارگری عضویت دارند. نمایندگان این تشکل‌ها مامور پی‌گیری حقوق و مطالبات کارگران هستند. حال این مطالبات ممکن است چند ماه دستمزد عقب افتاده باشد، یا درخواست برای جابجایی شغلی و مرخصی‌های ضروری. مصادیق چندان اهمیتی ندارند، مهم این است که جامعه کارگری ما عادت کرده است که برای پی‌گیری درخواست‌های خود از یک تشکیلات استفاده کند. در بدترین حالتش می‌توانیم تصور کنیم (که البته تصور بی‌راهی هم نیست و حقیقت دارد) که این تشکل‌های کارگری با دخالت‌های حکومتی استقلال خود را از دست داده‌اند، اما حتی این حقیقت هم تغییری در اصل ماجرا پدید نمی‌آورد و در نهایت باید بپذیریم که جامعه کارگری، از نظر اجتماعی به سطح درک تشکیلات، کار گروهی و اتحاد صنفی رسیده است. این یکی از بارزترین نشانه‌های بلوغ و رشد یافتگی اجتماعی است که البته در جامعه مهندسی مشابه قابل ذکری ندارد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در شرایط بحرانی اقتصاد کشور، سال‌هاست که مهندسان شاغل در بخش خصوصی عادت کرده‌اند دستمزدهای خود را با چند ماه تاخیر دریافت کنند، به صورت مداوم میان شرکت‌هایی که یکی پس از دیگری ورشکست می‌شوند جابجا شوند و در موارد بسیاری برای دریافت مطالبات خود از کارفرمایان شکایت حقوقی کنند. احتمالا در بین مهندسینی که این متن را می‌خوانند حتی یک نفر هم پیدا نمی‌شود که تجربه چند مورد تاخیر در پرداخت حقوق و یا حتی پایمال شدن کامل دستمزد یک پروژه قراردادی را نداشته باشد. اما این همه آشفتگی در بازار کار مهندسان چه تغییری در عملکرد اجتماعی آنان پدید آورده است؟ آیا جامعه مهندسی به این بلوغ رسیده است که برای دفاع از حقوق خود به اتحاد صنفی نیاز دارد؟ آیا عادت کرده است که برای پی‌گیری مطالبات خود از یک تشکیلات کمک بگیرد؟ آیا حاضر است برای آنکه فردا روزی خودش گرفتار نشود، امروز نسبت به پایمال شدن حقوق تعدادی از همکارانش در جای دیگر دست به اعتراض بزند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;متاسفانه پاسخ تمامی این پرسش‌ها منفی است. جامعه مهندسی ما همچنان کاملا سنتی عمل کرده و روابطی بیمار را بازتولید می‌کند. اعتراضات مهندسان به کارفرمایان غالبا به صورت خودمانی و ریش‌سفیدی است. در بهترین حالت سرپرست‌های بخش که مهندسانی با تجربه کاری بیشتر هستند پیش‌قدم می‌شوند اما این به هیچ وجه نمونه‌ای از یک کار گروهی یا تشکیلاتی نیست. این دقیقا بازتولید همان روابط سنتی و قبیله‌ای است که هرکس به صورت جداگانه و تنها با بهره‌گیری از ظرفیت روابط موجود تلاش می‌کند تا گلیم خودش را از آب بیرون بکشد. هیچ گونه بلوغ اجتماعی در جهت نهادسازی مدرن در این جامعه به چشم نمی‌خورد و این نشانه بارزی است که علی‌رغم ظاهر پر رنگ و لعاب، جامعه مهندسی کشور ما به مراتب در رده‌های پیشرفت پایین‌تری نسبت به جامعه کارگری است. بدین ترتیب من باور دارم اگر در تغییرات اجتماعی ما چشم امیدی به پیشرفت، نهادسازی و فرایند «مدرنیزاسیون» داریم، باید به تاثیرگزاری جامعه کارگری و نقش‌آفرینی آن دل ببندیم و نه جامعه مهندسی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;پی‌نوشت:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;*&lt;/span&gt; در مورد سطح عضویت کارگران در تشکل‌های مختلف من آمارهای خوبی دارم که در آینده منتشر می‌کنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- در مقایسه میان جامعه پزشکان و پرستاران هم من دیدگاه مشابهی دارم، اما از آنجا که تجربه آن را نداشته‌ام فعلا اشاره قطعی نمی‌کنم. فقط پیشنهاد می‌کنم به تعداد اخباری که پیرامون اعتصاب پرستاران منتشر می‌شود دقت کنید و در مقابل به دنبال یک حرکت گروهی از جامعه پزشکان بگردید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- حجم نوشته اجازه توضیح بیشتر نمی‌داد وگرنه به این مسئله هم می‌پرداختم که وقتی از «طبقه متوسط شهری» حرف می‌زنیم، انتظار داریم که این طبقه از «مدنیت» و «شهروندی» پیشرفته‌تری برخوردار باشد. با این برداشت، از نگاه من جامعه کارگری به مراتب بیشتر از جامعه مهندسی مستحق عنوان «طبقه متوسط شهری» است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;hr /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="https://plus.google.com/u/0/118186924697483864860"&gt;&lt;strong&gt;صفحه «مجمع دیوانگان» در «گوگل پلاس»&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg"&gt;&lt;img style="alt: " src="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9177937031557364513-1782844940396129423?l=divanesara2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://divanesara2.blogspot.com/feeds/1782844940396129423/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2011/12/blog-post_28.html#comment-form' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/1782844940396129423'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/1782844940396129423'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2011/12/blog-post_28.html' title='نگاهی گذرا به تصور رشدیافتگی مهندسان در برابر کارگران'/><author><name>آرمان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='27' src='http://3.bp.blogspot.com/_ak6zSDKnMrg/Sv1kM_t8daI/AAAAAAAAAwQ/i7hEtx5dSlE/s1600-R/mossadeq-p.jpg%3Fattredirects%3D0'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9177937031557364513.post-1031744304758886836</id><published>2011-12-27T11:04:00.000+03:30</published><updated>2011-12-27T11:06:05.376+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='داستان ایرانیان'/><title type='text'>داستان ایرانیان: «ایرانیان و مسئله اشباع خبری»</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold; color: rgb(51, 51, 255);"&gt;رفیق.ش: &lt;/span&gt;شاید در دهه 60 مساله ضعف خبررسانی در جامعه منجر به بروز فاجعه شد و یا حداقل شرایط را بغرنج کرد، اما در نیمه دوم دهه70 و دهه 80 وضعیت اینگونه نبود. در دهه60 خیلی‌ها چیزهایی می‌دانستند که نمی‌توانستند به دیگران منتقل کنند و تاسف می‌خوردند که ضعف اطلاع‌رسانی طبیعی‌ترین ساز و کارهای اجتماعی را متوقف کرده است. شاید اگر خیلی‌ها می‌توانستند آزادانه از نتیجه جنگ سخن بگویند، آن بدبختی بزرگ زودتر خاتمه می‌یافت و شاید اگر آماری نسبی از وضعیت کشور و چشم‌انداز بعدی به عامه مردم ارایه می‌شد جلوی بسیاری از دیوانگی‌های عمومی گرفته می‌شد. همین عقده تاریخی در نیمه اول دهه70 بسیار کارساز افتاد. کوچکترین چراغ سبزی برای آزادانه‌تر سخن گفتن منجر به فرو ریختن دومینوی پیوسته‌ای شد که نهایتا به خرداد 76 انجامید. در این فاصه هرچند به سختی می‌توان نشانی از جریان هدفمند آگاه‌سازی و اطلاع‌رسانی یافت، اما همان داده‌های شلخته که از هر زبانی و بر هر کاغذی تراوش می‌کرد آنقدر تکان‌دهنده بود که به طور طبیعی تنها می‌توانست در یک جهت جاری گردد: میل به تغییر.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;میل به تغییر اما انگار با آتش گرفتن انبار باروت در خرداد 76 باز هم همان قدر کلی و مبهم ماند و نتوانست به مفاهیمی خاص‌تر استحاله شود. هم از این رو از هزاران هدف خاص عموما متنافر و در پاره‌ای موارد حتی متناقض، هیچ یک حذف نشده و حتی به درستی مشمول جریان اولویت‌گذاری قرار نگرفت. در آن سال‌ها جریان آگاه‌سازی آنچنان توسعه کمّی پیدا کرد که از میان هزاران عنوان خبر، مقاله، تحلیل و افشاگری، حتی امروز و با گذشت سال‌ها برای کسی که آن دوران را در ایران و به شیوه‌ای ایرانی نزیسته باشد و نهایتا نتیجه خطوط مختلف را عینا مشاهده نکرده باشد دشوار خواهد بود که تشخیص دهد در کدام فصل از کدام سال کدام بحث اجتماعی یا دعوای سیاسی قسمت بزرگتری از ذهن مردم را به خود مشغول نموده و به راستی کدام یک مهم‌تر ‌بوده است؟ در آن شلخته‌کاری خبری کجا زیاده روی شد و کجا انعطاف‌ غیرضروری نشان داده شد؟ چطور شد که پس از آن همه کارشکنی مجلس پنجم در برابر دولت اصلاحات، ناگهان در آستانه مجلس ششم بحث اصلی مطبوعات حضور یا عدم حضور فلان عالیجناب رنگی پوش در مجلس بعدی و زدن پنبه او شد؟ چطور قیام دانشجویان علیه دولت مستقر اصلاح‌طلب از سوی بدنه اصلاحت تحسین شد؟ چطور اولویت توسعه سیاسی بر توسعه اقتصادی در بدترین وضعیت اقتصادی بحث روز مطبوعات شد؟ چطور دامنه افشاگری‌های جزیی آنچنان بسط داده شد که نهایتا چیزی مهم‌تر از آن برای شنیدن و خواندن وجود نداشت؟ در واقع به نظر می‌رسد آنچنان عطش بروز ناگفته‌های دهه شصت در جامعه اوج گرفت که کمتر کسی توجه داشت آن حجم شلخته کاری خبری تنها ذهنیت جامعه را دچار خستگی مفرط خواهد کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از سوی دیگر، نتیجه کلی آن حجم افشاگری این بود که اولا همه مسوولین و دست‌اندرکاران سابق مملکت همواره «دزد» بوده‌اند و ثانیا همه مردم درستکار و «بی‌اشتباه» بوده‌اند. هیچ گاه اشتباهات اساسی «مردم» به صورت دقیق به رخشان کشیده نشد تا شیرفهم شوند که یک من ماست چقدر کره دارد. ظاهرا هیچ کس جرات نقد رفتارهای نابهنجار مردم حتی در دهه‌های پیش را نداشت. آنقدر جوک و لطیفه و طنز آبکی منتشر شد که جدی بودن موج اصلاحات از اساس مورد تردید قرار گرفت. حتی افشاگری‌ها علیه خواص آنقدر پیچیده می‌شد که خاص‌ترین مخاطبین هم گمراه می‌شدند که سیبل افشاگری‌ دقیقا چه کسی است؟ جوک‌ها هم به همان نسبت آنقدر مبتنی بر دست انداختن کلی فلان مقام سیاسی می‌شد که به راحتی قابل بازتعریف برای مسوولین دیگر بود و این دقیق‌ترین مثالی است که نگارنده برای روشن کردن مفهوم «بلبشوی خبری» قایل است. پرواضح است هر کس در هر مقامی می‌توانست دریابد که تا چه حد دشوار است ایستادن در برابر این موج افشاگری، اتهام، جوک و تمسخر مسوولان و در مقابل تا چه اندازه ساده است منحرف کردن مسیر این «بلبشوی خبری» از طریق کلی‌تر کردن دامنه متهمین و افشا شوندگان و دزد از آب درآمدگان. در نهایت چندان هم بی‌ربط نیست که در آخرین صحنه انتخاباتی در پایان آن دوران کاندیدای پیروز از دو اهرم «گمنامی» و «ژولیدگی» بیشترین منفعت را ببرد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center; color: rgb(51, 51, 255);"&gt;*****&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;امروز هنوز معضل «بلبشوی خبری» حل نشده است. رییس دولت مستقر و تقریبا تمام مسئولین دولت، نمایندگان مجلس و ... آنقدر در گفتار و رفتار خود دچار تناقض‌گویی شده‌اند که دیگر انگار گوش مردمان از بازگویی مکرر این تناقض‌گویی‌ها پر شده است. آنقدر مقامات مختلف نهایتا دزد از آب درآمده‌اند که دیگر کسی چندان توجهی نمی‌کند دقیقا چه کسی متعلق به کدام جریان سیاسی است و در کدام اختلاس چند میلیاردی چقدر سهیم بوده است. اگرچه این موج اطلاع‌رسانی را می‌توان با عبارت «بلبشوی خبری» حل و فصل کرد اما بی‌تفاوتی مفرط در برابر آن نشانگر تمام عیار «فروپاشی اجتماعی» است. فروپاشی اجتماعی که می‌توان همان بلبشوی خبری را از مهم‌ترین عواملش برشمرد. هنوز بسیارند کسانی که نه تنها اعتراضی به این شیوه «آگاه‌سازی» ندارند، بلکه حتی آن را محرک لازم برای رشد نسبی شعور سیاسی می‌پندارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قابل انکار نیست که موج اطلاع‌رسانی شفاف از مهم‌ترین زمینه‌های بلوغ سیاسی جامعه است اما مساله اینجاست که در وضعیت کنونی نقطه ضعف مشهود در بستر این محرک فراهم نبودن بستر لازم برای ارزش‌گزاری اصولی بر انبوه اخبار و افکار تولید شده است. در این وضعیت برای پیدا کردن تعداد معدودی مجهول هزاران معادله پیچیده تولید شده که ابدا به نسبت اهمیت خود مورد توجه قرار نمی‌گیرند. این معادلات تنها حجم انبوهی از جواب‌های متناقض تولید می‌کند که امکان‌ پیدا کردن جواب درست و یا جواب‌های درست‌تر را برای مخاطبین به کلی از میان می‌برند. مگر نه اینکه موج «اطلاع‌رسانی»، «آگاه‌سازی» و «خبررسانی» قرار بوده گسترش شفافیت را هدف قرار دهند. حال چگونه می‌توان شرایطی را که در آن «اطلاع رسانی» به حربه‌ای برای پیچیده‌تر شدن کلی‌ترین مفاهیم تبدیل شده، بستری مساعد برای رشد فهم سیاسی پنداشت؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دقت کنیم که در دایره مخاطبین عام، حتی برای آنان که به ابزار مطالعات اجتماعی به طور نسبی دسترسی داشته‌اند دست و پنجه نرم کردن با این معضل چندان آسان نیست، چه رسد به شهروندانی که در شعاع دورتری از چنین ابزارهایی قرار گرفته‌اند.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;hr /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="https://plus.google.com/u/0/118186924697483864860"&gt;&lt;strong&gt;صفحه «مجمع دیوانگان» در «گوگل پلاس»&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg"&gt;&lt;img style="alt: " src="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9177937031557364513-1031744304758886836?l=divanesara2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://divanesara2.blogspot.com/feeds/1031744304758886836/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2011/12/blog-post_27.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/1031744304758886836'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/1031744304758886836'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2011/12/blog-post_27.html' title='داستان ایرانیان: «ایرانیان و مسئله اشباع خبری»'/><author><name>آرمان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='27' src='http://3.bp.blogspot.com/_ak6zSDKnMrg/Sv1kM_t8daI/AAAAAAAAAwQ/i7hEtx5dSlE/s1600-R/mossadeq-p.jpg%3Fattredirects%3D0'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9177937031557364513.post-5334599998314470068</id><published>2011-12-26T12:48:00.004+03:30</published><updated>2011-12-26T13:18:29.309+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتخابات'/><title type='text'>تا انتخابات: از ایده‌پردازی‌های محیرالعقول پرهیز کنید</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;سال‌ها پیش و در اوج دوران اقتدار اصلاح‌طلبان، «عباس عبدی» پیشنهاد معروفی داد با عنوان «خروج از حاکمیت». خلاصه‌ای ساده‌شده آن طرح این بود: «حالا که هم دولت دست ماست و هم مجلس دست ماست و مشروعیت مردمی ما به پشتوانه سه انتخابات پیاپی ریاست‌جمهوری، شوراها و مجلس به اثبات رسیده است مردم از ما انتظارات فراوانی دارند اما در عمل راس هرم قدرت پیش روی روند اصلاحات سنگ‌اندازی می‌کند. پس ما باید دسته جمعی از حاکمیت خارج شویم و به مردم بگوییم علی‌رغم رای و خواست شما، راس قدرت اجازه تغییر نمی‌دهد. حالا شما خودت می‌دانی و این ساختار». من اینجا ابدا قصد ندارم در موافقت یا انتقاد از این پیشنهاد حرفی بزنم. فقط می‌گویم این پیشنهاد، چه با آن مخالف باشیم و چه مخالف، به هر حال یک منطق منسجمی دارد. ظرفیت و تحلیل‌ و هدفش با هم سازگاری دارد، هرچند که این قطعا به معنای قطعی شدن نتیجه نباشد.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;سال‌ها بعد که اصلاح‌طلبان یکی یکی سنگرهای خود را از دست دادند و در نهایت با روی کارآمدن احمدی‌نژاد به کلی دستشان از قدرت کوتاه شد، دکتراحمدی زیدآبادی با یک طرح ابتکاری به منزل عبدالله نوری رفت. در آن جلسه دکترزیدآبادی پیشنهاد معروف خود مبنی بر «سکوت» را ارایه کرد. (یادداشتی در دفاع از این پیشنهاد را &lt;a href="http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/-29f1520aa5.html"&gt;از اینجا+ بخوانید&lt;/a&gt;) در نگاه نخست شاید ظاهر این پیشنهاد شباهت بسیاری به پیشنهاد چند سال پیش آقای عبدی داشته باشد، اما اگر در آن دقیق شویم خواهیم دید که عملا نمی‌توان آن را چیزی جز یک «شوخی» قلمداد کرد. برای مثال همان جناب عبدالله نوری را تصور کنید که ابتدا از وزارت کشور عزل شد و سپس به زندان افتاد و در نهایت خانه نشین شد تا دستش از همه جا کوتاه شود. بعد در کنج عزلت و خاموشی یک نفر از راه می‌رسد و پیشنهاد می‌دهد «من چاره مشکل را در این می‌بینم که ساکت شویم»! خوب اگر من به جای آقای نوری بودم فقط می‌گفتم: «آخر برادر عزیز، ما اصلا توانایی حرف زدن داریم که بخواهیم ساکت شویم؟ آخر کدام تریبونمان را رها کنیم؟ مگر اصلا کسی صدای ما را می‌شنود که حالا بخواهیم او را از حضور خود محروم کنیم؟! این طرح چه چیزی است بجز آسوده کردن دستگاه سانسور و خفقان از چالش‌های هرروزه با صدای مخالف و منتقد؟»&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;***&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;بیت‌الغزل بسیاری از اظهارنظرها در روزهای پرفراز و نشیب جنبش سبز تاکید بر «خلاقیت‌های فردی» بود. عملا و تا مدت‌ها هم جنبش تنها به پشتوانه همین ایده‌پردازی‌های مردمی بود که توانست به مقاومت خود ادامه داده و صدایش را به گوش همه برساند. با این حال من گمان می‌کنم رفته رفته یک نکته حیاتی از نظرها پنهان و به دست فراموشی سپرده شد. گویا دیگر کسی نمی‌خواست با خودش مرور کند که «&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;به عمل کار برآید، به سخن‌دانی نیست&lt;/span&gt;»! ایده‌پردازی بدون تمرکز و انسجام برای انجام آن چه سودی می‌تواند داشته باشد؟ وقتی که نخواهیم برای عملی شدن هر ایده، تنها اندکی پشت‌کار و تداوم به خرج دهیم چطور باید به نتیجه‌ بخش بودن آن امیدوار باشیم؟ خلاصه کار اینکه کم کم بسیاری دست از کار کشیدند و صرفا به ایده‌پردازی پرداختند!&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;از نگاه من خلاقیت همیشه نکته‌ای کلیدی است. با این حال این پشتکار است که حرف اول و آخر را می‌زند. پشتکاری که باید اعتراف کرد نه تنها در فضای سیاسی، که اصولا در دیگر عرصه‌های اجتماعی ما هم گوهری نادر محسوب می‌شود. گاه شرایط به گونه‌ای پیش می‌رود که راهکار برون رفت از یک بحران بیش از حد تصور ساده، پیش‌پا افتاده و بدیهی است، با این حال از آنجا که همین راهکار ساده به حداقلی از صبر، تحمل و پشتکار نیاز دارد، خیلی زود گروهی خسته می‌شوند و ضعف خود در پیمودن مسیر را با توجیه «تلاش برای نوآوری و خلاقیت» پوشش می‌دهند*.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;جناب مهدی خزعلی به تازگی در وبلاگ خود پیشنهاد داده‌اند که بار دیگر «جنبش ثبت‌نام در انتخابات» را احیا کنیم. ایشان با استناد به کلام آقای جنتی در نماز جمعه که گفته بود «هرکس صلاحیت ندارد خودش کاندید نشود»، پیشنهاد داده‌اند «&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;هرکس صلاحیت ندارد برود کاندید بشود&lt;/span&gt;»! &lt;a href="http://www.drkhazali.com/index.php/1388-11-13-14-14-13/231-1388-11-13-13-52-05/1562-1390-10-04-13-08-22.html"&gt;(+)&lt;/a&gt; با تمام احترامی که برای حسن نیت و پشتکار جناب خزعلی قایل هستم، اصلا نمی‌توانم درک کنم که ایشان چطور به این نتیجه رسیدند که در شرایط کنونی و در برخورد با مسئله انتخابات ما دچار کم‌بود «ایده و خلاقیت» هستیم؟ چرا گمان می‌کنند «بدیهی» بودن لزوم «تحریم» آن را از اعتبار ساقط می‌کند؟ این همه تلاش شده است و فشار وارد شده تا هیچ کس با برچسب اصلاح‌طلبی به هیزم تنور انتخابات فرمایشی بدل نشود، حالا چطور می‌توان این دستاورد را صرفا به دلیل ماجراجویی به باد داد؟ باور کنید این نخستین بار است که مشکلی تا بدین حد بزرگ پیش روی روند مبارزه با استبداد، راهکاری تا بدین حد ساده، بدیهی و حتی کم‌هزینه دارد. فقط کافی است جلوی خودمان را بگیرم و به جای ایده‌پردازی‌های محیرالعقول بر همان موضع «تحریم» پافشاری کنیم.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;پی‌نوشت:&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;* &lt;/span&gt;مضحک‌ترین کاریکاتور خلاقیت برای توجیه نداشتن پشت‌کار، داستان انتخاب جناب شاهزاده پهلوی به رهبری جنبش دموکراتیک مردم ایران است که در آشفته‌بازار «&lt;a href="http://balatarin.com/"&gt;بالاترین&lt;/a&gt;» حسابی طرفدار دارد. یکی نیست بپرسد یعنی مشکل جنبش سبز رهبری آن بود؟ مثلا این جناب شاهزاده قرار است چه گلی به سر این جنبش بزند که میرحسین نمی‌توانست بزند؟&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;**&lt;/span&gt; &lt;a href="http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13901004001408"&gt;این+ خبر فارس‌نیوز &lt;/a&gt;را هم بخوانید تا ببینید این بیچاره‌ها تا چه میزان محتاج حضور اصلاح‌طلبان هستند که اینچنین از برچسب و لوگول «ائتلاف اصلاح‌طلبان» استفاده می‌کنند.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;جدیدترین نظرات «مهدی کروبی» هم در مورد مسئله انتخابات از جانب همسر ایشان &lt;a href="http://feedproxy.google.com/~r/kaleme/rss/~3/ds-10gXRJSE/"&gt;اعلام شده است. (+)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;hr /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="https://plus.google.com/u/0/118186924697483864860"&gt;&lt;strong&gt;صفحه «مجمع دیوانگان» در «گوگل پلاس»&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg"&gt;&lt;img style="alt: " src="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9177937031557364513-5334599998314470068?l=divanesara2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://divanesara2.blogspot.com/feeds/5334599998314470068/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2011/12/blog-post_4818.html#comment-form' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/5334599998314470068'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/5334599998314470068'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2011/12/blog-post_4818.html' title='تا انتخابات: از ایده‌پردازی‌های محیرالعقول پرهیز کنید'/><author><name>آرمان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='27' src='http://3.bp.blogspot.com/_ak6zSDKnMrg/Sv1kM_t8daI/AAAAAAAAAwQ/i7hEtx5dSlE/s1600-R/mossadeq-p.jpg%3Fattredirects%3D0'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9177937031557364513.post-9186016346123786321</id><published>2011-12-26T10:03:00.002+03:30</published><updated>2011-12-26T11:23:20.733+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='داستان ایرانیان'/><title type='text'>داستان ایرانیان: «ایرانیان و مساله غرور ملی»</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;رفیق.ش: &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;حتی در روزهایی که دیگر مشخص شده بود مساله نفت با شیوه چند ماه پیش از آن حل شدنی نیست، نخست وزیر نهایتا اجازه نداد بدون سوختن سیخ و کباب مسئله حل و فصل شود. عاقبت معلوم نشد ترس از روشنفکر باشی‌ها بود که دست و پای نخست وزیر را بسته بود یا بقایای هیجان مردمی برای کسستن از بازی پرشکست سیاست خارجه. ظاهرا تخست وزیر خود پیش از همه دریافته بود که بازی کودکانه در عرصه بین‌المللی بی‌نتیجه خواهد ماند؛ چه اینکه خود یک سال پیش از سقوط قریب‌الوقوع به شیوه‌ای محترمانه و البته زیرکانه سعی داشت خود را به نفع رقیبی کمتر مردمی و بیشتر عملگرا خانه نشین کند و اگر نمایشی که بعدها به قیام 30تیر معروف شد سرنمی‌گرفت چه بسا نه کار به کودتای نظامی می‌کشید و نه گرگ‌زاده می‌توانست در مجاورت قبای قوام‌السلطنه چندان گرگ شود. این سناروی مطلوت نخست‌وزیر؛ سناریویی که کاسه‌های داغ‌تر از آشِ 30‌تیری در نهایت بی‌حوصلگی ب شکست کشاندند. پس از هیچ منظری چندان بیراه نیست که هیجان‌طلب‌های آن کارناوال شروبختی را با چاقوکشی‌های ورژن نهایی 28مرداد مقایسه کنیم. &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;بلی؛ برای مردمانی که حاضر نیستند هیجان‌طلبی‌هایشان را لحظه‌ای به عقب بیندازند، چندان عجیب نیست که واقع‌بینی‌ها روز به روز و ماه به ماه به تعویق انداخته شوند. &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;*****&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;مختصات غرور ملی ایرانیان بر دو محور هیجان‌طلبی و در کنار آن گزافه‌گویی استوار شده است. میل به گزافه‌گویی در میان ایرانیان حتی به مراتب قوی‌تر از مساله هیجان‌طلبی است. در عمل آمیزه‌ای از فاجعه‌آمیز‌ترین برداشت‌های تاریخی، بی‌پایه‌ترین ادعاهای فرهنگی و بی‌فایده‌ترین الگوهای حیات اجتماعی پس از غوطه‌ور ماندن در بستری از سطحی‌ترین جاذبه‌های مذهبی، نهایتا در میان تشویق همگانی به عنوان «هویت فرهنگی» رونمایی شده است. کمتر کسی حاضر به شناسایی وضعیت کنونی جامعه به عنوان نتیجه محتوم ضعف شدید و همه جانبه فرهنگی، تاریخی و مذهبی است که نه با من بمیرم و تو بمیری قابل حل است و نه اساسا قابل تقلیل به پدیده‌ای میان مدت است. &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;سیدحسن تقی‌زاده سال‌ها پیش که افول همه جانبه فرهنگی-اجتماعی هنوز تا این اندازه کار دست ایرانیان نداده بود، پیش‌بینی کرده بود که «تا ایرانی از بن پا تا پس سر فرنگی‌مآب نشود امیدی به بهبود اوضاع در میان نخواهد بود». شگفتا که سال‌ها غرور ملی ایرانیان به یاری‌شان شتافت تا در لجنزاری از افراطی‌گری فرهنگی، افراطی‌گری تاریخی و افراطی‌گری مذهبی، این اوج ژرف‌اندیشیِ خلفِ راستینِ شاه‌کلید نهضت مشروطیت را «افراط‌گرایی» بخوانند! &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;*****&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;عجیب‌ترین نکته این است که ملتی که خود همواره میان «آرمان‌گرایی» و «واقع‌گرایی» بر گزینه نخست پافشاری مطلق دارد، در صحنه جدال واضح و آشکار «حقیقت» و «دروغ» به ناگاه به میانه‌روی گرایش پیدا می‌کند! انگار میل به اعتدال حد معینی دارد که نهایتا باید تخلیه شود، حالا اینجا نشد آنجا تلافی می‌کنیم. در میانه این بازی، «غرور ملی» با تعریف مستقر اجازه گرایش به اعتدال را همواره در مرز آرمان‌گرایی مسدود می‌کند (فاجعه نخست) و همین واژه اعتدال لاجرم در یک صحنه‌آرایی کذب‌آلود سر از جایی دیگر بیرون می‌آورد. (فاجعه بعدی) &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;*****&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;همه نقاط ضعفی که در پیشینه فرهنگی ایرانیان قابل بازیابی است هم مانع نمی‌شود تا نقش تبلیغات رسمی در دامن زدن به بیماری‌های فرهنگی را بتوان نادیده انگاشت. در عمل تبلیغات رسمی است که مانع از آن می گردد که دوره نقاهت فرهنگی شروع شود. هنوز چنان ردپایی از این بازی (حداقل) 50ساله باقی است که لابلای اکثر سطور بر جای مانده از تاریخ نیمه رسمی این دوران پرانتزی جداگانه می‌طلبد. (این مبحث در جای دیگری به تفصیل مورد بررسی قرار خواهد گرفت) حاکمان ایران حداقل در این بازه گرایش واضحی داشته‌اند تا بر بقایای همه بیماری‌های فرهنگی سوار شده و وضعیت وقت را مصادره به مطلوب کنند. جالب آنکه چنین گرایشی در میان حاکمان حتی مخالفین سیاسی را نیز اغلب تحت‌الشعاع قرار داده است. ساده‌ترین برداشتی که از این مطلب می‌توان داشت آن است که مخالفین برای بقا بر صحنه رقابت با حاکمان مجبور شده‌اند وارد چنین بازی مضحکی شوند: &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;- در ساده‌ترین حالت حاکمان ندا می‌دهند که ملت ایران ملت بزرگی است و پیشینه عمیقی دارد و بنابر این تن به ذلت مخالفین نمی‌دهد. بدیهتا جواب مخالفین این خواهد بود که «ملت ایران ملت بزرگی است و پیشینه فرهنگی عمیقی دارد و بنابر این حاکمان کنونی شایستگی زعامت ندارند». (بازی مستقیم) &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;- حاکمیت ندای سروری مذهبی ایرانیان بر جهان را می‌دهد و برخی مخالفین به شدیدترین شکل ممکن به زدن پنبه مذهب مشغول می‌شوند. (بازی معکوس) &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;- حاکمیت خواستار تحول اقتصادی لیبرالیستی می‌شو و مخالفین این‌بار جای همیشگی خود را با حاکمان وض کرده به انگیختن احساسات عمومی علیه این تحول مشغول می‌شوند. (بازی پیچیده) &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;- حاکمان انرژی هسته‌ای می‌خواهند و برخی از مخالفین که خود را ناتوان از رویارویی مستقیم با بیماری «غرور ملی» می‌بینند به «اما» و «اگر»های پیاپی پناه می‌برند. (بازی زبانی) &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;اینچنین است که صداهایی که با این انواع بازی مخالفت اصولی دارند تنها تضعیف می‌شوند. بدتر آنکه در دراز مدت که پوچ بودن چنین بازی‌هایی قاعدتا باید هویدا شود، ناگهان همه دست به دست هم می‌دهند تا شوکی آنی به جامعه وارد شود؛ ناگهان کافه به هم می‌ریزد و دیگر انگار نه انگار! آخر هم معلوم نمی‌شود بازی از کجا شروع شده بود و به کجا ختم گردید. چه کسی مسوول کدام اشتباه فاجعه‌آمیز بود و روز از نو روزی از نو. &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;پی‌نوشت:&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;شما هم می‌توانید مجموعه یادداشت‌های خود را در «مجمع دیوانگان» تعریف و سردبیری کنید.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;hr /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="https://plus.google.com/u/0/118186924697483864860"&gt;&lt;strong&gt;صفحه «مجمع دیوانگان» در «گوگل پلاس»&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg"&gt;&lt;img style="alt: " src="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9177937031557364513-9186016346123786321?l=divanesara2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://divanesara2.blogspot.com/feeds/9186016346123786321/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2011/12/blog-post_26.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/9186016346123786321'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/9186016346123786321'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2011/12/blog-post_26.html' title='داستان ایرانیان: «ایرانیان و مساله غرور ملی»'/><author><name>آرمان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='27' src='http://3.bp.blogspot.com/_ak6zSDKnMrg/Sv1kM_t8daI/AAAAAAAAAwQ/i7hEtx5dSlE/s1600-R/mossadeq-p.jpg%3Fattredirects%3D0'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9177937031557364513.post-5776029966948885314</id><published>2011-12-25T10:43:00.002+03:30</published><updated>2011-12-25T10:57:11.406+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتخابات'/><title type='text'>تا انتخابات: باد ما را با خود خواهد برد</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;شاید در نخستین سال‌های پس از کودتای مرداد 32، همچنان اکثر مردم چشم‌انتظار بازگشت ملیون به رهبری دکتر مصدق بودند. قتل عام خیابانی روز کودتا و پس از آن انبوهی از اعدام‌های گروهی و حبس و زندان و پاک‌سازی و خفقان هر روز نمک بر زخم از بر باد رفتن رویای دولت ملی می‌پاشید و گمان می‌رفت این زخم تا به ابد تازه خواهد ماند. پس ملیون همچون رهبر در تبعید خود به خانه‌هایشان بازگشتند تا دوباره فرصتی برسد و سوار بر شانه‌های مردم به کاخ قدرت بازگردند. 20 سال گذشت و هزاران فراز و فرود در تاریخ پر هیاهوی دهه‌های 40 و 50 شمسی نتوانست خواب زمستانی ملیون را برآشوبد. آنان درست دچار همان توهمی بودند که شخص پادشاه بود: «اگر خطری سلطنت مطلقه را تهدید کند یا از جانب ملیون است یا حزب توده».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ملیون آن‌چنان جایگزینی حکومت مطلقه را حق قطعی و تثبیت شده خود قلمداد می‌کردند که گویی نه تنها از تمامی مردم، که حتی از نسل‌های آینده هم چک سفید امضا دریافت کرده‌اند که هیچ گاه کسی را جز آنان جانشین استبداد محمدرضایی نکنند. پس ابدا خود را ملزم به حضور فعال در عرصه جامعه و سیاست نمی‌دیدند. زمانی که امینی پا پیش گذاشت او را تنها رها کردند و معدود چهره‌هایی چون بازرگان، طالقانی و فروهر نیز هیچ گاه نماینده تمام عیاری برای این جناح نبودند. سرانجام کار به آن‌جا رسید که در آستانه انقلاب، وقتی جناب شاهنشاه از ترس سرنگونی دست به دامن مخالفین سابق شد، این «آلترناتیوهای خود خوانده» همانقدر امکان بسیج عمومی داشتند که شخص پادشاه داشت. پس امثال صدیقی خردمندانه خود را کنار کشیدند. بازرگان فهمید که بهتر است سوار قطار در حال سقوط نشود و بختیار هم که شوق نخست‌وزیری چشم خردش را کور و گوش‌ پندپذیرش را کر کرده بود به اعماق دره سقوط کرد. آیت‌الله خمینی از ماه فرود آمد و بساط پادشاه و ملیون را یکجا برچید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center; color: rgb(51, 51, 255);"&gt;***&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;دو سال پس از کودتایی که آخرین میخ را بر تابوت جمهوریت نظام کوبید، اصلاح‌طلبان بالاخره توانستند توافق کنند که وقتی دیگر حتی با رقیب قدیمی خود، یعنی شورای نگهبان مواجه نیستند و از این پس صندوق‌های رای رسما به دست فرماندهان ارشد سپاه سپرده شده، اساسا انتخابات معنایی ندارد که شرکت در آن بخواهد داشته باشد. تا بدین‌جای کار باید به تحلیل شرایط کشور از جانب این طیف گسترده امیدوار بود، اما من نگران آن هستم که مسیر بعدی اصلاح‌طلبان گام نهادن در همان راهی باشد که ملیون را پس از کودتای مرداد32 به بی‌راهه برد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از میان طیف‌های گسترده حاضر در جبهه اصلاحات، من هنوز ندیده‌ام که حتی تندروترین گروه‌ها هم سخنی از «تحریم فعال انتخابات» زده باشند. همه موضع‌گیری خود را در حد همان «ارایه نکردن لیست» و یا «شرکت نکردن» حفظ کرده‌اند. به نظر می‌رسد اصلاح‌طلبان می‌خواهند خود را کنار بکشند و حاکمیت غیرمشروع را در برابر جامعه ناراضی تنها بگذارند. از روال عملکرد حاکمیت طی دوسال گذشته می‌توان دریافت که این رویارویی دیر یا زود فرا می‌رسد و هنوز هم هیچ نشانه امیدوار کننده‌ای از تغییر منش حکومت مشاهده نشده است. با این حال پرسش من این است که «چه کسی به اصلاح‌طلبان تضمین داده که اگر مردم خودشان و بدون واسطه و دخالت آنان مشکلشان را با حکومت حل کنند، در آینده دوباره به آنان روی خواهند آورد؟»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به باور من، بزرگترین تفاوت کودتای خرداد 88 با مرداد 32 در این بود که این بار گروه‌هایی که قرار بود با کودتا از صحنه سیاست حذف شوند فرصت پیدا کردند تا از قدرت توده‌های هوادار خود برای مقاومت در برابر کودتا استفاده کنند. این بار چهره‌هایی چون موسوی و کروبی اگر نه در پیش روی صفوف مردم، که دست کم دوش به دوش آنان ایستادند و به استبداد «نه» گفتند. از سوی دیگر انبوهی از سیاستمداران اصلاح‌طلب تاوان مقاومت در برابر استبداد را با زندان و شکنجه پرداخت کردند تا نام و یادشان در قلوب مردم جاودانه شود. این فرصت تاریخی کمک کرد که طیف سیاستمداران اصلاح‌طلب همچنان فرصت داشته باشند تا رهبری جنبش اعتراضی مردم را در دست گرفته و حتی با تعدیل مواضع خود مطالبات بخش‌های بیشتری از منتقدین نظام را پوشش دهند. این موهبت گران‌بها دست کم تا زمان حبس خانگی موسوی و کروبی همچنان در اختیار اصلاح‌طلبان باقی ماند، اما این روزها به نظر می‌رسد که دیگر کسی نمی‌خواهد از آن استفاده کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حرف من ساده است. اگر اصلاح‌طلبان دیر جنبیده و رهبری جنبش «تحریم فعال» را با برنامه‌ریزی و اطلاع‌رسانی گسترده در اختیار نگیرند، قطعا جامعه به انتظار آنان نخواهد نشست. شاید جنبش اعتراضی مردم از کنار کشیدن بخش عمده‌ای از نخبگان و سیاسیون اصلاح طلب خود تضعیف شود، اما دیر یا زود این ضربه را جبران خواهد کرد و با معرفی جایگزین‌های جدید راه خود را به پیش خواهد برد. آن‌گاه است که اصلاح‌طلبان نیز گرفتار غبار فراموشی خواهند شد و تندباد تاریخ آنان را به همان فراموش‌خانه‌ای خواهد برد که ملیون سابق را برد.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;hr /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="https://plus.google.com/u/0/118186924697483864860"&gt;&lt;strong&gt;صفحه «مجمع دیوانگان» در «گوگل پلاس»&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg"&gt;&lt;img style="alt: " src="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9177937031557364513-5776029966948885314?l=divanesara2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://divanesara2.blogspot.com/feeds/5776029966948885314/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2011/12/blog-post_3110.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/5776029966948885314'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/5776029966948885314'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2011/12/blog-post_3110.html' title='تا انتخابات: باد ما را با خود خواهد برد'/><author><name>آرمان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='27' src='http://3.bp.blogspot.com/_ak6zSDKnMrg/Sv1kM_t8daI/AAAAAAAAAwQ/i7hEtx5dSlE/s1600-R/mossadeq-p.jpg%3Fattredirects%3D0'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9177937031557364513.post-2957459412030723511</id><published>2011-12-25T09:02:00.001+03:30</published><updated>2011-12-25T09:06:03.906+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='داستان ایرانیان'/><title type='text'>داستان ایرانیان: ایرانیان و مسوولیت‌پذیری تاریخی</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;رفیق.ش:&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;بسیاری از ایرانیان:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- در سال 57، انتقام جستن از نظام پهلوی را به مراتب مهم‌تر از تشخیص وضعیت اجتماعی بعدی می‌دانستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- در سال 57 از قطعه قطعه کردن عمال ساواک، از اعدام بدون محاکمه سران «رژیم سابق»، از سوزاندن فاحشه‌ها در خیابان و از ویران کردن مشروب‌فروشی‌ها لذت می‌بردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- در سال 58 به جمهوری اسلامی رای دادند و از حمله به خاک ایالات متحده در تهران «خرکیف» شدند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- در سال 59 واکنشی حاکی از نارضایتی از انقلاب فرهنگی نداشتند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5- در سال 60 شمایل رهبرشان را بر تنها قمر کره زمین مشاهده کرند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6- در سال 61 جنگ را جز تا پیروزی نمی‌توانستند تحمل کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;7- در سال 67 چشم‌هایشان را بستند و برای اینکه معدود صداهای هشدار نسبت به وقوع فاجعه را نشنوند سوت می‌زدند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;8- یک سال بعد و در زمانی که سرنوشت 20 سال آینده‌شان رقم می‌خورد مشغول جامه دریدن در سوگ رهبر تاریخی بودند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;9- سال 68 پای صندوق رای حاضر شدند تا تاکید کنند که «ولایت فقیه» نمی‌خواهند بلکه «ولایت مطلقه فقیه» می‌خواهند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;10- در سال 77 اگر غولی از چراغ جادو بیرون می‌آمد و آرزویی برای برآورده کردن می‌خواست، همه چیز را ول می‌کردند و تنها نابودی هاشمی را طلب می‌کردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;11- در تمام هشت ساله اصلاحات، جز «انتقام‌گیری»، هر مساله دیگری را علی‌السویه می‌دانستند، پس در سال 81 با بی‌توجهی از کنار آزادترین انتخابات قابل تصور در منطق جمهوری اسلامی گذشتند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;12- در سال 84 برای تکمیل چرخه انتقام‌گیری از هاشمی به احمدی‌نژاد رای دادند و یا برآمدن او را همچون یک فیلم سینمایی پرهیجان به نظاره نشستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;13- چهار سال بعد، زمانی که کار به تظاهرات و کشتار خیابانی رسید، ناگهان به پشت تریبون پریدند و شروع کردند به جست و جوی مقصرینی که «ولایت مطلقه فقیه بنا کردند، جنگ را ادامه دادند، اعدام و کشتار بی‌محاکمه بر پا کردند و یا مملکت را تقدیم نظامیان کردند»!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center; color: rgb(51, 51, 255);"&gt;***&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;برای بسیاری از هم‌میهنان بسیار ساده است که فرار از مسوولیت اجتماعی‌شان را در بزنگاه‌های تاریخی توجیه نمایند. برای بسیاری حتی این هم ساده است که اتفاقاتی را که خودشان و فقط خودشان رقم زده‌اند به گردن دیگران انداخته و تبرئه تاریخی خود را بدیهی فرض کنند. خیلی‌ها انکار می‌کنند که در جدال‌های تاریخی در کدام صف حضور داشته‌اند. خیلی‌ها انکار می‌کنند که در کدام انتخابات به چه کسی رای دادند و برخی دیگر نه تنها انکار می‌کنند که نعل وارونه زده، «دروغ» می‌گویند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صورت مسئله ساده است: حرکت در خیابان با اتوموبیل بدون پلاک! جریمه‌ای در کار نیست. مسوولیتی در کار نیست. می‌توان از همه حدود قانون و اخلاق عبور کرد. (البته مشاهدات نگارنده گویای آن است که تقریبا همه مردم، حداقل در پایتخت، با اتوموبیل پلاک‌دار هم چنین تردد می‌کنند!) می‌توان به هر چراغ قرمزی خندید. می‌توان هر تابلوی ورود ممنوعی را ندید. می‌توان عقده‌های ناشی از سرخوردگی را به سادگی خالی کرد و مهم‌تر از همه اینکه می‌توان نخستین معترض به وضعیت ترافیک بود!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در این جامعه برنده کسی است که اول فحاشی کند: «گور باباشون با این خیابون ساختن». این را راننده‌ای که در کوچه باریک آینه بغل همه اتومبیل‌های پارک شده را له کرده است می‌گوید! «این چراغ‌ها را فقط گذاشته‌اند تا مردم را اذیت کنند». این را راننده‌ای پشت چراغ قرمز پیش از ورود به خیابان اصلی در حال بوق زدن ممتد جلوی درب بیمارستان می‌گوید. «بشاش تو این مملکت» این را راننده نیسان آبی‌رنگ هنگام پیچیدن جلوی خودروی آمبولانس که آژیرکشان متوقف شده می‌گوید. «این‌ها خودشون می‌خوان ترافیک باشه تا مردم به چیزای دیگه فکر نکنند». این را راننده تاکسی هنگام دریبل زدن خطوط حرکت مستقیم در اتوبان می‌گوید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خوبی وضعیت ترافیکی آن است که به راحتی قابل مدل شدن است. به سادگی می‌توان نشان داد چطور خرده‌گیران معترض خود بزرگترین نقش را در بروز وضعیت به وجودآمده دارند، اما در کنش‌های اجتماعی اکثر اتومبیل‌ها پلاک ندارند. چراغ قرمزهای محرزی وجود ندارد و نقش اصلی بر مفهوم «مسوولیت اجتماعی» سوار شده است. اینجا افسرهای راهنمایی و رانندگی وجود ندارند و در نتیجه حتی نیازی به پرداخت رشوه هم نیست!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بسیار نادر بوده که حتی یکی از جریانات سیاسی شناسنامه‌دار سیاسی در کشور ما حاضر شود اشتباهاتش را بپذیرد و بدتر اینکه در همان نمونه‌های نادر هم تنها فحاشی خرده‌گیران را به خود خریده و کسی به قابل بحث بودن چنین موضوعاتی در ساز و کارهای اجتماعی توجهی نشان نداده است. رفتارهای فردی از این هم غیرمسوولانه‌تر است. افراد به خود اجازه می‌دهند بدون برخورداری از کوچکترین پشتوانه نظری، پیچیده‌ترین تحلیل‌های عجیب و غریب را ارایه نموده و دست به کنشی بزنند که بعدا بدون کمترین تردیدی از بیخ انکار نمایند! این خود نکته ظریفی است که چگونه عملی که بعدها به راحتی قابل انکار خواهد بود نیاز به تحلیلی پیچیده دارد. به عقیده نگارنده این مطلب تنها اینگونه قابل توجیه خواهد بود که پروسه ورود به شرایط پیچیده تحلیلی و خروج نهایی از ساده‌ترین درهای انکار بخشی از یک بازی دلچسب است که به نظر بازیگر هیچ هزینه‌ای ندارد. یعنی مساله مسوولیت اجتماعی جای خود را به یک بازی سهل‌انگارانه داده که با نوعی ژست اجتماعی گره خورده است. برای چنین بازیگری، کاملا واضح است که نقش اجتماعی فرد در کلیت جامعه ابدا به حساب نمی‌آید و کلیت جامعه را معادلات بالادستی (1- فراماسون‌ها، 2- انگلیسی‌ها 3- نمونه سومی ابدا وجود ندارد!) تعیین می‌کنند و او تنها می‌تواند در خلال هر فرآیند اجتماعی برای خود ژستی مناسب و یا حداقل ساعتی پرچانگی مقرون به تحسین دیگران بخرد و عجیب نیست که سعی کند از این فرصت نهایت استفاده را ببرد. (لاف چهره به چهره شاه‌کلید نهایی رفتار این چنین بیمارهایی است)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاید بهترین شیوه برای مقابله با این جریان چند‌ده‌میلیون‌نفری(!)، نشان دادن واکنشی حاکی از تحقیر خفیف باشد. پوزخندی ساده، اخمی قرین به نگاه معترض، برگرداندن سر از غایت بی‌توجهی و یا هر تحقیر ساده‌ای که به بیمار مزبور بفهماند از این پس دیگر در مقابل قضای حاجت در محیط اجتماع، تحسینی دریافت نمی‌کند. دیگر جایزه‌ای برای بزدلی در کار نیست. چه بسا با فراگیرتر شدن چنین واکنشی این پیام بسیار رساتر به همه این اخلال‌گران منتقل شود. حداقل تجربه شخصی نگارنده حاوی این نکته است که چنین واکنشی بسیار اثرگزارتر از وارد شدن به حوزه بحث است چراکه طرف مقابل ورود به بحث را تنها نشانه‌ای برای ادامه بازی بیهوده خود می‌داند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;پی‌نوشت:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;شما نیز می‌توانید مجموعه مورد نظر خود را در «مجمع دیوانگان» تعریف و سردبیری کنید.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;hr /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="https://plus.google.com/u/0/118186924697483864860"&gt;&lt;strong&gt;صفحه «مجمع دیوانگان» در «گوگل پلاس»&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg"&gt;&lt;img style="alt: " src="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9177937031557364513-2957459412030723511?l=divanesara2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://divanesara2.blogspot.com/feeds/2957459412030723511/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2011/12/blog-post_25.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/2957459412030723511'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/2957459412030723511'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2011/12/blog-post_25.html' title='داستان ایرانیان: ایرانیان و مسوولیت‌پذیری تاریخی'/><author><name>آرمان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='27' src='http://3.bp.blogspot.com/_ak6zSDKnMrg/Sv1kM_t8daI/AAAAAAAAAwQ/i7hEtx5dSlE/s1600-R/mossadeq-p.jpg%3Fattredirects%3D0'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9177937031557364513.post-3789250971199030374</id><published>2011-12-24T15:49:00.003+03:30</published><updated>2011-12-24T16:03:52.938+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='رادیو نوشت'/><title type='text'>رادیو نوشت: حذف‌یارانه‌ها و یک مشابه تاریخی برای گلایه‌های قالیباف</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;صبح روز پنج‌شنبه (اول دی‌ماه) است و &lt;a href="http://radio.irib.ir/tehran/news_eventslist.php"&gt;«رادیو تهران»&lt;/a&gt; می‌خواهد در گفت و گو با شهردار تهران، تاثیرات طرح حذف یارانه‌ها را بر آلودگی هوا ترافیک پایتخت بررسی کند. آقای قالیباف تاکید می‌کند که گران شدن بنزین هیچ تاثیری بر روی رفت و آمد، ترافیک و در نتیجه آلودگی هوای تهران نداشته است. دلیلش را هم ساده و بدیهی می‌داند: «ما بارها تذکر داده بودیم که مردم به رفت و آمد نیاز دارند. شما هرقدر هم که قیمت بنزین را بالا ببرید، باز هم شهروندان ناچار می‌شوند از جای دیگر بزنند و خرج بنزین کنند». (نقل به مضمون) ایشان چاره کار را به جای گران‌کردن قیمت بنزین در راهکارهایی می‌داند که خیلی ساده می‌تواند به ذهن هر شهروند دیگری هم برسد: «گسترش خطوط حمل و نقل عمومی و تجهیز و توسعه خطوط مترو».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این سخنان جناب شهردار به نکته را در ذهن من یادآوری می‌کند. نخست اینکه تاکید ایشان بر کاهش پیدا نکردن حمل و نقل شخصی و ترافیک تهران، با مشاهداتی که مردم از اوضاع بد آلودگی هوا دارند همخوانی دارد و هیچ کدام نمی‌توانند ادعای «کاهش مصرف بنزین پس از اجرای طرح حذف یارانه‌ها» را تایید کنند&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;*&lt;/span&gt;.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوم اینکه گلایه‌های جناب شهردار در کنار خبری که می‌گوید «&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;دولت برای هر شهروند تهرانی تنها 22تومان یارانه حمل و نقل در نظر گرفته است&lt;/span&gt;» &lt;a href="http://www.pernews.com/180301"&gt;(+)&lt;/a&gt; سبب می‌شود تا من تشابه بسیاری میان اجرای طرح حاضر با یک مشابه تاریخی پیدا ببینم: «&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;ثروت کشور به سوی خودروهای شخصی و نه اتوبوس، کالاهای مصرفی و نه بهداشت عمومی و به سوی حقوق سربازان و پلیس کشور و نه آموزگاران سرازیر شده است&lt;/span&gt;». اگر گمان کردید این عبارات توصیف مناسبی برای شرح حال و روز کنونی کشور است، باید خدمت شما عرض کنم که این‌ها مشاهدات «فرانسیس فیتزجرالد&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;**&lt;/span&gt;» از سال‌های پایانی دوران پهلوی است که در کتاب «هر چه شاه می‌خواهد به او بدهید» گردآورده است. (به نقل از «&lt;a href="http://aminteryan.com/index.php/iran-contemporary/112-a-history-of-modern-iran.html"&gt;تاریخ ایران مدرن&lt;/a&gt;»، &lt;a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF_%D8%A2%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86"&gt;یرواند آبراهامیان&lt;/a&gt;، ص257)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;پی‌نوشت:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;* &lt;/span&gt;در این مورد مراجعه کنید به یادداشت: «&lt;a href="http://divanesara2.blogspot.com/2011/12/blog-post_20.html"&gt;یک سالگی حذف یارانه‌ها و فاجعه‌ای که با دروغ پنهان نمی‌شود&lt;/a&gt;».&lt;br /&gt;&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;** &lt;/span&gt;من نتوانستم پیدا کنم که جناب آبراهامیان در کتابشان به کدام «فرانسیس فیتزجرالد» اشاره کرده‌اند. با این نام به چهره‌های بسیاری برخورد می‌کنیم.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;hr /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="https://plus.google.com/u/0/118186924697483864860"&gt;&lt;strong&gt;صفحه «مجمع دیوانگان» در «گوگل پلاس»&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg"&gt;&lt;img style="alt: " src="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9177937031557364513-3789250971199030374?l=divanesara2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://divanesara2.blogspot.com/feeds/3789250971199030374/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2011/12/blog-post_4683.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/3789250971199030374'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/3789250971199030374'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2011/12/blog-post_4683.html' title='رادیو نوشت: حذف‌یارانه‌ها و یک مشابه تاریخی برای گلایه‌های قالیباف'/><author><name>آرمان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='27' src='http://3.bp.blogspot.com/_ak6zSDKnMrg/Sv1kM_t8daI/AAAAAAAAAwQ/i7hEtx5dSlE/s1600-R/mossadeq-p.jpg%3Fattredirects%3D0'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9177937031557364513.post-6814289028950092250</id><published>2011-12-24T10:41:00.001+03:30</published><updated>2011-12-24T10:43:15.953+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='داستان ایرانیان'/><title type='text'>داستان ایرانیان: ایرانیان و سرسره سعادت</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;معرفی: &lt;/span&gt;&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;مجموعه حاضر یک سری یادداشت دنباله‌دار است که در ظاهر شاید از منطق و مسیر مشخصی پی‌روی نکنند، اما همگی حول یک هسته فکری مشخص بناشده و از جنبه‌های گوناگون به مدد مرور تاریخ معاصر ما هدفی یکسان را در نقد عملکرد اجتماعی و ارایه راهکار پی گیری می‌کنند. مجموعه حاضر را یکی از دوستان با نام مستعار «رفیق.ش» در اختیار وبلاگ قرار داده است و نگارنده این «مجمع دیوانگان» از مخاطبان خود دعوت می‌کند تا از پس ظاهر نسبتا متفاوت بیان این مجموعه، در عمق پیام و مفهوم آن دقیق شوند که قطعا آموزنده خواهد بود.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold; color: rgb(51, 51, 255);"&gt;رفیق.ش: &lt;/span&gt;«مبارزه مسلحانه» در انتهای دهه چهل چه برای چریک‌ها و چه حتی برای ترسوهایی که جرات برداشتن گام عملی در این مورد را نداشتند بسیار قابل توجیه به نظر می‌رسید. از سوی دیگر مخالفین این تز یا جایگزینی ارایه نمی‌کردند یا اگر جایگزینی هم داشتند ارضاء کننده جنون انقلابی آن سالیان نبود. در مناظرات سفسطه‌آمیزی که در آن سال‌ها به «بحث تئوریک» شهرت داشت راحت‌ترین کار حمله مستقیم به «احمق‌»هایی بود که منطق سلیس مبارزه مسلحانه را در نمی‌یافتند! افشاگری‌های انقلابی تحت عنوان «مبارزه مسلحانه، هم استراتژی، هم تاکتیک» و «مبارزه مسلحانه و اپورتونیست‌ها» در سال‌های بعد نمونه‌هایی از این دست بودند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بسیاری از موافقین مبارزه مسلحانه در ذهن خود مدل هندسی ساده‌ای از مبارزه مسلحانه داشتند. اینان با در نظر گرفتن شرایط وقت جامعه به عنوان مبدا و انتخاب شرایط مطلوب آرمانی به عنوان مقصد، می‌توانستند پاره‌خط مستقیم مسیر انقلاب را به روشنی تجسم کنند و به روشنی هم پیداست هرآنکه خواهان اندک انحراف یا تعللی در پیش‌روی روی پاره‌خط انقلاب باشد، «جیره‌خوار امپریالیسم»، «ترسو» و یا «تجدید نظر طلب» نامیده می‌شد. باید توجه داشت که مقصود از پاره خط مستقیم انقلاب، مسیر تاریخی مقاومت در برابر استبداد نبوده، چه اینکه همواره به این پاره خط به عنوان سرسره‌ای نگاه می‌شد که می‌توان از فراز آن با حداکثر سرعت ممکن به سوی اتوپیای انقلابی سرید!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold; color: rgb(51, 51, 255);"&gt;***&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;مقاومت در برابر استبداد الگوهای ساده زیادی دارد اما هیچ یک از این الگوهای ساده نمی‌تواند پاره خط مستقیم به سوی سعادت ترسیم کند. خرده‌گیران هم همواره از همین نکته حداکثر سوءاستفاده را برای متهم کردن مشی مقاومت به کار می‌برند: «که چه بشود؟» «خب بعد؟» «در نهایت؟» و ... این‌ها چراجویی زبانی نیستند، این‌ها متلک‌های فرهنگی‌اند. پر واضح است که چنین متلک‌هایی تنها بر نادیده گرفته شدن «سرسره سعادت» انگشت می‌گذارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مبلغین «سرسره سعادت» هیچ گاه حاضر نمی‌شوند مسوولیت فجایعی که نیاکان فکری‌شان به بار آوردند را بپذیرند. حتی معمولا حاضر نمی‌شوند با تکیه بر نامی خاص، مسوولیت نتایج کوتاه مدت رفتار خود را هم بر عهده بگیرند. اینان عاشق منطق «بزن در رو» هستند. نگاهی کاملا «تروریستی» به جریان‌های فکری دارند. طبیعی است جریان‌های فکری ساکن در احزاب سیاسی، دسته‌های متنوع اجتماعی و اصولا هرکه و هرچه هویت مشخص دارد هدف بسیار ساده‌ای برای تک تیراندازهای گمنام «سرسره سعادت» هستند. در مقابل، تروریست‌های بی‌شناسنامه‌ای که ممکن است پشت هر بته‌ای پناه گرفته باشند هدفی مناسب نخواهند بود. همچون مسافری که وارد شهری غریب می‌شود و آبرویی برای از دست دادن ندارد به سادگی به خود جرات مشاجره لفظی و ورود به فاز تخریبی در برابر هر جریان شناسنامه‌داری می‌دهند. (در مورد اخیر حداقل شرافت تاریخی پیشتازان نظریه سرسره سعادت متمایز از نسل میراث‌داران است)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center; color: rgb(51, 51, 255);"&gt;***&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;مقاومت در برابر استبداد لزوما مبتنی بر شیوه‌های پیچیده نیست. هر کنش یا واکنشی که اهدافی حداقلی و یا حتی انجام به نحوی اخلاقی را در پی داشته باشد می‌تواند مقاومت در برابر استبداد باشد. کافی است به غایت کفرورزی به «سرسره سعادت» رسید تا بتوان به روشنی بسیاری از این شیوه‌ها را تشخیص داد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- حمایت از هرکسی که حرف درستی زد&lt;br /&gt;- پرهیز از ورود به مباحث اتوبوسی! (جایی که بزرگترین جولانگاه مبلغان «سرسره سعادت» است)&lt;br /&gt;- شرکت در انتخابات با شرایط حداقلی و یا تحریم آن با شرایط حداکثری&lt;br /&gt;- کمک حداقلی به جریان آگاه‌سازی&lt;br /&gt;- نشر ایده‌های دیگران آن هنگام که درست تشخیص داده می‌شوند&lt;br /&gt;- مقاومت در برابر غریب‌چهره‌های میانه‌رو (این مقاومت با نگاهی اخم‌آلود، ناراضی و یا سرتکان دادنی تاسف‌آمیز قابل انتقال است)&lt;br /&gt;- دامن نزدن به بازار شایعات یا اطلاعات مشکوکی که به هیچ یز جز پیچیده‌تر شدن اوضاع کمک نمی‌کند&lt;br /&gt;- پرهیز و تکفیر میان‌برهای غیراصلاحی (همزادهای تاریخی «سرسره سعادت»)&lt;br /&gt;-پرهیز از مشی تهییجی&lt;br /&gt;- شک کردن به بدیهیاتی که به صورت تاریخی مشخص شده چندان هم بدیهی نیستند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این‌ها نمونه‌های بسیار مهمی هستند. نمونه‌هایی که هنوز در برابر سوالات انحرافی «که چه بشود؟»، «خب بعد؟»، «در نهایت؟» مقاومت می‌کنند. کافی است که اندکی به عقب باز گردیم. اگر از یک دهه قبل اندکی بیشتر به این نمونه‌ها توجه می‌کردیم، آیا اکنون به چنین وضعی دچار بودیم؟ آیا جز آنچه به عنوان سوالات انحرافی مطرح شد، بنیدگرایی ایرانی اهرم دیگری برای کوبیدن میخ خود بر تابوت جامعه داشته است؟ نمونه‌های مطرح شده بسیار ساده‌اند و همه مبتنی بر مسوولیت اجتماعی. در مقابل، خرده‌گیری‌های انحرافی، به طوری غیراخلاقی در پی پیچیده کردن وضعیت تحلیل و در نهایت ساده کردن سهل‌انگارانه آن به نفع سرسره سعادت هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;پی‌نوشت:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;شما نیز می‌توانید مجموعه یادداشت‌های خود را در «مجمع دیوانگان» تعریف و سردبیری کنید.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;hr /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="https://plus.google.com/u/0/118186924697483864860"&gt;&lt;strong&gt;صفحه «مجمع دیوانگان» در «گوگل پلاس»&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg"&gt;&lt;img style="alt: " src="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9177937031557364513-6814289028950092250?l=divanesara2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://divanesara2.blogspot.com/feeds/6814289028950092250/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2011/12/blog-post_24.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/6814289028950092250'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/6814289028950092250'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2011/12/blog-post_24.html' title='داستان ایرانیان: ایرانیان و سرسره سعادت'/><author><name>آرمان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='27' src='http://3.bp.blogspot.com/_ak6zSDKnMrg/Sv1kM_t8daI/AAAAAAAAAwQ/i7hEtx5dSlE/s1600-R/mossadeq-p.jpg%3Fattredirects%3D0'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9177937031557364513.post-1596767009824648017</id><published>2011-12-21T08:46:00.001+03:30</published><updated>2011-12-21T14:03:47.054+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='روزنوشت'/><title type='text'>یک گام بلند برای وابستگی بیشتر مردم به دولت</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;یکی از جنبه‌های استدلال موافقین طرح حذف یارانه‌ها، جنبه سیاسی است. معتقدین به این نگرش ریشه‌های بازتولید استبداد در ایران را وجود دولت رانتیر، بی‌نیازی دولت از مالیات‌های مردمی و در عین حال وابستگی مداوم مردم به دولت می‌دانند. شاید شاخص‌ترین مدافع این نگرش «عباس عبدی» باشد که اصرار دارد تا زمانی که پول نفت در اختیار دولت باشد، جامعه وابسته به حکومت نمی‌تواند استقلال خود را کسب کرده و قدم در راه دموکراسی بردارد. ایشان پیشنهاد می‌کنند که به هر طریق ممکن پول نفت باید از بودجه دولت خارج شود تا بعد مردم بمانند و دولتی که باید مالیات بگیرد و خدمات بدهد و طبیعتا پاسخ‌گو هم باشد*. نتایج یک ساله اجرای طرح حذف یارانه‌ها، هرچند از جنبه اقتصادی کاملا شکست خورده و غیرقابل دفاع بوده است، اما تا بدین لحظه هنوز وجاهت این جنبه سیاسی خود را حفظ کرده است. حال طرح جدیدی در راه است که این آخرین روزنه امیدواری را هم از بین می‌برد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سخنگوی كمیسیون اقتصادی مجلس به تازگی از «&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;حذف بیش از 3میلیون خانوار از چرخه دریافت یارانه نقدی&lt;/span&gt;» خبر داده است. بدین ترتیب حدود 12 تا 15 میلیون ایرانی از فهرست دریافت کنندگان یارانه خارج می‌شوند تا «&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;شاید از فشارهای وارده به دولت در پرداخت یارانه نقدی كاسته شود و وعده‌های رییس دولت مبنی بر افزایش میزان یارانه نقدی نیز محقق شود&lt;/span&gt;». (&lt;a href="http://sharghnewspaper.ir/News/90/09/29/19914.html"&gt;از روزنامه شرق+ بخوانید)&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اینکه دهک‌های بالای اقتصادی به مرور از چرخه دریافت یارانه‌ها خارج شوند از جنبه اقتصادی قابل توجیه است، اما اینجا قرار است به تاثیرات «جنبه سیاسی» این طرح بپردازیم. تا پیش از این و زمانی که همه شهروندان به صورت یکسان یارانه دریافت می‌کردند می‌توانستیم خوش‌بین باشیم که جامعه استقلال نسبی خود را از دولت کسب کرده است و از این‌جا به بعد می‌تواند چشم‌انتظار بازی مالیات در برابر پاسخ‌گویی باشد. اما به محض اینکه قرار شد افراد به دو گروه «پولدار» و «بی‌پول» تقسیم شوند، پای دولت به زمینه ارزش‌گزاری و تقسیم‌بندی جامعه باز می‌شود. به قول معروف گذر پوست دوباره به دباغ‌خانه می‌افتد و می‌توان انتظار داشت شهروندان برای اینکه همچنان در فهرست یارانه‌بگیرها باقی بمانند، تلاش کنند تا روابط حسنه خود با دولت را حفظ کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در مملکتی که دولت هنوز برای شمارش شهروندانش باید یکی یکی در خانه‌ها را بزند، شوخی بی‌مزه‌ای است که تصور کنیم یک بانک اطلاعات جامع از درآمدهای افراد وجود دارد که می‌توان بر پایه آن دهک‌های اقتصادی را به صورت شفاف مشخص کرد. پس عجیب نیست از این پس شاهد قطع یارانه گروه‌هایی از منتقدین باشیم و یا حتی اگر در عمل هم این اتفاق رخ ندهد، باز هم گروه‌هایی از توده مردم در هراس از قطع شدن یارانه‌هایشان دست از انتقاد و اعتراض به عملکرد دولت بکشند. بدین ترتیب، نه تنها خوش‌بینی حامیان ایده «حذف یارانه برای کسب استقلال جامعه از دولت» نقش بر آب می‌شود، که حتی باید گفت جامعه بیش از هر زمان دیگری به دولت خود وابسته و در برابر آن ترس‌خورده خواهد شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;پی‌نوشت:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;*&lt;/span&gt; البته پیشنهادات آقای عبدی به این سادگی و خلاصگی نیست. برای مثال می‌توانید&lt;a href="http://thebankers.blogfa.com/post-2986.aspx"&gt; به این+ گفت و گوی ایشان&lt;/a&gt; مراجعه کنید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;hr /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="https://plus.google.com/u/0/118186924697483864860"&gt;&lt;strong&gt;صفحه «مجمع دیوانگان» در «گوگل پلاس»&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg"&gt;&lt;img style="alt: " src="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9177937031557364513-1596767009824648017?l=divanesara2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://divanesara2.blogspot.com/feeds/1596767009824648017/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2011/12/blog-post_21.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/1596767009824648017'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/1596767009824648017'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2011/12/blog-post_21.html' title='یک گام بلند برای وابستگی بیشتر مردم به دولت'/><author><name>آرمان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='27' src='http://3.bp.blogspot.com/_ak6zSDKnMrg/Sv1kM_t8daI/AAAAAAAAAwQ/i7hEtx5dSlE/s1600-R/mossadeq-p.jpg%3Fattredirects%3D0'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9177937031557364513.post-50752107879187549</id><published>2011-12-20T12:41:00.003+03:30</published><updated>2011-12-20T12:59:20.570+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اقتصاد'/><title type='text'>یک سالگی حذف یارانه‌ها و فاجعه‌ای که با دروغ پنهان نمی‌شود</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/-Dw9ZpEpSlz0/TvBVVQor_TI/AAAAAAAABfI/DcBLOgV3zEE/s1600/n00079409-b.jpg"&gt;&lt;img style="float:left; margin:0 10px 10px 0;cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 298px;" src="http://3.bp.blogspot.com/-Dw9ZpEpSlz0/TvBVVQor_TI/AAAAAAAABfI/DcBLOgV3zEE/s320/n00079409-b.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5688140153100172594" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;توی تاکسی نشسته‌ایم و رادیوی صبح‌گاهی به مناسبت سالگرد اجرای طرح حذف یارانه‌ها برنامه ویژه‌ای را تدارک دیده است. لحن گزارش‌گر چیزی است شبیه به همان سبک برنامه‌های 20:30 که تلاش می‌کند دستاوردهای اجرای یک‌ساله حذف یارانه‌ها مرور کند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;کاهش مصرف سوخت:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این بزرگترین افتخار و البته ادعایی است که در دفاع از اجرای این طرح مطرح می‌شود. تمرکز مدافعان بر کاهش مصرف بنزین است چرا که خوب می‌دانند در بخش‌های صنعتی نه تنها تغییر چندانی در مصرف سوخت رخ نداده است، بلکه از ابتدا نیز کسی چنین انتظاری نداشت. وقتی 70درصد مصرف سوخت بخش صنعتی کشور را خود دولت مصرف کند، طبیعی است که اجرای چنین طرح‌هایی تاثیری در مصرف سوخت نداشته باشد&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;*&lt;/span&gt;. بیشتر مسئله از این جیب به آن جیب کردن دولت است و کارخانجات ناکارآمدی که همچنان به فعالیت غیربهینه خود ادامه می‌دهند. از سوی دیگر بخش خصوصی نیز برای اینکه کمرش زیر بار این ضربه ناگهانی خرد نشود نیاز دارد تا تسهیلات ویژه‌ای از دولت دریافت کند و سیستم‌های قدیمی خود را ارتقاء ببخشد. تسهیلاتی که خود گزارش هم تاکید می‌کند به هیچ وجه فراهم نشده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما همان تنها جنبه مورد ادعا، یعنی کاهش مصرف بنزین هم به هیچ آمار شفافی مستند نیست. مقام مسوولی که در برنامه رادیویی با او تماس گرفته می‌شود نیز بدون اشاره به میزان این کاهش، تنها به این نکته اکتفا می‌کند که واردات بنزین به کشور متوقف شده  است؛ ادعایی که سال گذشته بارها مطرح شد و بارها نیز دروغ بودن آن به اثبات رسید. (&lt;a href="http://www.tabnak.ir/fa/news/183418/%D8%A7%D8%AF%D8%B9%D8%A7%DB%8C-%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D9%86%D8%B2%DB%8C%D9%86-%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%A9%D9%81%D8%A7%DB%8C%DB%8C"&gt;مثلا 22مرداد+&lt;/a&gt; و بعد که گندش درآمد در &lt;a href="http://www.tabnak.ir/fa/news/185332/%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%88%D8%B1-%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D9%86%D8%B2%DB%8C%D9%86-%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%AF"&gt;31مرداد+&lt;/a&gt;) و مضحک‌تر از همه اینکه بلافاصله جناب وزیر نفت مدعی می‌شوند که ما در تولید بنزین خودکفا هستیم. &lt;a href="http://shana.ir/175606-fa.html"&gt;(1 شهریور+&lt;/a&gt;) حقیقت آن است که نه تنها کشور ما از نظر تولید بنزین به خودکفایی نرسیده است، بلکه برخی آمارها حاکی از افزایش چشم‌گیر واردات بنزین حتی تا بیش از 20درصد است. (&lt;a href="http://www.asriran.com/fa/news/188732"&gt;18 آبان+&lt;/a&gt;) &lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;**&lt;/span&gt; خلاصه اینکه تنها گزارشی که قرار است بر جنبه‌های مثبت اجرای طرح حذف یارانه‌ها تاکید کند هیچ چاره‌ای ندارد بجز اینکه مشتی ادعای دروغ به مخاطب خودش تحویل دهد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;کاهش مصرف نان:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گزارش‌ صبح‌گاهی از کاهش مصرف نان، به عنوان یکی دیگر از دستاوردهای حذف یارانه‌ها نام می‌برد و عجیب آنکه تاکید می‌کند افزایش قیمت و کاهش مصرف نان، هیچ کدام تغییری در کیفیت نان‌ها پدید نیاورده است. گویا کسی نمی‌خواهد از خودش بپرسد اگر کیفیت نان بهبود پیدا نکرده است، پس چرا مصرف آن کاهش یافته؟ قبلا بخش‌های بسیاری از نان که بد پخته شده بود و غیرقابل مصرف به نظر می‌رسید، دور ریخته می‌شد. آیا حالا مردم دارند این بخش‌های دورریز خمیر شده یا سوخته نان را می‌خورند که مصرف کاهش پیدا کرده؟ یا اینکه دورریز هنوز همان است اما مردم اساسا کمتر نان می‌خورند؟ آیا کاهش مصرف نان در عین حفظ کیفیت یک دستاورد است یا یک فاجعه؟ بزرگترین مصرف‌کنندگان نان کشور پایین‌ترین دهک‌های جامعه هستند و کاهش مصرف نان از جانب این گروه باید با نگرانی نسبت به فقر غذایی و سوءتغذیه همراه شود، نه افتخار به صرفه‌جویی!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;کاهش مصرف شیر:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سرانجام گزارشگران محترم لطف می‌کنند و برای رعایت انصاف به یکی از معدود (!) موارد منفی طرح مذکور هم می‌پردازند و می‌پذیرند که مصرف سرانه شیر در کشور کاهش پیدا کرده است. من پیش از این هم در مورد این کاهش مصرف نوشته بودم &lt;a href="http://divanesara2.blogspot.com/2011/07/blog-post_5505.html"&gt;(اینجا+)&lt;/a&gt; و گمان نمی‌کنم عواقب فاجعه‌بار آن بر روی سلامت اجتماعی و میزان رشد طبیعی نسل‌های آینده نیازمند توضیح بیشتر باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جشن تولد یک‌سالگی طرح حذف یارانه‌ها هم سپری شد و هنوز نه تنها خبری از معجزات مثبت این طرح برای اقتصاد کشور نیست، بلکه نتایج رکود تورمی و افزایش خیره‌کننده بیکاری ناشی از آن کاملا قابل مشاهده است. حالا دیگر مدافعان سینه چاک اولیه عادت کرده‌اند تا به مصداق مدافعان «کمونیسم اصیل» که هیچ وقت خود را مسوول فجایع شوروی ندانستند و یا شیفتگان اسلام ناب محمدی که جمهوری اسلامی را یک حکومت غیراسلامی می‌دانند، اینان نیز به ادعای تکراری «اصل طرح خوب بود، اجرایش ایراد داشت» چنگ بزنند و به روی خودشان هم نیاورند که نتایج کمرشکن طرحی که با حمایت‌های آنان به اجرا درآمد کمر میلیون‌ها انسان را خم کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;پی‌نوشت:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;* &lt;/span&gt;در بخش مجموعه یادداشت‌های «چه می‌خواستیم» اشاره شد که در برنامه اقتصادی دولت مهندس موسوی، با در نظر گرفتن همین مسئله، راهکار جایگزینی برای کاهش مصرف سوخت وجود دارد. یادداشت «&lt;a href="http://divanesara2.blogspot.com/2010/12/4.html"&gt;حذف یارانه‌ها سیاستی ناکارآمد در کاهش مصرف انرژی است&lt;/a&gt;» را بخوانید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;** &lt;/span&gt;شاید آرزوی هر شهروند میهن‌دوستی باشد که آمار تولید داخلی ما افزایش یافته و دست کم در زمینه بنزین از واردات بی‌نیاز شویم. با این حال تا زمانی که من اخبار نگران کننده کیفیت بد بنزین داخلی و خطرات مرگ‌بار آن برای شهروندان را می‌شنوم ترجیح می‌دهم بنزین وارداتی مصرف کنم.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;hr /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="https://plus.google.com/u/0/118186924697483864860"&gt;&lt;strong&gt;صفحه «مجمع دیوانگان» در «گوگل پلاس»&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg"&gt;&lt;img style="alt: " src="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9177937031557364513-50752107879187549?l=divanesara2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://divanesara2.blogspot.com/feeds/50752107879187549/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2011/12/blog-post_20.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/50752107879187549'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/50752107879187549'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2011/12/blog-post_20.html' title='یک سالگی حذف یارانه‌ها و فاجعه‌ای که با دروغ پنهان نمی‌شود'/><author><name>آرمان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='27' src='http://3.bp.blogspot.com/_ak6zSDKnMrg/Sv1kM_t8daI/AAAAAAAAAwQ/i7hEtx5dSlE/s1600-R/mossadeq-p.jpg%3Fattredirects%3D0'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/-Dw9ZpEpSlz0/TvBVVQor_TI/AAAAAAAABfI/DcBLOgV3zEE/s72-c/n00079409-b.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9177937031557364513.post-1702474002627537889</id><published>2011-12-19T16:56:00.002+03:30</published><updated>2011-12-19T17:02:55.733+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='جنبش سبز'/><title type='text'>یادداشت وارده: برای تنهایی‌های مهسا</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/-s2EEpZaQOp0/Tu884ftYnPI/AAAAAAAABe8/b4xS9dk9gdU/s1600/mahsa.jpg"&gt;&lt;img style="float:left; margin:0 10px 10px 0;cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 320px;" src="http://3.bp.blogspot.com/-s2EEpZaQOp0/Tu884ftYnPI/AAAAAAAABe8/b4xS9dk9gdU/s320/mahsa.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5687831795674422514" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold; color: rgb(51, 51, 255);"&gt;سرمیادزمستون - &lt;/span&gt;«خدایا تنها بودن یکی از صفات توست و ممنونم که در این دو سال بسیاری از شب‌ها و روزها اندکی به این صفت زیبایت نزدیک بودم.&lt;br /&gt;خدایا شکر که تنها بودم اما تنهایی را احساس نکردم.&lt;br /&gt;خدایا ممنون که همیشه با من هستی و هوای من رو داری.&lt;br /&gt;خدایا ممنونم که دوستم داری و فراموشم نکردی.&lt;br /&gt;خدایا ممنون که در این دو سال و دوماه این‌قدر من و مسعود و دوستانم را عزیز کردی.&lt;br /&gt;خدایا از این به بعد را هم مانند دو سال گذشته همسرم، زندانیان و خانواده‌های‌شان را به خودت واگذار می‌کنم که مطمئنم بهترین‌ها را برایمان می‌خواهی.&lt;br /&gt;خدایا خیلی دوستت دارم.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;آنچه خواندید متن پیاده شدۀ دعای مهسا امرآبادی، همسر مسعود باستانی، است در ماه رمضان امسال. (&lt;a href="https://sites.google.com/site/divanesara2/home/sandoogh-1/mahsa_amr_abadi_001.mp3?attredirects=0&amp;amp;d=1"&gt;از اینجا+ بشنوید&lt;/a&gt;)&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;مسعود از زمان بازداشت تاکنون حتی یک ساعت هم مرخصی نداشته و این یعنی 896 روز تنهایی تا امروز. برای هر دو. چه زبون‌اند آن‌ها که از عمق عشق این دو آگاه‌اند و این‌چنین آن‌ها را می‌گدازند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;گر اژدهاست بر ره عشق است چون زمرد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;از برق این زمرد هین دفع اژدها کن&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;پی‌نوشت:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;«مجمع دیوانگان» مشتاقانه از انتشار یادداشت‌های شما استقبال می‌کند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;hr /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="https://plus.google.com/u/0/118186924697483864860"&gt;&lt;strong&gt;صفحه «مجمع دیوانگان» در «گوگل پلاس»&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg"&gt;&lt;img style="alt: " src="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9177937031557364513-1702474002627537889?l=divanesara2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://divanesara2.blogspot.com/feeds/1702474002627537889/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2011/12/blog-post_7820.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/1702474002627537889'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/1702474002627537889'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2011/12/blog-post_7820.html' title='یادداشت وارده: برای تنهایی‌های مهسا'/><author><name>آرمان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='27' src='http://3.bp.blogspot.com/_ak6zSDKnMrg/Sv1kM_t8daI/AAAAAAAAAwQ/i7hEtx5dSlE/s1600-R/mossadeq-p.jpg%3Fattredirects%3D0'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/-s2EEpZaQOp0/Tu884ftYnPI/AAAAAAAABe8/b4xS9dk9gdU/s72-c/mahsa.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9177937031557364513.post-1432020062159520416</id><published>2011-12-19T10:40:00.006+03:30</published><updated>2011-12-19T11:06:13.488+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='جنبش سبز'/><title type='text'>دوشنبه‌های اعتراض: سلام آقای خبرنگار</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://2.bp.blogspot.com/-wTiWoBSZa6s/Tu7lDdSo-TI/AAAAAAAABew/tvJeovt8FNA/s1600/masoud%2Bbastani.jpg"&gt;&lt;img style="float:left; margin:0 10px 10px 0;cursor:pointer; cursor:hand;width: 295px; height: 320px;" src="http://2.bp.blogspot.com/-wTiWoBSZa6s/Tu7lDdSo-TI/AAAAAAAABew/tvJeovt8FNA/s320/masoud%2Bbastani.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5687735226980694322" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;«تازه&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;*&lt;/span&gt;» چه برایمان داری آقای خبرنگار؟ قلمت را شکستند و دست و پایت را به بند کشیدند؟ چه ساده‌باور و خوش‌خیالند که این بار تو، خود خبر شدی و در تمام جهان شنیده می‌شوی. دیوار کدام زندان آنقدر بلند است که صدای این همیشگی‌ترین خبر تاریخ را محبوس کند که:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;تا در همه جهان یکی زندان هست&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;در هیچ کجای عالم آزادی نیست&lt;/span&gt;»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;پی‌نوشت:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: rgb(51, 51, 255);"&gt;*&lt;/span&gt;&lt;a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D9%84%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D9%82%D8%A7%D8%B6%DB%8C%E2%80%8C%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87"&gt;دکتر قاضی‌زاده&lt;/a&gt;&lt;a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D9%84%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D9%82%D8%A7%D8%B6%DB%8C%E2%80%8C%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87"&gt;+&lt;/a&gt;  اعتقاد دارد که در زبان سنتی مردم ایران معادلی برای «News» در زبان انگلیسی وجود داشته است به این صورت که قدیمی‌ها وقتی به هم می‌رسیدند می‌پرسیدند «تازه چه داری» و منظورشان همان «چه خبر» بوده است.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;hr /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="https://plus.google.com/u/0/118186924697483864860"&gt;&lt;strong&gt;صفحه «مجمع دیوانگان» در «گوگل پلاس»&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg"&gt;&lt;img style="alt: " src="https://6582398907524973369-a-1802744773732722657-s-sites.googlegroups.com/site/divanesara2/home/daricheh/Pl.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9177937031557364513-1432020062159520416?l=divanesara2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://divanesara2.blogspot.com/feeds/1432020062159520416/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2011/12/blog-post_6839.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/1432020062159520416'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9177937031557364513/posts/default/1432020062159520416'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://divanesara2.blogspot.com/2011/12/blog-post_6839.html' title='دوشنبه‌های اعتراض: سلام آقای خبرنگار'/><author><name>آرمان</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='27' src='http://3.bp.blogspot.com/_ak6zSDKnMrg/Sv1kM_t8daI/AAAAAAAAAwQ/i7hEtx5dSlE/s1600-R/mossadeq-p.jpg%3Fattredirects%3D0'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/-wTiWoBSZa6s/Tu7lDdSo-TI/AAAAAAAABew/tvJeovt8FNA/s72-c/masoud%2Bbastani.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9177937031557364513.post-9158960131604429196</id><published>2011-12-19T10:20:00.002+03:30</published><updated>2011-12-19T10:28:02.825+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='جنبش سبز'/><title type='text'>دو نکته به بهانه انتشار دوماهنامه «آیین گفت و گو»</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/-sfQGJVx_k44/Tu7fA9JRVNI/AAAAAAAABek/UAm-GgCATfU/s1600/n00141305-t.jpg"&gt;&lt;img style="float:left; margin:0 10px 10px 0;cursor:pointer; cursor:hand;width: 233px; height: 320px;" src="http://1.bp.blogspot.com/-sfQGJVx_k44/Tu7fA9JRVNI/AAAAAAAABek/UAm-GgCATfU/s320/n00141305-t.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5687728586921956562" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;نخست: اصلاحات از پایین&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7_%D9%85%D9%84%DA%A9%D9%85%E2%80%8C%D8%AE%D8%A7%D9%86"&gt;«میرزاملکم خانم ناظم‌الدوله&lt;/a&gt;» بدون تردید پدر اصلاح‌طلبی ایرانی است. هرچند پیش از او نیز چهره‌هایی چون &lt;a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7"&gt;«عباس‌میرزا&lt;/a&gt;» یا &lt;a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%DA%A9%D8%A8%DB%8C%D8%B1"&gt;«امیرکبیر»&lt;/a&gt; گام‌هایی در جهت اصلاح نظام قاجار برداشته بودند، اما این ملکم‌خان بود که اصلاح‌طلبی ایرانی را به تمام معنا پایه‌گذاشت، شکل داد و نهادینه کرد. زندگی سیاسی ملکم‌خان را از یک منظر به سه دوره مختلف طبقه‌بندی می‌کنند. دوره نخست «اصلاحات از بالا» بود که ملکم آن را از دربار ناصرالدین شاه آغاز کرد. او در این دوره حتی «انجمن آدمیت» خود را به عنوان یک «فراموش‌خانه» کاملا ایرانی با کسب مجوز از شخص پادشاه تاسیس کرد، اما به زودی مورد غضب قرار گرفت، فراموش‌خانه‌اش تعطیل شد و خودش به اروپا فرار کرد. در این مرحله ملکم از اصلاحات حکومتی ناامید شد و راه خود را با «اصلاحات از پایین» ادامه داد. پس روزنامه تشکیل داد و تلاش کرد تا قواعد مدرنیته را با ادبیات بومی در هم آمیزد و به بتن جامعه بکشاند. قطعا هیچ کس دیگر به اندازه او و تلاش‌هایش در این مرحله در پی‌ریزی زمینه‌های مشروطیت تاثیرگزار نبود. در نهایت و در دوران پایانی فعالیتش بار دیگر فرصت کرد که به دستگاه دولتی نزدیک شود و دوره دیگری از اصلاحات از بالا را آغاز کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سیدمحمد خاتمی هیچ گاه در دوران ریاست‌جمهوری‌اش نخواست که رهبر جنبش اصلاحات باشد. با این حال همواره شاخص‌ترین چهره جریان اصلاح‌طلبی باقی ماند و پس از شکل گیری جنبش سبز نیز تلاش کرد تا به جای حل شدن در جنبش، همچنان از عنوان «اصلاح‌طلبی» استفاده کند. 
